X

آیا خدای کتابمقدس خدایی ویژه، ممتاز،، و مجزا یا مانند دیگر خدایان مذاهب دنیاست؟

ایا خدای کتابمقدس خدایی ویژه، ممتاز، و مجزا یا مانند دیگر خدایان است؟

شش دلیل برای اثبات این حقیقت

نوشتۀ: ح.گ

از سدۀ ۱۷۰۰ بعد از میلاد تاکنون حملات متعدد و شدیدی به باور مسیحی وارد شده است. این حملات بر بدنه، ریشه و اساس ایمان مسیحی وارد شده و هنوز میشود. مهاجمان فقط دشمنان ایمان مسیحی نیستند، در میان آنها دوستانی هستند که شر آنها بیشتر از خیر آنها به مسیحیت رسیده است! نمونۀ برجستۀ آن را میتوان امانوئل کانت(۱۷۲۴-۱۸۰۴ ) خواند. شما هرگز قادر نخواهید بود در نوشته های این فیلسوف آلمانی نه خدا را قبول کنید نه رد کنید، نه ایمان مسیح را رد کنید نه قبول کنید!! اما ضربه ایی که کانت به ایمان مسیحی زد این بود که شک و تردید موزیانه ایی را بر ایمان مسیحی و باور مسیحی به خدای زندۀ کتابمقدس تزریق کرد. پیروان او و آنانی که بعد از او آمدند پایه ریزان فلسفۀ پُست مُدرن شدند. فلسفه ایی که جهان بینی آن بر تردید و سوء ظن پایه ریزی شده است. یکی از آن سوء ظن ها و تردیدهایی که باور عصر حاضر به مردم داده در خصوص خدای کتابمقدس، خدای یهود-مسیحیت میباشد و آن این است که: چرا باید باور مسیحی منفرد باشد؟ چرا اعتقادات و ایمانهای دیگر در باور مسیحی به زیر سوال میروند؟ چرا تنها مسیح و نه بودا و یا کنفسیوس یا چرا نه محمد و و شیخ بهاء و دیگر باورها؟ این باور که پلورالیسم خوانده میشود، باور و ایمان مسیحی را تنها باور درست نمیداند بلکه باورهای متعدد موجود و یا آنچه تاکنون در تمدن بشری شکل گرفته است را نیز درست دانسته و آن را تایید میکند. از اینرو وجود و تایید خدا نیز شامل این جهان بینی قرار میگیرد به این مفهوم که نه یک خدا بلکه خدایان متعددی وجود دارند و همۀ آنها به نوع خود درست میگویند. خدایان و اساطیر یونان به همان اندازه درست هستند که خدایان مصر، در کنار آنها یهوه خدای کتابمقدس به همان اندازه درست است که بودا یا اهورامزدا یا الله یا خدای مورمونها. آنها با این باور، قصد نشان دادن توازن و برابری عقاید با باورهای دیگر دنیا هستند اما نیت آنها اساس و ارادۀ خدای زنده را برای انسان به نابودی و پوچی سوق میدهد. زیرا اگر خدایان متعدد مورد تایید هستند بی خدایی نیز مورد تایید است. سپس هر کس آن نیت و کاری را دنبال میکند که خدایش برای او آن را راست میداند و این دقیقا همان آیۀ معروف در کتاب داوران است. آیه ایی که در پایان این کتاب آمد و حقیقتی تلخ و بیدارکننده را از سرنوشت زندگی اسرائیل در سرزمین کنعان برای ما بازگو میکند: " و در آن ایام در اسرائیل پادشاهی نبود و هر کس آنچه در نظرش پسند میامد میکرد."( داوران 21: 25 ) جی پی مورلند در کتاب ارزشمند " خدا را با تمام فکر خود محبت نما " میگوید: " وقتی کسی به خدا باور نداشته باشد، نه اینکه او به چیزی باور ندارد بلکه این است که او به هیچ چیز باور ندارد." اگر به خدایان باور داشته باشیم نه این است که به خدایان باور داریم بلکه به شخصیتها و باورها و تعالیم خدایان باور داریم. و این خدایان به سیاق و روش و تعالیم خود پیروان خود و مریدان خود را به سیاق خود میخوانند. سوال اینجاست: آیا همۀ این راهها درست است؟ ایا باور بودا که "فکر" دشمن رشد روحانی است و باید از آن تهی شد، سکوت را برگزین و اجازه نده تا دانش بیرون بر تو وارد شود تا دانش از جایی توسط نیروهای مثبت بر تو ریخته شود! یا باور اهورامزدا در خصوص چگونه درک کردن شخصیت و ذات او برای زیستن و یا باور الله برای دور شدن از کافران و کشتن آنانی که بر ضد محمد و اسلام هستند با هم یکسان است یا اینکه امید و آرزوی ما این است که آنها به این یکسانی دست پیدا کنند؟

