نقاب چهرۀ ما!
بررسی نوشتۀ سفر خروج باب ۳۴ ایات ۲۸ تا ۳۵
و رسالۀ دوم به کلیسای قرنتس باب ۳
در این نوشته می خوانید:
۱- تاثیر گیری
۲- موسی و نقاب چهره اش
۳- فنا پذیری نور موقت
۴- نور قوانین دینی و نور انجیل فیض
۵- نقاب چهرۀ ادیان و مذاهب دنیا
۶- از جلال تا جلال
۱- تاثیر گیری
شغل و حرفۀ هر کسی به آن شخص رنگ و بویی خاص میدهد.البته منظورم این نیست کسی که در رشتۀ کامپیوتر کار میکند بوی کامپیوتر می دهد!یا فروشنده است ، بوی اجناس را.بماند از اینکه کسی که نانوایی می کند یا قصابی دارد و یا اینکه شیرینی پزی دارد بوی آن را به خود می گیرد.اما منظور بنده از حیث پذیرفتن و جذب کردن آنچه که ما با آن روزانه و متمادی سر و کار داریم،خلق و خوی ما را از آن خود میکنند و ما را تا حدودی به شکل خود در می آورند،می باشد.بیاد فیلم معروفی از چارلی چاپلین بنام " عصر جدید " می افتم که در کارخانه ای مسئول محکم کردن پیچ ها بود.او این کار را در تمام طول روز انجام می داد.حالت چرخاندن آچار ها برای سفت کردن پیچ ها بخشی از حرکت او شد.اکنون چارلی پس از گذشت روزها و سالها حتی اگر آچار هم در دستش نبود.دو دستش گویی دو آچار داشت و در هوا پیچ ها را سفت می کرد!
به دور و بر خود و به خودتان نگاه کنید و ببینید که چی و چه اخلاقی را از برخورد و زیستن طولانی با کار خودتان،دوستان تان و یا محیط اطراف تان جذب کرده اید و شاید هم کمی به شکل آن در آمدید.اخلاق و خصوصیاتی که از آن شما نبود و شما نبودید،اما اکنون پس از سالها می بینید که به شما و در شما جای گرفته اند و شما را تشکیل می دهند.و شما نقابی از آن بر چهرۀ خودتان زده اید.که اگر آن نقاب را بردارید،دیگر خودتان هستید و نه آنی که در پشت نقاب بوده اید.
یک چنین نشست و تاثیری از هم جواری با شخصی ثانی که قادر است تا به این اندازه تاثیر گذار باشد را در کتابمقدس از نوشتجات عهد عتیق به وضوح داریم که برای درک این مقاله من از آن بهره خواهم گرفت و سپس از آنجا با هم به نوشتۀ انسانی دیگر نگاه میکنیم که روزی تماما چهره و سیمای روحانی و شخصیتی خودش را در نقابی از آنچه که در آن بود و بوی آن را به خود گرفته بود دیده و از آن سخن می گوید.و از ما درخواست میکند که ما از این نقاب و از این پذیرفتن آداب و شخصیتی که از آن ما نیست به درآئیم.
۲- موسی و نقاب چهره اش
واقعۀ اول را در کتاب خروج به قلم موسی می خوانیم.موسی بندۀ خدا برای بار دوم برای گرفتن فرمان خدا به بالای کوه سینا رفته است.کتاب مقدس می نویسد که او " چهل روز و چهل شب آنجا نزد خداوند بوده نان نخورد و آب ننوشید و او سخنان عهد یعنی ده کلام را بر لوح ها نوشت."(سفر خروج باب 34 آیۀ 28).قصد بنده این نیست که از جزئیات آن روزها سخن بگویم.اتفاقا کلام نیز چنین کاری نمیکند.اما همین اندازه به ما گفته شده که موسی به مدت چهل روز و چهل شب " نزد خداوند " بود.آیا موسی با خدا نشسته بود و خدا روبروی موسی؟نه.بر چه مبنایی این را می گویم؟کمی جلوتر از خود موسی می خوانیم که او از خدا می خواهد " مستدعی آنکه جلال خود را به من بنمائی "(سفر خروج باب 33 آیۀ 18).اما جالب است که بدانید خدا به او می فرماید: نه!" روی مرا نمی توانی دید زیرا انسان نمی تواند مرا به بیند و زنده بماند."( آیۀ 20).اما در ادامۀ آن چهل روز و چهل شب می بینیم که اتفاقی عجیب روی می دهد.کلام می نویسد:" و چون موسی از کوه سینا به زیر می آمد و دو لوح سنگی در دست موسی بود هنگامی که از کوه به زیر می آمد واقع شد که موسی ندانست که به سبب گفتگوی با او پوست چهرۀ وی می درخشد."( سفر خروج باب 34 ایۀ 29).لطفا خوب دقت کنید که چه می خوانیم:" به سبب گفتگوی با او ".خدا خودش را به موسی نشان نداده بود.موسی خدا را ندیده بود.یعنی نمی توانست ببیند(طبق ایۀ 20 باب 33 سفر خروج؛درست است که تنها اشعیاء نبی خدا را از روبرو دید و نمرد اما هرگز قادر نبود به عظمت او خیره شود و در ثانی از شرمسار بودن خودش فریاد می زند که :" وای بر من که هلاک شده ام زیرا که مرد ناپاک لب هستم." (اشعیاء نبی باب 6 آیۀ 5))؛اما با این حال خدا و موسی با هم گفتگو کرده بودند.و از این گفتگو صورت موسی درخشان شده بود.