loading

کتاب پیدایش

فصل ۱۴ ایات ۱- ۲۴

 

بعد از اینکه در پایان فصل ۱۳ خواندیم که ابراهیم پس از جدایی از برادرزادۀ خود لوط در بلوطستان ممری جایی در منطقۀ حبرون ساکن گردید و برای یهوه قربانی در آن مکان گذارد، در فصل ۱۴ از آیۀ ۱ تا آیۀ ۱۰ از وقایعی میخوانیم که به نظر میرسد هیچ ربطی با واقعۀ کتابمقدس ندارد. ما نام پادشاهان متعددی را از مناطق متعددی در آن زمان میخوانیم و اگر با تفسیر دقیق کتابمقدس آشنا نباشیم از خودمان میپرسیم: چرا باید این نامها و این وقایع را بدانم؟ یک اصل کلی را در بارۀ کتابمقدس هرگز نباید فراموش کرد که تمام کتابمقدس از الهام خداست. اگر متنی از دید و تفسیر ما گنگ و نامفهوم میاید دلیل بر این نیست که بی ربط باشد، دلیلش این است که ما قوۀ ربط دادن آن بخش را با بدنۀ کلی کتابمقدس هنوز درک نکرده‏ایم! زیرا آنچه از دید ما غیرقابل درک میباشد از دید خدا عین حقیقت است فقط ما نمیتوانیم آن را درک کنیم. به همین دلیل وقتی ما به ایۀ ۱۱ و ۱۲ فصل ۱۴ میرسیم تازه درک میکنیم که چرا باید ما این ۱۰ ایه را در ابتدا میداشتیم. باید در نظر داشته باشید که موسی از یک واقعۀ انجام شده صحبت میکند؛ از یک رویداد تاریخی که به نوع خود برای خداوند آنقدر اهمیت داشته که تصمیم گرفته که آن را برای نسل آیندۀ حفظ کند و موسی کرده است.

در آن زمان، هر شهری برای خود یک پادشاه داشت. و آن پادشاه بر مردم آن شهر حکومت میکرد، حقوق و مزایای خود را داشت. پس تصور ما از اینکه در آیۀ ۹ میخوانیم که ۵ پادشاه با ۴ پادشاه برای جنگ روبروی هم صف آرایی کردند، نباید یک قشون میلیونی باشد! شهرها کوچک بودند، جوانان جنگجوی هر شهر تعدادی اندک بودند. اما آنچه که موسی در آیۀ ۸ و بعد از آن برای ما قید کرده است برای ما حائز اهمیت است، چرا؟ بخصوص وقتی با توجه به فصل ۱۳ میدانیم که برادرزادۀ ابراهیم لوط و خانوادۀ او همه در حوالی شهر سدوم ساکن هستند، و ما نام پادشاهان سدوم و عموره را در کنار پادشاهان دیگر میخوانیم که وارد جنگ میشوند. و ما هنوز آیات بعدی را نخوانده‏ایم که ناگهان احساس میکنیم برای ما جالب است بدانیم چه اتفاقی برای لوط خواهد افتاد از آنجایی که او در حوالی سدوم و عموره زندگی میکند و این جنگ چه تاثیری بر او خواهد گذاشت. و این کنجکاوی ما بلافاصله در آیۀ ۱۱ تا ۱۳ پاسخ داده میشود پس از اینکه پادشاهان سدوم و عموره در این جنگ شکست میخورند پادشاهان پیروز وارد این دو شهر شده و همه ساکنین و اموال آنها را به تصرفات خود در آورده و به سرزمین خود میبرند از جمله لوط برادرزادۀ ابراهیم و تمامی اموال و خانوادۀ او را. آنهایی که کتابمقدس را با تشنگی از دانش الهی آغاز کرده‏اند، اکنون برایشان این جنگ و این به اسارت رفتن لوط بسیار مهم میشود زیرا لوط نه تنها از فصل ۱۱ آیۀ ۲۸ وارد کتابمقدس شد، بلکه لوط و شخصیت او برای همۀ ایمانداران به خدای حقیقی آموزنده و عبرت گیرنده میباشد. لوط در واقع بخشی از ماجرای کتابمقدس است. و برای ما اهمیت دارد.

