loading

پیدایش فصل ۲۱

آیات ۱- ۳۳

این فصل بلافاصله با این آیه شروع میشود:” و خداوند بر حسب وعدۀ خود.” قصد موسی بر تاکید این آیه، حال به شیوه های متفاوت اما بر طبق همین مضمون؛ ثابت کردن شخصیت یهوه، خدایی که آنها را از مصر بیرون آورد، به قوم اسرائیل میباشد. بخاطر داشته باشید که قوم اکنون در صحرای سینا بسر میبرد و موسی به تاریخ اسرائیل نظر کرده و ان را برای بازگو کردن به نسل ابراهیم بکار میگیرد تا آنها خدای خود را بشناسند. در اطراف آنها خدایان بیشماری وجود داشت. آنها از میان خدایان مصر بیرون آمده بودند و در حال ورود به سرزمینی بودند که خدایان و بتهای بیشماری را صاحب بودند. خدای بعل، عشتاروت و …. اقوام این سرزمینها برای این خدایان خود فرزندان خود را میسوزاندند. در زیر آن و به نام آنها در شهوترانی میسوختند. و پر از فساد و شرارت بودند. و این خدایان به شکل سنگ و چوب و فلزات بودند. و موسی باید فرق یهوه، خدای غیور و زنده را به قوم نشان میداد که او خدایی است که با خدایان دست ساخت متفاوت است. او خدایی زنده است. او فعال است. او در میان آنهاست. او سخن میگوید، میشنود، وعده میدهد و عمل میکند.

