«ای جمیع امتها»
بررسی و تفسیر مزمور ۱۱۷
نوشته: ح گ
قسمت چهارم
تاکنون در این مقاله شما خوانده اید:
مقدمه
۱- تاریخچه دعوت و جهانشمول بودن پرستش یهوه
۲- مزمور ۱۱۷
۳- یک سوال و دو پاسخ!
۴- دو مشکل در دیدن این نمای پرستش جهانی توسط امتها
۵- کار یهوه در آوردن امتها به پرستش خود
۶- دلیل آمدن امتها برای پرستش یهوه
رحمت خدا
راستی خدا
در این بخش میخوانید:
۷- اما در باره ازلی بودن راستی خدا
۸- رحمت و راستی یهوه در بین ما
در بخش های آینده خواهید خواند:
۹- اما چگونه؟
۱۰- انجیل عیسای مسیح و امتها و سر الهی خدا
۱۱- آخرین سخن
اما در باره ازلی بودن راستی خدا
مزمور نویس دلیل پرستش یهوه و فرمان به امتها برای آمدن و پرستش او را با حرف ربط « زیرا » پاسخ داد. با کمی دقت این زیرا را میتوانیم به دو مورد در خصوص یهوه وصل کنیم: مورد اول این زیرا در باره آنچه یهوه برای قوم انجام داده وصل کنیم:« زیرا که رحمت او بر ما عظیم است؛» و هم میتوانیم این زیرا را به آنچه یهوه ثابت کرده که هست وصل کنیم:« زیرا...راستی خداوند تا ابدالاباد...است.» « و راستی خداوند تا ابدالاباد ». یا به عبرانی،עןלם، اُ لَم، این عبارت به زمان طولانی، درازمدت بودن، زمان اینده و زمانی که هنوز نیامده است و زمانی در گذشته که معلوم نیست، تعریف شده است.
برخلاف بتها و خدایان دست ساخت امتها، بر خلاف خدایان تحریف شده در کتب ادیان دنیا که بنا بر میل و نیاز موقتی سخن گفتند و فرمان صادر کردند و عمل کردند، مزمورنویس اعتراف میکند هر آنچه در باره راستی و حقیقت خدای ماست، یهوه، موقتی نیست بلکه پایدار و ماندگار و ازلی است. نه آغازی بر آن است و نه پایانی زیرا در خود خداست زیرا خود خدا بدون آغاز و پایان است.
نکته ظریفی که قصد دارم اینجا به آن اشاره کنم این است که، بنظر میرسد این لایزال بودن به راستی خدا چسبیده است نه به رحمت او، نه اینکه رحمت خداوند موقتی باشد، رحمت خدا از ابتدا تا به انتها خواهد بود. اما در این ایه به نظر میرسد که مزمورنویس عمدتا شرایط این رحمت و راستی را تغییر داده است: یکی بر ما عظیم است یعنی رحمت او. و دیگری ابدالاباد است یعنی راستی او. و قدر مسلم منظور من این نیست که تغییری و تفاوتی بین این دو در ذات خدای ماست، هرگز!
آنچه که من بر اساس آیات و سندیت کتابمقدس بخصوص در این مزمور برداشت میکنم این است که، رحمت و محبت ازلی خدا گاها در خشم و غضب او بر علیه قوم برگزیده خود دیده نشده است. و ما بارها شاهد هستیم که مزمورنویس و انبیاء و راویان طوری نزد خدا التماس و تضرع میکنند که گویی او رحمت و محبت خود را از آنها برداشته است.