تصور کنید فاصلۀ بین شهر سدوم و بلوطستان ممری در حبرون، جایی که ابراهیم ساکن بود؛ تقریبا ۶۴ کیلومتر بود. گمان ما این است که با توجه به نوع زندگی ابراهیم در امور گله‏داری و کشاورزی، که تمام ساعت روز ترا خواهد گرفت، او گویی از واقعه به اسارت رفتن برادرزادۀ خود بی خبر بود تا اینکه یکنفر که از جنگ نجات یافته بود این فاصله را تا به پیش ابراهیم آمده و او را از این واقع باخبر میسازد.(آیۀ۱۳) و تازه می فهمیم چرا باید ما ۱۰ ایۀ اولی را میداشتیم تا زمینۀ جنگ آنها با پادشاهان سدوم و عموره روشن شده و از آنجا ناگهان ابراهیم را ببینیم که با یک گروه جنگجویان رزمندۀ ۳۱۸ نفرۀ خودش( کی ابراهیم این گروه ۳۱۸ نفره جنگجویان را تشکیل داده بود؟ در ضمن دقت کنید به ایۀ ۱۵ و نقشۀ فنی جنگ که توسط ابراهیم و ملازمان او ریخته میشود که منجر به پیروزی آنان میگردد. در ضمن دقت کنید به عکس العمل سریع و مدبرانه و کارساز ابراهیم.) و ناگهان ابراهیم را میبینیم که با دو خاندان دیگر متحد شده، یک نقشۀ جنگی ریخته و برای بازپس گرفتن برادرزادۀ خود ناگهان وارد یک جنگ میشود. ابراهیم در این نبرد چهار پادشاه ایلام ، گوییم، شنعار، و الاسار را شکست میدهد.

یکی از نکات آموزندۀ این بخش را در این میخوانیم که ابراهیم برای آزاد سازی لوط و خانوادۀ او تقریبا ۲۳۰ کیلومتر تا شهر دان که در سرزمین سوریه بود پیش میرود. جالب تر اینجاست که ما در فصل ۱۳ آیۀ ۷ و ۸ خوانده بودیم که بین افراد لوط و ابراهیم دعوا و نزاع پیش آمده بود و ابراهیم از لوط خواسته بود تا بهترین بخش زمین را برای خود انتخاب کند و لوط با تمام حرص و آز خودش حوالی سرسبز رود اردن را که شهر سدوم و عموره در آن واقع بود انتخاب میکند. و ابراهیم گویی تمام این وقایع را فراموش کرده و مانند پدری مهربان و دلسوز با غیرت و جدیت وارد عمل شده، و حاضر میشود تا برای ازاد سازی برادرزادۀ خود وارد جنگ شود.

ایۀ ۱۱ و ۱۲ از به غارت رفتن اموال لوط صحبت میکند، چقدر لوط برای تصاحب این همه ثروت و مال حریص بود. و هرگز نتوانست ارادۀ خدا را در تصمیم خود وقتی سدوم و عموره را انتخاب کرد دخیل بداند. البته این اولین ثمرۀ حرص و طمع او نخواهد بود، او بعدها ضرر و زیان به مراتب بیشتری را متحمل میشود.

در آیۀ ۱۳ میخوانیم که ” ابرام عبرانی ” و ما از خودمان سوال میکنیم این ” عبرانی ” از کجا آمده است. بعدها در همین کتاب میخوانیم که یوسف در زندان به ساقی فرعون اینگونه گفت:” زیرا که فی الواقع از زمین عبرانیان دزدیده شده‏ام.” ( پیدایش ۴۰: ۱۵) سپس در کتاب خروج از قابله‏های عبرانی میخوانیم و موسی که یکی از آنها بود که از یک زن عبری بدنیا میاید.( خروج ۱: ۱۵ و ۲: ۶) و در مییابیم که کتابمقدس نسل ابراهیم را عبری میخواند. دو احتمال را میتوانیم در نظر بگیریم. اول اینکه عبرانی اشاره به نسل عابر فرزند سام که ابراهیم از آن بود دارد( پیدایش ۱۰: ۲۱- ۲۵) یا کلمۀ ” عبرانی ” اشاره به معنای لغوی آن یعنی ” از آن سو ” دارد که مجددا اشاره به شرح حال ابراهیم دارد که کلام خداوند در بارۀ او میگوید که خدا او را از آن سوی اور کلدانیان به سرزمین موعود فراخوانده بود( یوشع ۲۴: ۳- ۴) اما در هر دو برداشت به یک نتیجه میرسیم، اینکه ابراهیم آغازگر نسل عبرانی بوده است.