چطوری موسی خدا را ندیده بود،اما باز با هم گفتگو کرده بودند؟ شما می دانید که خدا روح است.پس ،وقتی کلام می گوید خدا با موسی گفتگو کرد،یعنی در واقع از روح خودش در موسی پر کرد و موسی هر آنچه که در کوه سینا شنید در واقع صدای روح خدا در او بود که به او می گفت.چه چیز را می گفت؟و گفتگوی آنها چه بود؟کلام می گوید وقتی موسی از کوه پایین آمد با خودش دو لوح سنگی را پایین می آورد.دو لوحی که ده فرمان نوشته شده بود.پس می توانیم درک کنیم که گفتگوی خدا با موسی بر روی قوانین و شریعت بوده است.بر روی ده فرمان.چرا که موسی بعد از پایین آمدن از کوه تمامی گفتگوی خودش با خدا را با مردم در میان می گذارد.(خروج باب 34 ایۀ 32)پس گفتگویی انفرادی و محرمانه بین موسی و خدا نبود؛بلکه موسی آنها را شنید و مامور بود تا آنها را به مردم منتقل نماید.و کرد.و از این مجاورت و گفتگو،موسی تحت تاثیر قرار گرفته بود و ذره ای از جلال خدا را گرفته بود.شفافیت و درخشانی جلال خدا.شاعر پارسی چه نیک سرائیده است که :
گُلی خوشبوی در حمام روزی
رسید از دست محبوبی به دستم
بدو گفتم که مُشکی یا عَبیری
که از بوی دلاویز تو مستم
به گفتا من گِلی ناچیز بودم
ولیکن مدتی با گُل نشستم
کمال همنشین در من اثر کرد
و گرنه من همان خاکم که هستم
۳- فنا پذیری نور موقت
پس درخشندگی چهرۀ موسی از قوانین شریعت خدا بود.و به راستی که آن قوانین عظیم و درخشان بودند.اما درخشندگی چهرۀ موسی باعث ترس مردم شد.مردم می ترسیدند به دلیل اینکه چهره اش می درخشید با او حرف بزنند.پس موسی " نقابی بر روی خود کشید."( خروج باب 34 آیۀ 33)از آن زمان موسی آن نقاب را بر صورت خودش گذاشت و هر وقت که مجددا به حضور خدا می رفت و با خدا گفتگو میکرد،نقاب را بر می داشت.
این اتفاق روی داد تا هزاران سال بعد مردی یهودی اهل طرسوس به نام پولس که قلب خود را تماما به عیسای خداوند می دهد و خود را غلام او خطاب می کند در نامۀ بسیار گرانبها و پر ارزش خود از آن برای تعبیری عظیم روحانی در الهیات و باور مسیحی استفاده کند تا بتواند کار صلیب مسیح و عظمت درخشندگی آن را به مراتب والاتر از قوانین و شریعت موسی ترسیم نماید.به زبانی ساده همان که شاگرد خود عیسای خداوند در انجیل خود نوشت:" زیرا شریعت بوسیلۀ موسی عطا شد اما فیض و راستی بوسیلۀ عیسی مسیح رسید."(انجیل یوحنا باب 1 آیۀ 17).
پولس رسول در رسالۀ دوم خود به کلیسای قرنتس باب 3 روی قلم خود را به ایمانداران کلیسا داده و تفاوت عظیم درخشندگی زور گذر چهرۀ موسی که بواسطۀ قوانین و شریعت و مقررات دینی بود با درخشندگی پایدار انجیل عیسای مسیح بیان میکند.اما قبل از اینکه پولس رسول وارد یکچنین بحث پر جنجالی گردد،بحثی که هرگز قصد این را نداشت که موسی و قوانین شریعت را چه در حالت کلی آن و چه برای یهودیان ایماندار به مسیح کلیسای قرنتس زیر سوال ببرد،پس قبل از ورود به چنین مقایسۀ بی نظیر و جامعی،چند خط بالاتر به آنها گفت:" لیکن شکر خدا را است که ما را در مسیح دائما در موکب ظفر خود می برد و عطر معرفت خود را در هر جا بوسیلۀ ما ظاهر می کند."(دوم قرنتیان باب 2 آیۀ 14).پولس اینجا مفعول را جمع بسته است می گوید " ما ".این ما خود او و اطرافیان او نیست.بلکه این " ما " همۀ ایمانداران به مسیح از جمله خودش و ایمانداران کلیسای قرنتس می باشد.پولس می گوید نه ما بلکه خدا " عطر معرفت خود را " در ما بنا کرده است.این بوی خوش از ما نیست.متعلق به ما نیست.برایش کاری نکرده ایم.تلاش نکرده ایم.تنها به این دلیل که مسیح را در خود داریم و با مسیح زندگی میکنیم او ما را دائما از خود پر میکند.و ما را با خود به بازگشایی رموز الهی و زیستن روحانی در خود می برد.به پیروزی های روحانی به نبرد با نفس و گناه درون با قوت گیری از صلیب؛به قیمت پاک شدن به خون گرانبهای برۀ پاک و بی عیب.از اینرو ما با او در موکب پیروزمند همراه هستیم.نه اینکه خدا با ما روبرو ملاقات میکند نه؛خدا در ما با ما از ما برای پیشبرد طرح الهی خود استفاده کرده و ما را در خود ،با خود ،از خود به همه جا می برد.و چون او با ماست،در ماست،از ماست، از ما بویی خوش،بوی خوش معرفت الهی و شناخت خدای حقیقی و پرستش و کُرنش و ستایش او به همه جا پخش می شود.
