ما کی هستیم ۳۱
ماهیان مرده ای که به صیاد جانها تبدیل شده ایم
”به ایشان گفت مرا لازم است که به شهرهای دیگر نیز به ملکوت خدا بشارت دهم زیرا که برای همین کار فرستاده شده ام.“ ( لوقا ۴ : ۴۳ )
میخوانیم که عیسای خداوند رو به مردمی که به جستجوی او آمده بودند میفرماید: «مرا لازم است که به شهرهای دیگر نیز به ملکوت خدا بشارت دهم، زیرا که برای همین کار فرستاده شدهام."
این بشارت دادن به ملکوت خدا چقدر برای عیسای مسیح مهم بود؟ باید دقت کنیم به فعل لازم است، تا اهمیت موعظه کردن یا بشارت دادن آن را درک کنیم.
با دقت کردن به فعل لازم است یا به زبان یونانی دیی ، که یکی از افعال مورد تاکید لوقا در نوشته او در خصوص زندگی مسیح و دلیل آمدن اوست به انگیزه و مهم این بشارت ملکوت خدا واقف میشویم.
این فعل از یک انگیزه قطعی و غیرقابل صرفنظر کردن و انجام شدنی خبر میدهد. وقتی ما از چنین فعلی در نوشته لوقا میخوانیم باید چنین برداشتی در انگیزه و در مکان بکار بردن آن داشته باشیم.(لوقا ۲ :۴۹ ، ۴ : ۴۳ ، ۹ : ۲۲ ، ۱۳ : ۳۳ ، ۱۷ ، ۲۵ ، ۱۹ : ۵ ، ۲۲: ۳۷ ، ۲۴ : ۲۶ ، ۴۴ ، ۴۶ و اعمال ۳: ۲۱ ، ۱۷ : ۳ ، اول قرنتیان ۱۵ : ۲۵ )
یادتان میاید وقتی در سن دوازده سالگی در اورشلیم جا مانده بود و والدینش او را در معبد اورشلیم در میان رهبران دینی پیدا کردند به آنها چه گفت:"از بهر چه مرا طلب میکردید مگر ندانستید که من لازم است در امور پدر خود باشم." ( ۲ : ۴۹ ) در روزهای آخر عمر زمینی خود وقتی به سمت اورشلیم عزم سفر میکرد رو به شاگردانش چنین فرمود:"و گفت لازم است که پسر انسان زحمت بسیار ببیند و از مشایخ و روسای کهنه و کاتبان رد شده کشته شود و روز سیم برخیزد." ( ۹ : ۲۲ ) و پس از رستاخیز خود از مرگ رو به شاگردانش در راه عموآس به آنان چنین فرمود:"مگر لازم نبود که مسیح این زحمات را ببیند تا به جلال خود برسد؟" پس از موسی و سایر انبیاء شروع کرده اخبار خود را در تمام کتب برای ایشان شرح فرمود." ( لوقا ۲۴ :۲۶ )
پس وقتی مردم و شاگردانش او را در ویرانه پیدا کردند و رو به آنها فرمود که لازم است که به شهرهای دیگر بروم، خود او دلیل این لازم بودن را پاسخ میدهد مرا لازم است که به شهرهای دیگر نیز به ملکوت خدا بشارت دهم. این آن انگیزه قطعی و غیرقابل صرفنظر کردن و انجام شدنی است که میبایست من انجام دهم سپس خود او چنین لازم بودنی را پاسخ میدهد زیرا که برای همین کار فرستاده شدهام."
عیسای خداوند میگوید او برای « همین کار فرستاده شده است » یعنی بشارت یا دادن خبرخوش پادشاهی آسمانی خدا، ملکوت خدا؛ سپس میفرماید این « لازم است» باید انجام شود. پس اهمیت در این پادشاهی آسمانی خداست که هم او برای آن فرستاده شده و هم او بشارت دادن آن را لازم میدید.
عزیزان! در دل این خبر خوش پادشاهی آسمانی خدا تمام داستان خدا یعنی قبل از آفرینش تا آفرینش دوم و آسمان و زمین تازه گنجانده شده است. در دل این خبر خوش پادشاهی آسمانی خدا، تولد و مرگ و رستاخیز و صعود عیسای مسیح نهفته شده است. داستان عیسای مسیح. در باره او در باره خداوندی او و کار عظیم او بر روی زمین در میان آدمیان برای تمامی ملتها. در دل این خبر خوش پادشاهی آسمانی خدا، اعتراف به گناهان و ایمان قلبی به عیسای مسیح برای دریافت حیات ابدی نهفته شده است. در دل این خبر خوش پادشاهی آسمانی خدا، معجزات و شفا دادن و جذامی را لمس کردن و مرده را زنده کردن و طوفان را ارام کردن و پنجهزار را نان دادن دادن و دست بر کودکی گذاشتن و او را برکت دادن و گفتن اینکه باید مانند این کودک شد تا وارد پادشاهی اسمانی خدا شد نهفته شده است.
همه و همه اینها با هم در دل پیام این پادشاهی آسمانی خدا نهفته شده است. پادشاهی خدا همه اینهاست. سپس لوقا در ادامه این مبحث قصد میکند تا از اولین دعوت عیسای مسیح از شاگردانی که نقشی مهم در طول خدمت زمینی او و سپس آغاز کلیسا در اورشلیم و روم داشتند بنویسد. در این ماجرا، لوقا با زبردستی و مهارت خاص، مفهوم و معنای این پادشاهی آسمانی خدا را که عیسی فرموده بود که لازم است آن را بشارت دهد زیرا برای همین فرستاده شده است به خواننده خود به گونه ای کلی نشان میدهد.
