loading

کیست او؟

در تولد عیسای مسیح

نگاهی به انجیل مرقس باب ۲ آیات ۱ تا ۱۱

نوشتۀ: ح.گ

زیرا من اطمینانی از روی ایمان دارم که اگر عیسای مسیح خدای متجسم بر روی زمین نبود، چیز خاصی در بارۀ مسیح نداشتیم که بگوییم! بله، او معلم اخلاقی توانایی بود، افلاطون و ارسطو نیز بودند، بودا و کنفسیوس هم بودند، عطار و مولانا و سعدی و صمد بهرنگی و نیما و مشیری و محمود دولت آبادی نیز بودند. او معجزات بزرگی انجام داد، بله، جادوگران فرعون نیز معجزه کردند. بلعام بن بعور نیز وحی الهی را دریافت کرد. یحیای تعمید دهنده نیز در زمان تولد از روح القدس پر بود.

شما میتوانید هر نیت خیر و هر مقام مثبت و سازنده ایی را به عیسای مسیح لقب بدهید و دقیقا برازندۀ اوست اما اگر او را خدای متسجم ندانید و نخوانید، تمامی القاب داده شده به او پشیزی نمی ارزد؛ زیرا اگر او خدای متجسم نبود یک شارلاطان مذهبی بود که ادعایی نادرست میکرد. یا یک دیوانۀ بی عقل زیرا چیزی را مدعی بود که نبود. اما حقیقت این است که مسیح مدعی شد که او خدای جسم گرفته بر روی زمین است، آن را به زبان خود اعتراف کرد، آن را در عمل ثابت کرد، به دلیل آن مصلوب شد و شاگردان و پیروان او به دلیل خدایی او و آن کس که گفت او بود و بود، تک تک جانشان را فدای ایمان به او کردند، بدون اینکه سلاحی بردارند، شورشی به پا بیاندازند، ارتشی مهیا ببینند. دو هزار سال پیش چنین بود، امروز نیز چنین است. شهیدان مسیحی سراسر دنیا، از عراق و سوریه گرفته تا آفریقا و پاکستان و افغانستان. از جمله خود ایران، شهید سودمند، هوسپیان مهر، دیباج، توریان و هزاران نفر دیگر که ما حتی نامشان را نمیدانیم و در گمنامی، اما در شجاعت و دلیری برای اعتراف و ایمان خود به خداوندی عیسای مسیح جان و مال و زندگی خود را فدا کرده و میکنند.

زیبایی نوشتجات شرح حال عیسای مسیح در این است که هر چهار راوی( متی، مرقس، لوقا و یوحنا) به گونه ایی مستقیم و بدون هیچ کوتاهی به این حقیقت در بارۀ عیسای مسیح اشاره و تاکید کرده اند. متی همان ابتدا اعلام میکند که مسیح، همان پادشاه جاودانی و ازلی خداست؛ خود مسیح موعود که پادشاهی او پایان و زوالی ندارد. مرقس از همان ابتدا اعلان میکند که این ” انجیل عیسی مسیح پسر خدا” ست. لوقا از مسیح تاریخ سخن میگوید، از خدای متجسم، از تولد نجات دهندۀ جهان که مسیح خداوند است( لوقا ۲: ۱۱ )، که بر طبق وعدۀ داده شده به قوم اسرائیل از جانب روح القدس جسم انسانی گرفته و به روی زمین میاید. یوحنا از همان ابتدا ماهیت عیسای مسیح را تا زمانی که زمانی بر آن نیست، زمانی قبل از آفرینش، زمانی که آغازی بر آن نیست، قبل از اینکه حتی چیزی توسط خدا خلق شود، رقم میزند.

اما مرقس که گویا اولین کسی است که شرح حال زندگی عیسای مسیح را نوشته است به خوبی از این امر آگاه بود. از همان ابتدا به گونه ایی صریح و واضح و مستقیم چنین مینویسد: “ ابتداء انجیل عیسی مسیح پسر خدا.”( مرقس ۱: ۱ ) سپس مرقس از این اعتراف در اولین خط خود استفاده کرده، در اثبات این حقیقت تمامی وقایع و رویدادهای زندگی سه سالۀ عیسای مسیح بر روی زمین را میگستراند. در طول نوشتۀ مرقس هر معجزه ایی که عیسای مسیح نشان میدهد و هر عملی که او انجام میدهد به این مرقس ۱: ۱ ارتباط دارد و مرقس قصد دارد تا به خوانندۀ خود یادآوری کند که آن کس که این جزامی را شفا داده، مسیح پسر خداست. طوفان را ارام کرده، مسیح پسر خداست. دیوانۀ زنجیری را شفا داده، مسیح پسر خداست. نان را برکت داده، بر روی آب راه رفته، کور و کر و لال مادرزاد را شفا داده، خود خداست، مسیح پسر خداست. تا اینکه در پایان نوشتۀ خود، درست زمانی که عیسای مسیح بر بالای صلیب جان داده است، همین اعتراف را از زبان نه یک یهودی، مادر یا شاگرد مسیح بلکه از زبان یک افسر بیگانۀ رومی میشنویم که ” فی الواقع این مرد پسر خدا بود.” ( مرقس ۱۵: ۳۹)