بلافاصله پس از بیان این رمز الهی در مسیح زیستن،پولس ادامه داده و کمی جلوتر به ایمانداران گویی این را افشاء میکند که:" رسالۀ مسیح می باشید خدمت کرده شده از ما و نوشته شده نه به مرکب بلکه به روح خدای حّی؛نه بر الواح سنگ بلکه بر الواح گوشتی دل."(رسالۀ دوم قرنتیان باب 3 آیۀ 3).پولس که چند خط بالاتر چنان امتیازی را به ایمانداران داده و آنان را نشسته و همراه با خدا در موکب پیروزی که با خود عطر معرفت خدا را به همه جا می برند،خطاب کرده؛گویی بلافاصله قصد دارد تا آن را بیشتر تشریح کند.چگونه شد که با خدا در موکب ظفر نشستیم؟چگونه شد که بوی خوش معرفت الهی را از خود به همه جا پخش کردیم؟می گوید شما " رسالۀ مسیح " هستید.یعنی چه رسالۀ مسیح هستید؟ رسالۀ مسیح چه بود؟در بیانی خلاصه و طبق فرمایشات خود عیسای مسیح می توان نوشت که:" او در ذات خدا بود.الوهیت خود را لحظه ای نادیده گرفت.برای رهایی انسان از خشم و نابودی الهی حاضر شد تا جریمۀ گناه که مرگ بود را بر خود بگیرد،زیرا انسان قادر نبود تا آن را پرداخت نماید.به زمین آمد.با انسان زیست.رنج و عذاب کشید.ایمانداران خود را تا به آخر محبت نمود.آنان را از اسرار الهی تعلیم داد.سپس تن به مرگ بر صلیب داد.عذاب آورترین نوع مرگ.مُرد.دفن شد.اما پیروزمندانه از مرگ قیام کرد.سپس قبلا از اینکه به جایی برگردد که از آن آمده بود.روح القدس را به تمامی آنانی که به او باور داشتند.داد.روح مقدس خدا بهشت را ترک کرد،به زمین آمد و در قلب و روح ایمانداران نشست.و آنان با زیستن و بودن با او به شباهت مسیح در آمده تا زمان نابودی جسم بدلیل گناه و قیام به حیات جاودان با مسیح." وقتی پولس به ایمانداران می گوید که شما " رسالۀ مسیح " هستید.یعنی همین.یعنی انجیل عیسای مسیح.نه قوانین.بلکه خبر خوش نجات.خبر خوش اینکه:قبلا شکست خورده و نابود شده در آتش جهنم بدلیل بدنیا آمده از طینت گناه و در زیر لعنت گناه زیسته بودیم؛اکنون پیروزمند و دارندۀ حیات جاودان و زیستن ابدی به دلیل قربانی شدن و مرگ مسیح برای گناهانمان هستیم.پس دلیل نشستن با خدا در موکب ظفر تنها این است که ما " رسالۀ مسیح " هستیم.ما ایماندار به انجیل مسیح هستیم.نه اینکه ما تلاش کردیم و خودمان را به زور در این موکب جا دادیم!این موکب زمانی که ما انجیل و خبر خوش نجات مسیح را پذیرفتیم ایستاد و ما را سوار کرد و به راه افتاد.
اما رسالۀ مسیح بودن چگونه ممکن شد؟اکنون پس از گذشتن دو هزار سال از مرگ مسیح چگونه می توانم رسالۀ مسیح باشم؟پاسخ صریح است.با ایمان به او.از چه راهی؟پولس پاسخ داده است:" نه به مرکب بلکه به روح خدای حّی ".پس پولس می گوید:ما قبلا گم بودیم و در نابودی.به عیسای مسیح ایمان آوردیم.روح خدای زنده را دریافت کردیم.در مسیح با خدا نشستیم.با خدا در موکب ظفر نشستیم و پیش رفتیم.تمام این پیروزمندی توسط روح خدا در مسیح نصیب حال ما شده است.پولس ادامه داده می گوید که این روح در کجای ما کار میکند.آیا در اعمال مذهبی ما؟آیا در کارهای خوب ما؟آیا در استعدادهای ما؟آیا بر مراسم دینی و از اینکه هر یکشنبه به کلیسا بیاییم و سرود بخوانیم و هللویاه بگوییم؟یا اینکه تلاش کنیم که تا به فلان مقام و مدرک مسیحی دست پیدا کنیم؟هرگز.اشتباه نکنید هیچکدام از اینها نادرست نیست.تمام اینها بخشی از رشد با مسیح است.اما هیچکدام اینها دلیل این نبوده و نیست که از ما بویی خوش معرفت خدا به همه جا پخش شود.بوی خوش معرفت خدا زمانی از ما به اطراف پخش خواهد شد که روح خدا را بر قلب و دل خود حک کنیم نه بر جسم خود:" نه بر الواح سنگ بلکه بر الواح گوشتی دل." پس ما رسالۀ مسیح هستیم که از روح خدا در قلب و دل خود پر گشته ایم،از اینرو با خدا نشسته ایم و این همنشینی با خدا بوی خوش و دل انگیز او را به ما منتقل کرده است.