پس در فصل پنجم لوقا میخوانیم که عیسی در کنار دریای جنیسارت یا طبریه یا جلیل اییستاده است و مردم بر او هجوم میاورند. در این زمان خواهیم دید که او اهمیت موعظه پادشاهی خدا را بر معجزات نشان میدهد. سپس انجام معجزات برای تایید قدرت پادشاهی او، آنگاه فیض و رحمت نشان دادن به نیازمندان، اینکه او بعنوان پادشاه هستی تسلط کامل بر آب و دریا و تمام طبیعت دارد، او در پی دلهای شکسته و فروتن شده است و او دعوت میکند تا برگزیدگان به خدمت به این پادشاهی و گسترش آن به قیمت پشت سر گذاشتن تمام زندگی خود وارد شوند.
پس او قایق شمعون و یوحنا را میبیند که پس از شبی طولانی و خسته کننده بدون اینکه ماهی ای صید کرده باشند در حال شستن تورهای خود هستند. عیسی رو به شمعون کرده و از او نمیخواهد، لطفا دقت کنید، که قایق خود را به وسط آب ببر و تور را بیانداز تا ماهی بگیری. نه خیر! میگوید قایق خود را جلو بیاور تا بر آن بنشینم و این جماعت را تعلیم بدهم، تعلیم پادشاهی خدا. اینگونه عیسای خداوند بشارت موعظه پادشاهی خدا را بر معجزات برتر میداند اما معجزات او در دل پیام پادشاهی خدا بود. به همین دلیل پس از اینکه مردم و از جمله شمعون پیام پادشاهی خدا را میشنوند، عیسی رو به شمعون کرده و از او میخواهد تا به فلان قسمت دریا رفته و تور خودش را بیاندازد و در عین واحد آنقدر ماهی میگیرند که هم قایق او و هم قایق یوحنا در حال غرق شدن قرار میگیرد. اینگونه عیسای مسیح قدرت مطلق خود را بر دریا و همه موجودات در آن نشان میدهد.
از میان این دو قایق هر چند همه از حضور این جوان در قایق شمعون وحشت کرده بودند اما این شمعون پطرس بود که معجزه را دید، پادشاه قدوس را روبروی خود دید، دل گناهکار خود را دید، پس زانو زده و پادشاه را پرستش کرد.
اما عیسای خداوند، پادشاه پادشاهان، برای این ماهیگیر یک طرح ازلی و اسمانی داشت. پس به او فرمود: ”مترس، پس از این مردم را صید خواهی کرد.“( ایه ۱۰ )
”مترس“ چه دلگرمی زیبایی! عیسی پطرس را از ترس دون و فرارکننده نهی میکند. در چنین ترسی به من ایمان نیاور! اما جان کلوین به زیبایی اضافه کرده است که ” خداوند مردم خود را تا به داخل قبر پایین میبرد تا در آنجا به آنها حیات و زندگی بدهد.“
به او میفرماید: ” مردم را صید خواهی کرد.“ لغت یونانی صید کردن زوگرو آمده که از آن زندگی و حیات گرفته میشود. پطرس ماهی ها را صید میکرد و ماهی ها میمردند. اما اینجا عیسی به پطرس میگوید تو مردم را صید میکنی اما برای زندگی و حیات دادن.
امثال نویس به زیبایی نوشته است: ”ثمره مرد( زن) عادل درخت حیات است، و کسی که جانها را صید کند حکیم است.“ ( ۱۱ : ۳۰ – ۳۱ )
دانیال نبی میگوید: ”و حکیمان مثل روشنایی افلاک خواهند درخشید و آنانی که بسیاری را به راه عدالت رهبری مینمایند مانند ستارگان خواهند بود تا ابدالاباد.“ ( ۱۲ : ۳ )
این یک خواندن اساسی برای یک دعوت اساسی بود. پاسخ شمعون پطرس چی بود؟
” همه را ترک کرده، از عقب او روانه شدند."
از این زمان تا زمانی که پطرس به راستی صیاد جانها شود خیلی طول کشید. اما پادشاه در عمق وجود این ماهیگیر چیزی را دیده بود که خود او هرگز قادر به دیدن آن نبود. درد این تبدیل شدن برای هر دوی آنها بود. اینکه روزی او را انکار خواهد کرد، اما نهایتا روزی خواهد رسید که برای او ایستاده و نامش را موعظه میکند، پادشاهی آسمانی او را بشارت میدهد. برای او زندانی میشود. یکی از ستون های اصلی کلیسای اورشلیم میشود و نهایتا پس از سالها خدمت، روزی در سرزمینی غریب بدور از خانه و بدور از دریای جلیل و بدور از تور ماهیگیری وقتی او را مصلوب میکردند میگوید او را وارونه مصلوب کنند زیرا لیاقت این را ندارد که مانند استادش مصلوب شود. و من و شما امروز پس از دو هزار سال در باره همین مرد ماهیگیر اهل جلیل صحبت میکنیم.
ما کی هستیم؟
ما روزی ماهی های مرده دریای این دنیا بودیم. صیاد جانها، تور کلام زنده خود را بر ما انداخت و ما را برای پادشاهی خود صید نمود. به ما حیات داد و ما را زنده ساخت. هر چند هرگز لایق چنین تبدیلی نبودیم اما او ما را به نیتی خاص و خدمتی خاص برگزید. او ما را به صیاد جانها مبدل ساخت. صیاد جانها برای پادشاهی آسمانی خود. پادشاهی بیزوال و غیرقابل لغزش و جنبش. که همین امروز با ایمان آوردن قلبی به این پادشاه در ما آغاز میشود و تا زمان آمدن و گسترش کلی و ازلی آن انتظار آن را میکشیم.