X

بهار از میان زمستان میگذرد

بهار از میان زمستان میگذرد

نوشته: ح.گ

" آمین آمین به شما میگویم اگر دانه گندم که در زمین میافتد نمیرد تنها ماند لیکن اگر بمیرد ثمر بسیار آورد."( یوحنا ۱۲: ۲۴ از ترجمه قدیم)

فصل بهار در عمق زیبایی خودش داستان زمستان سرد و خشک را دارد. هر غنچه ایی که سر باز میزند به ما شادی و شور میبخشد. عطر این شکوفه ها گاها ما را از روی زمین بلند کرده و به آسمان برمیخیزاند. اما میشود که ما بینندگان این غنچه ها و این سبز جوان آنچه این درخت و این زمین و این زیبایی در آن بوده و از آن گذشته را فراموش کنیم. در هر غنچه ایی و در هر عطر گلی در بهار، داستان شبهای سرد زمستانی، بارانهای سرد و طوفانهای ویران کننده است. هر غنچۀ زیبا با خود داستان دردناک زمستان را دارد. گویی درد و خوشی در هم عجین شده است. گویی زشتی و زیبایی در هم گره خورده است و شما قادر نیستید با پرتوان ترین بازو این دو را از هم جدا کنید.

زندگی مسیحی ما نیز چنین است. هر ایماندار مسیحی چون به خداوند و نجات دهندۀ خود نظر میکند، میتواند غنچه و زیبایی صلیب او را ببیند اما درد و آه و مرگ صلیب را نبیند. ممکن است خوشی حیات جاودان را ببیند، برکات را، شادمانی ازلی، حیات تازه، تولدی نو، ممکن است در یک نما تمام این را شاهد باشد اما تماما فراموش کند که تمام این زیبایی ها و افتخارات ایمان مسیحی ما با خود درد و آه و شبهای گریه و بدنهای رنجور و جفادیده، بسترهای بیماری علاج ناپذیر، ساعتهای رو به مرگ، غروبهای تنهایی، شبهای جدا از همسر طلاق گرفته، فرزند از خانه فرار کرده، دختر سقط جنین کرده، پسر آغشته به مواد مخدر، و پاسخ دکتر که با ما از آخرین ساعتهای مرگ ما سخن میگوید باشد. مادامی که در جسم زمینی هستیم این بخشی از ایمان و زندگی مسیحی ماست و شما قابل انفکاک این اصل نیستید. زیرا یک اصل منطقی است و شما بهتر است که بر ضد آن برنخیزید!  

این راز در انجیل یوحنا از زبان عیسای خداوند به زیبایی برای ما تشریح شده است، تشریح شده است تا بخوانیم، بخوانیم تا بدانیم، بدانیم تا به آن عمل کنیم، عمل کنیم تا آن را هرگز فراموش نکنیم.

عیسای مسیح در انجیل یوحنا باب ۱۲ آیات ۲۳ تا ۳۶ از مرگی که در پیش روی خود دارد با شاگردان خود صحبت میکند. از آیات ۲۳ تا ۲۸ برای ما حقایق زندۀ ایمان مسیحی وجود دارد که بینهایت قابل توجه و دقت است:

" عیسی در جوان ایشان گفت: ۲۳ ساعتی رسیده است که پسر انسان جلال یابد. ۲۴ آمین آمین به شما میگویم اگر دانۀ گندم که در زمین میافتد نمیرد تنها ماند لیکن اگر بمیرد ثمر بسیار آورد. ۲۵ کسی که جان خود را دوست دارد آن را هلاک کند و هر که در اینجهان جان خود را دشمن دارد تا حیات جاودانی آن را نگاه خواهد داشت. ۲۶ اگر کسی مرا خدمت کند مرا پیروی بکند و جایی که من میباشم آنجا خادم من نیز خواهد بود و هر که مرا خدمت کند پدر او را حرمت خواهد داشت. ۲۷ الان جان من مضطرب است و چه بگویم؟ای پدر مرا از این ساعت رستگار کن لکن به جهت همین امر تا این ساعت رسیده ام.۲۸ ای پدر اسم خود را جلال بده."

همانطور که از آغاز این فصل معین است، این واقعه شش روز قبل از روز فصح روی داده و شش روز دیگر عیسای مسیح بازداشت میشود. اینجا، او با شاگردان خود در خصوص درخواست آنها از اینکه یونانی ها میخواهند با او ملاقات کنند سخن میگوید. در نظر اول گویی سخن عیسای مسیح با درخواست شاگردان مناسبت ندارد، اما چون تا آخر بخوانیم ربطی دقیق با درخواست شاگردان پیدا خواهید کرد. 