-« ۱ ای خداوند، مرا در غضب خود توبیخ منما و مرا در خشم خویش تأدیب مکن! ۲ ای خداوند، بر من کرم فرما زیرا که پژمردهام! ای خداوند، مرا شفا ده زیرا که استخوانهایم مضطرب است، ۳ و جان من بشدت پریشان است. پس تو ای خداوند، تا به کی؟ ۴ ای خداوند، رجوع کن و جانم را خلاصی ده! به رحمت خویش مرا نجات بخش!» ( مزمور ۶: ۳- ۴ )
-«۴۶ تا به کی ای خداوند خود را تا به ابد پنهان خواهی کرد و غضب تو مثل آتش افروخته خواهد شد؟ ۴۷ به یاد آور که ایام حیاتم چه کم است. چرا تمامی بنی آدم را برای بطالت آفریدهای؟ ۴۸ کدام آدمی زنده است که موت را نخواهد دید؟ و جان خویش را از دست قبر خلاص خواهد ساخت؟ سلاه. ۴۹ ای خداوند رحمتهای قدیم تو کجاست که برای داود به امانت خود قسم خوردی؟ ۵۰ ای خداوند ملامت بنده خود را به یاد آور که آن را از قومهای بسیار در سینه خود متحمل میباشم.» ( مزمور ۸۹: ۴۶- ۵۰ ) این مزمور با این آغاز شده است:« رحمتهای خداوند را تا به ابد خواهم سرایید.» ( ایه ۱ ) اما در پایان سوال کرده است:« رحمتهای قدیم تو کجاست؟» مشاهده میکنیم نه اینکه خداوند رحمت نداشته است، او میگوید رحمتهای او را خواهد سرایید، اما ادامه میدهد، الان در شرایطی ست که گویی رحمت خداوند، که از قدیم بوده اکنون نیست و سوال میکند چرا نیست.
ما بالاتر به این سوال پاسخ دادیم که دلیل عدم غیبت رحمت خدا و بیان آن از طرف نویسنده گان و گوینده گان منوط بر غیبت رحمت خدا نبود بلکه شرایط بوجود آمده در زندگی افراد و ملت و قوم که آنها را به اینجا آورده بود تا رحمت خدا را نبینند:
۱-یا بدلیل نااطاعتی و شرارت آنها بود که خداوند رحمت خود را برداشته بود. خداوند شاد بود که بر آنها رحمت کند اما همین خدا بدلیل این گناه و طغیان بر ضد اوامر او، خداوند شاد بود که آنها را هلاک کند.( تثنیه ۲۸ : ۶۳ )
۲- یا بدلیل آزمایشات خداوند بر قوم و افراد بود تا آنها را در آتش مصایب و برداشتن موقتی رحمت خود، آنها را به خود و اعتماد و نجات خود نزدیکتر کند. ( مزمور ۳۰ : ۳- ۵ )
هر دو این حقیقت که بر اساس زندگی مقدسین در طول کتابمقدس بر اساس آنچه که برای قوم خدا و در باره قوم خدا ثبت کرده اند به ما این را ثابت میکند و به ما از این واقعیت سخن میگوید که: عدم نبودن رحمت خدا به هر دلیلی، ثابت کردن راستی خدا در فرامین و آنچه که انجام خواهد داد میباشد.
اگر عیسای خداوند بر بالای صلیب فریاد زد: ایلی ایلی لما سبقتی؟ او ترک شدن پدر آسمانی خود را درست در زمانی که به او نیاز داشت را میطلبید. رحمت خداوند را درست در چنین زمان مخوف و دردناکی. غیبت رحمت و مرحمت خدا بر پسر نازنین خدا دلیل بر غیبت یهوه از نزد پسرش نبود، دلیل بر تاثیر و عمق و فاجعه گناه ما بین ما و خدای قدوس بود تا به آنجایی که ما هرگز خدا را در کنار خود نمیدیدیم و ما گمشده و مرده بودیم. عیسای خداوند در بالای صلیب طالب رحمت خدا بود، دریافت نکرد و پدر اجازه داد تا پسرش آخرین نفس را کشیده و جان بدهد. و این بخودی خود از راستی یهوه سخن میگفت، راستی لعنت گناه و تاثیر آن بر رابطه ما با خدا.
به نظر من به همین دلیل مزمورنویس، رحمت خدا را بر خود عظیم میداند اما راستی خدا را تا ابدالاباد. زیرا هر چند رحمت خدا دیده نشود اما نبودن رحمت خدا از ازلی بودن راستی خدا در نشان دادن نقشه و اراده خود در تمام هستی سخن میگوید. اما نهایتا در پایان ما به دلیل هر دو، خدای خود را میستاییم زیرا هم رحمت او بر گناهکارانی چون ما جاری شد و هم راستی او در باره نجات ما تایید شد.