۴- نور قوانین دینی و نور انجیل فیض
اما چرا پولس لوحه های سنگی را مثال می زند؟قصد او از مقایسۀ نوشته شدن از روح نه از مرکب چیست؟به چه اشاره می کند؟خود او در همان رسالۀ دوم قرنتیان باب 3 آیۀ 7 از موسی سخن می گوید.از بار دوم که او برای گرفتن ده فرمان به نزد خدا رفته بود؛که در آغاز این مقاله از آن سخن گفتیم.پولس از موسی و قرار ملاقات او با خدا بر کوه سینا سخن می گوید.ملاقاتی که بدلیل نوشتن قوانین شریعت با جوهر بر سنگ بود و یا قلم و چکش؛حال به هر وسیله ای؛اما پولس نوک قلم خود را از روی نوشته ها،مفهوم و چگونگی نوشتن شدن آن لوحه ها و انگیزۀ آن برداشته و به رویدادی که بر موسی واقع شد،برای تفهیم مطلب خود بهره می گیرد.پولس می گوید:موسی برای گرفتن قوانین شریعت با خدا نشست و با او گفتگو کرد.خدا فرمود و او نوشت.در خلال این گفتگو از قوانین و شریعت دین با خدا به مدت چهل روز و چهل شب،موسی از جلال خدا پر شد و وقتی از کوه به پایین آمد چهره اش درخشان بود.درخشندگی از قوانین شریعت نوشته شده بر لوحه های سنگی با جوهر.موسی از اینکه با خدا نشسته بود از جلال او پر شده بود.از این رو صورتش می درخشید.درخشندگی صورت موسی از نور خودش،از خودش نبود.از انعکاس نور شریعت و قوانین دینی بود.قوانین و شریعتی که راه آمدن مسیح را بنا بود باز کند.بقول یوحنای رسول راه آمدن "فیض و راستی " را.به همین دلیل پولس آن را " خدمت موت " لقب می دهد.
منبع نور موسی نبود.او تنها آینه ای بود که نور خدا را نشان داده و منعکس کرده بود.آیا این درخشندگی صورت موسی یکبار و برای ابد بود؟یکبار با خدا گفتگو کرده و تا به ابد از جلال او پر شده بود و صورتش درخشان بود؟اولا خود موسی در بقیۀ نوشتجات خود دیگر به آن اشاره نمیکند که او این درخشندگی را تا به آخر عمر خودش داشت،در ثانی پولس می گوید:نه!" بنی اسرائیل نمی توانستند صورت موسی را نظاره کنند بسبب جلال چهرۀ او که فانی بود."( آیۀ 7) پولس واقعیت این فانی بودن درخشندگی صورت موسی را یکبار دیگر جلوتر در آیۀ 13 تکرار می کند:" تا بنی اسرائیل تمام شدن این فانی را نظر نکنند." از اینرو موسی نقابی برای صورت خود درست کرد.چرا؟با رجوع به نوشتۀ خود موسی در سفر خروج باب 34 آیات 30 تا 35 پاسخ خود را در خواهیم یافت.خود موسی با دست خود می نویسد که صورتش درخشان بود.و او با مردم از گفتگوی خود با خدا و آنچه که خدا به او فرموده بود که به بنی اسرائیل بگوید سخن می گفت. موسی نمیگوید که او در زمان گفتگوی خود با بنی اسرائیل نقاب داشت.او می نویسد که هر وقت گفتگوی اش با آنان تمام می شد او نقاب را بر چهره اش می گذاشت.( سفر خروج باب 34 آیۀ 33 ) و هر وقت که مجددا به نزد خدا می رفت او نقاب را بر می داشت.( ایۀ 35 از همان فصل).