اجازه بدهید تا تنها به یک نمونه از این رویداد و چگونگی نشان دادن خداوندی مسیح توسط مرقس اشاره کنم:

مرقس تازه به نوشتن شرح حال عیسای مسیح پس از اعتراف اینکه این انجیل عیسای مسیح پسر خدا  شروع کرده، هنوز چند خط پیش نرفته است که میخوانیم عیسای مسیح در شهر کفرناحوم است. مردم میدانند که او در منزلی که اتراق میکرد هست، پس بیماران و نیازمندان را نزد او میبرند. گروهی مرد مفلوجی را قصد دارند برای شفا نزد او بیاورند، جمعیت زیادی آنجاست، راهی پیدا نمیکنند، سقف حصیری بالای سر جایی که عیسای مسیح نشسته بود را برداشته و مرد مفلوج را با سبدی از سقف نزد او پایین میفرستند! عیسای مسیح چون عمل آنها را میبیند، رو به مرد فلج کرده و میفرماید:” ای فرزند گناهان تو آمرزیده شد.” ( مرقس ۲: ۵) رهبران مذهبی یهود که تمام عمر خود را در حفظ کردن و اجرای شریعت دینی صرف کرده بودند و دقیقا مو را از لای ماست بیرون میکشیدند، پس از این سخن عیسای مسیح چنین غرولند کرده و در دل خود چنین شک و تردید به خود راه میدهند ” چرا این شخص چنین کفر میگوید غیر از خدای واحد کیست که بتواند گناهان را بیامرزد.” ( مرقس ۲: ۷) مسیح نیت دل آنها و تفکر آنها را درک میکند. رو به آنها چنین میگوید:” از بهر چه این خیالات  را بخاطر خود راه میدهید. کدام سهل تر است مفلوج را گفتن گناهان تو آمرزیده شد یا گفتن برخیز و بستر خود را برداشته بخرام.” سپس عیسای مسیح چنین ادعا میکند: ” لیکن تا بدانید که پسر انسان را استطاعت آمرزیدن گناهان بر روی زمین هست مفلوج را گفت، ترا میگویم برخیز و بستر خود را برداشته به خانۀ خود برو.” او برخاست و بی تامل بستر خود را برداشته پیش روی همه روانه شد بطوری که همه حیران شده خدا را تمجید نموده گفتند مثل این امر هرگز ندیده بودیم.” ( مرقس ۲: ۸- ۱۲ )

اگر خدا و فقط خدا آمرزندۀ گناهان است. و اگر پسر انسان(یکی از القاب مسیح) بر طبق ادعای عیسای مسیح، استطاعت آمرزیدن گناهان را دارد، استنتاج منطقی این است که: پسر انسان، خداست.

تقریبا شش صد سال بعد از این واقعه مردی در میان یک قبیلۀ عربی در میان مردم عرب بدنیا آمد که ادعای پیامبر بودن و رسول خدا بودن را کرد. این مرد که هرگز نوشتجات انجیل را به شخصه نخوانده بود از این شرح حال زندگی عیسای مسیح و آن ماهیت حقیقی او هیچ نمیدانست. این شخص در نوشته ایی که از خود توسط نویسندگان دیگر به جای گذاشت که نامش را ” قرآن ” خواندند روزی چنین نوشت: “ والذین اذافغلوا فاحشه اوظلمو انفسهم ذکر و الله فاستغفروالذ توبهم و من یغفرالذنوب الا الله” ( آل عمران ۱۳۵ ) یعنی ” و آن کسان که چون مرتکب کاری زشت شوند یا به خود ستمی کنند، خدا را یاد میکنند و برای گناهان خویش آمرزش میخواهند و کیست جز خدا که گناهان را بیامرزد؟” عیسای مسیح تقریبا شش صد سال پیش به این مرد پاسخ داده بود.

