مسیحی و گناه
ایمان به مسیح مجوز به انجام هر گونه گناهی به دلیل آمرزیده شدن گناهانمان نیست
نوشته: ح.گ
در میان جامعۀ انسانی بارها چه در محیط منزل و چه در محیط کاری شاهد چشم پوشی و یا تبعیض قائل شدن و یا به زبان فرنگی آن " پارتی بازی " بوده ایم.یادم میاید برادر کوچکتر من همیشه مورد محبت و توجه بیشتر مادرم بود و یا برادر بزرگترم.ما ایرانی ها به کوچکتر های منزل می گوییم " ته تغاری " و به بزرگتر های خانه می گوییم " مرد خانه ".بنا به دلایلی این دو گروه سر سفره بشقاب شان همیشه بیشتر از بقیه پر میشد!ته تغاری ها عیدی بیشتر می گرفتند!ناز و نوازش بیشتری می شدند!و بالاخره مادرهای ما بیشتر قربان و صدقۀ آنها می رفتند تا ما!فکر نکنید دل شکستۀ این ماجرا هستم که این را می گویم!اما یک چنین چشم اندازی توجه مرا به خود جلب نمود و وقتی که به عیسای مسیح ایمان آوردم تمام خاطرات این " پارتی بازی ها " به یادم آمد.شاید بپرسید منظورم چیست؟بارها شنیده و یا شاید شما هم شنیده باشید که تصور دنیای بیرون و گاهاً بعضی از مبلغین و یا شاخه های مسیحی این را رواج داده که بعد از اینکه به عیسای مسیح ایمان آوردید ،اگر گناهی مرتکب شوید چون مسیحی هستید بخشیده می شود! و این انگار یک " پارتی بازی " بزرگی ست بین ایمانداران به مسیح و شخص عیسای مسیح! تصور موجود این است که یک ایماندار به مسیح با باور به اینکه با ایمان به مسیح تمامی گناهان گذشته ،حاضر و آیندۀ او بر صلیب مسیح داوری شده و او از دید خدا پاک محسوب میگردد از اینرو تمامی گناهان عمدی او از آن تاریخ پاک می گردد چون به مسیح ایمان آورده است!!من نمی دانم این افراد از کجا و چگونه به یکچنین برداشت تماما نادرست و نامفهوم رسیده اند.اما می دانم که امکان اینکه ما و دنیای بیرون درک درستی از پاک شدن از گناهان ، میل به گناه و زیستن در بی گناهی و توبۀ حقیقی از گناه نداشته باشیم بسیار قوی و جدی ست.از اینرو بر آن شدم تا در این مقاله این بینش درست را بر مبنای اصول و تعالیم خود عیسای مسیح با شما در میان بگذارم تا مبادا اینگونه بیندیشید که ایمان آوردن به مسیح مجوزی ست به هر گونه خطایی که انجام می دهیم به این امید که مسیح آن را می بخشد.برای اینکه بتوانم نمایی درست و جامع در خصوص یک مسیحی و گناه به شما داده باشم لازم است تا در پنج مورد باور و درکی درست داشته باشیم:
۱- مسیحی و پاک شدن از گناه
۲- مسیحی و میل داشتن به گناه
۳- مسیحی و زیستن بدون گناه
۴- مسیحی و توبۀ حقیقی از گناه
۵- مسیحی و تنبیه بابت گناه
شما در این پنج اصل به طور مختصر و مفید خواهید دید که ایمان ما به مسیح بعنوان تنها عامل رستگاری از گناهان چیست و چگونه عمل میکند. اکنون اجازه بدهید تا هر کدام از این پنج مورد را نگاهی دقیق تر بر طبق آیات مندرج و فرمایشات خود عیسای مسیح داشته باشیم.
