X

وقایع ایران، و آن طرح عظیم الهی خداوند

وقایع ایران، و آن طرح عظیم الهی خداوند

در این مقاله شما میخوانید:

۱-پیش درآمد

۲- چه کسی را مقصر بدانیم؟ 

۳- ناله ایی به هدر نرفته است. 

۴- وقت و زمان در دست کیست؟ 

۵-آنگاه که زمانها به کمال میرسد.

۶-من ایرانی باید با این چه کنم؟

۷-جمعبندی

۱-پیش درآمد

آنچه در این مقاله میخوانید از دیدگاه الهیات ایمان مسیحی بیان شده است. این دیدگاه یک دیدگاه فرقه ای و یا دینی خاص نیست، دیدگاه کتابمقدس مسیحی ماست. هیچ جبهه گیری سیاسی و یا فرقه ای نیست. برای هیچ گروه خاصی تبلیغ نمیکند برای به روی کار آمدن هیچ قدرت و حکومت و یا شخص خاصی نوشته نشده است. برای نشان دادن تنفر و کینه از یک حکومت و یا یک شخص نیز نوشته نشده است. در ضمن دیدگاه ملی و وطن پرستانه هم نیست. تمام تلاش و همت این نویسنده این است که از بُعد احساسی و شرایطی سخن نگوید بلکه بر حقایق زنده. هدف این نوشته ابراز عقیده نیست بلکه با توجه به شرایط موجود با هدایت روح القدس خداوند به این تشویق و ترغیب شده که این را نوشته و در اختیار دوستداران و مشتاقان حقیقت در کلیسای خداوند بگذارد. 

اینگونه است که این نویسنده باور دارد که خدای کتابمقدس، نجات دهنده فقط یک قوم خاص نیست. متعلق به اسراییل نیست. فقط برای برکت اسراییل نیست. خواهیم دید که این خداوند مالک و پادشاه و تنها نجات دهنده تمام هستی ست. نجات و رستگاری او برای تمامی امتهای دنیاست زیرا تمامی امتها و ملتها متعلق به او هستند. زیرا چنین میسراید که:« ای جمیع امتها خداوند را تسبیح بخوانید، ای تمامی قبایل او را حمد گویید. زیرا که رحمت او بر ما عظیم است و راستی خداوند تا ابدالاباد هللویاه.» ( مزمور ۱۱۷)  دقیقا به همین دلیل است که نمیخوانیم: خداوند اسراییل را آنقدر محبت نمود که فرزند یگانه خود را فرستاد تا برای اسراییل بمیرد و اگر اسراییل به او ایمان بیاورد نجات خواهد یافت و اگر نه محکوم به مرگ و نابودی است. عیسای خداوند این را رو به رهبر دینی یهود و در باره طرح عظیم الهی خداوند برای تمام دنیا بیان کرد:« ۱۶ زیرا خدا جهان را اینقدر محبت نمود که پسر یگانه خود را داد تا هر که بر او ایمان آورد، هلاک نگردد بلکه حیات جاودانی یابد.  ۱۷ زیرا خدا پسر خود را در جهان نفرستاد تا بر جهان داوری کند، بلکه تا به وسیله او جهان نجات یابد.  ۱۸ آنکه به او ایمان آرد، بر او حکم نشود؛ اما هر که ایمان نیاورد الآن بر او حکم شده است، بجهت آنکه به اسم پسر یگانه خدا ایمان نیاورده.» ( یوحنا ۳)

 

۲- چه کسی را مقصر بدانیم؟

سوالی که نهایتا باید بپرسیم این است: میخواهیم چه کسی را باعث و بانی این ۴۷ سال تاریکی و خفقان و بیعدالتی و ظلم بر ایران بدانیم؟ خامنه ای؟ خمینی؟ ولایت فقیه؟  آیت الله مدرس؟ کودتای ۲۸ مرداد؟ روسیه و حزب توده؟ پهلوی؟ شیعه پروری؟ فلسطینی ها و اعراب؟ پدران و برادران و مادران و خواهران ما که ۴۷ سال پیش ۹۶ درصد رای به همین حکومت شیعه دادند؟ جنگ هشت ساله فرسایشی ایران-عراق؟ آن جماعت میلیونی که در مراسم دفن خمینی شرکت کردند؟ «کار انگلیسی هاست؟» آمریکایی ها یا اسراییلی ها؟ یا اینکه به عقب برگردیم و پادشاهان صفوی را مسبب این آغاز بدانیم؟ یا اینکه قساوت چنگیزخان و ارتش مغول؟ شمشیر خونبار محمدیان؟ جنگهای بی پایان پارسیان و روم؟ ...

خوب که نگاه میکنیم به نظر میرسد که این زنجیره پایانی ندارد، زیرا اگر هر عمل عکس العملی را دارد پس هر پدیده ای پدیده دیگری را بوجود آورده و این پدیده ها در هر سرزمینی به گونه ای بیشمار شکل گرفته، تبدیل شده و پیش رفته اند. در حقیقت آنچه امروز روی داده فقط به ۴۷ سال پیش ربط ندارد بلکه به گذشته، گذشته دوری که بخشی از آن را ثبت شده داریم و گذشته دوری که هیچ از آن نمیدانیم؛ پس تا چقدر میتوانیم به عقب برگردیم و کسی یا چیزی یا واقعه ایی را مسبب این بیداد و خفقان و خونریزی امروز و این ۴۷ سال بدانیم؟

اگر ادیان و احزاب و قدرتها و متفکرین و فلاسفه این وقایع را به ظلم انسان و قساوت قلب ابرقدرتها و زورمندان و برده داران و فیودالها و سرمایه داران ربط میدهند و راه حل را در انقلاب و تعویض قدرتها و اجرای شریعت دین میدانند ما ایمانداران مسیحی سرچشمه و آغاز این درد هزاره و این ظلم بیدادکننده را جز در طغیان آدم و حوا از فرمان خداوند و ورود شرارت و گناه به خلقت خداوند نمیدانیم. و ما حتی پیشتر رفته و این را بر اساس کتابمقدس اعتراف میکنیم حتی قبل از پیدایش آدم و حوا تمامی آنچه امروز ما آن را بیداد و ظلم میدانیم در فکر و اقتصاد خداوند وجود داشته و او کاملا از آن باخبر بوده است. و اگر این را باور داریم که بدون اجازه او حتی گنجشکی بر روی زمین نمیافتد،( متی ۱۰ : ۲۹ ) پس میتوانیم به جرات بگوییم که این گذشته بینهایت دور از هیچ جای دیگر آغاز نشد مگر بنا بر مشیت الهی خود خداوند آغاز گردید.

