loading

چرا درد میکشم؟
نگاهی به دردهای یک مسیحی
نوشتۀ: ح.گ
” ایلی ایلی لما سبقتنی! یعنی الهی الهی چرا مرا واگذارده‏ایی؟”( مرقس ۱۵: ۳۴) کمی به این فعل دقت کنید: واگذارده‏ایی. یعنی کلا مرا فراموش کرده‏ایی. یعنی نمیدانی من اینجا هستم. آنهایی که این فریاد را شنیدند، شاهد آخرین صدایی بودند که از بالای صلیب بدر آمد. صلیب. مخوفترین نوع مرگ زمان خود. فریادی گوشخراش، مهیب، دردناک. و آن کسی که این فریاد را کشید کسی نبود جزء عیسای مسیح.
در تمامی چهار انجیل تا قبل از این فریاد، تا قبل از باغ جتسیمانی، تا قبل از شش دادگاه مسخره کننده‏ایی که برای محکوم کردن بیگناه ترین، قدوس ترین، پاکترین انسان جسمانی روی زمین راه اندازی شده بود در خصوص عیسای مسیح میخوانیم، گواه از قدرت مطلق، دانایی مطلق و تسلط مطلق او بر تمامی هستی میدهد. اما اینجا، درست در ساعت سه بعد از ظهر؛ چه بعد از ظهر مخوفی؛ او که چنان بود، گویی هیچ نتوانست بکند. نه قدرتی، نه توانی و نه یارای این را داشت که خود را از این درد و از این فراق و از این جدایی موحش با پدر آسمانی خود خلاصی دهد و دشمنانش او را مسخره میکردند که:” دیگران را نجات داد و نمیتواند خود را نجات دهد.”( مرقس ۱۵: ۳۱)
اما من نمیخواهم تمرکز خودم را بر این آیه بگذارم زیرا ما به خوبی از این فریاد عیسای خداوند در بالای صلیب خبر داریم و چه بسا موعظه ها و سخنان تکان دهنده و روحانی‏ایی در این خصوص شنیده‏ایم. اما اجازه بدهید از شما سوال کنم که تا الان چند بار بر روی این آیه فکر کرده‏اید: ” و بدیشان گفت نفس من از حُزن مشرف بر موت شد.”( مرقس ۱۴: ۳۴)؟ آن کس که غمخوار تمامی دردهای مردمش بود، آن کس که تمامی حزن مردم خودش را برای تقریبا ۲۱ سال ( از سن دوازده سالگی که پدر آسمانی خودش را تشخیص داده بود تا زمان مرگ بر صلیب) بر جان عزیز خودش گرفته بود، اینجا، در این ساعت شوم و دردناک از شدت حُزن در شرف مرگ بود. دقت کنید! آیا شما تا حالا از شدت حُزن و اندوه در حالت مرگ بودید؟ بودید؟ اما مسیح بود. اگر مسیح بود و شد، آیا اگر فرضا بر ما چنین شود، که غریب میدانم ما چنین بر حُزن و اندوه فرو رویم که در شرف مرگ باشیم، باید جای تعجب و سوال باشد؟
چرا مسیحی درد میکشد؟ به نظر من این سوال اشتباهی است. باید اینطور مطرح شود که: چرا مسیحی درد نکشد؟
من و شما، همۀ آنهایی که سعی دارند تا غیرایمانداران را به قول خود بشارت بدهند و آنها را به مسیح و انجیل او آشنا کنند، از مزمور ۲۳ به خوبی میدانیم. ” خداوند شبان من است.” عالی! تقریبا آن را حفظ هستیم. اما از شدت درد مزمور نویس، از شدت زجر مزمور نویس، از بغض کشندۀ مزمور نویس در مزمور ۱۳۷ ایات ۸ و ۹ هیچ بویی نبرده‏ایم. در ضمن مزمور ۸۸ را هرگز نخوانده ایم: ” ای یهوه خدای نجات من، شب و روز نزد تو فریاد کرده ام. دعای من بحضور تو برسد؛ بنالۀ من گوش خود را فراگیر. زیرا که جان من از بلایا پر شده است؛ و زندگانی‏ام به قبر نزدیک شده گردیده. از فرو روندگان به هاویه شمرده شده‏ام؛ و مثل مرد بی قوت گشته‏ام…در میان مُرده‏گان منفرد شده…از دست تو منقطع شده‏اند…به همۀ امواج خود مرا مبتلا ساخته‏ایی…آشنایانم را از من دور کرده‏ایی…و مرا مکروه ایشان گردانیده‏ایی…چشمانم از