۱- مسیحی و پاک شدن از گناه
با ایمان آوردن به عیسای مسیح بعنوان تنها قربانی بی نقص و کامل یعنی کسی که برای گناهان ما بر روی صلیب مرد و جریمۀ گناهان ما را به عوض خود ما ( بدلیل ناقص و نا کامل بودن ما ) به خدا پرداخت نمود هر کس به رستگاری و دریافت حیات جاودان نائل میگردد.این هر کس میتواند شامل قسی القب ترین انسان گناهکار روی زمین که در آخرین لحظه بر روی صندلی برقی نشسته و یا طناب حلقۀ دار را دور گردن خود دارد و به مسیح اعتراف کرده و به او ایمان می آورد (نگاه کنید به روایت انجیل به قلم لوقا در بارۀ دو دزدی که با مسیح مصلوب می شدند. انجیل لوقا 23 : 39-43 ) تا پرهیزکار ترین انسانی که به دنبال حقیقت خدا بوده و منتظر آن بوده گردد.( نگاه کنید به روایت انجیل لوقا در بارۀ شمعون پیر که عیسای مسیح نوزاد را در معبد دید.انجیل لوقا 2 : 25- 35 ) دقیقا از این روست که عیسای مسیح خود فرمود :" زیرا خدا جهانیان را آنقدر محبت نمود که پسر یگانۀ خود را داد تا هر که بر او ایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودانی یابد." ( یوحنا 3 : 16 ) و پولس رسول این کار عظیم مسیح را اینگونه برای ما بسط می دهد :" اما خدا محبت خود را به ما کاملا ثابت کرده است زیرا در آن هنگام که ما هنوز گناهکار بودیم مسیح بخاطر ما مرد.ما که با ریختن خون او کاملا نیک شمرده شدیم چقدر بیشتر بوسیلۀ خود او از غضب خدا خواهیم رست." ( رومیان 5 : 8-9 ) او همچنین به ایمانداران افسس می نویسد که :" از راه اتحاد با مسیح و بوسیلۀ خون اوست که ما رهایی یافتیم و گناهان ما بخشیده شد." ( افسسیان 1 : 7 ) لطفا این را توجه بفرمایید که وقتی شخص به مسیح ایمان می آورد درست در نقطۀ اعتراف او به مسیح ،درست در همان زمان اعتراف، تمامی گناهان گذشتۀ او چه بزرگ چه کوچک ،چه کبیره و چه صغیره!! بخشیده میشود.کلام خدا از زبان اشعیا می فرماید که :" اگر گناهان شما مثل ارغوان باشد مثل برف سفید خواهد شد و اگر مثل قرمز سرخ باشد مانند پشم خواهد شد ." ( اشعیا 1 : 18 ) اهمیت این امر هرگز برای ما روشن نمیگردد اگر ندانیم خدا به چه قیمتی اجازه داد تا مسیح قربانی شود.این خون بی گناه مسیح بود که این قدرت را در پاک کردن گناهان داشت تا آن را یکبار و آن هم برای همیشه از ما پاک کند.نویسندۀ عبرانیان می نویسد:" پس وقتی عیسی مسیح ارادۀ خدا را بجا آورد و بدن خود را یک بار و آن هم برای همیشه به عنوان قربانی تقدیم کرد ما از گناهان خود پاک گشتیم." ( عبرانیان 10 : 10 ) و اشعیا عظمت کار مسیح را 700 سال قبل از تولد او اینگونه پیشگویی نموده بود:" به جهت اینکه جان خود را به مرگ ریخت و از خطاکاران محسوب شد و گناهان بسیاری را بر خود گرفت و برای خطاکاران شفاعت نمود." ( اشعیا 53 : 12 )
آنچه اهمیت توجه دارد این است که بدانید قربانی شدن عیسای مسیح در واقع به علت گناه اولیۀ آدم بود.مسیح به زمین آمد تا آن گناه اولیۀ آدم را که ثمرات آن در انسان باقی مانده بود را از بین ببرد.پولس رسول او را آدم دوم یا ثانی می نامد.او در نامۀ خود به ایمانداران روم مینویسد " گناه بوسیلۀ یک انسان به جهان وارد شد و این گناه مرگ را به همراه آورد." سپس او ادامه میدهد و آدم و مسیح را برای درک عظیم گناه آدم و قربانی شدن مسیح در کنار هم قرار می دهد و مقایسه میکند:" اما این دو مثل هم نیستند زیرا بخشش الهی با گناهی که بوسیلۀ آدم به جهان وارد شد قابل مقایسه نیست.درست است که بسیاری بخاطر گناه یکنفر مردند اما چقدر بیشتر فیض خدا و بخششی که از فیض آدم ثانی یعنی عیسی مسیح ناشی شده به فراوانی در دسترس بسیاری گذاشته شده است." ( رومیان 5 : 15)
در حقیقت عیسای مسیح نقطۀ عطف پاک شدن گناهان انسان از گناهان گذشتۀ خود بود.او آنان را دعوت نمود تا یوغ سنگین خود را یعنی یوغ گناهان و لعنت گذشتۀ آن را به او بدهند و یوغ سبک و آرام او را به گردن بگیرند.از او تعلیم بگیرند.