در آیۀ ۱۴ به یک نکتۀ ظریف دیگر برمیخوریم که به راحتی میتواند از چشمان ما بگذرد. کلام میگوید ” ابراهیم ۳۱۸ تن از خانه زادان کار آزمودۀ خود را بیرون آورده”؛ ابراهیم چند تا کلفت و نوکر داشت نمیدانیم، اما میدانیم که او آنقدر داشت که به مرور زمان در یک فرصت نه چندان طولانی او ۳۱۸ پسر خانه زاد داشته باشد.( فرهنگ آن زمان این بود که فرزندهای غلامان و کنیزان یک منزل متعلق به صاحب خانه بوده است.) و آنقدر رشد کرده و ورزیده شده بودند که قابلیت جنگیدن را در نبرد داشتند. سن میانگین آنها میبایست حداقل ۲۰ سال بوده باشد. اما نکته اینجاست که ابراهیم ۳۱۸ تن پسر برومند جنگجوی خانه زاد از غلامان و کنیزان خود داشت، اما حتی یک پسر از این ۳۱۸ تن مال خودش نبود! او هنوز هیچ اولادی نداشت. و این چقدر باید برای ابراهیم درد و افسوس میداشته که پسران خودش در این جنگ در صف مقدم نبودند و این جنگ را رهبری نمیکردند. میتوانیم غم و اندوه ابراهیم را احساس کنیم وقتی با این همه قوت و قدرت و ثروت هنوز هیچ فرزندی از خودش نداشت و به احتمال بسیار زیاد این سوال برای او مطرح شده بود که: من که هیچ پسری ندارم تا نسل آیندۀ من از او باشد و میراث خودم را به او بدهم( کمااینکه این را در فصل بعد میخوانیم) پس چرا یهوه، مرا از اورکلدانیان به این سرزمین غریب آورده و به من گفته که نسل تو مانند ستارگان اسمان خواهد بود؟

به هر حال ابراهیم در این جنگ بر چهار پادشاه آن زمان پیروز میشود، لوط و خانواده و اموال او را پس میگیرد و در راه بازگشت میخوانیم که پادشاه سدوم یک مسیر طولانی را برای استقبال ابراهیم بیرون میاید. و ناگهان در آیۀ ۱۸ با نام پادشاهی برمیخوریم که تا آیۀ ۱۸ و تا این فصل ۱۴ هیچ از آن نمیدانستیم. ملک صدیق پادشاه سالیم، و میخوانیم وقتی ابراهیم از پیروزی در جنگ برمیگردد کلام نمیگوید او مانند پادشاه سدوم به استقبال ابراهیم بیرون میاید، بلکه میگوید او ” نان و شراب بیرون آورد.” او کی بود؟ نامش را در دو کتاب دیگر کتابمقدس میخوانیم. مزمور داود ۱۱۰: ۴ و رسالۀ عبرانیان فصل ۷ که یک تصویر کلی و جامع از این پادشاه دارد. اگر پادشاهان سدوم و عموره قصد جنگیدن نمیکردند و اگر آنها شکست نمیخوردند و لوط به اسارت برده نمیشد و ابراهیم برای پس گرفتن برادرزادۀ خود بیرون نمیرفت و در این جنگ پیروز نمیشد به احتمال بسیار قوی ما هرگز از نام و شخصیت بسیار رازدار این پادشاه که نقش بسیار مهمی در کتابمقدس دارد باخبر نمیشدیم.