ما می دانیم چرا پوست صورت او می درخشید؛زیرا از گفتگوی با روح خدا در بارۀ قوانین و شریعت دینی درخشان شده بود.ما می دانیم چرا موسی نقاب گذاشت.آیۀ 30 می گوید زیرا " پوست چهرۀ او می درخشید پس ترسیدند که نزدیک او بیایند.".به این دلیل پولس رسول دلیل دیگری هم اضافه میکند.که تماما درست است.و آن اساس گفتگوی بعدی ما را پایه ریزی میکند.پولس رسول سه بار از آیۀ 7 باب 3 رسالۀ دوم قرنتیان تا آیۀ 13 درخشندگی چهرۀ موسی را " فنا پذیر " خطاب میکند.از بین رفتنی.کم شدنی.پولس به همین دلیل در آیۀ 13 علنا می گوید که موسی نقاب را می گذاشت که نه تنها مردم نترسند بلکه تا کم شدن درخشندگی صورت او را کسی نبیند تا اینکه دوباره به نزد خدا بالا رود.تا دوباره درخشان شود و برگردد.و دوباره در زمان کم شدن نور،نقاب را به چهره اش می گذاشت تا اینکه دوباره به نزد خدا بالا می رفت و این تکرار می شد.از آنجایی که موسی برای ما در نوشته های بعدی خود:لاویان و اعداد و تثنیه هرگز از این واقعه سخنی نمیگوید که آیا او هنوز آن درخشندگی را داشت؛پس میتوانیم به جرات با نتیجه گیری پولس رسول خادم عیسای مسیح کاملا موافق باشیم که او نقاب را بر چهره اش به دو دلیل می گذاشت:ترس مردم.کم شدن نور.
۵- نقاب چهرۀ ادیان و مذاهب دنیا
اکنون زمان آن رسیده که پولس برای ایمانداران کلیسای قرنتس و امروز برای ما نتیجه گیری عظیم و بسیط در این خصوص انجام دهد.در چند خط بعدی از همان رسالۀ دوم قرنتیان باب 3 ایات 14 تا 18 او به زیبایی تمامی این گفتگو را به نتیجه ایی والا می رساند.او ابتدا میگوید پیروان قوانین شریعت موسی تا به آن زمان (و تا به امروز)،نتوانسته اند مفهوم و دلیل و انگیزۀ تمامی قوانین موسی را درک کنند.پولس قبلا نگفته بود که قوانین موسی نادرست بودند و درخشندگی چهرۀ موسی ساختگی بود،هرگز!او میگوید آنچه موسی برای آن چهل روز و چهل شب در حضور خدا نشست و با او گفتگو کرد و در خلال این گفتگو چهرۀ او درخشان گشت،در حقیقت مقدمه ای بوده است برای آمدن عیسای مسیح و درخشندگی ماندگار و بی زوال!در حقیقت پولس می گوید:تا به الان نیز یهودیان با خواندن قوانین موسی و اجرای آن،همان نقاب را به چهرۀ باور خود زده اند.نقابی که چهرۀ آنان را از درخشندگی زودگذر اجرای قوانین موقتا حفظ میکند.اما پایدار نیست.بر مبنای چه استدلالی این را می گوید؟زیرا او خودش نیز روزی یک یهودی با غیرت دین بود که شریعت موسی را بخوبی می دانست.اجرای آن را.و غیرت داشتن آن را.او می دانست که چهرۀ او در گذشته نورانی بوده است؛اما تمام زودگذر و از بین رفته.دقیقا مثل امروز در دین اسلام و پیروان محمد.قوانین دین اسلام را انجام می دهند و به خیال خود از تابش قوانین مذهبی خود چهرۀ خود را درخشان کرده اند.اما موقت و فناپذیر خواهد بود.دیر یا زود نقاب را به چهرۀ خود خواهند کشید.و دوباره در پی دنبال کردن قوانین دین خود بر می آیند.تا دوباره کمی نور قوانین خود را دریافت کنند.اما چون موسی که تا به آخر عمر آن نور و درخشندگی را نداشت،اینها نیز هرگز نخواهند داشت.شاید تلاش کنند،زحمت بکشند،دعاهای طولانی بخوانند،مناجات خود را طولانی کنند،شب زنده داری کنند،یا اینکه مملکتی را به زیر سلطۀ خود بگیرند،جهاد کنند،بجنگند،خودشان را منفجر کنند،اما درخشندگی تمام این تلاش فانی و زودگذر است و هرگز نه تا به مرگ و نه تا به آنسوی مرگ دوام خواهد داشت.
شاید بپرسید پس چاره چیست؟من الان این نقاب را از پدران خودم دارم.و این درخشندگی زودگذر قوانین و مقررات دینی و اخلاق و خصوصیت هایی که از دین اسلام و یا یهود و یا بودا و یا بهایی و یا دیگر باورها و عقاید،به ارث برده ام،چگونه میتوانم از این نقاب خلاص شوم و رهایی یابم؟پولس رسول پاسخ می دهد که:" فقط در مسیح باطل میگردد."(آیۀ 14) آیا می توانیم همین مثال را برای دین اسلام و دوستان مسلمان بزنیم.مگر آنها نیز در نقاب دین و مراسم مذهبی خود نیستند؟مگر آنها نیز قرآن و کتب مذهبی خود را نمی خوانند تا نور آن را،و نور همنشینی الله را دریافت کنند؟اگر میکنند،بی شک آنها نیز این نقاب را بر چهرۀ خود دارند.شما باید تاکنون نقاب هایشان را دیده باشید!آری آنها نیز این نقاب خواندن قرآن و کتب خود را بر خود دارند و تا کنون بر آنان " کشف نشده است ".همانطور که هنوز برای یهودیان که تورات و میشنا و دیگر کتب خود را میخوانند کشف نشده است.در تمام طول این کتب دینی چه یهودیان و چه مسلمانان و چه بهائیان و دگر ادیان،نقابی وجود دارد که آنها را از دریافت حقیقتی که در بطن کتابهای آنان نهفته است باز می دارد.