اعتقادنامه وست مینستر در خصوص «مشیت الهی» اینگونه مینویسد: «خدا خالق عظیم همه چیز، نگه دارنده، هدایت کننده، نابود کننده، و حاکم بر تمام موجودات است، بر تمامی تلاش ها و بر تمامی امور، از بزرگترین تا به کوچکترین، بوسیله دانش مطلق و مقدس مشیت الهی خود، بر اساس پیشدانی لغزش ناپذیر، و تغییر ناپذیر بودن رای اراده آزاد الهی خود، برای ستایشِ جلالِ حکمت، قدرت، انصاف، نیکی و رحمت خود.»

بر اساس این تعریف، همه چیز و هر چیز از جانب خود خداوند صادر میشود. او تماما قدوس و پاک و قادر و توانا و دانای مطلق است اما قادر به گناه کردن و شرارت نیست. اما هیچ حکومت و قدرت و هیچ انسانی، چه والاترین و پربرکترین آنها چه سبوع ترین و خونخوارترین آنها بدون اجازه و اراده او بدنیا نیامده و شکل نمیگیرد. او آن را هدایت میکند. آن را باعث میشود. آن را به انجام میرساند و او تمام این را به هدف و غایت ستایش جلال و عظمت خود در خلقت خود و در میان مخلوقات خود و برای برقراری انصاف و نیکی و رحمت خود در خلقت خود انجام میدهد.

چگونه میتوانیم این را در زمینه سرزمین خود ایران درک کنیم؟

 

۳- ناله ایی به هدر نرفته است.

شاعره این سرزمین بود که گفت:« تنها صداست که میماند.» باید بپرسیم صدای چه؟ صدای خنده ها؟ گریه ها؟ ناله ها و فریاد اسیران؟ و باید پرسید این صدا در کجا میماند؟ در فضاء؟ در کتابها؟ در خاطرات؟ و آیا مانده است؟ بنظر میرسد بسی از این صداها ناپدید و محو شده اند و دیگر کسی از آن یاد نمیکند یا اینکه از آن اسطوره ایی بیش باقی نمانده است. اما ماندن این صدا اگر در باور انسان و جوهر نویسنده گان و تاریخ نویسان و متفکرین نباشد؛ ما باور قطعی داریم که در پیش روی آنکس که خالق و آفریننده همه چیز و نگه دارنده و هدایت کننده و ویران کننده همه چیز و هر چیز است قطعا مانده و خواهد ماند. هیچ ناله مظلومی، فقان ستم دیده ایی و فریاد مادر و پدر داغ دیده ایی، حتی قطره ای از آن، نه فقط این چند هفته پیش بلکه از سالها پیش، در نزد او از یاد نرفته و به هدر نرفته است. یعنی نزد آنکس که آغاز و پایان همه چیز از اوست؛ او که بر تخت والای پادشاهی خود بر تمام هستی نشسته و بر هر چیز و هر کس و هر سرزمینی شاهد است. «زیرا خدا پادشاه تمام جهان است، به خردمندی تسبیح بخوانید، خدا بر امتها سلطنت میکند، خدا بر تخت قدس خود نشسته است.» ( مزمور ۴۷ : ۷ - ۸ ) زیرا این صداها و ناله های ستم دیده گان و اسیران و کوبیده شده گان در غایت تنها در دادگاه الهی از جایی که بر همه چیز و از هر چیز و در هر چیز شاهد بوده و هست، از هزاران سال پیش تا به امروز و تا هزاران سال بعد، تمامی آنها به کمال و درستی در زمان معین خود در اقتصاد کامل و بی عیب الهی او پاسخ داده خواهد شد. «زیرا که برای داوری جهان میاید و رُبع مسکون را به انصاف داوری خواهد کرد و قومها را به امانت خود.»( مزمور ۹۶ : ۱۳ )

 

۴- وقت و زمان در دست کیست؟

گفتیم در زمان معین خود. یکی از حساس ترین و مهم ترین باوری که هرگز نباید از آن بسادگی بگذریم زمان و وقت در اقتصاد الهی خداوند است. در باب ۲۴ کتاب ایوب در ادامه سخنان او در آیه اول چنین میخوانیم:« چونکه زمانها از قادر مطلق مخفی نیست.» و در پایان این بخش در آیه ۲۳ چنین میگوید: « اما چشمان او بر راههای ایشان است.» در واقع میگوید چشمان خداوند بر تمامی راههای ظالمان و مظلومان در تمامی زمانها خواهد بود و هیچ زمانی نه یک روز و یک ماه و یک سال و چند صد سال بلکه حتی یک ثانیه و یک دقیقه آن « از قادر مطلق مخفی نیست.» سپس از سرنوشت ظالمان و متکبران چنین میگوید:« اندک زمانی بلند میشوند پس نیست میگردند و پست شده مثل سایرین برده میشوند و مثل سر سنبله ها بُریده میگردند.»( آیه ۲۴ )

و وقتی به تاریکی و ظلم و خونریزی در این سرزمین نگاه میکنیم، از خودمان میپرسیم تا به کی باید در این شب موحش که در تسلط فرزندان شیطان است نفس بکشیم؛( اگر نفس کشیدنی مانده باشد؟) تا به کی باید صبر کنیم؟ زمان رهایی کی میرسد؟ 

 آرزوی هر ایرانی یک سرزمین پرافتخار و پر از صلح و کامیابی امروز و امید آینده است؛ آن سرزمینی که تاحدودی ما آن را در تاریخ این سرزمین داریم، هر چند مشکل بسیار اساسی این است که ما دقیقا نمیدانیم این جلال و کامیابی و شکوه و عظمت در پارس قدیم چگونه بوده است؛ اما آرزوی بازگشت آن را داریم. پس در یک انتظار هزاره بسر میبریم. در یک اشتیاق و امید آینده روشن هر چند گذشته ما همه چیز در غبار و دود تقریبا مشکل به چشم میاید. 

