X

درخت حیات

 

 درخت حیات

" پس آدم را بیرون کرد و به طرف شرقی باغ عدن کروبیان را مسکن داد و شمشیر آتشباری را که به هر سو گردش میکرد تا طریق درخت حیات را محافظت کند."( پیدایش ۳: ۲۴ ) 

 

اگر هر چیزی را از انسان بگیرید، اگر او هر باور و هر آرزو و هر رویایی را بخواهد از دست بدهد، باور و تشنگی برای ابدیت، زندگی دائمی، حیات ابدی و جاودانگی را از دست نخواهد داد. شاید بعضی‏ها امروز بگویند برای آنها فرقی نمیکند، آنها نادان هستند و نمیدانند از چه حرف میزنند! در بطن و درون انسان میل و اشتیاق به جاودانگی نهفته است. ما این را با تولید فرزند انجام میدهیم. با خلقتهای هنری، با ایجاد آثار یادبود، با ساختن بناهای یادماندنی، با کندن اسم خودمان بر روی پوست درخت! با نوشتن یادگاری روی دیوار همه جا و هر جا و زیر آن را نیز تاریخ میگذاریم و اسم خودمان را هم زیر آن مینویسیم! آلبومهای متعدد عکسها را جمع میکنیم( کاری که من در آن هیچ استعدادی ندارم!) به همدیگر چیزهایی را برای یادگاری میدهیم که به یاد همدیگر باشیم( یعنی یادمان در همدیگر جاودانه بماند) و خلاف آن نیز با شدت و قساوت آن صادق است به دلیل نداشتن آن و دوردست دیدن این آرزو به مواد مخدر روی میاوریم، غرق الکل میشویم، خودمان را می کشیم، دیوانه میشویم، دیگران را دیوانه میکنیم! به جنون میرسیم! اگر این میل و اشتیاق به جاودانگی نیست، پس چیست؟! 

در تصور و افسانه‏های فارسی این آنقدر برای شاعران و متفکران برجسته و بزرگ بوده که آن را به " آب زندگی " تفسیر کرده‏اند. و من یادم میاید از کودکی تشنۀ خوردن این آب بوده‏ام. با عقل کوچک خودم تصور من این بود، که مانند خوردن آب از کوزه است! و من خیلی مشتاق این آب بودم. ادیان و مذاهب متعدد دنیا بر چنین باور و تصوری تمامی اصول خود را بنا کرده و برای هزاران سال به پیروان خود به نوعی آن را وعده داده‏اند. گروهی این ابدیت و جاودانگی زیستن انسان را آنقدر به دور برده‏اند که تا حدی به افسانه نزدیک است تا به حقیقت. هندوییزم معتقد به بازگشت روح انسان به شکل و شمایل انسان، حیوان، اشیاء میباشد. اسلام که هرگز نتوانست این مقوله را در مذهب خود درک کند، در عوض سلاحی از آن ساخت برای رشد گستردۀ مذهب خود در سرزمینهای دیگر. قرآن طوری به پیروان خود بهشت و ابدیت را وعده داده که پیروان آنها حاضرند، میلیون‏ها نفر را به نام خدای خود قتل عام کنند، بدنهای خود را قربانی کنند، تا بطور قطعی کلید این ابدیت را به دست بگیرند(؟) باورهای متعددی در یهودیت وجود دارد، بیشتر مانند تلاش و سعی در رسیدن و یافتن ابدیت میماند تا اینکه آن را داشته باشند و بدانند در دسترس است. هر چند در کتب عهد عتیق بارها و بارها از آن سخن گفته شده و دربارۀ آن وعده داده شده اما متاسفانه دوستان یهودی ما هرگز آن را باور نکرده و آن را شدنی ندانستند و هنوز در لابلای کتب خود به دنبال حیات ابدی هستند!

