نور و اعمال شگفت انگیز او
نگاهی به انجیل یوحنا
هر کس که برای اولین بار قصد میکند تا در بارۀ وقایع زندگی مسیح بداند و رو به خواندن روایات انجیل میکند، چون با دقت به خواندن این چهار روایت: متی، مرقس، لوقا و یوحنا بپردازد به خوبی میتواند این را تشخیص بدهد که این چهار روایت هر چند توسط چهار شخص متفاوت نوشته شده و در زمانهای متفاوت؛ هر چند اصل و بطن وقایع یکی است: شرح حال زندگی عیسای مسیح، تعالیم و اعمال او، مرگ و رستاخیز او و نهایتا زندگی شاگردان او پس از مرگ او؛ اما به خوبی میتواند درک کند که این چهار راوی نحوه خاص و چگونگی نوشتار خاص خود را دارند و آن را حفظ کرده اند. زیرا مخاطبین آنها یکسان نبوده اند. یعنی متی برای آنانی ننوشت که مرقس مخاطب قرار داده بود یا لوقا همان افرادی را در نظر نداشت که یوحنا داشت. این تغییر و این تنوع زیبای نوشتاری را باید به زیبایی روح القدس و کار هدایت کنندۀ او به نویسندگان روایت زندگی عیسای مسیح نسبت داد.
در این راستا، وقتی ما نوشتۀ یوحنای رسول را میخوانیم به ظرافت خاصی در روایت او در بارۀ عیسای مسیح برمیخوریم که شما به ندرت آن را در سه راوی دیگر انجیل خواهید یافت. البته این مقالۀ کوتاه هرگز قادر نخواهد بود که عمق و ژرفنای این نوشتۀ آسمانی را به شما بازگو کند. انسانهای متعددی در طول تاریخ در بارۀ اهمیت و ارزش والای نوشتۀ یوحنا سخن گفته و کتب فراوانی در این بارۀ نوشته اند. خداوند خود را باید شکر کنیم که در میان ایمانداران وفادار مسیحی ایرانی،یک کارشناس مسیحی را داریم که کتابی ارزشمند از خود در خصوص درک و شناخت انجیل یوحنا نوشته است. کتابی که نگاهی بسیار عمیق و دقیق به بطن و قلب نوشتۀ یوحنا انداخته است. این مقاله قصد دارد فقط به یکی از شیوه های خاص و ارزشمند یوحنای رسول در شرح روایت عیسای مسیح اشاره کند که این کارشناس ایرانی بررسی کرده است.
این کارشناس مسیحی ایرانی در کتاب خود به شیوه های خاص نوشتار یوحنا اشاره میکند. یکی از آن شیوه های یوحنای رسول را او به نام "امفی بلاجیکال" در معنا و مفهوم کار یوحنا میخواند. او این اصطلاح را اینگونه معنا میکند که، " این اصطلاح به زمانی منحصر میشود که نویسنده دو بُعد یک طرز فکر یا معنای واحد در یک واقعه یا موقعیت خاص را ارائه داده و قصد نمیکند معنای یا برگزیدگی خاصی از آن عبارت را به خواننده تحمیل کند."( ص.۴۷) بقولنا یوحنای رسول از یک مفهوم خاصی استفاده میکند که دو یا سه معنا را در خود میگنجاند و شما میتوانید با توجه به دلیل بیان آن به عمق عملکرد آن رفته و از آن به عمق عمل یا تعلیم عیسای مسیح پی ببرید. بعنوان مثال طوری که یوحنای رسول از نور و عملکرد نور در نوشتۀ خود صحبت میکند.
یوحنای رسول در همان ابتدای نوشتۀ خود عیسای مسیح را "نور" خطاب میکند که به دنیا پاگذاشت. "آن نور حقیقی بود که هر انسان را منور میگرداند و در جهان آمدنی بود."( یوحنا ۱: ۹ ) و یوحنای رسول به پیچیدگی و سرگشتگی قطعی انسان در برخورد و رودرویی با این نور بیان میکند و به ما میگوید که انسانها چگونه با این نور برخورد کردند.
اجازه بدهید به این چهار آیه در این خصوص اشاره کنیم: ( یوحنا ۳: ۱۶ - ۱۹ و۷ : ۵۱ و ۹: ۳۹ - ۴۱ و۱۵: ۲۲ ) ( ص. ۵۰).
دوست نداشتن نور، دوست داشتن ظلمت
یوحنا ۳: ۱۶ - ۱۰
عیسای مسیح رو به نیقودیموس چنین فرمود: " زیرا خدا جهانیرا را اینقدر محبت نمود که پسر یگانۀ خود را داد تا هر که به او ایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودان یابد. زیرا خدا پسر خود را در جهان نفرستاد تا بر جهان داوری کند بلکه تا بوسیلۀ او جهان نجات یابد. آنکه به او ایمان آرد بر او حکم نشود اما هر که ایمان نیاورد الان بر او حکم شده است به جهت آنکه به اسم پسر یگانۀ خدا ایمان نیاورده و حکم این است که نور در جهان آمد و مردم ظلمت را بیشتر از نور دوست داشتند از آنجا که اعمال ایشان بد است."