و مشاهده میکنیم که دقیقا همین آرزو و اشتیاق اسراییل به مدت صدها سال بود از جمله در زمان خدمت زمینی عیسای مسیح. پس دقیقا همین سوال را شاگردان عیسای مسیح از او در زمان صعود او به اسمان پرسیدند که این شکوه اسراییل چه زمان و کی به اسراییل بازمیگردد. و وقتی به گذشته اسراییل نگاه میکنیم هر چند اسناد و مدارک بسیار روشن و واضحی از این شکوه و جلال اسراییل در دست داریم اما آن شکوه و سربلندی تقریبا ۵۶۰ سال قبل از تولد عیسای مسیح با سقوط پادشاهی یهودا به دست ارتش بابل به پایان رسیده بود. از این زمان به بعد همه منتظر تحقق پیوستن پیشگویی انبیاء اسراییل برای احیاء پادشاهی و شکوه اسراییل بودند. برای پایان یافتن این خفت و اسارت پی در پی، ارتش های آشور، بابل، پارس، یونان و اکنون ارتش سرکوبگر و بی رحم روم. حتی شاگردان مسیح باور کرده بودند که او آن پادشاه موعود بود و با او آن شکوه و اسراییل در حال برگشتن است. اما نمیدانستند کی؟ اما او در پاسخ خود به نسل منتظر که این انتظار را گویی سالها و قرنها متحمل شده بودند وعده نداد. امید کاذب نداد. آنها را به امیدهای واهی و افسانه ای نگه نداشت. او به آنها حقیقتی را بیان کرد که آنها هرگز نمیبایست آن را فراموش میکردند، یعنی دقیقا حقیقتی که من و شما ایماندار مسیحی نباید آن را فراموش کنیم، اینکه یک چیز از ما نیست اما چیز دیگر از ماست:« از شما نیست که زمانها و اوقاتی را که پدر در قوت خود نگاه داشته است بدانید.» ( اعمال ۱: ۷ ) اما بر شماست که:« چون روح القدس بر شما میاید قوت خواهید یافت و شاهدان من خواهید بود در اورشلیم و تمامی یهودیه و سامره تا اقصای جهان.» ( ۸ ) زیستن و پافشاری بر اولین، بی صبری و ترس و حتی انتقام و کینه جویی را به همراه میاورد و لیکن بر دومین، فرسایش شب تاریک توسط نور مقدسین که در صبر و خویشتنداری در تمام اعصار، شاهدین انجیل پادشاهی عیسای مسیح، نور جهان بودند و هستند. 

 

۵- آنگاه که زمانها به کمال میرسد.

فرش های دست بافت ایرانی ما بینهایت در طرح و نقشه ها و رنگهای خود نفس گیر هستند. اما هر فرش ایرانی هر چند از نزدیک طرحهای متفاوت دارد اما از دور یک پیام بیشتر به بیننده نمیدهد و آن پیام کلی در مرکزیت توجه و تمرکز ما قرار میگیرد و مابقی نقش ها و رنگها در معنی دادن و تفسیر کردن آن طرح کلی پیش میروند. 

برای اینکه به وقت و زمان خداوند در پی پیش بردن مقصود الهی او، آنچه که در بالا بیان شد زمینه ایی بدهیم باید اشاره ای کنیم به تاریخ همین مردمی که منتظر آمدن نجات دهنده و رستگار کننده خود بودند که از عیسای مسیح پرسیدند که چه زمانی پادشاهی و افتخار و شکوه را به اسراییل بازمیگردانی؟ 

میخوانیم وقتی سالها از سکونت اسراییل در مصر گذشت و یوسف، آنکس که خداوند بواسطه او نه تنها مصر بت پرست را از قحطی هفت ساله بلکه قوم خود را از قحطی کنعان حفظ میکند، در مصر میمیرد؛ فراعنه دیگری در مصر برمیخیزند که یوسف و کارهای او را برای نجات مصر بیاد نمیاورند پس آغاز به ستم و ظلم بر قوم اسراییل در مصر کرده و از آنان چون برده هایی برای پیشبرد مقاصد خود استفاده میکنند. موسی که شاهد بر آن بود میگوید: «و هر خدمتی که بر ایشان نهادندی به ظلم میبود.» ( خروج ۱: ۱۴ ) چند سال از این ظلم مصریان بر اسراییل گذشته بود؟ تقریبا چهارصد سال. این چهارصد سال ماندن در مصر تصادفی و اتفاقی نبود. خود خداوند این زمان را تعیین کرده بود و مدت آن را تقریبا شش صد سال قبل به ابراهیم پدر اسحاق پدر اسراییل گفته بود که فرزندان او « در زمینی که از آن ایشان نباشد غریب خواهند بود و آنها را بندگی خواهند کرد و آنها چهارصد سال ایشان را مظلوم خواهند داشت.» ( پیدایش ۱۵ : ۱۳ )

 چه بسا در تمام این مدت، نسلی پس از نسل دیگر، در اسارت و برده گی بدنیا آمدند، ناله زدند و در پی رستگاری و رهایی بودند. فقط آنگاه که زمانها به کمال رسید که در پایان چهارصد سال اسارت آنها بود، قوم که در تمام این سالها نزد رهاننده خود فریاد میزدند صدا زده و فریاد خود را نزد آسمان بالا بردند و میخوانیم صدای فریاد آنها نزد خدا بالا رفت و شنیده شد. نه اینکه به مدت چهارصد سال خداوند صدای ناله های آنها را نمیشنید. ظلم آنها را نمیدید. نه اینکه ظلم و خونریزی هزاره را در ایران شاهد نیست. این ستم ۴۷ ساله را ندیده و ناله های ما را نشنیده است. رهایی و رستگاری حقیقی به زمان و میل و خواسته ما نخواهد رسید بلکه آنگاه که زمانها به کمال برسد. پس میخوانیم:« ۲۳ و واقع شد بعد از ایام بسیار که پادشاه مصر بمرد، و بنی اسرائیل به سبب بندگی آه کشیده، استغاثه کردند، و نالة ایشان به سبب بندگی نزد خدا برآمد.  ۲۴ و خدا نالة ایشان را شنید، و خدا عهد خود را با ابراهیم و اسحاق و یعقوب بیاد آورد.  ۲۵ و خدا بر بنی اسرائیل نظر کرد و خدا دانست.» ( خروج ۲ )  

