loading

کتاب پیدایش
فصل یازدهم آیات ۱- ۳۲

وقتی نسل فرزند نوح تمام زمین را پر کرد و آنها بسوی گسترش یافتن بر روی زمین پیش میرفتند، آنها در مسیر جابجایی و مهاجرت خود بودند که به زمینی رسیدند که آن را بابل مینامیدند. بابل به زبان عبری همان بلال تلفظ میگردد و معنای سردرگمی و گیجی را میدهد. این زمین در حوالی عراق امروزی در بین دو رود دجله و فرات قرار داشت. در این زمین بود که تمام انسانها و جماعت آن روز که کلام میگوید آنها: یک زبان و یک لغت داشتند( پیدایش ۱۱: ۱ )، تصمیم گرفتند تا شهری بسازند و در این شهر برجی بعنوان یاد بود بسازند. برجی که آنها قصد کردند تا در آن دوران بسازند بعدا بسیار مرسوم گشت و امروزه آنها را زیگرت میدانیم. این برج ها گاها به ارتفاع تقریبی صد متر و به صورت هرم بود. اما در آیۀ ۴ از قصد سازندگان این برج عظیم که کتابمقدس آن را برج بابل مینامد آگاه میشویم:” و گفتند بیایید شهری برای خود بنا نهیم و برجی را که سرش به آسمان برسد تا نامی برای خویشتن پیدا کنیم مبادا بر روی تمامی زمین پراکنده شویم.” ساختن شهر و برج هیچ اشکالی نداشت اما هدف و انگیزۀ ساختن آن هرگز درست نبود. آنچه کلام قصد دارد به ما بگوید، با توجه به آنچه بر سر این برج میاید، این است که آنها قصد داشتند تا با ساختن این شهر و این برج، خود و قدرت و مقام و مهارت خود را آنقدر جلال و بزرگی بدهند که خود را با خدا یکی بدانند:” برجی را که سرش به آسمان برسد.” ما میدانیم هیچ برجی سرش به اسمان نمیرسد! پس هدف اصلی ساختن برج این بود که آنها خود را خدایان بدانند و مقام و قدرت خدا، خالق و آفرینندۀ خود، کسی که پدران آنها یعنی سام و حام و یافت و نهایتا نوح را از نابودی و طوفان زمین نجات داد را نادیده و هیچ بدانند. و این را خدا هرگز اجازه نخواهد داد. به شیطان اجازه نداد به انسان نیز اجازه نخواهد داد. نه دیروز، نه امروز و نه فردا. در اشعیاء نبی همین نیت را در دل شیطان میخوانیم، آنگاه است که شما دلیل اینکه خدا انسانها را از ساختن این برج مانع میشود را درک میکنید:” و تو در دل خود میگفتی به آسمان صعود نموده کرسی خود را بالای ستارگان خدا خواهم افراشت.” سپس این را میخوانیم:” لکن به هاویه به اسفلهای حفره فرود خواهی شد.” ( ایۀ ۱۵) اگر برجی در قلبمان داریم، برج قدرت و برج غرور و برج خودخواهی و ظلم، و این برج جای خدای حقیقی را در قلب ما، در قلب سرزمین ما، در قلب حکومت ما را گرفته است، آن نابود خواهد شد. مطلقا نابود خواهد شد و با خاک یکی میگردد، زیرا ابتدا خدا به ما سردرگمی و گیجی را میدهد سپس ما را نابود میسازد. در این هرگز شکی نداشته باشید.( پیدایش ۱۱: ۸) در آیات ۲۴ تا پایان این فصل ما با شجره نامۀ ابراهیم آشنا میشویم. در آیۀ ۲۴ ناحور را داریم و در آیۀ ۲۶ تارح را داریم که آنها پدران ابراهیم بودند. جالب اینجاست که یوشع نبی در کتاب خود فصل ۲۴ ایۀ ۲ علنا به قوم اسرائیل اعلان میکند که هم ناحور و هم تارح وقتی در بین النهرین بودند ( اور کلدانیان آیۀ ۲۸) آنها خدایان غیر را پرستش میکردند. شما به ندرت این را میخوانید و میشنوید که پدر و پدربزرگ ابراهیم را بت پرست بخوانند. و ما میدانیم که بت پرستی سنت و آیین شرورانه و پلید دنیای قدیم بوده است. من هیچ غافل گیر و متعجب نخواهم شد اگر که بدانم خود ابراهیم روزی که با پدر خود در اور کلدانیان بسر میبرد بت می پرستیده است. اگر این یک برداشت درست باشد پس خدا و فیض بیکران او را باید ستود که از چنین نسل بت پرستی، تمامی انسانهای روی زمین بواسطۀ ایمان آوردن به آن کسی که از نسل ابراهیم خواهد آمد یعنی عیسای مسیح خداوند برکت خواهند یافت.