اما مسیحیت چه دارد در بارۀ این مقوله بگوید؟ مسیحیت کجا ایستاده است؟ و باور تعالیم او و باور پیروان او در این خصوص بر چه چیز استوار گشته است؟ آیا اسیر افسانه هستند یا در پی اسیر کردن پیروان خود در خیالات پوچ اما بسی تسخیر کننده و قانع کننده؟ 

جالب اینجاست که اگر کتابمقدس مسیحی را مطالعه نمایید در خواهید یافت که تنها و تنها در مسیحیت و از مسیحیت است که مبحث جاودانه زیستن به روشنی و شفافیت مطرح شده، سخن گفته شده و دسترسی به آن را علنا به همۀ انسانها اعلان کرده است. تنها در تعالیم عیسای مسیح شما بارها و بارها از این ابدیت میشنوید. از حیات ابدی و جاودانگی.

  قبل از اینکه این را با هم نگاه کنیم لازم میدانم که بطور کوتاه و مختصر نگاهی به پشت سر بیاندازیم.

 کتابمقدس مسیحی برای ما به روشنی توضیح داده که دلیل تشنگی انسان برای جاودانگی و داشتن حیات ابدی، تصادفی و خیال انسان نیست. این کتاب به ما میگوید انسان در پی حیات ابدی است، زیرا روزی آن را داشت و آن را گم کرد و دیگر هرگز آن را پیدا نکرد! کتابمقدس مسیحی به ما میگوید که این حیات از آن انسان بود. انسان آن را داشت. او جاودانه و نامیرا بود. اما آن را از دست داد. و میرا و موقتی شد. اما بدست آوردن آن میسر است و همین امروز میوۀ آن درخت میتواند در دستان شما باشد. نه حرف، نه داستان، طوری که شما قادر هستید با تمام روح و جسم و جان خود آن را باور کنید، در آن زندگی کنید، یک زندگی طبیعی، عمر زمینی خود را در صلح و ارامش طی کنید، بدون اینکه خودتان را بکشید، یا دیگران را منفجر کنید و نامش را شهادت بگذارید تا وارد این ابدیتی شوید که هرگز برای شما ابدیتی نخواهد بود، زیرا فرق تعلیم مسیح با دیگر رهبران دینی از جمله اسلام و قرآن در این است که ابدیت و جاودانه زیستن در مسیحیت تنها بعدا بدست نمیاید یا بعد از مرگ آن را باور کنید، یا ببینید، یا در آن قدم بگذارید. بلکه در ابدیت و جاودانه زیستن در تعلیم مسیح و باور مسیحیت، روزانه زیستن در ابدیت است. شما در طریق درخت حیات قدم نمیزنید تا به آن درخت برسید و میوۀ آن را بخورید و جاودانه شوید، شما همین امروز میوۀ آن را میخورید، شما همین امروز آن آب را مینوشید و همین امروز در ابدیت زندگی میکنید و در جاودانگی تا زمانی که جسم خود را از دست بدهید و به تمام و کمال در آن جاودانگی و ازلیت با بدن جلال یافتۀ آسمانی قرار بگیرید. من به سه سوال برای درک این مقاله پاسخی مجمل و مختصر میدهم:

 

۱-   از کجا میدانیم انسان جاودانه بود؟

۲-  چطور آن را از دست داد؟

۳-    چگونه مطمئن هستیم که آن را داریم؟

 ابتدا به سوال اول پاسخ میدهم:

       خدا در زمان آفرینش، انسان را شبیه خود آفرید.( پیدایش ۱: ۲۶)  دقت کنید به اسم جمع خدا در زمان آفرینش انسان:" آدم را به صورت ما  و موافق شبیه ما بسازیم." چرا " ما " مگر خدا یک نیست، حقیقتا او یک و یگانه هست. اما ما میدانیم که عیسای مسیح قبل از آفرینش با خدا بود. سپس میدانیم که این روح خدا بود که در آفرینش نقشی مستقیم و کارساز داشت. خدا، مسیح، روح القدس. " آدم را به صورت ما و موافق شبیه ما بسازیم." یعنی شبیه پدر، پسر، روح القدس. یعنی شبیه خدا! پس انسان از هر حیث شبیه به خدا بود. قدرت، حکمت، قدوسیت؛ از جمله جاودانگی و ابدی بودن او؛ چون تثلیث مقدس که هرگز زوالی ندارد و ابدی میباشد. پس خدا انسان را آفرید تا موجودی را آفریده باشد تا ابتدا تمامی آفرینش او را مدیریت کرده و آن را رهبری کند. سپس خدا را پرستش کرده و او را جلال دهد تا به ابد. برای همیشه. بدون مرگ. اما مرگ بود و آن شرط نااطاعتی بود اما خلق نشده بود تا جایی که نااطاعتی وارد شد. زیرا خداوند مرگ را خلق نکرد. یکی از کتب یهود بنام : کتاب حکمت، مینویسد که :« از آنجایی که خداوند مرگ را خلق نکرد، و نه اینکه از نابودی مخلوق هیچ لذتی ببرد. برای اینکه او همه چیز را برای زیستن خلق کرد و تمامی امتهای زمین را برای زیستن خلق نمود و نه اینکه هیچ اسارت نابودی در آنها باشد و نه اینکه پادشاهی جهنم بر روی زمین باشد.» ( کتاب حکمت ۱: ۱۳- ۱۴ ) پس مرگ بود اما نه در ابتدای خلقت، مرگ بود که شرط نااطاعتی بود که گویی میوه درخت آن باشد که میتوانست هرگز بار نیاورد. اما چون نااطاعتی انسان آمد، گناه آمد، مرگ وارد خلقت شد، میوه نااطاعتی شد و خداوند باعث شد تا انسان ثمره آن را خود چیده و بخورد. این ما را به پاسخ سوال دوم میبرد.

پاسخ سوال دوم این است که:

       خدا درست در مرکز خلقت و آفرینش خود بر روی زمین، درست در مرکز آن دو درخت قرار داد: درخت نیک و بد؛ درخت حیات. براستی هر دوی این مبحث در مرکزیت و هستۀ اصلی تمامی خلقت خداوند است.( پیدایش ۲: ۹ ) دقت کنید که این دو درخت در میان درختان دیگر آزاد و قابل دسترس و قابل چیدن و بدون هیچ مانعی بنا شده بودند. و آدم و فرزندان او میتوانستند همواره به آنها دسترسی داشته باشند فقط نمیبایست از میوه های آن دو درخت بخورند؛ هم درخت نیک و بد و هم درخت حیات؛ یعنی زندگی و بقای آنها در باغ هرگز به خوردن آن دو درخت وابسته نبود و اگر نه اجازۀ خوردن از آن دو درخت مانند دیگر درختان به آنها داده میشد. اما دقت کنید چه چیزی روی میدهد، درست زمانی که انسان نااطاعتی کرده و فرمان خدا را میشکند، گناه میکند، و حضور و ساحت پاک و مقدس خدا را در باغ آلوده میسازد. ابتدا از باغ دور میشود سپس کلام میگوید:" پس آدم را بیرون کرد و به طرف شرقی باغ عدن کروبیان را مسکن داد و شمشیر آتشباری را که به هر سو گردش میکرد تا طریق درخت حیات را محافظت کند."( پیدایش 3: 24). آن دو درخت قبلا محافظت نداشت چون انسان به خوردن آن نیازی نداشت. چون انسان دارای حکمت فراوان برای زیستن ابدی بود و حیات ابدی را داشت تا برای ابد زندگی کند پس چرا باید خدا فرشتگانی برای مراقبت از آن دو درخت قرار میداد؟ زیرا انسان گناه کرده بود، و نباید به او اجازه داده میشد تا از میوۀ درخت حیات ابدی نیز خورده تا بدینوسیله تا در گناه و فساد وارد شده در روح و جان او تا به ابد زنده بماند. پس به همین دلیل انسان بدلیل گناه میرا شد، موقتی شد، فناپذیر شد، روح حیات ابدی از او خارج شد و مرد، و به خاک برگشت. به زیر خاک. به پایان. به مرگ. یعنی درست همان چیزی که خدا به انسان گفته بود بر او پیش خواهد آمد اگر از او اطاعت نکرده و گناه کند.