متاسفانه برای ما که از گذشتۀ اسلام آمده ایم با توجه به تعالیم قرآن این امر بعید و غیر ممکن مینمایاند.همانطور که یهود از مسیح ایراد میگرفت و میگفت چه کسی ست به غیر از خدا که بتواند گناهان را بیامرزد؟همینطور قرآن با آمرزیده شدن و پاک شدن گناهان توسط عیسای مسیح شدیدا مخالف است.خود قرآن چه؟مگر خود قرآن چه راه حلی برای پاک شدن گناهان دارد؟چه میگوید؟وقتی آیات قرآن را بدقت مطالعه میکنیم در می یابیم که ما از قرآن هیچ در بارۀ خود گناه و دلیل و ریشه ها و جوانب آن نیاموخته ایم.از قرآن هرگز به صراحت نیاموختیم که گناه چیست و چه تاثیری بر زندگی آدمی و رابطۀ ما با خدا دارد؟ ما در زیر زنجیرهای گناهان پدرانمان اسیر بودیم جایی که پسر به پدر تبدیل می شد و دختر به مادر. چرا؟اشکال در کجا بود؟اشکال در گناهی بود که قرآن آن را هرگز برای امت خود حل نکرده بود.که چیست؟از کجا آمد؟به انسان چه کرد؟ثمرات آن و عواقب آن چیست؟قرآن گناه ما را بخت و اقبال ما نامید.خواست خدا.سرنوشت ما.که اگر او (خدا) نمی خواست ما در مصیبت ها نبودیم.اگر او (خدا ) میخواست به اشاره ای مصیبت هایی که به ما داده بود را از ما برمیداشت.ما عامل این مصیبت ها را چه می دانیم ؟ گناهان و داغ لعنت آن که در قلب و جان ما وجود داشت.گناهان گذشتۀ پدران و مادران ما.همان گناهانی که 650 سال قبل از تولد محمد توسط آن کس که از آسمان آمده بود بر بالای صلیب و با خون او برای همیشه پاک شد و با ایمان به خون او دیگر ما در زیر لعنت و داغ گناهان گذشتۀ پدران و مادرانمان نخواهیم بود.پاک خواهیم شد ،هر آنچه که در گذشته داشتیم ،هر کس که در گذشته بودیم ،تماما تبدیل به انسان تازه ای خواهیم شد که گویی تازه و نو، زندگی نوینی را در بیگناهی آغاز مینماید. گناهان گذشته ای که مسیح آن را به دفعات متعدد اشاره نمود.او آن گناه گذشتۀ آدمی را که از آدم به ما رسیده بود را بار سنگین و یوغ نامید که بر گردن و پای ماست. او خود را شراب تازه خواند که در مشکی کهنه نمی توانست ریخته شود.جامه ای نو که وصله ای کهنه به آن زده نمیشد.آن مشک کهنه و آن جامۀ کهنه همان داغ و بار و کهنگی گناهان پدران و نسل گذشتۀ ما بودند که ما را در خود داشتند و مسیح فرمود که او آمده تا تمام آن کهنگی را بردارد.پاک کند.
پس میتوانیم این بخش را اینگونه خلاصه نماییم که انسان گناهکاری که مسیح را نمی شناخته و به او ایمان نداشته در همان گناه اولیه ای که آدم و حوا مرتکب شدند و در زیر لعنت و تنبیه خدا قرار داشتند بسر میبرده است.به محض شنیدن خبر نجات مسیح و اعلان هدیۀ رایگان بخشش گناهان او و اعتراف قلبی و ایمان آوردن این شخص به او ،او از آن گناهان گذشتۀ خود تماما پاک میگردد.یوحنا در رسالۀ اول خود این افراد را به کسانی تشبیه میکند که از ظلمت به نور آمده اند.ظلمت همان گناهان گذشتۀ ما بود و نور ایمان ما به مسیح.سپس او ادامه میدهد چون ما اکنون در نور هستیم باید مانند افرادی که در نور هستند زندگی کنیم. اما ما انسانیم.جسم.ضعیف و شکننده و این جسم گاهاً میل به ماندن در تاریکی و بازگشت به آن دوران نفسانی و لذاّت خوش گذر را در سر می پروراند .پطرس این را در اوج فضاحت خود به سگی تشبیه میکند که به سمت استفراغ خود برمیگردد.و این ما را به بخش دوم گفتگوی چهارگانۀ ما راهنمایی میکند.
۲- مسیحی و میل داشتن به گناه
اجازه بدهید تا اهمیت این موضوع را با این نوشتۀ پولس رسول آغاز کنم که او چگونه میل به گناه یک مسیحی را تشریح میکند :"هر وقت میخواهم کاری نیکو انجام دهم فقط شرارت از من سر می زند.باطناً از شریعت خدا لذت میبرم ،ولی می بینم فرمان دیگری بر بدن من حاکم است که با فرمان حاکم بر ذهن من میجنگد و مرا اسیر فرمان گناه میسازد-یعنی اعضای بدن مرا مطیع خود نموده است.من چه آدم بدبختی هستم !این بدن مرا بسوی مرگ میکشاند." ( رومیان 7 : 21- 24 ) لطفا بخاطر داشته باشید کسی که این نامه را مینویسد تقریبا بیست سال از ایمان او در عیسای مسیح میگذرد.بیست سال تلاش برای پیروزی در نبرد روحانی بر علیۀ طبیعت نفسانی و میل به گناه خود.آیا پولس از گناهان خود سخن میگوید؟بصورت واضح و روشن برای ما معلوم نیست اما آنچه که معلوم و هویداست این است که او در حال اشاره کردن به ضعف و ناتوانی خود در مقابله با میل به گناه خود است.او این را برای دفتر خاطرات خود ننوشته است!او این را برای کلیسای روم و برای ما در این قرن دوهزار نوشته که بدانیم و درک کنیم که زیستن در مسیح و دوری از میل به گناه نبردی ست که از خون میگذرد!
این سوال میتواند کاملا منطقی باشد اگر بپرسیم: مگر بعد از آمرزیده شدن گناهانمان توسط ایمان آوردن به مسیح باز هم میل به گناه داریم؟اگر مسیحی هست که با این موافق نیست باید یکبار دیگر اصول مسیحی و پاک شدن از گناه را بر طبق نوشتجات کتابمقدس جدا مرور نماید.