ایۀ ۲۴ به طور واضح از مرگ مسیح سخن میگوید. اما دقت کنید! عیسای مسیح خود را به آن دانه تشبیه میکند که اگر در خاک نیافتد و نمیرد رشد و ثمر نخواهد آورد. منظور مسیح را از در خاک نیافتد و نمیرد را میفهمیم، یعنی مرگ بر صلیب. اما ثمر آن چه؟ خب! به خودمان بعنوان ایمانداران مسیح نگاه کنیم. ایرانیهای که نسل گذشتۀ ما مسلمان بودند. هیچ نه از مسیح میدانستیم و نه از انجیل؛ اما امروز بر طبق وعدۀ خود مسیح و کلام زنده، ما از سنگهای مقدسی هستیم که با همدیگر معبدی مقدس را بنا میکنیم. ما کاهنان مقدس هستیم. ما شریکان جلال مسیح هستیم. ما با ابراهیم و اسحق و یعقوب و یوسف و داود بر سر یک سفره خواهیم نشست! هللویاه! این هیچ نیست جز ثمرۀ آن دانه ایی که بر خاک افتاد( مسیح عیسی که بر صلیب جانش را داد). پس در همان ایه مسیح اعلام میکند که مرگ او قطعی و غیرقابل اغماض و چشم پوشی میباشد. باید انجام بگیرد. و میدانیم که شش روز بعد چنین میشود. اما دقت کنید که بلافاصله چه چیزی روی میدهد. درست در آیۀ ۲۵ گویی عیسای مسیح نه در بارۀ مرگ خودش بلکه در بارۀ ایمان ما سخن میگوید و در حقیقت آیۀ ۲۶ نیز با ما سخن میگوید. اکنون اصل منطقی را با هم ببینیم:

مسیح میفرماید: اگر جان خودتان را دوست بدارید، آن را از دست میدهید. اما اگر از دست بدهید، آن را بدست میاورید! ما تا حالا فکر میکردیم باید برعکس باشد نه؟ هر چیزی را که ما دوست داریم میخواهیم تا ابد بماند. از بین نرود. ما را تنها نگذارد. و به ما دائما آن خوشی را بدهد. اما دوستان این چیز دقیقا چیست که این همه توجه ما را به خود دارد و این همه محبت ما را به خود جلب کرده است؟ عیسای مسیح میگوید اگر این چیز من نیستم، آن چیزی که برای تو عزیز و ارزشمند است روزی از بین خواهد رفت و تو هیچ چیز دیگری برای ارزش دادن و بها دادن و به آن بالیدن نداری. پس نتیجۀ منطقی چیست؟

هر آن کس که مسیح را دوست دارد، همۀ آن چیزی که این محبت را از او میگیرد را دور میریزد و ناچیز میشمارد. پولس رسول زیبا میگوید: "بخاطر او همه چیز را زیان کردم و فضله شمردم تا مسیح را دریابم."( فیلیپیان ۳: ۸ )

آیۀ ۲۶ میگوید هر آن کس که مرا خدمت میکند مرا پیروی میکند و جایی که من هستم او نیز خواهد بود. نگاه کنیم به اصل منطقی دیگر. آیا مسیح را خدمت میکنیم؟ آیا او را پیروی میکنیم؟ اگر پاسخ به هر دو مثبت باشد، برای ما تصور آن مشکل نیست که بهفمیم منظور مسیح چیست وقتی میفرماید هر جایی که او باشد ما نیز خواهیم بود. مسلما بهشت و حیات جاودان را خواهیم دید. جایی که امروز مسیح هست و ما روزی با او خواهیم بود. اما دیگر چه؟ مسیح روی زمین نیز بود نه؟ در آیۀ ۳۲ همین فصل میخوانیم که " و من اگر از زمین بلند کرده شوم همه را بسوی خود خواهم کشید."مسیح اینجا کجاست؟ روی صلیب، تا از زمین بلند کرده شود، و سپس به اسمان بلند کرده شود. اما اگر ما در مسیح در بهشت خواهیم بود، آیا گمان نمیبرید در صلیب نیز با او خواهیم بود. آیا شاگرد بالاتر از استاد است؟ یا غلام بالاتر از ارباب؟ آیا آن کارها را با ارباب و استاد بکنند و ما آن را نچشیم؟ انجیل مسیح، انجیل بهار در عمق زمستان است! آن شکوفۀ تازه است که با ما از زمستان سرد و خشک سخن میگوید. اگر او را خدمت میکنیم با او درد خواهیم کشید. هم ارث با مسیح فقط در شکوه و جلال و افتخار نیستیم، بلکه هم ارث در مصیبتها و دردها و رنجها و جفاهای او نیز هستیم(رومیان ۸: ۱۷) و من هنوز از این سخن نگفته ام که کدام یک از ما در بدنهای خود داغ مسیح را داریم( منظور من تتوی صلیب نیست!)؟ کدامیک از ما میخواهیم تا در بدنهای خود رنجهای مسیح را برای کلیسا به کمال برسانیم( کولسیان ۱: ۲۴ )؟

