X

ما کی هستیم ۲۶ غریبه هایی بر روی زمین، لیکن سفیران خداوند

ما کی هستیم ۲۶ 

غریبه ای بر روی زمین، لیکن سفیران خداوند

در رساله عبرانیان این حقیقت تکان دهنده را در باره نمونه های والا و ارزنده ایمان میخوانیم: در ایمان همه ایشان فوت شدند در حالی که وعده ها را نیافته بودند بلکه آنها را از دور دیده تحیت گفتند و اقرار کردند که بر روی زمین بیگانه و غریب بودند.“ ( ۱۱: ۱۳ ) نمیخواهم این سوال عجیب را بپرسم چون پاسخش را میدانم، که ایا تاکنون دلتنگ شده اید؟ و میدانم که پاسخ شما قطعا مثبت است. در زبان عبری که زبان نوشتجات عهد عتیق است عبارت غریب " گر" و در زبان یونانی که نوشتجات عهد جدید است بنام "پاریپدیموس" آمده است. هر دو عبارت اینگونه معنا شده اند که :" ماندن موقتی برای مدت زمانی در مکان یا سرزمینی بیگانه. " یا " اقامت موقتی ." 

غریبه بودن انسان بر روی زمین پدیده ایی دردناک است. ما ایرانی ها با آن ناآشنا نیستیم. به آن غربت زدگی و غم غربت و ماتم غربت خطاب میکنیم. تمام خصایل و دردهای غربت دردهایی اندوهبار بوده و همواره با خود اشک و حسرت و افسوس را به همراه میاورند. از کجا آغاز شد؟ چرا این حس غربت و غریبگی وارد انسان شد؟ زیرا انسان در آغاز هرگز چنین حسی نداشت. در پیدایش فصل یکم وقتی خدا انسان را خلق کرد، به او چنین فرمانی داد که بر تمام خلقت او حکمرانی کند یا بقولنا خدایی کند! زیرا انسان شبیه خدا خلق شده بود. تلاش انسان برای تکثیر شدن و کار کردن در باغ عدن در زیر نظارت و مشارکت با خدا و در جایی که همه چیز بسیار نیکو بود و به خوبی و به کمال خلق شده بود، هرگز حس غربت را به انسان نمیداد. بخصوص که آدم و حوا همدیگر را داشتند. با هم یکی بودند. بی ریا، بی پرده، پرستنده گان خدا، هر دو در حضور خدا و در حضور جلال پرفروغ خدا. آنها تنها چیزی که نداشتند و تنها حسی که برای آنها غریب بود، غربت بود. زیرا آنکس که تمام آمال و آرزو و صلح و آرامش و برکت آنها بود با آنها بود و او با آنها میزیست و او خدای آنها بود و آنها مردم و قوم او. پس در خلقت خدا به نقل از موسی در کتاب پیدایش فصل اول و دوم غربت به هیچ عنوان وجود نداشت. 

اما دردناک این است که اینگونه باقی نماند و این غریبه بودن انسان بر روی زمین( نه فقط غریبه بودن در یک سرزمین) از زمانی آغاز شد که انسان از فرمان خدا نااطاعتی نمود و گناه وارد خلقت گشت. آن روز خداوند که همه هستی را به نظم و ارامش آفریده بود و همه چیز در یک رابطه درست و الهی شکل گرفته بود پس از نااطاعتی انسان از فرمان خدا و ورود گناه و شرارت به خلقت خدا، خداوند حکم و ثمره گناه او را به انسان داد: «پس به سبب تو زمین ملعون شد و تمام ایام عمرت از آن با رنج خواهی خورد. خار و خس نیز برایت خواهد رویانید و سبزه های صحرا را خواهی خورد. و به عرق پیشانیت نان خواهی خورد تا حینی که به خاک راجع گردی که از آن گرفته شدی زیرا که تو خاک هستی و به خاک خواهی برگشت. » ( پیدایش ۳ : ۱۷- ۱۹ ) 

و وقتی انسان از خدای قدوس و پاک دور شد پا به آن سرزمینی گذاشت که بنا بود حیطه فرمانروایی او در صلح و اقتدار الهی باشد لیکن مبدل شد به سرزمینی پر از درد و رنج. مبدل شد به سرزمین غربت او. رابطه او با خدا با دیگران و با خود و با محیط اطراف او مخدوش گشته بود. او در زیر لعنت و خشم خدای قدوس قرار گرفته بود. این آغاز غربت انسان بر روی زمین بود. 