اما پاسخ به سوال سوم: چگونه مطمئن هستیم که حیات ابدی را داریم؟ 

دوستان عزیز! درست از همین زمان، انسان برای ابد و همیشه پاهایش از طریق درخت حیات کوتاه شد  و هرگز نتوانست آن را بدست آورد، و هرگز نتوانست از میان شمشیرهای آتشین کروبیان جان سالم بدر ببرد! تلاش کرد، افسانه ساخت، کشت، فریب داد، تفسیر کرد، شرح داد، تصور کرد، خیال بافت، اما هرگز قادر به دسترسی به میوۀ آن درخت نگشت؛ تا به همین امروز، در چهارم ژانویۀ دو هزار و ده!

قبل از اینکه به پاسخ این سوال بپردازم جا دارد بگویم که انسان برای بدست آوردن این حیات ابدی کاملا ناتوان و بی قدرت است. بی تدبیر و بیچاره. اگر نبود، تا به امروز به آن دست یافته بود. انسان برای رسیدن به حیات ابدی هیچ کاری نمیتواند بکند. این حیات و این زندگی ابدی فقط هدیه خداوند است، خدایی که خود حیات و زندگی است و این حقیقت را به زیبایی قبل از محقق ساختن آن توسط رستگار کننده و نجات دهنده عالم توسط نبی خود وعده داده بود. و ما آن را در کتاب اشعیاء نبی فصل ۲۵ میخوانیم در آن رویایی که خداوند به نبی داده و او آن را اعتراف میکند که در آن ضیافت عظیم الهی آنگاه که همه ملتها از سراسر دنیا بواسطه خون بره و خادم رنجور به نزد خدای یعقوب میایند در آن جشن بزرگ آسمانی:« و موت را تا ابدالاباد نابود خواهد ساخت و خداوند یهوه اشکها را از هر چهره پاک خواهد نمود.» ( ۲۵ : ۸ ) 

وقتی جوان دولتمند که تمامی قوانین شریعت یهود را از کودکی رعایت کرده بود؛ بدون هیچ مغلطه کردن و سفسطه کردن خواستۀ خود از عیسای مسیح پرسید که چگونه میتواند حیات ابدی را داشته باشد، بی شک در پی یافتن این وعده خداوند بود. ( متی ۱۹ : ۱۶) آنقدر این سوال مهم و اساسی بوده است که یکبار در مرقس و دو بار در انجیل لوقا عین این سوال تکرار شده است( مرقس ۱۰: ۱۷  و لوقا ۱۰: ۲۵ و لوقا ۱۸: ۱۸  ) چنین افرادی در اطراف ما بسیار هستند که تمامی کارهای درست را انجام میدهند اما هنوز نمیدانند ایا حیات ابدی را دارند یا نه؟ یا اینکه چگونه میتوانند آن را بدست آورند.  پس باید برای ما این روشن شود که حیات ابدی را خدا به ما داد نه اینکه ما با تلاش و عمل مذهبی خود بدست آوریم. اگر خود خدا از سر مهر و فیض خویش تصمیم به این نمیگرفت که ما را به آن ابدیت و جاودانگی برگرداند، امروز همۀ ما نه در حیات ابدی بلکه در مرگ ابدی محکوم بودیم. این خود خدا بود که این حیات را در اختیار انسان قرار داد. 

پس عزیزان بیاییم خدا را تا ازل شکر و سپاس بگوییم و نام عظیمش را متبارک بخوانیم که از سر فیض و رحمت خود او این ابدیت و جاودانگی برای مشتاقان و منتظران خویش میسر و ممکن گشت و آن را برای ابد از ما دور نساخت. او امید و آرزوی تشنۀ ما را سیر ساخت. امید و آرزویی که به مدت هزاران سال در ترانه ها و سرودهای نیکان و منتظران مسیح به چشم خورده و شنیده میشود. مزمور نویس در مزمور خود میگوید:" هر آینه نیکویی و رحمت تمام ایام عمرم در پی من خواهد بود و در خانۀ خداوند ساکن خواهم بود تا ابدالاباد."( مزمور ۲۳: ۶)