دوست عزیز خواننده! هیچ فراری از این حقیقت نیست، کمااینکه بر این مرد عرب نبود. ما گناهکار هستیم و تنها خدا آمرزندۀ گناهان است. با این آمرزش خدا، ابتدا ما مصالحه و آشتی با خدایی که قدوس و پاک است و ما که گناهکار و ناپاک بودیم میسر میگردد. رحمت و بخشش خدا شامل حال ما میشود. سپس روح مقدس خدا در ما سکونت ابدی یافته، و با روح مقدس خدا، صلح، آرامش، محبت، خویشتنداری، فروتنی و آثار دیگر ثمرات روحانی در ما هویدا میگردد. اما تمام این ثمرات بدون آمرزش گناه میسر نیست. محال است که ما بتوانیم این ثمرات را حاصل گردیم اگر گناهان ما آمرزیده نشده باشد. عیسای مسیح، او که خدای متجسم بود و هست و خواهد بود، او و تنها او قادر است و آماده است که این بار سنگین را امروز و همین الان از شما بردارد.

تقریبا شش صد سال بعد همان مرد عرب به وجود چنین بار گران و سنگینی اشاره نمود. همان مرد عرب این بار سنگین را بر خود حمل میکرد.پس خدای آن شخص عرب روزی به او چنین یادآوری نمود: ” خویشتن را بیگناه مدانید.” سپس سوال میکند:” که هیچکس بار گناه دیگری را برندارد؟” ( سورۀ النجم ۳۲ و ۳۸ ) تقریبا شش صد سال قبل از این سوال، عیسای مسیح رو به مردم چنین فرموده بود: ” بیایید نزد من ای تمام زحمتکشان و گرانباران و من شما را آرامی خواهم بخشید.” ( متی ۱۱: ۲۸) این بار را چگونه عیسای مسیح از ما برداشت؟ در اخرین شب و آخرین شامی که با شاگردان خود بر روی زمین خورد او پیالۀ شراب را به منزلۀ خون خود به آنها داد، خونی که چندین ساعت بعد ریخته میشد، و فرمود ” این است خون من از عهد جدید که در راه بسیاری ریخته میشود.” ( مرقس ۱۴: ۲۴ ) این خون ریخته شده، برای آمرزش گناهان من و شما بود و هست. محبت خدای پدر در تولد عیسای مسیح، و فیض عیسای مسیح برای قبول مرگ بر صلیب برای آمرزش گناهان ما، آن هدیۀ حقیقی این فصل و این زمان است. این آن حقیقت کریسمس واقعی است.

آیا میپرسید که چه باید بکنید؟ پطرس رسول شاگرد عیسای مسیح به شما چنین میگوید:” توبه کنید و هر یک از شما به اسم عیسی مسیح به جهت آمرزش گناهان تعمید گیرید.” ( اعمال رسولان ۲: ۳۸ )

بی حسی یکی از خطرات تهدید کننده و کشندۀ شیطان است. دست و پای شما بارها بقولنا خواب رفته و حتی آن را حس نکرده اید. دست و پای خود را می دیدید اما حسی نداشتید. من باور میکنم به دلیل بار ۱۴۰۰ سال آن مرد عرب که خود هرگز به گناهان و شرارتهای خود، به آن بارهای گناه خود نزد خدا اعتراف ننمود، و خداوندی عیسای مسیح را که برای گناهان او وقبیلۀ او بر صلیب مرد، دفن شد و روز سوم قیام کرد  را شدیدا رد ننمود، پیروان او در یک بی حسی در گناه بسر میبرند. حقیقت این است دوست خواننده، هیچ شفایی، هیچ مفری، هیچ رهایی، هیچ ازادی، و هیچ صلحی برای هیچ انسانی نیست و یا دوام ندارد اگر این گناه اعتراف نشده باشد و برای آمرزش گناهان به عیسای مسیح خداوند ایمان آورده نشده باشد.

او کیست؟ او خود خدای متجسم است که برای نجات من و شما به روی زمین آمد. تا برای آمرزش گناهان من و شما بر روی صلیب بمیرد و من و شما را با خود نزد خدای خالق و زنده ببرد، تا آن حیات و ازلیت را با او بسر ببرید، اجازه ندهید تا این روز طوری به پایان برسد که شما هنوز در بلاتکلیفی شناخت حقیقی عیسای مسیح، کسی که کریسمس و تمام این چراغانی و زرق و برق برای تولد اوست، به پایان برسد. در این زرق و برقهای اطراف مسیح را نخواهید یافت بلکه در دلیل این زرق و برقها. امید دارم این دلیل، برهان باور شما شود.

 

 

 

 

 

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!