مذلت کاهیده شد. ای خداوند نزد تو فریاد کرده‏ام تمامی روز، دستهای خود را به تو دراز کرده‏ام.” و تا پایان این مزمور گویی دستهای مزمور نویس به امید یاری و طلب رهایی از خدای خودش پایین نمیاید. و میدانید دردناک چیست، تا آخر مزمور شما هیچ یاری و رهایی از جانب خدای او ندارید! در تمام ۱۸ آیۀ این مزمور یاس و ناامیدی مطلق به چشم میخورد. بر خلاف تمامی مزامیر که هر چند در خصوص درد و ماتم سخن میگویند اما نهایتا در پایان از حضور خدا، از نجات خدا سخن میگویند، لیکن مزمور ۸۸ تاریکی و درد مطلق است. و در آن هیچ یاری و امدادی برای مزمورنویس نیست.
من و شما میتوانیم به این مزمور نگاه کنیم و دردهای بی پاسخ خودمان، دعاهای بی جواب خودمان و گریه های شبانۀ خودمان، و افسردگی و پریشانی و اضطراب خودمان را پیدا کنیم و در آخر هم هیچ جوابی برای آن پیدا نکنیم، زیرا نیست. مزمورنویس آن را ندیده است، چه بسا من و تو نیز نبینیم. اما بگذارید تا چنین باشد! این زمان را به هم نزنید! از این ساعتی که به آن رسیده‏اید فرار نکنید! فغان نکنید! گلایه نکنید!میدانید چرا؟ زیرا همانطور که مزمورنویس مزمور ۸۸ خدایی داشت که با او از دردها و پریشانی و ماتم خودش سخن بگوید( هر چند مفری در آن پیدا نمیکند)؛ ما نیز شبانی داریم که دردهای ما را بشنود(هر چند پاسخی و مفری به ما ندهد).
اشکال در این است که ما در مسیحیت تصور میکنیم که همیشه باید پاسخی برای، جوابی برای، راه حلی برای، صلحی برای، پیروزی برای، و کامیابی برای دردها و مصایب و شکستهای ما باشد. اشتباه است. این مسیحیت دروغین است. این مسیحیت ساخته و پرداختۀ تلویزیون و شوهای کانال هایی بقولنا مسیحی است. حقیقت این است که اگر پاسخی و مفری برای آن شدت حُزن که مسیح خداوند را به شرف موت میکشاند بود، و اگر مفری برای فریاد ساعت سه بعد از ظهر او بر بالای صلیب بود، برای ما نیز چون در تنهایی و دردهای خود قرار میگیریم و فریاد میزنیم: “ایلی ایلی لما سبقتنی.” چه بسا رهاننده ایی برای ما نباشد. اما فرار نکنید. عیسی فرار نکرد. ماند و تمام آن را متحمل شد. ایوب ماند و تمام آن را متحمل شد. دانیال ماند و همۀ آن را متحمل شد. یوسف ماند و تمام آن را متحمل شد. بمان و متحمل شو!
چرا درد میکشیم؟ من میپرسم چرا درد نکشیم؟ در کجای انجیل مسیح به شما گفته شده است که مسیحی درد نخواهد کشید؟ در کجای انجیل مسیح به ما گفته شده است که راه ما بدون درد و مصیبت و شک و رنج و سردرگمی و گیجی است؟
نگاه کنید به پولس رسول. او که خداوند بر او ظاهر شد. او که تا آسمان سوم ربوده شد و چنان مکاشفه ایی دید که از آن تا آخر عمر خود هرگز نتوانست سخن بگوید و نهایتا با آن جان خودش را تسلیم کرد و باز از آن سخن نگفت. اما همین شخص وقتی دردی کشنده بر او وارد شد که طاقت و توان او را برید و او که سه بار دعا کرد که این درد از او گرفته شود، ایا گرفته شد؟ ما شاید دوم قرنتیان ۱۲ آیات ۱- ۹ را بخوانیم و بگوییم :” فیض او برای ما کافیست.” اما کمی تحمل کنید و خودتان را بجای درد پولس رسول بگذارید. شخصی با چنین مکاشفه ایی، با چنین فیضی، با چنین رابطه ایی با مسیح خداوند، از دردی سخن میگوید که قادر نبود از آن خلاصی یابد و خداوند نیز آن درد را از او نگرفت!