 اما خدا چگونه این حیات ابدی را به انسان گناهکار و رانده شده از درخت حیات داد؟  خدا این سکونت ابدی را در ایمان آوردن به عیسای مسیح برای همۀ انسانهایی که به او ایمان بیاورند میسر ساخت. اگر عیسای مسیح نبود، حیات ابدی‏ایی نبود. او ایستاد و بطور واضح و آشکار رو به مردم اعلان کرد که:" کتب را تفتیش میکنید زیرا شما گمان میبرید که در آنها حیات جاودانی دارید و آنها است که به من شهادت میدهد. و نمیخواهید نزد من آیید تا حیات یابید. "( یوحنا ۵: ۳۹ - ۴۰ ) سپس بطور واضح و آشکار ثمرۀ ایمان آوردن به خود را اینگونه به آنها مژده میدهد: " من نان حیات هستم...و ارادۀ فرستندۀ من این است که هر که پسر را دید و بدو ایمان آورد حیات جاودانی داشته باشد و من در روز بازپسین او را خواهم برخیزانید."( یوحنا ۶: ۴۰) رو به نیقودیموس پیر، که تمام عمر مذهب و شریعت خویش را به خوبی انجام داده بود اما هنوز از داشتن یا نداشتن حیات ابدی مطمئن نبود فرمود:" زیرا خدا جهان را اینقدر محبت نمود که پسر یگانۀ خود را داد تا هر که بر او ایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودانی یابد."( یوحنا ۳: ۱۶) جایی میفرماید:" آمین آمین به شما میگویم هر که کلام مرا بشنود و به فرستندۀ من ایمان آورد حیات جاودانی دارد و در داوری نمیاید بلکه از موت تا به حیات منتقل گشته است... زیرا چنانکه پدر در خود حیات دارد همچنین پسر را نیز عطا کرده است که در خود حیات داشته باشد." ( یوحنا ۵: ۲۳و ۲۵  ) یوحنا شاگرد عیسای مسیح که او را لمس کرد و از نزدیک با او قدم زد و با چشمان خود او را دید و از او شنید در رسالۀ اول خود به صراحت و برندگی اعلام میکند که:" و آن شهادت این است که خدا حیات جاودانی به ما داده است و این حیات در پسر اوست. آنکه پسر را دارد حیات را دارد و آنکه پسر خدا را ندارد حیات را نیافته است." ( اول یوحنا ۵: ۱۱) پس چگونه مطمئن هستیم که حیات ابدی داریم؟ مطمئن هستیم زیرا آن را عیسای مسیح خداوند زنده به ما عطا کرده است. چگونه؟ با ایمان آوردن به او. همانطور که در عین واحد آن دزد بالای صلیب آن را دریافت نمود و از بالای صلیب مستقیم وارد حیات ابدی شد، امروز نیز شما با ایمان آوردن به عیسای مسیح خداوند وارد حیات ابدی خواهید شد. عیسای مسیح آن درخت حیات است. درختی که هرگز کسی نمیتواند از میوۀ آن بخورد مگر اینکه دست خویش را به سمت آن دراز کند و به آنکه بر درخت مصلوب شد ایمان آورد. سپس شمشیرهای آتشین به کناری رفته و شما از میوۀ آن درخت خواهید خورد. این تنها و تنها راه خوردن از این میوه است. کروبیان محافظ درخت حیات به هیچ احدی اجازه چیدن از آن درخت نمیدهند مگر اینکه  قلب و جان و دل خود را به عیسای مسیح بعنوان خداوند و نجات دهنده خود داده باشد. رمز ورود ایمان قلبی به عیسای مسیح به عنوان خداوند و نجات دهنده است. شما این رمز را به محافظان درخت میگویید، شمشیرها به کنار میروند و شما از آن میوه میخورید!