عزیزان! غربت حقیقی ما غربت از خداست! غربت حضور او، بودن دایمی با او، بدون اینکه موقتی باشد و دایما درد باشد و حسرت و افسوس و آه. پس هر جا که دوری از خدا باشد غربت از خدا است. و غربت از خدا، با خود درد و رنج و افسوس غربت را دارد. و ما انسانها از هر رنگ و هر نژاد و هر  ملیتی میتوانیم از چنین دردی مشابه ایی بدلیل غربت و دوری هایی که از سرزمین و خانه و خانواده خود متحمل شده ایم را وصف کنیم. اما در بطن این رنج و افسوس ما از غربتهای زمینی، چقدر غربت الهی ما از خدا میتواند با درد و افسوس همراه باشد. 

عزیزان این حس غربت و غریبگی مختص شخص و فرد خاصی نیست. بنظر میرسد که حتی اگر شما همه چیز و هر کس و هر نوع زندکی ایده آل هم که در دنیای داشته باشید باز این حس غربت و دلتنگی از شما دور نمیشود. گویی دل شما برای خانه تنگ شده باشد. برای جایی شخصی کسی که شدیدا دلتنگ او شده اید و هیچکس و هیچ چیز قادر به پر کردن جای خالی او برای شما نیست. 

نویسنده عبرانیان در خصوص این غربت زمینی انسان نمای زیبا و آسمانی داده است. در ایمان همه ایشان فوت شدند در حالی که وعده ها را نیافته بودند بلکه آنها را از دور دیده تحیت گفتند و اقرار کردند که بر روی زمین بیگانه و غریب بودند. اعتراف نویسنده عبرانیان یک اعتراف حقیقی در خصوص این ” همه ایشان “ است. تاکنون عبرانیان در باره هابیل، خنوخ، نوح، ابراهیم و سارا سخن گفته است و در این جمله میگوید همه اینها مردند( البته خنوخ نمرد: او هرگز مرگ را ندید) یعنی هابیل و نوح و ابراهیم و سارا، و نه تنها وعده های خدا را به دست نیاوردند، بلکه مادامی که بر روی زمین بودند از دور وعده های نادیده را دیدند و اینگونه اعلام کردند که روی زمین غریبه و بیگانه هستند. 

ابراهیم به مردم سرزمینی که در آن ساکن بود گفت او غریبه ای بیش در این زمین نیست پس زمینی را خرید و در آن زمین، قبری تهیه کرد و سارا، همسر خودش را در آن دفن کرد. در نظر داشته باشید که خدا به ابراهیم وعده دادن همین سرزمین را داده بود اما او ادعا کرد که او غریبه ای بیش نیست. ( پیدایش ۲۳ : ۴ ) یعقوب به فرعون گفت که او به مدت صد و سی سال مانند غریبه ای زندگی کرده است. ( پیدایش ۴۷ : ۹ ) حتی خود یهوه به قوم خود فرمود که زمین مال اوست و آنها در آن غریبه ای بیش نیستند. ( لاویان ۲۵ : ۲۳ ) 

حتی داود پادشاه نیز این غم غربت را دانسته بود وقتی اینگونه سرایید:« ای خداوند دعای مرا بشنو و به فریادم گوش بده و از اشکهایم ساکن مباش زیرا که من غریب هستم در نزد تو، و نزیل هستم مثل جمیع پدران خود.» ( مزمور ۳۹ : ۱۲ ) و یا « من در زمین غریب هستم، اوامر خود را از من مخفی مدار. » ( مزمور ۱۱۹ : ۱۹ ) و یا پسرش سلیمان که او نیز این غربت و دوری از خدا را دانسته بود وقتی چنین نزد او دعا کرد: « زیرا که ما مثل همه اجداد خود به حضور تو غریب و نزیل میباشیم و ایام ما بر زمین مثل سایه است و هیچ دوام ندارد.» ( اول تواریخ ۲۹ : ۱۵ )