بخشودگی گناهان هیچ ربطی به گناهان بعد از ایمان آوردن به مسیح نداشته ،ندارد و نخواهد داشت. بارها و بارها عیسای مسیح در خلال تعالیم و گفتگو و بیانات خود چه به شاگردان و چه به مردم عمیقا تاکید فرمود که باید زندگی آنان پس از ایمان آوردن به او عوض شود و مسیر تازه ای را دنبال نماید.او عمیقا این را تاکید مینمود که باید ثمرۀ زیستن در او را بار آوریم.او ایمانداران را از ریا کاری و تظاهر روحانی و به اصطلاح خمیر مایۀ فریسیان بر حذر نمود.چرا؟زیرا فریسیان ادعای بی گناهی را داشتند ،آنها هرچند نمایی زیبا و بیگناه از خود به مردم نشان می دادند اما از درونی آلوده و گناه آلود برخوردار بودند و این دقیقا خطری بود که عیسای مسیح شاگردان خود را به آن هشدار می داد.او به آنان فرموده بود بدنی که از روح پلید خالی گردد مجددا در خطر بازگشت ارواح پلید با قدرتی دوچندان می باشد.او به شاگردان فرمود که باید در او میوه آورند تا مردم با دیدن میوه های آنها در یابند که آنها شاگردان او هستند. او به زنی که او را به جرم عمل زنا به نزد او آورده بودند هر چند او را محکوم ننمود اما چون میدانست که هم میل مجدد به گناه در زن و هم گناه مجدد و دائم در دنیای بیرون وجود دارد پس به او امر کرد " برو و دیگر گناه نکن ." همچنین به مردی که 38 سال مریض بود و او را شفا داده بود فرمود." دیگر گناه نکن مبادا به وضع بدتری دچار شوی." این نمونه ها باید این را برای ما روشن سازند که مسیح گناهان آدمی را با ایمان آوردن به خود پاک نمود اما انسان بعد از ایمان آوردن به او هنوز در تهدید آلودگی و میل به گناه وجود داشت.این تصور غلط و نادرست ماست اگر از پاک شدن گناهانمان در مسیح این را درک کرده ایم که " بعد از پاک شدن از گناهانمان در مسیح ما دیگر گناه نمی کنیم " این را اگر دشمنان مسیح و مسیحیت به ما اتهام بزنند بر آنان گِله ای نیست اما نه شخص مسیحی.از اینرو پولس رسول اهمیت این دوری از میل به گناه را بارها به کلیساها تاکید نمود.او به کلیسای روم مینویسد :" دیگر نباید گناه بر بدنهای فانی شما حاکم باشد و شما را مطیع هوسهای خود سازد." ( رومیان 6 : 12 ) او به کلیسای قرنتس می نویسد که بدنهای آنها بعد از ایمان به مسیح معبد روح القدس است آنها نباید آن را آلوده سازند. تمامی این هشدارها و یادآوری ها این را به ما گوشزد می کنند: احتمال اینکه یک مسیحی بعد از ایمان آوردن به مسیح و پاک شدن از گناهانش میل به گناه داشته باشد ضعیف نیست که هیچ بلکه جدی ست.وقتی ما نگاهی سریع به گذشتۀ شخصیتهای کتابمقدس میکنیم این میل و انجام گناه را حتی در برگزیده ترین اشخاص ایماندار میبینیم.در نوح که مست شراب شد.در ابراهیم که دروغ گفت.در موسی که آدم کشت.در داود که زنا کرد.در سلیمان که بت پرستید.در پطرس که مسیح را انکار نمود.در پولس که بدن خود را میکوبید که در این مسابقه بازنده نباشد.خود خداوندمان فرمود که " از روبرو شدن با وسوسه ها گریزی نیست " پس میل به گناه در ایماندار مسیحی بعد از ایمان آوردن او و پاک شدن گناهانش همچنان وجود دارد و همچنان قویست.چرا؟درست است ما به مسیح ایمان آوردیم اما هنوز در دنیا زندگی میکنیم.و حکمران دنیا شیطان است.یعنی فساد .گناه.پس راه حل چیست؟امید ما به چیست؟
۳- مسیحی و زیستن بدون گناه
کیست و چه مذهبی ست که می گوید مسیح بر صلیب نمرد؟یا چرا مرد؟آنان عمق فساد و تاریک گناه را آنقدر که خدا از آن متنفر است ندانستند.آنان قدوسیت خدا را درک نکردند.آنان عدالت خدا را تنها در شمشیرها و سم اسب های خود دیدند.چشمان آنان توانای دیدن نور حقیقت الهی نیست.آنان پاک ماندن را به نماز و روزه و خمس و زکات و حج و جهاد و امر به معروف و نهر از منکر خلاصه کرده اند.اما یک مسیحی برای اینکه در این دنیای گناه آلود پاک بماند و در گناه زندگی نکند مانند نجات دهنده اش که بر صلیب برای گناهان او مرد در گناهان خود می میرد.خود را سرزنش میکند.تا مبادا خون ارزشمند نجات دهنده اش را بی ارزش کند.چه زیبا نوشت پولس رسول :"مسیح مرد و با این مرگ یک بار برای همیشه نسبت به گناه مرده است ولی او زنده شد و دیگر برای خدا زندگی می کند. همینطور شما نیز باید خود را نسبت به گناه مرده اما نسبت به خدا در اتحاد با مسیح عیسی زنده بدانید.دیگر نباید گناه بر بدنهای فانی شما حاکم باشد و شما را مطیع هوس های خود سازد." ( نامۀ رومیان 6 : 10 – 12 )
دیدیم که با ایمان آوردن به مسیح از گناهانمان یکبار و برای همیشه پاک می گردیم.و دیدیم که عیسای مسیح ما را تشویق مینماید و بر آن تاکید نموده که باید دیگر میل به گناه نداشته باشیم و اکنون می خواهیم در بارۀ زیستن بدون گناه یک مسیحی در دنیا سخن بگوییم.شاید بپرسید یکبار میگویید میل به گناه وجود دارد و اکنون میگویید باید بدون گناه زندگی کرد؟چگونه ممکن است ؟ پولس رسول به ما دلگرمی می دهد که :" خدا و پدر خداوند ما عیسی مسیح را سپاس می گوییم زیرا او ما را در اتحاد با مسیح از همۀ برکات روحانی در قلمرو آسمانی بهره مند ساخته است و ما را قبل از آفرینش دنیا در مسیح برگزید تا در پیشگاه او مقدس و بی عیب باشیم."