او پادشاه شهر سالیم( معروف به اورشلیم سابق)بود. سالیم یعنی صلح آورنده، پادشاه شهر صلح آورنده؛ نامش یعنی پادشاه نیکی مطلق. ما هیچ نسل و نسبی از او در کتابمقدس نداریم. هم از تولد او و هم از مرگ او بیخبر هستیم. برای اولین بار در کتابمقدس قبل از برگزیده شدن هارون به مقام کاهنی؛ میخوانیم که ملکصدیق ” کاهن خدای تعالی ” بود. ” ال‏الیون “. نام دیگر ” الوهیم “. در ضمن میخوانیم که او با نان و شراب بیرون میاید. نان و شراب؟ شما را به یاد شام آخر عیسای خداوند نمیاندازد؟ در ضمن در آیات ۱۹ و ۲۰ میخوانیم که او به نام خدای تعالی به زبان عبری ” ال‏الیون” ابراهیم را برکت میدهد و ابراهیم ده یک غنایم خود را به ملکصدیق تقدیم میکند. ده یک هدایا متعلق به چه کسی است؟ کتابمقدس به ما میگوید متعلق به خداست. یعقوب نوۀ ابراهیم کمی جلوتر در زندگی خودش با همین خدا ” الوهیم ” عهد میبندد که :” و آنچه به من بدهی ده یک آن را به تو خواهم داد.”( پیدایش ۲۸: ۲۲ ) در کتاب لاویان ۲۷: ۳۰ میخوانیم که:” و تمامی ده یک زمین چه از تخم زمین چه از میوۀ درخت از آن خداوند است و برای خداوند مقدس میباشد.” در کتاب ملاکی نبی میخوانیم:” تمامی عشرها را ( ده یک ها) به مخزنهای من بیاورید تا در خانۀ من خوراک باشد و یهوه صبایوت میگوید مرا به اینطور امتحان نمایید.” ( ملاکی ۳: ۱۰) پس اگر ابراهیم ده یک تمام غنائم خود را به ملکصدیق میدهد، مقام ملکصدیق باید ورای مقام انسانی باشد. او خداوند است. از این بابت کتابمقدس این را به ما میگوید، ملکصدیق عین نمونه عیسای خداوند میباشد. نمای عیسای مسیح که روزی بر روی زمین خواهد آمد. نامش پادشاه نیکی مطلق بود. پادشاه آورندۀ صلح بود. کاهن اعظم خدای تعالی بود. برکت دهندۀ ابراهیم بود. با آوردن نان و شراب برای ابراهیم در واقع قوت دهندۀ ابراهیم بود. و در ضمن شایستۀ دریافت تمام ده یک ابراهیم بود. تمام این مشخصات ما را مجاب میسازد که مقام ملکصدیق گویای مقام عیسای خداوند است. و اینکه او یعنی عیسای خداوند نه تنها یکبار در بیت لحم بلکه همواره در صحنۀ هستی حضور داشته است.

در ضمن نگاه کنید به آیات ۲۲ تا ۲۴٫ در این آیات شما نمونه برجسته و روحانی ابراهیم را مشاهده میکنید. کسی که با دیگران عهد بسته بود( ایۀ ۱۳ ) به عهد خود وفادار میماند در ضمن حرص و طمع را در او نمبینیم. برای ابرام برکت یهوه به اندازۀ کافی قناعت میکرد و او هرگز نیازی به مال و منال مردم دنیا نداشت. او در زیر برکات یهوه بود و او این را اعلام میکند. شما کم کم درک میکنید که چرا خدا باید ابراهیم را از میان آن همۀ انسانهای آن زمان بعنوان پدر نسل برگزیدۀ خود انتخاب میکرد. زیرا در ابراهیم چیزی نهفته شده بود که مناسبت کامل برای اجرای طرح عظیم خداوند برای فرستادن عیسای خداوند از نسل زمینی او بود. ابراهیم این را نمیدانست اما یهوه از آن به خوبی خبر داشت.

 

 

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!