چه حقیقت و نقابی در نوشتجات یهود هست که هنوز بر آنان کشف نشده است؟عیسای خداوند میل دارد تا به این سوال پاسخ دهد:" کتاب مقدس را مطالعه می نمائید چون خیال می کنید که در آن حیات جاودان خواهید یافت در حالی که کتاب در بارۀ من شهادت می دهد،شما نمی خواهید پیش من بیائید تا حیات یابید."(انجیل به قلم یوحنا باب 5 آیۀ 39).چه نقابی در خواندن و قرائت قرآن وجود دارد و هنوز بر مسلمانان کشف نشده است.خود الله آن را اعتراف مینماید:" صبر کن که وعدۀ خدا حق است.برای گناهانت آمرزش بخواه." (سورۀ مومن آیۀ 55 ) قرآن از گناه چه کسی سخن می گوید و از که میخواهد تا از گناهان خود آمرزش بخواهد:خود محمد.دقیقا همین گناه که الله از محمد می خواهد تا آمرزش بطلبد،بی شک به همان باری تبدیل می گردد که الله با سوال و گویی تاکید به محمد می گوید: " ووضعناعنک وزرک.الذی انقض ظهرک : و بار گرانت را از پشتت بر نداشتیم؟باری که بر پشت تو سنگینی میکرد؟" ( سورۀ الانشراح آیات دوم تا سوم ) آن گناه را 600 سال قبل از تولد محمد عیسای مسیح با مرگ خود بر صلیب با خدا حل و فصل کرد.و این بار را مسیح بر دوش خود گذاشت و با آن تا به صلیب جلجتا رفت.مرد.دفن شد.قیام کرد.و آرامش و سبکی به انسان ارمغان داد.(انجیل متی باب 11 آیات 29 و 30).
از این رو راویان قرآن این نقاب را در قرآن گذاشتند.و این نقاب تا به امروز بر سیمایی آنانی که قرآن را می خوانند زده شده است،بیهوده نیست که مسلمانان نمیتوانند از آیات قرآن خود،درستی مرگ مسیح و کار عظیم او بر بالای صلیب را درک کنند و با آن مخالفت نکنند.
۶- از جلال تا جلال
یادتان می آید در خروج چه خواندیم.خواندیم که موسی هر وقت به نزد خدا می رفت نقاب را بر می داشت.اینجا پولس می گوید،وقتی ما به رسالۀ فیض مسیح تبدیل شده و او را در قلب خود پذیرفتیم،او این نقاب را از چهرۀ ما بر می دارد.نقاب فنا،نقاب تظاهر،نقاب دین گرایی،نقاب شریعت پوسیده،نقاب کهنگی دین؛پولس رسول ادامه می دهد که عیسای مسیح این نقاب را از ما بر می دارد که چون موسی وقتی به نزد خدا می رفت دیگر نقاب نداشت.ما هم بی نقاب به حضور خدا وارد شویم:" لیکن هر گاه بسوی خداوند رجوع کند نقاب برداشته می شود."( رسالۀ دوم قرنتیان باب 3 ایۀ 16).اما بلافاصله پولس به رازی بزرگ و تفاوتی بزرگ در همنشینی امروز ما با خدا و همنشینی دیروز با خدا ترسیم میکند.او بلافاصله از مطلبی در این همنشینی در ادامۀ برداشتن نقاب توسط مسیح سخن می گوید که تاکنون در باور یهودیان گویی وجود نداشته است.هر چند یهوه خدای هستی بخش آن را بارها و بارها وعده داده بود،اما چون آنها نقاب شریعت موسی را بر خود داشتند نتوانسته بودند تا آن را ببینند(مانند اسلام )؛او می نویسد:" اما خداوند روح است و جائی که روح خداوند است آنجا آزادی است."(همان رساله آیۀ 17).آیا یهود و امروز اسلام این روح خدا را و این آزادی را دارند؟قبل از این به این سوال پاسخ بدهم،قصد من این است که توجه شما را به نکته ای جلب کنم.موسی در نشستن با خدا و گفتگوی با او صورتش درخشان شد.گفتگوی آنها در بارۀ قوانین و شریعت دین بود.در این مدت خدا از روح خود بر موسی ریخت.اما کلام نمیگوید که روح خدا در موسی نشست و یا اینکه تماما وارد شد.چرا؟اولا ابتدا قوانین آمد سپس روح.دوما تا آن زمان مکان روح در بهشت نزد خود خدا بوده است.هنوز روح به زمین بین مردم خدا نیامده بود.روح خدا بود.اما در مردم نبود.روح زمانی آمد که قوانین و شریعت را عیسای مسیح با مرگ خود کامل نمود.شریعت دیگر نیازی نبود.اکنون با ایمان به مسیح قوانین خدا را بر دل خود حک میکنیم.روح خدا را در دریافت میکنیم.و این روح دل سنگی را (دلی نوشته شده بر لوحه های سنگی مقررات و مذهب و مقررات دینی) از ما گرفته و دلی گوشتی به ما عطا می کند.(دلی پر شده از روح مقدس خدا)(حزقیال باب 11 ایات 19 و 20).این یعنی آزادی.این همان آزادی وعده داده شدۀ مسیح است زمانی که فرمود:" و حق را خواهید شناخت و حق شما را آزاد خواهد کرد...پس اگر پسر شما را آزاد کند در حقیقت آزاد خواهید بود."(انجیل یوحنا باب 8 ایات 32 و 36 ).پس آیا یهود و امروز اسلام این روح خدا را و این آزادی را دارند؟پاسخ این است که:اگر مسیح نقاب چهرۀ آنان را برداشته و آنان به او ایمان آورده و او آنان را آزاد کرده،البته که دارند و قدر مسلم است که آنان نیز از روح خدا پر خواهند شد و آنها نیز در آزادی روح زندگی خواهند کرد.اگر نه.چه یهود و چه مسلمان در نقابی بر ذهن خود زندگی میکنند و در نوری فناپذیر که کم سو و کم سو تر می شود بسر می برند.