سوال بینهایت مهم و اساسی که هسته اصلی و مرکزی این مقاله میباشد این است که آیا طرح الهی یهوه خدای رستگارکننده فقط آزادسازی اسیران خود در مصر بود یا اینکه در پی آزاد سازی آنها او در پی پیشبرد طرح عظیم الهی خود بود؟ زیرا خواهیم دید که این قوم فقط چند صباحی در این سرزمینی که از جانب همین خداوند به آنها بعنوان برکتی داده شده بود ماندند و خواهیم دید که همین خدایی که آنان را از اسارت مصریان آزاد ساخت وقتی این قوم ازاد شده از فرامین و دستورات همین رستگارکننده سرپیچی کردند آنها را بار دیگر به اسارت و برده گی فرستاد. اما آنها هرگز توبه نکرده و از اعمال شریرانه خود بازنگشتند. او به آنها پادشاهان را بخشید و پیروزیها و افتخارات را. سموییل نبی را داد و داود پادشاه با تمامی شکوه و افتخار و سربلندی. سلیمان و برکت عظیم داده شده به او. یربعام دوم و یهوشافط و حزقیاء یهودا را به آنها بخشید. اما آنها در غرور و تکبر فاسد خود دهنده تمامی این شکوه و جلال زمینی را به بتها و خدایان خود نسبت دادند. پس پادشاهان و پادشاهی از آنها گرفته شد. برکت داده شده به لعنت مبدل شد. روشنی و پیروزی و افتخار به خفت و ذلالت مبدل شد. زیرا همین مظلومان و آزاد شده گان از اسارت در نااطاعتی و طغیان بر ضد خدای قدوس و رستگار کننده خود به ظالمان و ستم کننده گان و فاسدان و خونریزان قوم و مردم خود مبدل شدند و دقیقا به همین دلیل تمام برکت داده شده به آنها به لعنت مبدل شد. 

پس وقتی خداوند در زمان به کمال رسیده خود در پی آزاد ساختن اسیران قوم خود در مصر بود، نه تنها از راه فیض این قوم شریر را آزاد ساخت بلکه در عین واحد او در حال پیش بردن طرح عظیم الهی خود بود که نه با موسی آغاز شده بود و نه با ابراهیم و نه با نوح بلکه زمانی پیش از آنکه پیدایش و خلقتی باشد. در فکر و اقتصاد الهی خداوند قبل از آفرینش طرح رستگاری کامل تمام خلقت او نوشته و ثبت شده بود که چون زمانها به کمال برسد یک رستگار کننده نه فقط برای یک قوم و یک ملت خاص بلکه برای تمام دنیا و برای تمام خلقت خداوند خواهد آمد که او سر شیطان را میکوبد.( پیدایش ۳ : ۱۵ ) و از او جمیع قبایل جهان برکت می یابند.( پیدایش ۱۲ : ۳ و غلاطیان ۳ : ۸ ) عصای سلطنت از او دور نمیشود.(پیدایش ۴۹ : ۱۰ ) ستاره ایی از یعقوب که پادشاهی جهانی او پرقدرت خواهد بود.(اعداد ۲۴ : ۱۷ ) از نسل داود بوده که پادشاهی جهانی او پایدار و بی زوال و ازلی خواهد بود.( دوم سموییل نبی ۷ : ۱۲-۱۶ ) و اشعیاء نبی او را چنین خطاب میکند:« ۶ زیرا که برای ما ولدی زاییده و پسری به ما بخشیده شد و سلطنت بر دوش او خواهد بود و اسم او عجیب و مشیر و خدای قدیر و پدر سرمدی و سرور سلامتی خوانده خواهد شد.  ۷ ترقّی سلطنت و سلامتی او را بر کرسی داود و بر مملکت وی انتها نخواهد بود تا آن را به انصاف و عدالت از الآن تا ابدالآباد ثابت و استوار نماید. غیرت یهوه صبایوت این را بجا خواهد آورد.» ( اشعیاء نبی ۹ ) همین پادشاه «‌مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد نمود و جهان را به عصای دهان خویش زده شریران را به نفخه لبهای خود خواهد کشت؛ و کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت.»( اشعیاء نبی ۱۱: ۴- ۵ ) 

سوالی که باید بار دیگر پرسید این است: چقدر طول کشید تا این پادشاه موعود و وعده داده شده و هر آنچه در باره او توسط خود خداوند به قوم پیشگویی شده بود به میان قوم خود آمده، به دنیا پاگذاشته و تمامی پیشگویی ها را به تحقق بپیوندد؟ چقدر طول کشید تا امید یعقوب رو به مرگ که ناله زد «ای یهوه منتظر نجات تو میباشم.» ( پیدایش ۴۹ : ۱۸ )عملی شود؟ ( یعقوب در مصر بود، تقریبا ۱۸۰۰ سال قبل از تولد عیسای مسیح چنین دعایی کرد!) فریاد این ناله ها و التماس ها و این انتظار رهایی و نجات برای آمدن این پادشاه ازلی برای اسراییل و برای تمامی دنیا در طول کتابمقدس بارها و بارها شنیده میشود. و  لوقا، به زیبایی و درستی این ناله و این انتظار طولانی که قطعا همراه با درد و گریه و التماس از خداوند بوده را از دهان شمعون پیر که در هدایت روح القدس به معبد رفته و با عیسای نوزاد که به همراه مریم و همسر او یوسف بود ملاقات میکند میخوانیم که وقتی عیسای نوزاد را دید رو به همین خداوندی که او را در تمامی این سالها منتظر نگه داشته بود چنین میگوید: «الحال ای خداوند بنده خود را رخصت می‌دهی، به سلامتی بر حسب کلام خود.  ۳۰ زیرا که چشمان من نجات تو را دیده است،  ۳۱ که آن را پیش روی جمیع امّت‌ها مهیا ساختی.  ۳۲ نوری که کشف حجاب برای امّت‌ها کند و قوم تو اسرائیل را جلال بُود.» ( لوقا ۲ ) انتظار شمعون پیر، انتظار تمامی آن انسانهایی بود که در طول تاریخ برای چنین نجات و رستگاری ناله زده اما هرگز نجات را ندیده بودند. اما آیه ناله های آنان نزد خداوند فراموش شده بود؟ نه! هرگز! حتی یک قطره آن به هدر نرفته بود. اما زمانها به کمال رسید، نه زمان من و شما، نه زمان تاریخ شناسان و مفسرین و متفکرین، نه زمان سردمداران و پادشاهان و رهبران حکومتها بلکه چون زمان خود خداوند به کمال رسید او رستگار کننده خود را فرستاد. نه زودتر و نه دیرتر. درست در زمان به کمال رسیده خود خداوند. همانطور که پولس رسول میگوید:« لیکن چون زمان به کمال رسید خدا پسر خود را فرستاد که از زن زاییده شد و زیر شریعت متولد. تا آنانی که زیر شریعت باشند فدیه کند تا آنکه پسر خواندگی را بیابیم.» ( غلاطیان ۴ : ۴- ۵ ) 

 