حقیقت الهی این است که خداوند محبت خود را به همۀ انسانهای روی زمین در تولد و مرگ و قیام مسیح نشان و ثابت کرده است. (پولس رسول میگوید درست زمانی که همه گناهکار بودند، رومیان 5: 8 ) و شما این حقیقت که مانند نوری درخشان در این جهان تاریک میدرخشد را به نزد دوست خودتان، به خویشان خود، به برادر و خواهر خود، به نزد فرزند خودت میبری و آنها آن را میشنوند، و شما فکر میکنید آنها آن را قبول خواهند کرد. عیسای مسیح میفرماید، خیر، انها این نور را، این محبت اسمانی را، این حیات ازلی را، این فیض عظیم را از دستان شما رد میکنند. چرا؟ زیرا انها در ظلمت دنیا و ظلمت درون خود بسر میبرند و در این ظلمت آنها جایی برای نور ندارند. آنها لذتی در این نور ندیده، و داشتن لذت تاریکی را بر ان ترجیح میدهند.
نور عیسای مسیح، نوری بر شریعت خدا
یوحنا ۷: ۵۱
همین نیقودیموس بعدا رو به شورای یهود کرده و در بارۀ عیسای مسیح چنین میگوید: "ایا شریعت ما بر کسی فتوی میدهد جز انکه اول سخن او را بشنوند و کار او را دریافت کنند." نیقودیموس که اکنون نور حقیقت مسیح بر قلب او افتاده و او را از تاریکی بیرون آورده است، همین نور را بر طبق شریعت موسی بر قلب شورایی میاندازد که میبایست و مسئول و نمایندۀ اجرای همین شریعت بودند و نبودند! نیقودیموس در گفتۀ خود به شریعت موسی در تثنیه ۱: ۱۶ و ۱۷: ۶ و ۱۹: ۱۵ اشاره کرده است. جایی که موسی به رهبران آیندۀ اسرائیل تاکید میکند که کسی را با شهادت دروغ محکوم نکنید. شریعتی که تاکید میکرد، کسی نمیتواند باعث مرگی کسی شود اگر دو یا سه شاهد حقیقی ندارند. این دقیقا همان کاری بود که شورای یهود قصد داشتند( و نهایتا همان را انجام دادند) بر علیۀ مسیح تدارک ببینند.
پس عیسی آن نوری بود که به جهان آمد تا بر شریعت قومی بیاندازد که مسئول و موظف اجرای آن بودند و نبودند و نکردند؛ تا بدینوسیلۀ ضعف و ناتوانی انسان را از اجرای شریعت به خود آنانی که تمام شریعت را میدانستند اشاره کند که رستگاری نه در شریعت مذهبی بلکه در فیض مسیح میباشد.
نوری برای کوران، نوری برای کور کردن
یوحنا ۹: ۳۹ - ۴۱
در این واقعه که از بینا کردن کور مادرزادی توسط عیسای مسیح آغاز میشود و فریسیان و رهبران مذهبی یهود هم مرد کور را و هم عمل مسیح را مواخذه و محکوم کرده اند، چون در روز سبت بود که مسیح گِل ساخته و چشمان مرد کور مادرزاد را شفا داده بود، عیسای مسیح رو به این رهبران مذهبی چنین میفرماید: "من در این جهان به جهت داوری آمدم تا کوران بینا و بینایان کور شوند." بعضی از فریسیان که با او بودند چون این کلام را شنیدند گفتند آیا ما نیز کور هستیم. عیسی بدیشان گفت:" اگر کور میبودید گناهی نمیداشتید و لکن الان میگوید بینا هستیم پس گناه شما میماند."
انسان گناهکار، ذاتا از دیدن این نور قاصر است مگر اینکه خود خدا این نور را در دل و جان او بیاندازد. و او انداخت. اما همانطور که خود یوحنا در فصل اول نوشتۀ خود اشاره میکند، "و نور در تاریکی میدرخشد و تاریکی آن را در نیافت."( یوحنا ۱:۱ ) که هم میتواند به این مفهوم باشد که تاریکی آن را درک نکرد که به آن ایمان بیاورد. و هم به معنا که تاریکی نتوانست بر او غلبه یافته که او را ضعیف یا خاموش سازد.
در جایی عیسای مسیح رو به همین رهبران مذهبی که خود را بینا و وارسته و متقی میدانستند کرد و فرمود: " تندرستان احتیاج به طبیب ندارند بلکه مریضان. و نیامده ام تا عادلان بلکه تا عاصیان را به توبه بخوانم." ( لوقا ۵: ۳۱- ۳۲ ) نه اینکه تندرست یا عادلی جدای ایمان آوردن به خداوندی مسیح وجود داشته باشد، عیسای مسیح با زبان تمسخر و ریشخند به این رهبران مذهبی که خود را تندرست، خود را عادل، و در یوحنا ۹: ۴۰ خود را بینا میدانستند، سخن میگفت. عیسای مسیح آن نوری بود که برای بینا کردن چشمان مشتاق و گناهکاری آمد که در پی نیکی مطلق خدا بود. عیسای مسیح آن نور حقیقتی بود که برای کور کردن چشمان کسانی آمد که خود را دانا و باسواد و تحصیل کرده میخواندند و مدعی بودند که به او هیچ نیازی ندارند زیرا میبینند. زیرا سواد و تحصیلات عالی آنها به انها این عقل را داده است که خدا را رد کنند، که وجود رازهای الهی را رد کنند، گمان میکنند میبینند، اما کور هستند.