( افسسیان 1 : 3-4 ) پولس می گوید که ما در مسیح از همان ابتدای خلقت برگزیده شدیم که با قدرت مسیح و با ماندن در مسیح ،مقدس و بی عیب بمانیم.یعنی زیستن در بی گناهی یک مسیحی، طرح و نقشۀ الهی خدا از همان ابتدای خلقت بوده است.
اما آغاز این زیستن در بیگناهی و دوری از میل به گناه کجاست؟ همانطور که عرض کردم قدم اول این است که در عیسای مسیح بمانیم.یعنی چه ؟عیسای مسیح میفرماید:" شما با سخنانی که به شما گفته ام پاک شده اید.در من بمانید و من در شما." سپس او دلیل این پیوست و زیستن در او را اینگونه بیان می فرماید:" همانطور که هیچ شاخه ای نمی تواند بخودی خود میوه دهد مگر آنکه در تاک بماند شما نیز نمی توانید ثمر بیاورید مگر آنکه در من بمانید."( یوحنا 15 : 3-4 ) عیسای مسیح از چه ثمره ای سخن می گوید؟مگر ثمرۀ زیستن در شیطان گناه و تاریکی و فساد نیست؟پس ثمرۀ زیستن در مسیح پاکی و روشنایی و قداست است.مسیح به شاگردان می فرماید : من به شما گفتم که بعد از اینکه به من ایمان آوردید دیگر میل به گناه نباید در شما باشد و باید از آن دوری نمایید.اما فرزندان من!این دوری از گناهان بدون زیستن در من و زیستن من در شما ممکن نیست. به آنان فرموده بود که شما در من قادر به انجام کارهای بزرگی هستید.او در واقع گویی نور و نمک خود را به شاگردان داده بود،قدرت و توان خود را،آن پیروزی های خود را در مقابل وسوسه ها.او آنقدر شاگردان خود را دوست داشت که تا به آخر آنان را محبت نمود.او می دانست که آنان راه زیادی دارند تا به میزان مورد قبول خدا برسند.گناهان اولیۀ آنان پاک شده است.لعنت و بار سنگین گناه از دوش آنان برداشته شده اما هنوز آنها انسانند و مورد یورش نیازها و نفس خود قرار می گیرند زیرا هنوز در دنیا زندگی میکنند. درست به همین دلیل بود که او از خدا خواست تا آنان را قوت دهد تا نه اینکه آنها را از دنیا بگیرد بلکه تا بر شریر و حیله های حکمران دنیا غلبه نمایند.او می دانست که شاگردان و ایمانداران بعد از پاک شدن از گناهانشان هنوز مضطرب و نگران خواهند شد به همین دلیل به آنان فرمود :" دلهای شما مضطرب نشود.به خدا توکل نمائید ،به من نیز ایمان داشته باشید." ( یوحنا 14 : 1 ) سپس ادامه داده بود که :" آرامش برای شما به جا میگذارم،من آرامش خود را به شما می دهم.جهان نمی تواند آن آرامش را به طوری که من به شما می دهم بدهد.دل های شما مضطرب نشود و ترسان نباشید." ( یوحنا 14 : 27 ) چرا اینقدر مسیح باید به شاگردان تاکید مینمود که مضطرب نباشند؟زیرا او بخوبی می دانست که :" خود را مشوش مساز که البته باعث گناه خواهد شد." ( مزمور 37 : 8 ) در واقع عیسای مسیح به ما می فرماید." از روبرو شدن با وسوسه ها گریزی نیست." ( لوقا 17 : 1 ) یعنی احتمال افتادن در گناه یک ایماندار به مسیحی به همان اندازه قویست که احتمال کسی که به مسیح ایمان ندارد.یعنی همان میل و نفس آدمی که همراه به سوی آرزوی دل و تمنای چشم میرود.