چرا درد میکشیم؟ من میپرسم چرا درد نکشیم؟ ایمانداران مسیحی تنها انسانهای روی زمین باید باشند که از منبع و منشاء این درد خبر داشته باشند. بدانند چرا هست. بدانند چرا به آنها داده میشود. چرا باید در آن باشند. چرا نیست و چرا بعدها هست. ما تنها ایمانداران مذهبی در میان تمام مذاهب و آیین دنیا هستیم که پاسخ این سوالات را باید بدانیم. یک بودایی فکر میکند باید بیشتر از فکرش و خواستۀ زمینی خودش خالی شود. یک یهودی فکر میکند که تاوان گناهان پدرانش و یا خودش را پس میدهد. یک مسلمان فکر میکند که الله او را مجازات کرده و یا در شریعت خود قصور کرده است. یک بهایی فکر میکند که آزمایش الهی است اما چرا؟ پاسخ آن را نمیداند. مسیحی پاسخ آن را دارد. باید داشته باشد. و پاسخ آن نه بر صلیب بلکه در ساعت تنها مانده و دردناک نیمه شب خنک و طولانی و کشندۀ باغ جتسیمانی نهفته است.
پطرس رسول دو هزار سال پیش به ایمانداران مسیحی چنین مینویسد: “ای حبیبان تعجب منمایید از این آتشی که در میان شماست و به جهت امتحان شما میاید که گویا چیزی غریب بر شما واقع شده باشد.”( دوم پطرس ۴: ۱۲)
چرا درد میکشیم؟ و من میپرسم، آیا درد برای انجیل مسیح میکشی؟ اگر برای مسیح میکشی، پطرس رسول میگوید این برای آزمایش ایمان شماست، بایست و درد را متحمل شو.
چرا درد میکشیم؟ و من میپرسم، چرا درد نکشیم؟ مگر از جسم نیستیم؟ مگر بر روی زمین نیستیم؟ مگر در میان فرزندان آدم قدم نمیزنیم؟ مگر در میان دنیا نیستیم؟ پس درد میکشیم و از آن هیچ مفری نیست. هیچ! پس بایست و آن را متحمل شو تا خالص بودن ایمان مسیحی خودت را ثابت کنی.
چرا درد میکشیم؟ و من میپرسم، آیا برای درد مردم، نادانی مردم و شرارت مردم و نابودی مردم درد میکشی؟ مگر عیسای خداوند چنین دردی بر مردم قوم خود نداشت؟ مگر در آخرین ساعات عمر خود بر شهر اورشلیم با چشمانی اشکبار نظر نکرد و آرزو نکرد که ای کاش میتوانست فرزندان یعقوب را مانند مرغی که جوجه های خودش را زیر بالهای خود میگیرد، حفظ میکرد؟( لوقا ۱۹: ۴۱- ۴۲)
چرا درد میکشیم؟ و من میپرسم آیا برای جسم ناتوان خودت درد میکشی؟ برای طغیانهای خودت، برای شرارتهای خودت، برای گناهان خودت که ترا به زانو در آورده و ترا مخمور خود ساخته و ترا مانند تکه پارچۀ کهنه‏ایی به دور میاندازد؟ و من میپرسم آیا نمیدانی که کاهن اعظم ما از این خبر دارد؟ و او ایستاده است نه با خون بزها و گاوها، بلکه با خون مقدس خودش، تا برای گناهان و شرارتهای تو شفاعت کند؟ آیا این را میدانستی و درد آن را میکشی؟
چرا درد میکشیم؟ و من میپرسم، چرا درد نکشیم؟

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!