زمانی که از این میوه خوردیم؛ ابدیت ما تضمین میگردد و هیچکس قادر نیست آن را از ما بگیرد. حتی خود خدا! زیرا این وعدۀ او در مسیح است. مادامی که در مسیح هستیم حیات را داریم در مسیح نیستیم حیات را نداریم. ما در این حیات ابدی از زمان ایمان آوردن به عیسای مسیح ساکن هستیم تا زمانی که جسم را وداع کرده و با جسمی آسمانی تا به ابد در این ابدیت و حیات ساکن خواهیم شد. چگونه این را میدانیم؟ با ایمان. ایمانی که خدا در عیسای مسیح در قلب ما کاشته و توسط روح القدس آن را در ما تقویت میکند. و چنگ زدن به وعدۀ این حیات جاودان که قبل از آفرینش در مسیح عیسی به ما داده است. پولس رسول میگوید:" به امید حیات جاودانی که خدایی که دروغ نمیتواند گفت از زمانهای ازلی وعدۀ آن را داد." ( تیطس ۱: ۲) 

سوال اینجاست دوست من!

آیا شما رمز عبور را دارید؟ رمزی که شما را ممکن میسازد تا محافظان درخت حیات که با شمشیرهای آتشین از آن مراقبت میکنند را عبور کرده و از آن میوۀ درخت حیات بخورید؟ رمزی که خدا قبل از آفرینش هستی برای ما تعیین نموده است. رمزی که نه تلاش ما بلکه فیض خدا ان را به ما داده است. زیرا آن یک هدیه است نه یک پاداش. رمزی که همین امروز میتوانی آن را به زبان بیاوری و همین امروز این میوه را بخوری و همین امروز در ابدیت ساکن شوی. داستان نیست! افسانه نیست! خیال هم نیست! حقیقت مطلق است. زیرا خدا چنین است. از اینرو چون خدا حقیقت مطلق است، وعده های او نیز حقیقت مطلق هستند. و وعدۀ او به ما حیات ابدی و نامیرا و ازلی در ایمان قلبی به خداوندی عیسای مسیح است. ما صداقت این وعده را نه در کشتن خودمان و نه در کشتن شما و نه در حکومت بیدادگر و ستمگرانه و غارت و تجاوز و نه در تهدید و نه در سفسطه و نه در تخدیر کردن باور شما دیده‏ایم. ما صداقت این وعدۀ حقیقی را در تعلیم زنده و ازلی عیسای مسیح، این درخت حیات، این آب حیات، این نان زندگی، دیده ایم و آنانی که بر حسب ایمان به او و تعالیم او بر روی زمین غریبانه زیسته و جسم و نفس و مال و خواسته و نیاز خود را نفی کرده و تمام بدن خود را مانند قربانی زنده و مقدسی تقدیم خداوند کردند و جسم خود را فدای صلیب کردند و داغ و ننگ صلیب را بر جسم و جان خود کشیدند، به امید اینکه تا به ابد با نجات دهندۀ خود زندگی کنند. آنها در سکوت و فروتنی سوختند و تبدیل شدند و هیچ شدند اما همه چیز را بدست آوردند. زیرا برای انسان بهتر است که همه چیز خود را از دست بدهد اما یک چیز را بدست آورد و آن هم: حیات ابدی است.

آیا امروز آماده هستید تا از میوۀ این درخت بخورید؟

عیسای مسیح منتظر است تا شما را دریافت کند. خودتان را به او بدهید و او را دریافت کنید. زیرا او تمام آن حیات است که شما نیاز دارید. او خود حیات است. پس در قلبتان میتوانید شبیه به این دعا کنید که:

" خداوندا من گناهکارم! ایمان دارم که عیسای مسیح برای گناهان من بر بالای صلیب مرد و دفن شد و روز سوم قیام کرد. من او را خداوند خود میدانم و از او میخواهم تا به قلب ما آمده و مرا از آن خود کند. آمین." دوست من با این دعای ساده امروز شما حیات ابدی را دریافت کرده اید. در ایمان خود رشد کنید، در بین ایمانداران بمانید. از کتابمقدس تعلیم بگیرید و به کلیسای مسیح وصل شوید. آمین

نوشته: ح.گ