در ادامه میخوانیم که تارح به همراه ابرام و همسر او سارا، لوط نوۀ خود از پسرش هاران از اور کلدانیان بیرون آمده و به سمت شمال سرزمین خود به مکانی به نام حران که شمال عراق امروزی میباشد، کوچ میکند. مفسرین و الهیدانان بسیاری در خصوص این نسب نامۀ درج شده در فصل یازده آیات ۲۴ تا ۲۹ نظرات گوناگونی دارند. تلاش من این است که در حد ممکن با آنچه آیات برای ما درج کرده‏اند بتوانم مطلب مورد نظر را برای شما تشریح کنم. و لزوما با کسی مخالفت ندارم یا برداشت کسی را نادرست نمیدانم. سوالات متعددی مطرح میشود: از میان سه فرزند تارح کدامیک بزرگترین بودند؟ در چه سنی تارح به سمت حران حرکت کرد. چند سال آنجا ماند؟ ابراهیم پس از چند سال حران را ترک کرد؟ در ضمن میدانیم که هاران پسر تارح که در اورکلدانیان فوت میکند لوط و ملکه را داشت. ( ایۀ ۲۷ و ۲۹ ) خود ناحور نیز دارای دو فرزند بنامهای ملکه و یسکه بود. هیچ بعید نیست همین مطلب اشاره از این بکند که ابراهیم هم از ناحور و هم از هاران کوچکتر بود. اما چرا نام او در میان پسران تارح اول آورده شده است؟ زن ابراهیم ساره دقیقا چگونه به ازدواج ابراهیم در آمد و با او دقیقا چه نسبتی داشت؟ و سوالات متعدد دیگر. خدا را شکر برای کلام زندۀ خدا! زیرا به ما به آن اندازه داده شده است که بخوانیم، ایمان بیاوریم و در ایمان استوار بمانیم. پس ما نیز در همین راستا پیش میرویم. اما ساره یا سارا همسر ابراهیم چه کسی بود؟ در ایۀ ۳۱ فقط میخوانیم که تارح زوجۀ ابراهیم ساره را برداشته و کوچ میکند. کمی جلوتر در پیدایش ۲۰ آیۀ ۱۲ خود ابراهیم در بارۀ ساره این را میگوید:” فی الواقع نیز او خواهر من است دختر پدرم اما نه دختر مادرم و زوجۀ من شد.” چرا ابراهیم چنین ادعایی میکند؟ حدس و برداشت من این است تارح سه فرزند داشت: ابرام و ناحور و هاران.( ۱۱: ۲۷ ) بر طبق اعتراف ابراهیم سارا دختر پدرش بود نه از مادرش. ما از همسر و یا همسران تارح هیچ نمیدانیم. احتمال اینکه او همسری دیگر به غیر از مادر ابراهیم داشته بسیار است. و از آن همسر دختری میاورد بنام ساره و تارح ساره که خواهرناتنی ابراهیم خواهد شد را در بین النهرین به عقد ابراهیم میاورد . به هر حال تارح به همراه خانوادۀ سه نفرۀ خود به حران میرسد و او که قصد کنعان را داشت، در آنجا میماند. چه مدت؟ نمیدانیم. چرا از بین‏النهرین مستقیم به سمت غرب خودش یعنی کنعان حرکت نکرد بلکه به سمت شمال رفت و از آنجا به سمت جنوب آمد؟ نمیدانیم. شاید به این دلیل که سفر آنها در کنار رود فرات بود. و در سمت غرب بیابان بود و خطرات زیادی داشت. به هر حال آنها به حران میرسند و نه فقط چند روز و چند ماه بلکه چندین سال در حران میمانند. زیرا در فصل ۱۲ آیۀ ۵ در بارۀ مال و ثروت و اشخاصی که ابراهیم در حران پیدا کرده بود صحبت میکند. پس تارح و ابراهیم و لوط به مدت زیادی در حران ماندند، آنقدر که تارح در همان حران در سن دویست و پنج سالگی فوت میکند. و ابراهیم به همراه ساره، و لوط و تمامی مال و