زیستن در مسیح یعنی زیستن در بیگناهی؛و این گونه زیستن بعد از پاک شدن از گناهانمان و دوری از آنان مانند عبور از جاده ای باریک و تنگ می باشد.به همین دلیل مسیح از شاگردان خود خواست تا صلیب خود را هر روز با خود بکشند.به پطرس فرمود که شیطان می خواست آنها را غربال کند اما او دعا کرد که ایمانش تقویت گردد.در شب آخر در باغ جتسیمانی به شاگردان با تنی لرزان و مشوش فرمود: " بیدار باشید و دعا کنید تا دچار وسوسه نشوید " و او ناگهان راز بزرگ آسمانی را گویی با شاگردان در میان گذارد:" روح مایل است اما جسم ناتوان." او خود و تعالیم خود را که شاگردان آن را دنبال مینمودند به شرابی تازه مثال زده بود که باید در مشکی تازه یعنی دلی تازه و روحی تازه ریخته شود نه در اندیشه و باور کهنۀ قدیمی.زیرا این دو نمیتوانند با هم سازگار باشند.تمامی موعظۀ بالای کوه تندیسی ست از نمای یک مسیحی نو و تازه .پولس رسول با اشک و ناله های خود ما را تشویق مینماید که به دور از گناه زندگی نماییم.تن به گناه ندهیم.او بدن ما را معبد روح القدس مینامد.ما را بردگانی میداند که به قیمت خون مسیح آزاد شده ایم.او میگوید ما باید در مسیح دلهای مان را ختنه کنیم.با مسیح در گناهانمان بمیریم و با او به زندگی تازه ای برخیزیم.اما چه چیزی ست که یک مسیحی را در برخاستنش به یک زندگی تازه یاری می رساند؟
۴- مسیحی و توبۀ حقیقی از گناه
چه از جانب ایمانداران به مسیح و چه از جانب مخالفان مسیح سوال اینگونه مطرح میگردد: اگر یک فرد بعد از ایمان آوردن به مسیح و پاک شدن گناهانش و دور ماندن از میل به گناه و با توجه به اینکه می داند که نباید در گناه زندگی کند باز مرتکب گناه شود چه؟داود می نویسد:" زیرا که من به معصیت خود اعتراف میکنم و گناهم همیشه در نظر من است." و برای اینکه اهمیت این اعتراف گناه داود برای ما قابل درک باشد او ادامه می دهد:" زیرا قربانی را دوست نداشتی والا می دادم قربانی سوختنی را پسند نکردی. قربانیهای خدا روح شکسته است خدایا دل شکسته و کوبیده را خوار نخواهی شمرد." ( مزمور 51 : 3 و 16-17 ) داود میگوید اگر شخصی که در خداوند زندگی میکند ،مرتکب گناه شود برای رفع این گناه خدا از او صدقه ، نماز و روزه و نذر نمیخواهد ،از او استفعرالله و یا نعوذبالله خالی را قبول نمی کند ( = قربانی سوختنی ).بلکه خدا از او قلب و دل شکسته را میخواهد .جانی توبه کار و پشیمان گناه.توبه ای که باعث گردد تا شخص مجددا آن گناه را تکرار نکند.اگر مسلمان ها معتقد هستند انسان جایزالخطاست و اشتباه (گناه) میکند.این کلاه شرعی سر خود گذاردن و راه فرار برای ضعفهای خود درست کردن است.یک مسیحی واقعی هرگز خطا و گناه خود را کوتاه و خرده نمیگیرد.او میداند که از لعنت گناه اولیه با خون مسیح پاک شده است.او میداند که هنوز میل به گناه دارد اما از آن دوری میکند.او در پس این خواهد بود که در بی گناهی زندگی خود را در مسیح ادامه داده و رشد کند.اما او انسان است. وقوع گناه برای یک مسیحی قابل انکار نیست.اما یک مسیحی قلبا می داند که گناه برای یک مسیحی قابل توجیح نیست تنها به صرف اینکه انسان است و جایزالخطا.یک مسیحی با اشک و اندوه گناه خود را به خدا اعتراف میکند مانند پطرس در شبی که استادش را سه بار انکار کرد.و خداوند پس از بازگشت او از گناهانش او را به شبانی شاگردانش گماشت تا از آنها مراقبت نماید.