اگر مسیح را خدمت میکنیم و اگر او را پیروی میکنیم، درد و مصیبت و رنج خواهیم داشت. بهار و زمستان با هم در هم گره خورده است. اجازه ندهید هیچ کشیش و هیچ واعظی خلاف این را برای شما موعظه کند و راه مسیح را پر از گل و بلبل و خوشی و برکت و قدرت و شفا و ازادی برای شما ترسیم کند. این انجیل انسان است نه انجیل موعظه شده توسط مسیح، شاگردان و تاریخ کلیسا.

ببینید که خود مسیح چه میفرماید " الان جان من مضطرب است و چه بگویم؟ای پدر مرا از این ساعت رستگار کن لکن به جهت همین امر تا این ساعت رسیده ام.۲۸ ای پدر اسم خود را جلال بده." مسیح ساعت مرگ خودش را دیده است. بدن انسانی او فریاد رهایی را به نزد پدر بلند کرده است. اضطراب و ترس و دلهره او را فرا گرفته است. او که با فریاد خود دریای طوفانی را آرام کرد نمیتوانست با زمزمه ایی این اضطراب را پایان بدهد؟

من و شما تا سرهایمان درد میکند دو تا ادویل میخوریم. دو تا لیوان آب. دراز میکشیم و با هیچ احدی حرف نمیزنیم! درد برای ما غیرقابل تحمل است. انسان برای تحمل درد بافت و ساخت ندارد. اما نگاه کن! عیسای مسیح درد دارد، اضطراب دارد، اما چه میگوید، من و شما میگویم که باید بگوید :" پدر مرا از این ساعت رستگار کن." این همان شعار کلیسای دنیوی است که در تلویزیون برای خود نمایش به راه میاندازند. میخواهند نشان بدهند که دردها را از تو میگیرند. رنجها را از تو میگیرند. و میخواهند به دنیا این را نشان بدهند. شاید این در مطربخانۀ آنان متدوال باشد اما نه در مکتب مسیح.

پس او چنین دعا میکند " نه! لکن به جهت همین امر تا این ساعت رسیده ام." نگاه کنیم به خودمان و ببنیم که کی ما چنین دعا کردیم؟ نه اینکه مثل مادرها و پدرهایمان گفته باشیم " ای خداجان راضیم به رضای تو!" و نمیدانیم اصلا این یعنی چه؟ 

اگر نوبت بعد دردی و مصیبتی و دلشوره و اضطرابی به سراغت آمد، دعا نکن خدایا قرص ادویل خودت را بفرست، آن هم ۵۰۰ میلی گرم! مثل عیسای مسیح دعا کن! زیرا چه بسا خداوندت ترا برای این ساعت به چنین موقعیتی آورده است.

بله دوست من! این همان زمستان است، اما در دل شکوفۀ زیبای بهاری.

این همان مسیح شکوهمند و انجیل گهربار اوست، اما در دل خود درد و جفا و راه دردناک جلجتا را دارد. من و شما نمیتوانیم فقط بهار آن را دوست بداریم و به زمستان آن فکر نکنیم، خود را آماده نکنیم، آن را موعظه نکنیم و برای آن نیایستیم. این بهار و این شکوفه از دل زمستان دردناک بیرون آمده است و کافیست با قلبی خالص و دلی پاک و فکری روشن، اندکی تامل کنی، گوش کنی: تو نیز این پچپچه را خواهی شنید " آمین آمین به شما میگویم اگر دانۀ گندم که در زمین میافتد نمیرد تنها ماند لیکن اگر بمیرد ثمر بسیار آورد."