رحمت و راستی یهوه در بین ما
اکنون که دیدیم این ذات خدای ما، راستی و رحمت او، نه تنها به خودی خود و تاثیر جداگانه و با هم آن در زندگی قوم اسراییل باعث آن شده بود که مزمورنویس به آنها شهادت بدهد اکنون قصد دارم تا کمی بیشتر به عمق این شهادت مزمورنویس بروم تا به شما نشان بدهم مزمورنویس به چه چیزی شهادت داده است. به چه چیزی امتها را به سمت آن جذب کرده و از آنها میخواهد که بیایند و این خدا را پرستش و ستایش کنند.
یکی از بارزترین دلیل این دعوت امتها فقط برای این نیست که خدای ما خداییست که ما رحمت او را در زندگی خود دیده ایم و راستی او را باور داریم زیرا به ما ثابت شده است، بلکه به این دلیل است که چون او زنده است چون او خدای آفریننده است چون او ما را به شکل خود آفرید چون ما را با انگیزه و دلیل آفرید( که او را پرستش کنیم) چون او با ما درباره خود سخن گفت و خود را تا به آن اندازه ای که باید بدانیم بر ما مکشوف ساخت چون به ما فرمود که او « ۶ و خداوند پیش روی وی عبور کرده، ندا درداد که «یهوه، یهوه، خدای رحیم و رئوف و دیر خشم و کثیر احسان و وفا؛» ( خروج ۳۴: ۶ ) این را دقیقا از پیروان و مطیعان به اوامر خود خواسته است.
خداوند خود را معرفی کرده است که او خداییست« رحیم و ریوف و دیرخشم و کثیر احسان و وفا » او دقیقا همین را از پیروان خود طلب کرده است: آنها باید مانند او رحیم و ریوف و دیرخشم و کثیر احسان و وفا باشند. این یکی از بزرگترین تفاوت خدای ما با تمامی خدایان امتهای دنیا میباشد.
عیسای خداوند در یک جمله این را به ما چنین فرموده است:« پس شما کامل باشید چنانکه که پدر شما که در آسمانست کامل است.» ( متی ۵ : ۴۸ )
خدای ما خدای رحمت و راستی است، خدای ما از ما رحمت و راستی را طلب کرده است.. خدای ما پر از رافت و شفقت و پر از محبت و وفادار به عهد خود است. او از ما رافت و شفقت و پر از محبت بودن و وفادار بودن را در روابط ما با همدیگر و با دنیای بیرون فرمان داده است. اگر خدا ما را به شباهت خود خلق کرد، ما را به شباهت آن خدایی که هست خلق کرد. ما در بسیاری از موارد ذات خدا هرگز نمیتوانیم شبیه او شویم( برخلاف تعالیم بعضی از فرقه های کاذب مسیحی): ما قادر مطلق نیستیم. ما دانای مطلق نیستیم. ما حاضر مطلق نیستیم. و غیره. پولس رسول به زیبایی گفته است:« ۱۵ که آن را آن متبارک و قادر وحید و ملک الملوک و ربالارباب در زمان معین به ظهور خواهد آورد. ۱۶ که تنها لایموت و ساکن در نوری است که نزدیک آن نتوان شد و احدی از انسان او را ندیده و نمیتواند دید. او را تا ابدالآباد اکرام و قدرت باد. آمین.» ( اول تیموتایوس ۶ : ۱۵- ۱۶ )
لیکن در باره امور اخلاقی و آنکس که او هست، به ما فرمان داده شده است که مانند او باشیم. و اسراییل برای این سقوط کرد و اسراییل برای این مجازات شد و اسراییل برای این به اسارت و نابودی رفت چون هرگز به شبیه خدای خود نبودند. هوشع نبی سقوط اسراییل را دقیقا همین اعتراف کرده است:« ۱ ای بنی اسرائیل کلام خداوند را بشنوید زیرا خداوند را با ساکنان زمین محاکمهای است؛ چونکه نه راستی و نه رأفت و نه معرفت خدا در زمین میباشد. ۲ بلکه لعنت و دروغ و قتل و دزدی و زناکاری؛ و تعدّی مینمایند، و خونریزی به خونریزی ملحق میشود.» ( هوشع نبی ۴: ۱- ۲ )
هوشع نبی نمیگوید که خداوند را با ساکنین اسراییل محاکمه ایست چونکه راستی و رافت و معرف یا شناخت خدا را در آسمان نادیده گرفتند، بلکه میگوید قوم او آنها را بر روی زمین اجرا نکردند، در جامعه در حکومت در بین مردم.