من قصد ندارم بسیار بسیط در این خصوص بنویسم، شما را دعوت میکنم که برای خود در راه توفیر و تفاوت باورهای این خدایان تحقیق کنید. اما من قصد دارم برای شما بر طبق سندیت کتابمقدس بنویسم که چرا خدای یهود و مسیحی خدایی مجزا و منفرد است و شبیه به هیچ خدایی دیگر چه در گذشته و چه امروز و چه فردا نیست. این خدا همانی است که بود، هست و خواهد بود و تغییر نمیپذیرد. با هم خواهیم دید که این خدا برجسته تر و والاتر و زنده تر و گویاتر از هر خدایی دیگر میایستد و ماهیت و شخصیت خود را، فکر خود را، ماهیت خود را، ارادۀ خود را عیان میسازد. تا او را شناخته، معرفت او را درک کرده و او را آنطوری که هست و شایسته آن بپرستیم نه آنطور که سنتها و باورها و نیاکان ما به ما گفتند. 

پس سوال این است آیا خدای یهود-مسیحی خدایی مجزاست یا مانند خدایان دیگر است؟

من آن را در شش دلیل برجسته بر اساس تعالیم کتابمقدس میدانم. اجازه بدهید تا با هم به این هفت دلیل نگاه کنیم:

الف- اساس ایمان مسیحی ما بر اصول کتابمقدس ما نهفته است. و کتابمقدس ما( عهد عتیق و عهد جدید) به ما نشان داده، تعلیم داده که ما خدایی را میشناسیم که این خدا یگانه و منفرد و بسیار مجزا میباشد. در قیاس با خدایان دیگر موجود دنیا در باورهای آنها که خدایان متعددی را نام برده و یا پرستش میکنند( که قدمتی بسیار طولانی در تاریخ بشری دارد) ایمان یهودی-مسیحی خدایی واحد و یگانه را میشناسد.

ب- این خدایی که یهودیان و مسیحیان آن را بر اساس کتابمقدس خود میشناسند، خدایی است نامحدود، ازلی، قادر مطلق، دانای مطلق، مقدس، عادل، پر از فیض، رحیم. و چنین خدایی و با چنین شخصیتی با انسانهایی خاص و برگزیده در طول تاریخ یک ملت( اسرائیل) مستقیم سخن گفته است، انسانها با او سخن گفته اند. ( خروج 31: 18 )این رابطۀ دو جانبه گفتگو فقط و فقط در آیین یهود و مسیحیت متداول است و نه در هیچ آیین دیگری مرسوم نیست. یک مسلمان هرگز مدعی نمیشود که الله به او چنین گفت و یا او به الله چنین گفت یا حتی بودیست ها و یا بهایی ها و یا غیره...و آن نیز به این دلیل که خود خدای ما بر طبق میل و خواست خود چنین از قوم و برگزیدگان خود خواست و فرمان داد.

پ- هر چند این خدا با این شخصیت بسیار ممتاز( در قیاس با خدایان دیگر مذاهب و باورهای دنیا) مافوق قدرت و مافوق تمامی آنچه که پسندیده و نیکو و برجسته میباشد، اما او هرگز این مقام و مرتبۀ خویش را از مردمی که با آنان در ارتباط قرار گرفت، پنهان ننمود بلکه همواره تمایل داشته که در زندگی آنها وارد شده، فعال بوده، تغییر داده، تشویق و ترغیب و راهنمایی نموده است.

ت- همین خدا، با چنین قوت و قدرت و عظمتی، خدایی نیست که به دور از دسترس و دانش و باور و ارتباط با انسان باشد( حقیقتی که نه فیلسوفان دیروز و امروز قادر به درک و هضم آن هستند و نه مذاهب و باورهای دیگر دنیا، آن را غیرممکن و ورای تصور میدانند، از جمله اسلام و خدای آنها الله) او مستقیما با مردمی که او برگزید، گفتگو نمود. قصد و نیت خود را آشکار ساخت. وعده داد. مستقیما با قوتهای مافوق بشری در زندگی آنها وارد شد، و خودش را برای آنها مکشوف ساخت و خواست تا او را بشناسند، معرفت او را درک کنند و نه تنها با تمام دل و احساس و وجود خود بلکه با تمام فکر و عقل خود نیز او را شناخته، محبت کرده و دوست داشته باشند.