۶-من ایرانی باید با این چه کنم؟

چگونه میتوان این به کمال رسیدن زمانها در عیسای مسیح بعنوان آن پادشاه ازلی و پادشاهی ازلی او در زمینه آنچه امروز در ایران میگذرد ربط داد؟ این به کمال رسیدن زمانها در او و این به انجام رسیدن تمامی انتظارها در او چگونه باید برای ظلم و ستم هزاره در ایران و این روزهای خونین اخیر در این سرزمین معنی دهد؟ 

قبل از اینکه به این سوال پایانی پاسخ بدهم قصد دارم تا برگردیم به روزی که عیسای مسیح ماموریت خود را در این سرزمینی که منتظر مسیحای موعود خود بود، آن پادشاه ازلی که شکوه و جلال را به اسراییل بار دیگر بازخواهند گرداند اغاز کرد. نویسنده گان شرح حال زندگی و تعالیم او چه در باره او نوشتند؟ او که انتظار نجات قوم اسراییل بود که چون زمانها به کمال رسید بر اساس پیشگویی های تورات و انبیاء و مزامیر پا به میان قوم خود بعنوان آن رستگار کننده گذاشت، آن مسیحای موعود، که هم شمعون پیر در معبد این مسیحای نوزاد را تشخیص داده بود، هم زکریاء پدر یحیی، هم خود یحیای تعمید دهنده به آن اعتراف کرده بودند، به این قوم منتظر چه گفت؟ چه چیزی از آنها خواست؟ این انتظار هزاره این قوم را چگونه پاسخ داد؟

 میخوانیم پس از تعمید گرفتن از یحیای تعمید دهنده در رود اردن ماموریت خود را با این پیام یا شاید بهتر است گفت با این فرمان، اینگونه با این قوم منتظر آمدن او آغاز میکند:« وقت تمام شد و ملکوت خدا نزدیک است پس توبه کنید و به انجیل ایمان بیاورید.» ( مرقس ۱: ۱۵ ) دو فعل امری در این پیام وجود دارد: ۱- توبه کنید: بازگشتن از گناهان و شرارت. ۲-ایمان آوردن به انجیل. به خبر خوش رستگاری و نجات؛ صلح و مصالحت خداوند با انسان گناهکار.

 اکنون تصور کنید قومی در زیر اسارت چند صد ساله و اکنون در اسارت قدرت ارتش روم است. آنهایی که به روم مالیاتی سنگین میدادند. در بین رومیان بت پرست و خدانشناس زندگی میکردند. قساوت و سنگدلی ارتش آنها مشهور زمان بود. آنهایی که شمشیر خود را بر گردن یهودیان داشتند، یعنی هموطنان خود عیسای مسیح. مردم سرزمین او. این پیام او برای که بود؟ مسلما برای همه دنیا اما در این زمان و در این برهه تاریخی مستقیما با همین مردم شهر و سرزمین خود بود. همین مردم در اسارت. برای همین مردمی که منتظر شکوه و عظمت اسراییل در بازگشت مسیحای موعود خود بودند. و او آمده بود و او در بین آنان بود و او به آنها یادآوری نمود که: وقت تمام شد: زمانها به کمال رسید. وقت خداوند پر شد. انتظار برآورده شد. ملکوت خدا نزدیک است: خداوند در حال برقرار کردن پادشاهی خود و گسترش آن در تمام خلقت خود است. پس شما ای مردم مظلوم و ستم دیده من! ای که برای سالیان سال منتظر آمدن نجات بودید: توبه کنید و به انجیل ایمان بیاورید.

 این پیام عیسای مسیح بر ضد حکومت روم نبود؛ هر چند در بطن خود آن را داشت. برای براندازی روم نبود؛ هر چند تقریبا ۳۵۰ سال بعد چنین شد. تشویق مردم اسراییل برای راه اندازی تظاهرات در کوچه و خیابان روم نبود؛ هر چند چنان منقلب شدند که تمام روم در باره آنان سخن میگفت. آتش زدن ارابه های رومی نبود، خدمت کردن در جامعه شریر بود. شعار مرگ نبود بلکه حیات. پیام انقلاب درونی بود که انقلاب بیرونی از آن آغاز میشد. پیام نور بود در میان تاریکی. فروتن شدن در برابر مغرور شدن. 

۷- جمعبندی

۱- چه کسی را مقصر بدانیم؟ 

پرسیدیم که: میخواهیم چه کسی را باعث و بانی این ۴۷ سال تاریکی و خفقان و بیعدالتی و ظلم بر ایران بدانیم؟ بر اساس کتابمقدس و حقیقت الهی بیان شده در آن، هیچکس را، جز دل و نیت و انگیزه انسان یاغی و طغیانگر بر ضد قدوسیت و فیض و رحمت خداوند. و ثمره آن را در همان ابتدای خلقت مشاهده میکنیم. از همان ابتدا که برادر، برادری دیگری را از روی کینه و حسادت کشت و سپس این را از اعتراف خود خداوند در باره این انسان طغیانگر و یاغی بر ضد قدوسیت و فرمان او میخوانیم:« و خداوند دید که شرارت انسان در زمین بسیار است و هر تصور از خیالهای دل وی دایما محض شرارتست.» ( پیدایش ۶ : ۵ ) سپس در آخرین کتاب، کتاب مکاشفه در باره ذات و طبیعت این انسان حتی در آخرین روزهای آمدن داوری عظیم الهی بر تمام هستی چنین میخوانیم:« زیرا که سگان و جادوگران و زانیان و قاتلان و بت پرستان و هر که دروغ را دوست دارد و به عمل آورد بیرون میباشند.» ( مکاشفه ۲۲ : ۱۵ )

 من هیچ از قساوت و سنگدلی آنانی که چه به نام خدایان در میان امتهای بت پرست چه در میان قوم اسراییل چه در کلیسای قدیم و چه در میان پیروان محمد پسر عبدالله، و چه بدون نام خدا، مانند کمونیستهای چین و روسیه بسادگی نمیگذرم. خدای ما داوری منصف و عادل است و هیچ ظلم و ستمی در خلقت او بدون داوری او نخواهد بود. خشم و غضب او چون آتشی فروبرنده در طول تاریخ تمامی متکبرین و جلادان و ظالمان را سوزانده و هنوز میسوزاند؛ اما نکته کلیدی این است: شاید ما نبینیم. شاید ما در زمان عمر خود قادر به دیدن و انجام شدن آن نباشیم اما این از بیعدالتی خداوند ما سخن نمیگوید بلکه از مشیت الهی او که در زمان معین او در حال پیش رفتن برای به انجام رسیدن مقصود الهی اوست.