زیستن در روح طرح الهی خدا بوده است.پولس در رسالۀ رومیان می نویسد:" زیرا که شریعت روح حیات در مسیح عیسی مرا از شریعت گناه و موت آزاد گردانید...لکن شما در جسم نیستید بلکه در روح هر گاه روح خدا در شما ساکن است...زیرا همۀ کسانی که از روح هدایت می شوند ایشان پسران خدایند "(رومیان باب 8 ایات 2 و 9 و 14).
اکنون بجایی رسیدیم که سنگ زاویۀ این مقاله است.تمام این مطالب را این حقیر نوشت تا شما را آماده سازد برای نوشتن این چند خط کوتاه!
پولس رسول در ادامه بیان تفاوت عظیم درخشندگی قوانین موسی و فیض عیسای مسیح،رو به کلیسای قرنتس می گوید:" لیکن همۀ ما چون چهرۀ بی نقاب جلال خداوند را در آینه می نگریم از جلال تا جلال به همان صورت متبدل می شویم چنانچه که از خداوند که روح است." پولس میگوید ما در مسیح دیگر نقابی بر چهرۀ خود نداریم.مسیح نقاب ذهن و تاریکی آن را به قیمت خون خود از ما برداشته است.ما بی نقاب هستیم.کجا موسی نقاب خود را بر میداشت؟وقتی روبروی خدا بود.موسی چون نویسندۀ شریعت بود نقاب خودش را خودش برداشت.چون هنوز مسیح را نداشت.ما چون اسیر دین و شریعت بودیم،قدرت آن را نداشتیم،پس مسیح نقاب ما را برداشت.دیگر ما نقابی نداریم.منظور پولس از اینکه می گوید:" لیکن همۀ ما چون چهرۀ بی نقاب " این است که ما با ایمان به عیسای مسیح از روح خدا پر شده ایم.ما همه جا در حضور خدا هستیم.اگر همه جا در حضور خدا باشیم،چون موسی که در حضور خدا نقاب خود را بر می داشت،ما نیز دیگر به نقابی نیاز نداریم چون همه جا در حضور خدا هستیم.از آنجایی که از روح خدا در مسیح پر شده ایم.نه از قوانین دینی.نه از مقررات شریعت.نه از آداب و مراسم،بلکه از روح پر شده و مست شده ایم.خدا قوانین نوشتۀ خود را نه با جوهر بلکه با روح بر قلب و جان ما نوشته است.بعد ببینید پولس چه میگوید:" با چهرۀ بی نقاب جلال خداوند را در آینه می نگریم." یعنی چه؟من باید از جلال خدا پر شوم.همانطور که موسی شد.و صورتش درخشان گردید.پس جلال خدا کجاست که من از آن پر شوم؟پولس میگوید:شما جلال خدا را در آینه می نگری!سر در نمی آورم!من در آینه کسی دیگری را به غیر از خودم نمی بینم.پس چطور چنین چیزی ممکن است؟یعنی چه در آینه من جلال خدا را می بینم؟پولس میگوید شما جلال خدا هستید.چون خدا در شماست.چون مسیح در شماست.چون روح خدا در شماست.شما جلال خدا هستید.و هر وقت که به آینه،بدون داشتن نقابی بر چهرۀ مذهبی خودت،آزاد شده به دستان مسیح نگاه میکنی:شما جلال خدا را می بینید.استدعای بنده این است که فراموش نفرمایید:این جلال را ما بدست نیاورده ایم؛به ما داده شده است.کی؟قبل از آفرینش هستی(افسسیان باب 1 آیۀ 4) کجا؟ بر بالای صلیب جلجتا.(انجیل یوحنا باب 12 ایۀ 32).به چه قیمتی؟به قیمت خون بره ای پاک و بی عیب.(اول پطرس باب 1 آیۀ 19).