اموال خود مسیری که پدر او قصد داشت تا دنبال کند را یعنی سرزمین کنعان را ادامه میدهد. فصل یازده تمام میشود و فصل دوازده پیدایش بلافاصله با خواندگی ابراهیم شروع میشود و دعوتی که یهوه از ابراهیم میکند و وعده‏ایی که به او میدهد. قبل از اینکه در فصل بعدی به زندگی ابراهیم بپردازیم جالب است کمی در بارۀ او در همین فصل یازده مطالعه کنیم. وقتی شما فصل یازده را میخوانید در واقع شما هیچ خواندگی و هیچ نامی از اینکه خدا ابراهیم را برگزیده باشد نمیخوانید. به حساب موسی خدا تارح را از بین‏النهرین به همراه ابراهیم و ساره و لوط به سمت حران آورد تا از آنجا وارد کنعان شوند( آیۀ ۳۱)تا اینجا تمام رویدادها در اور کلدانیان اتفاق افتاده است. تولد ابراهیم. ازدواج کردن او با ساره. فوت کردن هاران. اما در نامۀ اعمال رسولان وقتی استیفان روبروی شورای سنهدرین ایستاده و شهادت میدهد مطلبی را بیان میکند که بسیار جالب است و ما آن از قلم موسی نداریم. استیفان در شهادت نامۀ خود میگوید:” خدای ذوالجلال بر پدر ما ابراهیم ظاهر شد وقتی که او در بین‏النهرین بود قبل از توقفش در حران.”( اعمال ۷: ۲) استیفان دعوت و خواندگی ابراهیم را نه در حران در سن هفتاد و پنج سالگی وقتی ابراهیم حران را به سمت کنعان ترک کرد؛ بلکه خواندگی او را خیلی قبل در بین‏النهرین در اور کلدانیان میداند. و وقتی استیفان به شهادت خود در خصوص زندگی ابراهیم ادامه میدهد او تمام حرکت تارح از بین النهرین به حران به مقصد کنعان را ارادۀ خدا دانسته و آن را نقشۀ یهوه نه برای تارح بلکه برای ابراهیم و نسل آیندۀ او یعنی اسرائیل میداند. در واقع با تمرکز کردن بر شهادت استیفان میتوانیم خواندگی ابراهیم و ایمان او را به یهوه خدای حقیقی و زنده را نه فقط یک رویا یا خیال بلکه یک ملاقات عینی دید. زیرا استیفان از لغت ” ظاهر شد ” در خصوص دیدار خدا با ابراهیم سخن میگوید. آیا عیسای خداوند، او که پسر یگانۀ خدا بود و بارها به گونه‏های متعددی در وقایع و مکانهای عهد عتیق ظاهر میشود مانند روزی که به همراه دو فرشتۀ دیگر در بلوطستان ممری بر ابراهیم ظاهر میگردد تا وعدۀ تولد اسحاق و ویرانی شهر سدوم و عموره را به او بدهد،( پیدایش فصل ۱۸ ) در بین‏النهرین بر ابراهیم ظاهر شده بود؟ اگر چنین برداشتی درست باشد و شهادت یوشع که پدران ابراهیم را بت پرستان لقب میدهد، و ابراهیم که در شهر اورکلدانیان در میان دنیای بت پرست و خانوادۀ بت پرست بدنیا آمده بود؛ حقیقتا برگزیدۀ مسیح خداوند بود، هر چند در میان بت پرستان بسر میبرد و چه بسا خود او نیز روزی در مقابل بت پدران خود زانو زده باشد! فیض خدا عظیم است! تا اینگونه ارادۀ خدای پدر بر روی زمین اجرا شود، تا ابراهیم قبل از تولدش در آن سرزمین بت پرست، برگزیده شود، تا به دنیا آمده، نمونه ایمان زنده و حقیقی گردد و از او روزی نجات دهندۀ عالم، وعدۀ خدا به نسل زن، او که روزی سر شیطان را خواهید کوبید بدنیا بیاید.

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!