دقیقا به همین دلیل قصد من دادن تسکین موقتی نیست بلکه گذاشتن انگشت بر روی منبع و آغاز تمامی این خونریزی هاست. ذات انسان گناهکار و شریری مانند من و تو. پولس رسول بیهوده ننوشت که:« ۹ پس چه گوییم؟ آیا برتری داریم؟ نه به هیچ وجه! زیرا پیش ادعا وارد آوردیم که یهود و یونانیان هر دو به گناه گرفتارند.  ۱۰ چنانکه مکتوب است که «کسی عادل نیست، یکی هم نی.  ۱۱ کسی فهیم نیست، کسی طالب خدا نیست.  ۱۲ همه گمراه و جمیعا باطل گردیده‌اند. نیکوکاری نیست یکی هم نی.  ۱۳ گلوی ایشان گور گشاده است و به زبانهای خود فریب می‌دهند. زهر مار در زیر لب ایشان است،  ۱۴ و دهان ایشان پر از لعنت و تلخی است.  ۱۵ پایهای ایشان برای خون ریختن شتابان است.  ۱۶ هلاکت و پریشانی در طریقهای ایشان است،  ۱۷ و طریق سلامتی را ندانسته‌اند.  ۱۸ خداترسی در چشمانشان نیست.» (رومیان ۳ )

چه کسی را مقصر بدانیم؟ نهایتا خودمان و گناهان و شرارت خودمان را. گناهان پدران و نیاکان خودمان را. این حکومت امروز ایران بقولنا از بته به عمل نیامده است! ریشه آن در بطن و خون ما در جریان بوده است. در بت پرستی ما بدون اینکه از آن باخبر باشیم. ما خود را پیروان دین عربی میدانستیم و هنوز هم میدانیم. یک عِرق و غیرت مذهبی داریم. من و تو در محرم سیاه پوشیدیم و تاسوعا و عاشورا برای حسین نوه محمد پسر عبدالله و مابقی زنجیر زدیم و گریه کردیم و طبق ها را بلند کردیم که همین او و دیگران بدست پیروان دیگر همین محمد پسر عبدالله کشته شده بود. ما در روضه ها و دعاها شرکت کردیم در حالی که حتی یک جمله عربی آن را نمیفهمیدیم اما گریه میکردیم. و کتابی را باز میکردیم و ماچ میکردیم و بر سر خودمان میگذاشتیم که حتی آن را نمیخواندیم و نمیدانستیم چه چیزی در آن گفته شده است. و همین من و تو در میان جامعه و در میان همین مردمی بدنیا آمدیم و رشد کردیم که کتاب را مسخره میکردند و دروغ و ریاکاری را مثل هوا تو میدادند و فحش و زشت گویی و نکبت و بددهنی از تمام دهان ما بیرون میزد. نرینه های ما با هم همجنسی میکردند و مادینه های ما مخفیانه در پشت درهای بسته خیانت میکردند. و دختران باکره ما نطفه های سقط جنین شده خود را در مستراح های مدارس انداختند. اما باز سفره میانداختیم و نذر میکردیم و صورتهای خودمان را میپوشاندیم و در نماز شرکت میکردیم اما یا از دود تریاک خمار بودیم یا از مستی عرق بیخود. ما باور کردیم که آزادی یعنی برداشتن روسری. بله همین من و تو بودیم، پدران و مادران ما بودند که پایه ها و ریشه های این حکومت را ریختند. این جامعه را من و تو ساختیم.

حالا سعی کن برو همین پیام را با ایرانی در میان بگذاری. سعی کن بنشینی و از این دل ایرانی حرف بزنی که حتی شاعران نامدار پارسی خودمان از آن غافل نبودند. سعی کن به این ایرانی معترض و این ایرانی پر از درد و آه و ناله و ظلم و ستم بگویی: بیایید توبه کنیم و به انجیل عیسای مسیح ایمان بیاوریم! 

اگر اولین پیام عیسای مسیح، فرمان به توبه از گناهان و شرارت قوم خود بود، او از دل و فکر و جان قوم خود بیخبر نبود، دقیقا میدانست تا چقدر در آن فرو رفته بودند. و این را دقیقا در مدت سه سال خدمت زمینی او در میان همین قومی که در انتظار او بودند و خود آنها با چشمان خود اقتدار خداوندی او را بر آب و هوا و نان و جان انسان شاهد بودند، مشاهده میکنیم که به اقتدار و قدرت او اعتراف کردند اما یوحنای رسول در دردی سنگین چنین میگوید:«بنزد خاصان خود آمد و خاصانش او را نپذیرفتند.»( ۱: ۱۱ ) خوردند و دیدند و شنیدند اما باز به او توهین کردند، او را خوار کردند؛ و او را به بهای سی نقره خیانت کردند و حاضر شدند دزدی بجای او آزاد شود و او را مصلوب کنند. تمام این از دل فاسد و شریری برمیامد که او در ابتدای ماموریت خود به آنها فرمان داده بود که از آن : توبه کنند. و دقیقا و تحقیقا برای همین دل شریر و گناهکار قوم خود آمده بود تا کفاره گناهان آنها شود. اما باز مردم زمان او باور داشتند که آنها گناهکار نیستند بلکه این رومیان هستند که کافر و شریر و گناهکار هستند؛ کافرها به توبه نیاز دارند نه ما.  

۲- ناله ایی به هدر نرفته است.

اکنون که به نقش پدران خود و خود در شرارت و فساد جامعه خود وافق شدیم و اینکه همه گناه کرده اند و از جلال خدا قاصرند( رومیان ۳ : ۲۴ ) پس این سوال درست که بپرسیم آیا خداوند هنوز ناله و فریاد انسان گناهکاری چون ما را میشنود؟ من با اطمینان و ایمان باور دارم او میشنود. او میشنود نه به دلیل اینکه مجبور است بشنود. او میشنود نه به دلیل اینکه ما مظلوم هستیم و بیگناه و دیگران ظالم هستند و گناهکار. او میشنود نه بدلیل اینکه او هوس کرد تا بشنود. او شنید و میشنود زیرا او خالق هستی و آفریننده من و شماست. و او خلقت خود را دوست دارد؛ این اوست که برای جلال خود و بدلیل فیض و رحمت و قلب پر از شفقت و محبت خود حتی صدای ناله گناهکارانی چون ما را نیز میشنود. 