و وقتی نجات دهنده به روی زمین در میان ما آمد، او نیز مانند ما طعم و اندوه این غربت را چشید. رساله عبرانیان میگوید پس چون فرزندان در خون و جسم شراکت دارند او نیز همچنان در این هر دو شریک شد.“ ( ۲ ، ۱۴ ) سپس میگوید او در هر امری مشابه ما شد تا قادر باشد در امور کهانت همدرد و هم رنج ما باشد. پس او نیز هر چند خدای متسجم بر روی زمین بود، اما در جسم انسانی خود، در بین مردم سرزمین خود، در بین شهر و خانه ایی که می شناخت در بین مردمی که همزبان و هم دین و هم باور او بودند، غریبه ایی بیش نبود. یوحنای رسول چنین توصیف میکند: « به نزد خاصان خود آمد و خاصانش او را نپذیرفتند.» ( یوحنا ۱ : ۱۱ )  فرمود: «روباهان را سوراخها و مرغان هوا را آشیانه ها است لیکن پسر انسان را جای سر نهادن نیست. » ( متی ۸ : ۲۰ ) 

لیکن توفیر عظیمی است بین یک مسیحی چون حس غربت و دوری را بر روی زمین دارد و یک غیرمسیحی. یک مسیحی همانطور که نویسنده عبرانیان قید کرده است، در زمان این غربت او همچنان در ایمان و امید گام برمیدارد و نه در ناامیدی و یاس. میگوید ” در ایمان همه ایشان فوت شدند.“ نه تنها در ایمان در این غربت زیستند، بلکه تا به آخر در ایمان خود به یهوه و خدای حقیقی و زنده ایستادند و در این ایمان مردند هر چند در تمام طول عمر خود در آن حس دردناک و اندوه غربت از خانه، از خدا و از حضور او بودند. سپس عبرانیان درد دیگری را نیز به این غربت این ایمانداران اضافه میکند، که آنها در وعده های خدا زیستند، اما وعده ها را بدست نیاوردند. تصور کنید آنها در حس غربت بر روی زمین بودند، به سمت وعده های داده شده خدا حرکت کردند، اما آن وعده ها را نیافتند. البته خدا آنها را دایما برکت داد و آنها را محافظت نمود و با آنها گفتگو کرد، اما آن وعده عظیم یگانگی و یکی شدن، آن وعده رسیدن به سرزمین آرامش خدا که در آن با خدا برای ابد آرام بگیرند، آنها آن را در زمان غربت خود بر روی زمین بدست نیاوردند. 

اکنون میدانیم چگونه آنها ان دوران غربت و درد و آه زندگی زمینی خود را با ایمان تا به آخر طی کرده و در آن ایستادند: زیرا دل و فکر و جان آن به وعده های خدا استوار و دلگرم بود. آنها اعتماد و باور داشتند به خدای وعده ها، خدای پدران خود، خدایی که در طول زندگی بارها و بارها رحمت و فیض و برکات خود را در زندگی آنها عیان ساخته بود، پس میدانستند او حقیقی و زنده است پس به او و به وعده های او اطمینان کردند و این اعتماد به وعده های نادیده خدا و داده نشده خدا، گویی قوت و توان برای تحمل دوران غربت آنها بر روی زمین بود. 

سپس عبرانیان میگوید آنها نه تنها در غربت بسر بردند، نه تنها وعده ها را بدست نیاوردند، آنها چون در ایمان به خدای وعده ها پیش میرفتند هیچ عار نداشتند، هیچ خواری و شرمی از این خدای خود نداشتند که آنها را چون غریبه ها و بیگانگانی بر روی زمین به دور از خود نگه داشته بود پس آنها اقرار کردند که بر روی زمین بیگانه و غریب بودند .“ آنها غریبه بودن و بیگانه بودن خود را بر روی زمین پنهان نکردند، مخفی نکردند، بلکه شجاعانه و با دلیری آن را اعتراف کردند. چرا؟ زیرا به خدای وعده ها باور و ایمان داشتند. 