شاید سوال کنید چه فرقی میکند بین مسلمان و یا یک یهودی و یا بهایی ای که گناه میکند سپس از آن توبه میکند با یک مسیحی که گناه میکند و توبه؟چطور خدا توبۀ یک مسیحی را می آمرزد و دیگری را نه؟پاسخ ساده است اگر روح خدا در ما باشد تا آن را درک کنیم: خدا گناه و توبه از گناه یک مسیحی را نه بخاطر شخص مسیحی بر او می آمرزد بلکه آن را بدلیل بودن عیسای مسیح ما بین شخص مسیحی و خداست که می آمرزد.در حقیقت خدا همانطور که بر روی صلیب گناه دنیا را بر مسیح گذارد و تنها مسیح را دید نه دنیا را در اینجا نیز خدا تنها مسیح را می بیند و نه شخص گناهکار در مسیح را.یک مسیحی از گناهان خود نزد عیسای مسیح با قلبی شکسته اعتراف میکند ،مسیح آن را به نزد خدا می برد و آن را برای ما نزد خدا شفیع میگردد ،آنگاه خدا بدلیل شفاعت مسیح توبۀ مسیحی را می آمرزد.اگر مسلمانان و دیگر مذاهب توبۀ آنان پذیرفته نگردد و هنوز در زیر لعنت گناه باشند به این دلیل است که عیسای مسیح را بین خود و خدا ندارند،شفیعی مانند مسیح.شخص پاک و بیگناهی مانند مسیح.نمونۀ بی عیبی مانند مسیح.این فیضی که عیسای مسیح نصیب ایمانداران خود نموده را شاگرد عیسای مسیح به فصاحت و روشنی بیان میکند:" اما اگر به گناهان خود اعتراف نمائیم ،میتوانیم به او اعتماد کنیم زیرا او به حق عمل میکند –او گناهان ما را می آمرزد و ما را از همۀ خطاهای مان پاک میسازد " گویی یوحنا نیز در حال پاسخ دادن و رفع شک و شبه از ایمانداران به مسیح در بارۀ موقعیت آنان و گناه میباشد.برای اینکه خواننده با خواندن آیۀ بالا به این برداشت نرسد که یک شخص مسیحی ازاد است تا هر غلطی کند زیرا مسیح او را می آمرزد!او بلافاصله چند سطر بعد ادامه می دهد: " ای فرزندان من این را می نویسم تا گناه نکنید " سپس او گویی هارمونی موزون فیض و قدرت مسیح را در پاک کردن گناهان ما تکرار میکند ،اینبار عمیقتر و رساتر :" اما اگر کسی مرتکب گناهی شود در پیشگاه خدای پدر کسی را داریم که برای ما شفاعت می کند-همان عیسای مسیح که کاملا نیکوست-زیرا خود مسیح کفارۀ گناهان ماست ،نه تنها گناهان ما بلکه گناهان همۀ مردم دنیا." ( رسالۀ اول یوحنا 1 : 9 و 2 : 1-2 )
اکنون چه؟اگر یک مسیحی که گناهان اولیه اش پاک شده است،با علم بر تمامی این مراحل باز در گناه زندگی کند و تغییر نکند و به آن ادامه دهد آیا باز هم از دید مسیح بخشیده میگردد؟جواب شاید خوشایند نباشد اما واقعیت کلام مقدس و تعالیم مسیح این است که : آیا توبه ای در کار است؟ آیا آن شخص هرگز توبه نکرده و به نزد مسیح برنگشته ؟ مانند ماجرای پسر گمشده ای که مسیح آن را بیان نمود.پیام این نقل قول خداوندمان بسیار قابل هضم است: اگر توبه ای قلبی باشد بخشش هست:" در این وقت پطرس پیش عیسی آمده از او پرسید: خداوندا اگر برادر من نسبت به من خطا بکند تا چند بار باید او را ببخشم ؟تا هفت بار؟" عیسی در جواب گفت :" نمی گویم هفت بار ،بلکه هفتاد بار."
( متی 18 : 21- 22 ) پطرس از مسیح پرسید که اگر برادر در مسیح به او خطایی کند.خطای برادر مسیحی چیست؟ گناه آن برادر نسبت به پطرس.پطرس باید چه می کرد؟اگر آن برادر از او بخشش می طلبید آیا او باید هفت بار ( طبق سنت یهود ) گناه آن برادر را به خود می بخشید؟یا بیشتر؟ مسیح جواب ما را می دهد.نامحدود.امیدوارم این را بعنوان چراغ سبزی نبینید به شهوات و نفس!واقعیت این است که ما حادترین و وخیم ترین شرایط روحی یک انسانی که ثبات ایمان در مسیح ندارد اما هنوز مسیح را دوست دارد را می گوییم.زیرا محال است یک مسیحی که در مسیح زندگی میکند.مسیح را دوست دارد.به دنبال او می رود.تعالیمش را دنبال میکند.قادر باشد که هفتاد بار گناه کند که هفتاد بار توبه کند که هفتاد بار بخشیده شود!من این را نوشتم تا اوج عظمت و قدرت مسیح را در شفاعت گناهان ما نزد خدا بدانید و بدانید که او تمامی قدرت آسمان و زمین را در دست خود دارد.اما نه برای پارتی بازی! بلکه برای امید به زیستن در بیگناهی و پاک ماندن و مقبول و شایستۀ پرستش خدا.