او صدای ناله فرزندان ایراهیم و اسحاق و یعقوب را در اسارت چهارصد ساله در مصر شنید نه به دلیل اینکه اسراییل در این زمان قومی بیگناه و مظلوم و پاک و بی عیب بود. اسناد متعدد و نوشتجات متعدد کتابمقدس به ما میگویند که قوم اسراییل در مصر خدایان مصر را میپرستید و بتهای آنها را خدایان خود میدانست.(یوشع نبی ۲۴ : ۱۴- ۱۵ ) و حتی مدت چهل سالی که در بیابان بودند. ( عاموس نبی ۵ : ۲۶ ) اما  او در زمان معین خود صدای ناله های همین قوم گناهکار و بت پرست را شنید زیرا او خدای وفادار به عهد خود با برگزیده گان خود است او، میخوانیم، عهد خود را با پدران قوم بیاد آورد.( خروج ۲ : ۲۴ ) در اوج شرارت و طغیان و بی ایمانی قوم اسراییل به مدت سالیان متمادی باز این را نه در باره اسراییل بلکه در باره خداوندی میخوانیم که با پدران این قوم عهد بسته بود:« با وجود این بر تنگی ایشان نظر کرد، وقتی که فریاد ایشان را شنید. و بخاطر ایشان عهد خود را بیاد آورد . در کثرت رحمت خویش بازگشت نمود و ایشان را حرمت داد. در نظر جمیع اسیرکننده گان ایشان.» ( مزمور ۱۰۶ : ۴۴- ۴۶ )

پس خداوند قطعا ناله گناهکارانی چون ما را نه فقط امروز بلکه از صدها و هزاران سال پیش در این سرزمین شنیده و هیچ کدام از ناله ها به هدر نرفته است. نه بدلیل اینکه معصوم و بیگناه هستیم! که چنین باوری تماما گمراه کننده و نادرست است بلکه بدلیل رحمت و فیض عظیم خود او.  زیرا عیسای خداوند نیامد تا برای پرهیزکاران بمیرد بلکه برای گناهکاران و پولس رسول به درستی میگوید که:« لکن خدا محبت خود را در ما ثابت میکند از اینکه هنگامی که ما هنوز گناهکار بودیم مسیح در راه ما مُرد.» ( رومیان ۵ : ۸ ) درست زمانی که ما دشمنان خدا بودیم او خود را با ما در عیسای مسیح مصالحت و آشتی داد و پذیرفت:« و شما را که سابقا از نیت دل در اعمال بد خویش اجنبی و دشمن بودید بالفعل مصالحه داده است.» ( کولسیان ۱ : ۲۱ ) و در عیسای مسیح دیوار جدایی بین خود و ما و ما و اطراف ما را، حتی با دشمنان خود پایین ریخت و ما را به نزد خود خواند:« که شما در آن زمان از مسیح جدا و از وطنیت خاندان اسراییل اجنبی. و از عهدهای وعده بیگانه و بی امید و بی خدا در دنیا بودید. لیکن الحال در مسیح عیسی شما که در آن وقت دور بودید بخون مسیح نزدیک شده اید. زیرا که او سلامتی ما است که هر دو را یک گردانید و دیوار جدایی را که در میان ما بود منهدم ساخت.» ( افسسیان ۱: ۱۲- ۱۴ )

از اینرو این تماما درست است که بیان کرد او صدای ناله های گناهکاران را میشنود نه به این دلیل که آنها به شرارت و گناهان خود ادامه دهند. فیض خداوند برای همه گناهکاران رایگان است نه برای دلیل ماندن در شرارت و گناه بلکه تا فیض و محبت خدا را دیده و از شرارت و گناهان خود توبه کنیم و به انجیل نجات بخش ایمان بیاوریم.

۳- وقت و زمان در دست کیست؟ 

در دست خود خدای خالق عظیم. میدانم چنین باوری حتی در دین اسلام نیز از بالای منبر روضه خوانده شده و به مدت هزاران سال به گوش نیاکان ما و ما خوانده اند اما من روضه نمیخوانم! آنها در تعالیم پوچ و توخالی خود نمیدانند از چه صحبت میکنند چون درست همان کس که این را روضه میخواند برای بقای عمر خودش و حکومت نکبت و ستمکار خودش دست به هر حیله و مکر و ترفندی میزند، از خون ریختن هزاران و حتی میلیونها نفر هیچ ابایی ندارد که آن را « شرع دین » میداند تا اینکه وقت و زمان خودش را طولانی تر کند و زنده بماند. آنها وقت و زمان را در دست خود میگیرند و با آن و در آن حکومت میکنند اما آن را به خدای خود نسبت میدهند. خدای آنها شمشیر آنها برای تصاحب وقت و زمان و مالک بر آن شدن است. 

 اما من از خداوندی سخن میگویم که «چونکه زمانها نزد قادر مطلق مخفی نیست.» درست در این زمانهاست که چشمان او تماما بر راههای ظالمان است و آن را نظاره میکند. از اینرو ما باور و اعتقاد راسخ داریم که آنکس که صاحب و مالک زمانهاست تمامی ناله های ما را شنیده و اعتراف میکنیم که :« وقتهای من در دست تو میباشد،» چون او همه چیز را در اختیار مطلق خود دارد پس نزد او دعا میکنیم که:« مرا از دست دشمنانم و جفاکننده گانم خلاصی ده.» و با دانش و علم کامل در این حقیقت ما منتظر رهایی و نجات او میمانیم:« قوی باشید و دل شما را تقویت خواهد داد، ای همگانیکه برای خداوند انتظار میکشید.» ( مزمور ۳۱ )

این انتظار و این دانش بر قادر مطلق و حاکم مطلق بر زمانها بودن در چنین شرایط تاریک و پر از درد و ظلم اطراف ما، ایماندار مسیحی را گوشه نشین و منزوی و خوش خیال و به دور از جامعه نمیسازد بلکه او را مستقیما در میان آن قرار میدهد. تا تمامی آنانی که چنین امیدی ندارند را به آن زنده سازد تا در انتظار خداوند برای نجات حقیقی باشند نه در انتظار انسان برای تسکین موقتی. صلح موقتی. ارامش موقتی. موفقیت موقتی. تا به آنها چشمانی بخشد که با آن کار شگفت انگیز و خارق العاده ایی خداوند و رستگار کننده ای را در بطن شب تاریک مشاهده کنند که چگونه دیوارها را فرومیریزد، زنجیره ها را پاره میکند و تخت و سلطنت زورمندان را به تحقیر و پوچی فرومیریزد.    