پولس به شگفتی این راز الهی اضافه میکند وقتی میگوید:" از جلال تا به جلال " یعنی چه؟پولس میگوید:موسی مدت چهل روز و چهل شب با خدا گفتگو کرد و هر چند قبلا از او خواسته بود که جلال او را ببیند،تنها موفق شد که مدتی کوتاه از نور جلال خدا درخشان شود.پولس می گوید:شما از زمانی که به مسیح ایمان می آورید و از او میخواهید تا نقاب کهنه و قدیمی چهرۀ شما را بردارد،شما در جلال خدا تابان خواهید شد تا زمان مرگتان.و این پایان نیست،تازه بعد از مرگ تا به ابد در جلال خدا شریک خواهی شد.( رومیان باب 5 ایۀ 2 ).پس " از جلال تا به جلال ".یعنی اگر امروز مسیح نقاب دل و ذهن مرا بردارد و مرا از روح خدا پر کند و به من آن آزادی در روح خدا را بدهد در جلال خدا درخشان خواهم بود تا زمان مرگم و این ادامه پیدا میکند تا بعد از مرگم....هللویاه!هللویاه!این خدا را کُرنش کنید که چنین طرحی عظیم در مسیح برای انسان گنهکار و نالایقی چون من و شما بنا کرده است.سپس پولس ادامه داده میگوید آنانی که مسیح نقاب چهرۀ آنان را برداشته و آنان را از روح خود پر کرده و آنان را جلال بخشیده و صورتشان را از نه نور موقت بلکه نوری دائمی درخشان کرده است،روزانه در مسیر تبدیل روحانی هستند." از جلال تا جلال به همان صورت متبدل می شویم " به کدام صورت باید متبدل شویم؟قدر مسلم است که به صورت مسیح.زیرا تنها صورت اوست که در روز جلال ابدی روبروی تخت خدای زنده قابل قبول و پذیرش خواهد بود.در آن روز او تنها به صورت مسیح نگاه میکند و صورت مسیح را در ما.صورتهای ما که دیگر نقابی نخواهد داشت.نقابی که آنگاه که بر روی زمین بودیم،آن را مسیح خداوند با دستان سوراخ شدۀ خود از میخ های صلیب از صورت هایمان برداشت.ذهن ما را باز کرد تا دیگر نه در زیر شریعت بلکه در زیر فیض زندگی کنیم.فیض او که شریعت نوشته شده را برای ابد تکمیل نمود.
ایماندار عزیز!دوست عزیز!هموطن عزیز!
به چهره ات نگاه کن!به درون خودت!با خودت رو راست باش!نقاب چه کسی را بر چهرۀ خودت داری؟نقاب کدام خلق و خو و یا مذهب و دینی را بر صورت خودت داری؟من روزی نقاب نیاکان خودم را بر صورت خودم داشتم.نقاب دین.دین اسلام.و بعدا کمونیست و بعد نقاب پوچ گرایی.من هم روزی مثل شما خودم را در پشت باورهای ادیان پدرانم پنهان کرده بودم.در پشت باورهای خودم.استدلال های خودم.فقط زمانی که همه از من دور می شدند و من در تنهایی خودم بودم،تنها این خودم بودم که می دانستم این نقاب را بر صورت خودم دارم.نقاب ریا و تظاهر.نقاب شخصیتی که خودم نبود اما سعی میکرد تا در جمع دیگری باشد.و من در تنهایی خودم در حالی که حتی توان برداشتن نقاب خودم را نداشتم.های های به حال خودم گریه میکردم.از این دورویی و تظاهر.از این کسی که خودم نبود.
شما چی؟آیا شما خودتان هستید؟آیا از این نقاب چهرۀ دل خودتان خسته شده اید؟
نگاه کن!او دستانش را بسوی تو دراز کرده است.عیسای مسیح!او حاضر است تا این نقاب را برای همیشه از روی صورت شما بردارد و شما را از روح خدا پر کند.تا اندازه ای که روزانه در روح خدا بمانید.در حضور خدا.در آزادی حضور خدا.بی نقاب.و از جلال او پر شوید.از جلالی که فناپذیر و کم سو شدنی نیست.جلالی که تا به مرگ و بعد از مرگ ادامه دارد.
به نزدش بیا!اگر ایماندار هستی و هنوز این نقاب را حفظ کرده ای،دعا کن و از روح مقدس قدرت بطلب که این نقاب را از شما بردارد.اگر ایماندار نیستی:کافی است که در قلب خودت دعا کنی :
" خدایا من گناهکارم.قادر نیستم که از گناهان خودم و بار سنگین آن خلاص شوم.نقابی سنگین و تاریک بر جان و روح خود می بینم.به عیسای مسیح ایمان می آورم که برای جریمۀ گناهان من و برداشتن آن بار و نقاب بر بالای صلیب مرد و دفن شد.روز سوم قیام کرد و امروز زنده است.من از گناهانم توبه میکنم و او را به قلب خود می پذیرم تا بیاید و با من زندگی کند و مرا از جلال تا جلال تبدیل نماید.آمین."
دوست عزیز!
بر مبنای حقیقت وعدۀ خدا و عیسای مسیح شما امروز حیات جاودان را دریافت نموده اید.جلال شما از امروز آغاز گشته است.اکنون نقاب چهره ات را به دستان مسیح بده تا آن را در زیر پای صلیب خود خرد کند.با مسیح زندگی کن.کتاب مقدس را مطالعه کن.در ارتباط با کلیسای محلی خودت قرار بگیر و فعال باش.در مسیح رشد کن.از جلال تا به جلال.آمین
نوشته: حسین گل هاشم