ث- همین خدا، چنین خدایی عظیم و قادر مطلق که از انسان خواست او را با تمام فکر و دل و جان خود شناخته و محبت کنند همچیین از آنها خواست تا او را نیز به همین سیاق پرستش نماید. نه مراسم و نه آیین و نه مناسک خشک و تکراری و خسته کنندۀ مذهبی، بلکه پرستشی با تمام فکر و دل و جان و روح. یعنی پرستشی که شایستۀ مقام و مرتبۀ اوست.( به جز در آیین یهود-مسیحی اینچنین پرستش و ستایشی در هیچ آیین و مذهب و باور دیگری چه در دنیای دیروز و چه در دنیای امروز شدنی و عملی نیست. زیرا چنین پرستشی، نیازمند چنان شناختی از خدای خود میباشد و چنان شناختی در هیچ آیینی از خدای خود موجود نیست)

ج- و نهایتا دلیل ششم، چنین خدایی با چنین عظمت و قدرت مافوقی، در زمان معین و مناسب بر طبق تمامی وعده های خود، آنچه که در کتب و نوشتجات قدیم ( عهد عتیق) درج شده است، مقام و منزلت و شکوه و عظمت خود را برای مدتی نادیده گرفت، جسم گرفت، به شکل انسان در آمد( به شکل من و شما) از دختری باکره( از نسل قوم برگزیدۀ یعقوب( اسرائیل))متولد شده، به دنیای ما قدم گذاشت. با ما زندگی کرد. در میان ما خرامید. با ما از اسرار آسمانی و شکوه بهشت سخن گفت. ورود عیسای مسیح به میان ما، تصادف نبود، یک نقشۀ الهی بود. یک واقعۀ تاریخی بود. از عیسای مسیح و اعمال او و تعالیم او، شاهدان زنده سخن گفته و نوشته اند. حتی دشمنان و کافران نتوانستند حقیقت عیسای مسیح را نفی کنند، مرگ او را بر صلیب انکار کنند( کاری که قرآن کرده است!!). تولد و زندگی و مرگ و قیام عیسای مسیح و واقعۀ نزول روح القدس و سکونت او در ایمانداران، سپس تهیه و تنظیم و گردهمایی کتابمقدس و نهایتا ایجاد و تشکیل کلیسای مسیح بر روی زمین، تماما طرح خدایی زنده بود که آن را برای انسان تدارک دیده بود. عیسای مسیح همان خدایی را به دنیا معرفی نمود که تا آن زمان بود، اما مردم به دلیل وجود گناه قادر به دیدن و درک او نبودند. عیسای مسیح از همان خدایی سخن گفت که از بدو آفرینش معرفت و دانش خود را در جان تمامی انسانها قرار داده بود، اما به دلیل گناه گوشهایشان به حقیقت الهی خدا بسته شده بود. عیسای مسیح زئوس و بودا و اهورا مزدا و الله را به مردم معرفی ننمود، او خدای خود و خدای ما و خدایی که در این مقاله بعنوان تنها خدای حقیقی و زنده از آن سخن میگوییم را خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب خطاب کرد( مرقس 12: 26 ). نه خدای اسماعیل و کوروش بلکه خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب. و وقتی چنین خدایی با چنین مشخصاتی معرفی میشود با خود تاریخ این انسانها، قوم آنها، رویدادهای آنها را میاورد. من نمیگویم خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب، خدای اسماعیل و کوروش نیست، او خدای تمام آفرینش است، اما آن خدایی نیست که اسماعیل و نسل او، کوروش و نسل او به دنیا معرفی کرده اند.

از اینرو برخلاف باور متفکران و فیلسوفان عصر حاضر، خدای مسیحیت، خدایی واحد و مجزا و تماما منفرد است. او با تمام خدایان ادیان دیگر فرق میکند. زیرا این فرق نه در حرف بلکه در عمل در طول تاریخ انسان و ملت اسرائیل به زیبایی خودش را نشان داده است و در این اواخر خود را تماما در شخص عیسای مسیح به تمام دنیا به طور ملموس و علنی نشان داد و ثابت نمود. خدای مسیحیت، خدایی محدود نیست که یا وابسته به قدمت یک ملت داشته باشد یا با پیشرفت زمانۀ ما کهنه شود. خدای ما، خدایی که عیسای مسیح از آن برای ما سخن گفت و او را به ما در خود نشان داد خداییست که در تمام طول تاریخ، گذشته و حال و فردا فعال بوده و دست داشته است. زمان را او تعیین میکند و از قلبها و ادراک آدمی تماما باخبر است، پس بر هیچکس در این عذری باقی نمیماند اگر که او را نفی کند زیرا شاید بتوانند خدای نادیده را نفع کنند اما خدایی که جسم گرفت و به زمین آمد و شاهدان او را دیده و او را لمس کردند را چگونه نفع خواهند کرد؟ کلیسای او را چگونه رد میکنند؟