 

۴-آنگاه که زمانها به کمال میرسد.

کی و چه زمانی چنین میشود؟ آنگاه که در اقتصاد الهی خداوند زمانها به کمال رسیده و او به میان ملت ستم دیده و در زیر خفقان و تاریکی و خونریزی و مرگ پا میگذارد و رستگاری و نجات مهیا میشود که از توبه از گناهان و ایمان قلبی آوردن به انجیل نجات بخش برای هر نفر آغاز شده و ادامه یافته و زندگی شده و عمل میشود. طوری که مریم مادر عیسای خداوند از امید چنین رستگاری و نجاتی برای قوم و مردم خود سرایید که در تولد نجات دهنده ایی بود که نطفه اش در او بسته شده بود: « ۵۱ به بازوی خود، قدرت را ظاهر فرمود و متکبران را به خیال دل ایشان پراکنده ساخت.  ۵۲ جباران را از تختها به زیر افکند و فروتنان را سرافراز گردانید.  ۵۳ گرسنگان را به چیزهای نیکو سیر فرمود و دولتمندان را تهیدست رد نمود.»( لوقا ۱ ) آنچه در این سرود دیده میشود نه تنها تماما از بطن نوشتجات تورات و انبیاء و مزامیر درآمده است بلکه تماما از یک انقلاب اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و روحانی سخن میگوید که چون زمانهای خداوند به کمال برسد خود او با پیشبرد ملکوت آسمانی خود نه تنها در ایران بلکه در تمامی منطقه و دنیا به انجام خواهد رسانید.

چگونه باید به کمال رسیدن زمانها در واقعه ایران نگاه کنیم؟ طوری که خداوند بر اساس مشیت الهی خود به آن نگاه میکند. ««خدا خالق عظیم همه چیز، نگه دارنده، هدایت کننده، نابود کننده، و حاکم بر تمام موجودات است، بر تمامی تلاش ها و بر تمامی امور، از بزرگترین تا به کوچکترین، بوسیله دانش مطلق و مقدس مشیت الهی خود، بر اساس پیشدانی لغزش ناپذیر، و تغییر ناپذیر بودن رای اراده آزاد الهی خود، برای ستایشِ جلالِ حکمت، قدرت، انصاف، نیکی و رحمت خود.»

 وقتی خداوند به ابراهیم فرمود که نسل او به مدت چهارصد سال در زمینی غریب اسیر شده و به سختی زندگی خواهند کرد سپس دلیل این چهارصد سال را چنین بیان میکند:« زیرا گناه اموریان هنوز تمام نشده است.» ( پیدایش ۱۵ : ۱۵ ) یعنی تمام مدتی که فرزندان یعقوب، قوم برگزیده خداوند در مصر در زیر اسارت و بندگی مصریان بسر برده و بتها و خدایان مصریان را پرستش میکردند و در زیر فیض عظیم خداوند بوده و حفظ شده بودند، فیض عظیم خدا در عین واحد شامل قوم گناهکار و بت پرست و فاسد دیگری مانند اموریان در زمین کنعان شده بود تا باشد که آنها نیز از گناهان خود توبه کنند و به نزد خداوند بازگردند. چهارصد سال گذشت، گناهان آنها « تمام شد» یعنی پر شده بود. به اوج رسیده بود. به کمال رسیده بود. فیض خداوند بر این قوم شریر در کنعان به پایان رسیده و اکنون زمان داوری خداوند توسط شمشیر موسی و یوشع نبی بر آنان بود و چه دهشتناک بود!

و دقیقا این سرنوشت همین قومی شد که از زمان ورود به همین سرزمین موعود بر رستگار کننده خود گردنکشی کرده و بر او طغیان کرده، انبیاء او را سنگسار کرده و شرارت و بیعدالتی و فساد را دامن زدند. سپس چون گناهان آنها «تمام شد،» جام خشم و غضب خود را به آنها نوشانید و آشور و بابل را برخیزانید تا آنها را تنبیه کند. 

آیا گناهان ۴۷ ساله این حکومت در ایران به اوج خود رسیده است؟ « تمام شده است؟» آیا فیض خداوند بر آنها به پایان رسیده و اکنون باید جام خشم و غضب الهی او را بنوشند؟ نمیدانم! اما میدانم و اطمینان دارم که هیچ ناله ایی به هدر نرفته و خدای داور و عادل بر تمامی راههای شریران نظاره میکند و تمامی وقتها در دست اوست و چون زمانها به کمال برسد او نفس های شریران را گرفته و به عمر آنها پایان میدهد. و پرچم صلیب در این سرزمین برافراشته شده و از این سرزمین این پیام انجیل نجات بخش به سراسر منطقه پخش شده و تمامی فرزندان هاجر زانو زده و عیسای خداوند را نجات دهنده و خداوند او خواهند خواند یعنی همانکه تقریبا ۲۷۰۰ سال پیش خداوند از دهان اشعیاء نبی پیشگویی کرده بود که چون زمانها به کمال برسد روی خواهد داد:« ۶ کثرت شتران و جمازگان مدیان و عیفه تو را خواهند پوشانید. جمیع اهل شبع خواهند آمد و طلا و بخور آورده، به تسبیح خداوند بشارت خواهند داد.  ۷ جمیع گله‌های قیدار نزد تو جمع خواهند شد و قوچهای نبایوت تو را خدمت خواهند نمود. به مذبح من با پذیرایی برخواهند آمد و خانه جلال خود را زینت خواهم داد.» ( اشعیاء ۶۰ )    

 

۵-من ایرانی باید با این چه کنم؟

من هیچ پیام دیگری جز آنچه عیسای خداوند در اولین پیام خود رو به قوم منتظر نجات و منتظر مسیحای موعود خود که امید بازگشت جلال و افتخار و سربلندی را برای اسراییل داشتند فرمود ندارم: «وقت تمام شد و ملکوت خدا نزدیک است. پس توبه کنید و به انجیل ایمان بیاورید.» 

آیا وقت شما تمام شده است؟ نمیدانم. من اعتماد و اطمینان دارم که این پیام یک فرمان برای یک انقلاب حقیقی درونی و بیرونی است. من اعتقاد و اطمینان راسخ دارم، هر چند اگر با چشمان خود آن روز را نبینیم، خداوند صدای ناله های مقدسین خود را در این سرزمین خواهد شنید که برای گناهان و شرارت این قوم نزد کاهن اعظم خود، عیسای مسیح، شفاعت میکنند و خود او چون زمانها به کمال برسد از این قوم تفقد میکند.