در حقیقت آنها در دنیا بودند، در دنیا غریبه بودند، و هرگز دنیا را و هر آنچه که در آن بود را از خدایی که ایمان داشتند و او را میپرستیدند بیشتر دوست نداشتند. آنها در پی قدرت طلبی و ارضای نیاز شخصی، و جاه طلبی، و از هر فریبی و ترفندی استفاده کردن برای پیشبرد مقاصد شخصی خود در دنیا نبودند، زیرا چشم به وعده آسمانی داشتند نه وعده های زمینی. پس بر روی زمین غریبه بودند! 

عزیزان من! ایمانداران حقیقی مسیح از ابتدای کلیسای مسیح تا به امروز در سراسر دنیا غریبگان و بیگانگانی بیش نبوده و نیستند. جفای ایمان مسیحی را متحمل شدند و جفای این جسم که فرسوده میگردد؛ و این خیمه گویی آماده میشود تا از زمین کنده شود. اما هر چند در غربت هستیم و درد دوری و غربت را تحمل میکنیم لیکن در غربت خود به خداوند خود نگاه میکنیم به ” پیشوا و کامل کننده ایمان خود“  و به تمامی آن ابرهای شاهدینی که اکنون دورادور ما ایستاده اند و ما را با غریوهای شادمانه خود تشویق میکنند که دور خود را در این میدان مسابقه با سربلندی به پایان برسانیم. دور خود را به رغم درد و آه این دوری و غربت به پایان برسانیم. 

در آخر آنچه که باید به این گفتگو اضافه کرد این است که میتوان براحتی خود را از دنیا و هر آنچه در آن است و خدمت و تمامی مشقات و رنجهای آن دوری کرد و فاصله گرفت و گفت: ما بر روی زمین غریبه هایی بیش نیستیم! این آن پیامی نیست که نویسنده عبرانیان قصد دارد با خواننده گان خود در میان بگذارد و نه من! اتفاقا در ادامه فصل ۱۱ در ۱۲: ۱ از آنها میخواهد با صبر و تحمل به آنانی که مانند ابرهای شاهد در اطراف آنها هستند نظر کرده و در میدان ایمان خود( در دنیا) با سربلندی دوان باشند و میدان پیش رو( دنیا و زندگی مسیحی آنها بر روی زمین) را دویده و آن را با سربلندی به پایان برسانند. در یک جمله: همانطور که عیسای خداوند شاگردان خود را به دنیا فرستاد( یوحنا ۱۷ : ۱۵ - ۱۸ )ما نیز برای او فرستاده شده به دنیا هستیم تا برای او زندگی کنیم، هر چند غریبه های بیش نیستیم با ترس مقدس از او و اطاعت از فرامین او برای او جلال و سربلندی آورده و جانهای گمشده را برای او صید کنیم. 

ما کی هستیم؟

ما ایماندران مسیحی هستیم که در جسم غریبه ایم اما در روح آشنا با خدای خود. ما ساکنین زمین هستیم اما در جسم، لیکن در روح ما ساکنان آن شهری هستیم که خود خدا بناکننده و سازنده آن است: آن شهر آسمانی. جایی که خدا برای ابد در بین قوم خود خیمه خواهد زد و ما برای ابد با او در صلح پایدار و ازلی ساکن خواهیم بود. ما غریبه هایی بر روی زمین هستیم اما شهروند شهر آسمانی و هر روز، ما بر روی زمین در شوق عبور از آن دروازه آسمانی هستیم آنجا که خداوند ما، آن بره بیگناه با آغوشی باز در انتظار ماست و ما را خوش آمد می گوید. از اینرو، هر چند بر روی زمین غریبه ای بیش نیستیم اما هرگز مانند غریبه ها بسر نخواهیم برد، بلکه مانند سفیران مسیح بر روی زمین هستیم از اینرو در شناخت معرفت خدا پیش رفته، در ایمان استوار و بی لغزش به او گام برداشته و هر چند وعدها را نیابیم اما دلسرد نمیگردیم زیرا دل به آن وعده عظیم آسمانی بسته ایم و روزانه در این زمین غریب گام زده و غریبه های دیگر و گمشده های دیگر را به آن شهر آسمانی رهبری میکنیم.