نور مسیح، آخرین نور
یوحنا ۱۵: ۲۲
عیسای مسیح رو به شاگردان خود در بارۀ مردمی که او برای آنان آمد و مردمی که در طول تاریخ بعد از صعود او به اسمان خواهند آمد و مژدۀ نجات او را خواهند شنید سخن میگوید. او فرمود: " اگر نیامده بودم و به ایشان تکلم نکرده گناه نمیداشتند و اما الان عذری برای گناه خود ندارند."
عیسای مسیح یک اسطورۀ مذهبی نیست! یک شخصیت حقیقی در تاریخ است. او بر روی زمین بود. زندگی کرد. تعلیم داد. شاگرد داشت. کارهای شگفت کرد. مردم به کارهای او شهادت دادند. شاگردانش از سخنان و تعالیم او گفتند و نوشتند و دیگران را از آن باخبر ساختند. تبدیل شدن و تغییر یافتن شاگردان ساده و امی او به انسانهایی شیفته و فرهیخته که جان و زندگی خود را برای نجات انسانهای دنیای آن روز از دست دادند، گواه بر تاثیر عمیق و آسمانی عیسای مسیح بر آنان میباشد. تاثیر عمیق و غیرقابل انکار شخصیت و تعلیم عیسای مسیح در تاریخ بشری گواه بر آن است، در هنر، در صنعت، در ادبیات در علم و در امور اخلاقی و فلسفی. اکنون، رد کردن واقعۀ تاریخی عیسای مسیح،زندگی و مرگ و رستاخیز او؛ یکی از نشانه های گناه و شرارت درونی انسان است( قرآن و راوی ان چنین کردند).
عیسای مسیح آمد. عیسای مسیح سخن گفت. تعلیم داد. و در زمان معین برای گناهان بسیاری برای پرداخت کفارۀ گناهان انسان بر روی صلیب مُرد، از مرگ قیام کرد و به آسمان صعود نمود و فرمود که روزی بازخواهد گشت تا بر دنیا داوری نماید. جان پایپر در کتاب" پنجاه دلیل برای اینکه عیسای مسیح به روی زمین آمد تا بمیرد." ( از انتشارات خدمات فارسی زبان) میگوید تنها یک دلیل برای آمدن عیسای مسیح به روی زمین بود: تا برای گناهان ما بر صلیب بمیرد.
عیسای مسیح میفرماید او آن نوری بود که به روی زمین امد تا برای گناهان ما بمیرد تا کفاره و جریمۀ گناهان ما را به پدر پرداخت کند. اکنون چه کسی میتواند نزد خدا در روز داوری عذری داشته باشد که کسی نبود تا به او ایمان آورد. کسی نبود تا بار سنگین گناه را از او بردارد. کسی نبود تا به او یاری کند تا در قدوسیت و پاکی زندگی کند. کسی نبود تا به او تعلیم بدهد تا برای خدا بایستاد و از خدا دفاع کند و در زندگی خود نام او را روزانه جلال بدهد. کسی نبود که به او امید حیات ازلی را بدهد. کسی نبود که به او امید فردا را بدهد. ایمانی را به او بدهد که در تاریکی این دنیا بایستد و از قدوسیت خدا و خود دفاع کند. عیسای مسیح میگوید، او آن نوری بود که آمد و چنین کرد و چنین قوتی به ما داد که چنین عمل کنیم. پس دیگر عذری نداریم اگر که به او ایمان نیاوریم.
خلاصه
درک کلام خدای ما ابتدا ایمان را به خدای ما میطلبد که با دریافت روح القدس خدا همراه میباشد. این ایمان به خدا و خداوند ما از توبه از گناهان آغاز میشود. این توبه از گناهان باید در نام و ایمان به مسیح خداوند انجام شود. چون چنین شد، شما به کسی ایمان خواهید آورد که نوری آسمانی است و به جهان آمد تا قلب و دل ما را روشن سازد. ما را به حیات ازلی رهبری کند. چشمان ما را به حقیقت باز کند و قوتی بدهد تا روز آخر ایستاده و در شراکت جلالی که از آن اوست با او در ازلیت شریک شویم.
قدردانی
با تشکر و قدردانی از این برادر کارشناس عزیز و ایماندار مسیحی ایرانی که با جان و دل چنین کتاب ارزشمندی را برای نسل امروز و کلیسای امروز و نسل آینده و کلیسای آیندۀ ایران به قلم آورده است. فروتنی او آنقدر گفته شود که او حتی قصد ندارد تا نامی از خود داشته باشد و تمام جلال و برکت را به مسیح، خداوند خود میدهد. او میگوید: " این کتاب من نیست، مال خداست." فیض خداوند بر او باد!
نوشته: حسین. گ