خلاصۀ این بخش را میتوان اینگونه جمعبندی کرد که یک مسیحی در زندگی روزانۀ خود بعد از ایمان مورد حملات نفس و طبیعت قدیمی خود قرار میگیرد اما او باید بداند که نمیتواند در گناه زندگی کند و باید و موظف است که چون نمونه مسیح زندگی کند.این شخص اگر به گناهی مرتکب شود باید بلافاصله آن را نزد خدا در نام مسیح و قدرت او ببرد و از خدا بخواهد که آن را از او پاک کند.خدا اعتراف به گناه شخص مسیحی را بخاطر نام مسیح بر شخص از او پاک میکند. :" اما اگر به گناهان خود اعتراف نمائیم ،میتوانیم به او اعتماد کنیم زیرا او به حق عمل میکند –او گناهان ما را می آمرزد و ما را از همۀ خطاهای مان پاک میسازد "
۵- مسیحی و تنبیه بابت گناه
هستند کسانی که هنوز پس از دیدن تمامی فیض و محبت خدا در زندگی آنان بدلیل ایمان داشتن آنان به مسیح و وارد شدن برکات الهی در اطراف آنان ،هنوز در گناه بسر میبرند .نام مسیح را بر خود دارند گناه میکنند و توبه هم نمیکنند.توبه میکنند اما خیلی آبکی ست.و مجددا فردا همان گناه را به گونه ای دیگر دنبال میکنند.خود عیسای مسیح این ایمانداران را غلامان نادان معرفی می نماید.آنانی که تازیانه های فراوان از ارباب خواهند خورد.این تازیانه هم در این دنیای جسمانی بر این ایمانداران ضعیف وارد شده که کلام مقدس آن را تنبیه خداوند مینامد ( عبرانیان 12 : 6-7 ) و هم در روز داوری که کلام خداوند سوخته شدن آثار دست ایماندار. ( اول قرنتیان 3 : 15 ) در هر دو حالت خداوند و نجات دهندۀ ما به ما نشان داده است که در اوج محبت و فیض خویش نمیتواند عدالت و داوری را بر ضعیفان و پایداران در ایمان یکسان اجرا نماید.
لطفا این را بخاطر داشته باشید که مقولۀ گناه از ابتدای کلیسا بحث داغ روز بوده و خواهد بود.درک این موضوع تنها و تنها هدایت و گفتگوی روح خدا را با شخص می طلبد.
همانطور که تا اینجا دیدیم : ما با ایمان به عیسای مسیح گناهان گذشته و حال ما تماما پاک میگردد.سپس ما خوانده شده ایم که در بیگناهی زندگی کنیم ،اما ما هنوز انسان هستیم و در معرض نفس جسمانی خود ،گناه و لغزش دیر یا زود به سراغ ما می آید ،چه باید بکنیم؟عیسای مسیح برای تمام ایمانداران به خود نمونه ای تمام عیار بود.علاوه بر این او به ما روح مقدس خدا را داد و تعالیم خود را ،شهادت شاهدان زنده را برای ما باقی گذاشت تمام اینها ما را باید برآن دارد تا از گناه دوری جسته و دیگر در آن زندگی نکرده و آن را تکرار نکنیم.اما اگر باز این تکرار شد چه؟خداوند ما در خون مسیح گناهان ما را شست او به دلیل عظمت و بهای عظیم خون مسیح در زمان ضعف و ناتوانی و گناه به یاری ما می آید و توبۀ ما را که در نام مسیح و از قلب شکستۀ ماست می پذیرد.اما اگر ما باز زندگی در گناه را ادامه بدهیم خداوند بدلیل عدالت و عیسای مسیح بدلیل صداقت در وعده و روح القدس بدلیل ضامن نجات ما با هم در یک نیرو برای تنبیه ما دست بکار می شوند.چرا؟زیرا عیسای مسیح ما را از آن خود کرده و ما را هرگز ترک نمیکند ما را تنبیه میکند ، شاخه های ما را غرس میکند ،اما ما را ترک نمی کند :" گوسفندان من صدای مرا می شنوند و من آنها را می شناسم و آنها به دنبال من می آیند.من به آنها حیات جاودان می بخشم و آنها هرگز هلاک نخواهند شد و هیچ کس نمی تواند آنها را از دست من بگیرد."
( یوحنا 10 : 27-28 ) در خصوص تنبیه ایمانداران عیسای مسیح می فرماید :" غلامی که خواسته های ارباب خود را می داند و با وجود این برای اجرای آنها هیچ اقدامی نمی کند با شلاق ضربه های بسیار خواهد خورد.اما کسی که از خواسته های اربابش بی خبر است و مرتکب عملی می شود که سزاوار تنبیه می باشد ضربه های کمتری خواهد خورد."( انجیل لوقا 12 : 47-48 )
تمام این تنبیهات برای رشد روحانی ما و اندیشۀ سالم مسیحی ضروری می باشند.چگونگی و نوع این تنبیه میتواند به هر نوعی انجام گردد.اما باید بسیار مراقب باشیم که تنبیهات اعمال گناه آلود خود را با زیستن در دنیای گناه آلود و شرارت نفس و ثمرات آن بر زندگی ما را با هم قاطی نکنیم.اما تمییز دادن این دو هدایت روح خدا را می طلبد و اگر نه هر کسی قادر نیست تا آن را بداند و تشخیص دهد.
پایان