ارمیاء نبی که از سقوط اسراییل به دست آشور میدانست و سقوط یهودا را به دست بابل میدید، بر همین اساس و باور به یهوه تاکید میکند: « ۲۳ خداوند چنین میگوید: «حکیم، از حکمت خود فخر ننماید و جبّار، از تنومندی خویش مفتخر نشود و دولتمند از دولت خود افتخار نکند. ۲۴ بلکه هر که فخر نماید از این فخر بکند که فهم دارد و مرا میشناسد که من یهوه هستم که رحمت و انصاف و عدالت را در زمین بجا میآورم زیرا خداوند میگوید در این چیزها مسرور میباشم.» ( ۹ : ۲۳- ۲۴ ) یهوه در چیزی مسرور است؟ در رحمت و انصاف و عدالت. یعنی دقیقا آنچه که یهوه هست: پر از رحمت و انصاف و عدالت. مزمورنویس در باره او مینویسد:« عدالت و انصاف اساس تخت تو است، و رحمت و راستی پیش روی تو میخرامد.» ( ۸۹ : ۱۴ )
من و شما که از دین اسلام آمده ایم میتوانیم تاحدودی به این شهادت بدهیم. نه فقط هزار و چهارصد سال بلکه نگاه کنید از ۱۳۵۷ تا به امروز. نگاه کنید طوری که جامعه و مردم و روابط و اصول اخلاقی در این سرزمین حاکم بوده است. زور و خفقان و ترس و ارعاب و تعلیم جبر مطلق زندگی و امید واهی و محدودیت فکر و اندیشه. نگاه کنید چگونه امت اسلام به شباهت الله خود درآمده اند: خدای قرآن که قدرت تصمیم گیری و میل آزاد را از آنها گرفته پس آنها را برده فکری خود کرده است. خدای قرآن که با امت خود با : افراد و راهها و زمانهای متفاوت و به راههای متفاوت سخن نگفت ( عبرانیان ۱: ۱ ) بلکه بواسطه یکنفر سخنانی گفت که در آن پر است از ضد و نقیض. دوری از امتهایی که باور محمد و دین اسلام را باور نمیکنند و حتی آزار و شکنجه و گذاشتن جزیه بر تمام غیرمسلمانان تا به همین امروز در سرزمینهای اسلامی حاکم است. خفقان و ترس اساس پیشرفت این دین بوده است. دروغ و تقیه مذهبی یکی از تعالیم آن بوده است. پس انتظار ما از مردمی که چنین خدایی را دنبال میکنند چیست؟
در طول تاریخ بشریت ما شاهد هستیم که امتها به شکل بتها و خدایان خود بوده اند. هر آنچه و هر آنکس که بت شماست شما به همان شکل او در میاید و او را دنبال میکنید. این را مزمورنویس بدرستی بیان کرده است:« ۱۵ بتهای امّتها طلا و نقره میباشند، عمل دستهای انسان. ۱۶ دهنها دارند و سخن نمیگویند؛ چشمان دارند و نمیبینند؛ ۱۷ گوشها دارند و نمیشنوند بلکه در دهان ایشان هیچ نَفَس نیست. ۱۸ سازندگان آنها مثل آنها میباشند و هر که بر آنها توکل دارد.» ( مزمور ۱۳۵ : ۱۶- ۱۸ ) مزمورنویس شرایط بتها را وصف کرده است سپس اضافه کرده است، انسانهایی که این بتها را میسازند مانند خود بتها هستند، به شباهت بتهای خود درآمده اند. نه تنها سازنده گان بلکه همه آنهایی که به چنین بتهایی اعتماد و توکل دارند. این بتها از حقیقت با آنها سخن نمیگویند؛ بر زندگی آنها و شرایط آنها نظاره ندارند؛ و دعاها و درخواستهای آنها را نمیشنوند.
و نهایتا این میکاء نبی است که بر این تاکید کرده است: « ۸ ای مرد از آنچه نیکو است تو را اخبار نموده است؛ و خداوند از تو چه چیز را میطلبد غیر از اینکه انصاف را بجا آوری و رحمت را دوست بداری و در حضور خدای خویش با فروتنی سلوک نمایی؟» ( ۶ : ۸ )
ادامه دارد..