از اینرو در همان آیۀ گویی خدا شخصیتی زنده باشد، میخوانیم که ” و خداوند بر حسب وعدۀ خود.” و ادامه میدهیم که:” از ساره تفقد نمود.” یعنی سارا حامله شد. و خدا کی این وعده را به سارا و ابراهیم داده بود؟ تقریبا یکسال پیش. و ما آن را در پیدایش ۱۸: ۱۰ میخوانیم. در این زمان ابراهیم صد ساله بود. یکسال از ختنۀ خودش و اسماعیل گذشته بود. اسماعیل فرزند هاجر اکنون چهارده سال داشت. این موضوع برای ما مسیحیان مسلمان زاده بسیار مهم است. که بعدا به آن اشاره خواهم کرد. خدای ما حقیقتا به وعدۀ خودش عمل کرد. و درست زمانی که تولد یک نوزاد هم برای ابراهیم و هم برای سارا غیر ممکن بود، خداوند به آنان فرزندی داد. و این فقط مختص تولد اسحاق نیست. بعدا نیز میخوانیم خداوند به زنان و مردانی در کتابمقدس که تولد فرزند برای آنان غیرممکن بوده است، فرزند عطا کرده است. الیزابت مادر یحیی یک نمونه بسیار خوب در عهد جدید میباشد. به هر حال سارای پیر در شادی و سرور نام فرزند خود را اسحاق میگذارد یعنی ” خنده ” همانطور که خود خدا به او فرموده بود. آنها در هشتمین روز تولد اسحاق او را ختنه میکنند. جا دارد تا اشاره‏ایی در بارۀ ختنه کنم. شواهد تاریخی بسیاری نشان میدهد که ختنه کردن مختص اسرائیل نبوده است. این عمل در بین مصریان رواج بسیار داشته  و خداوند به دلایل فراوان جسمانی و روحانی اجازه داد تا این در مراسم زندگی اسرائیل وارد شود. پس ابراهیم پر از شادی، جشن بزرگی را تشکیل داد و در این جشن بود که سارا متوجه شد که اسماعیل میخندند. میخوانیم که:” آنگاه ساره پسر هاجر مصری را که از ابراهیم زائیده بود دید که خنده میکند.”( آیۀ۹) مگر خندیدن قدغن بوده! نه! خب دقت کنید: ساره میبینید که اسماعیل میخندند. ما دو نوع خنده در حالت کلی داریم: خنده ایی از روی شادی و خوش بودن. و خنده ایی از روی تمسخر. ساره خندۀ اسماعیل را خندۀ شادی نمیبیند، بلکه تمسخر. در ضمن نویسنده به ما نمیگوید که آیا اسماعیل، اسحاق را مسخره میکرد و میخندید. من فکر نمیکنم. چون ساره نگاه کرد و خودش را در توهین و تمسخر اسماعیل دید که به احتمال زیاد به سن پیر او نگاه میکرد که نوزادی را در بغل داشت به سارا خندیده بود. و سارا توانسته بود توهین را در لبخند تمسخرآمیز اسماعیل ببیند. اگر یادتان باشد موقعی که هاجر آبستن شد و سارا نازا بود، تقریبا همین عکس العمل را از جانب مادر اسماعیل دیده بودیم. میخوانیم:” و چون دید که حامله است(هاجر) خاتونش(سارا)به نظر وی حقیر شد.”( پیدایش ۱۶: ۴). پس احتمال میرود که هاجر هنوز از سارا دل خونی داشت، بخصوص که الان پیرزن حامله شده است! و به اسماعیل گفته بود و اسماعیل با تمسخر به سارا خندیده بود. به هر حال این خندۀ تمسخرآمیز او، باعث میشود تا سارا از ابراهیم بخواهد تا هاجر و اسماعیل را از خانه بیرون کند و ابراهیم هر چند برای او سخت بود، اینکار را انجام میدهد. چرا ابراهیم به سارا گوش کرد؟ مگر اسماعیل پسر اول او نبود؟ اگر یادتان باشد تقریبا یکسال قبل از تولد اسحاق گفتگویی بین خدا و ابراهیم در پیدایش ۱۷: ۱۵ تا ۲۱ انجام میشود. در این گفتگو پس از تولد اسماعیل، ابراهیم که میدانست از فرزند او خداوند نسل او را مانند ستارگان بیشمار میکند، گمان میکند که آن فرزند اسماعیل است، اما از جانب خدا میشنود که: خیر! اسماعیل نیست. بلکه فرزندی که در آینده برای او و سارا متولد میشود. آن روز ابراهیم به خداوند گفت:” کاش که اسماعیل در حضور تو زیست کند.”( آیۀ ۱۸) اما خداوند به او پاسخ میدهد: خیر! ساره پسری خواهید زائید، نام او را اسحاق میگذارید و من با تو عهد خودم را بواسطۀ اسحاق مستحکم میکنم نه با اسماعیل، اما اسماعیل را بخاطر تو برکت میدهم. خداوند دو بار آن روز این را تاکید میکند که او از جانب اسحاق عهد خود را با ابراهیم ادامه خواهد داد.( ایات ۱۹ و ۲۱ ) پس چرا به سارا گوش کرد و هاجر را به منزل پدر خودش فرستاد و اسماعیل را با او؟ زیرا گویی سارا عهد خداوند را با ابراهیم به یاد او آورده بود( آیۀ ۱۰) و آنگاه ابراهیم عهد خداوند را بیاد آورده بود که عهد یهوه با او از جانب اسحاق است و نه از جانب اسماعیل. و یکبار دیگر در آیۀ ۱۲ همان عهد خود را با ابراهیم تکرار میکند:” خدا با ابراهیم گفت در بارۀ پسر خود و کنیزت به نظرت سخت نیاید بلکه هر آنچه ساره به تو گفته است سخن او را بشنو زیرا که ذریت تو از اسحاق خوانده خواهد شد.” این حقیقت را حتی غلام خود ابراهیم تایید میکند. وقتی ایلعازر دمشقی برای یافتن دختری مناسب برای اسحاق به نزد ناحور برادر ابراهیم رفت او چنین گفت:” و زوجۀ آقایم ساره بعد از پیر شدن پسری برای آقایم زائید و آنچه دارد بدو داده است.”( پیدایش ۲۴: ۳۶) و مجددا نویسندۀ کلام برای ما این را تاکید میکند:” و ابراهیم تمام مایملک خود را به اسحاق بخشید.”( ۲۵: ۵)؛ و نگاه کنید به پولس رسول که چگونه این را تایید میکند:” لیکن کتاب چه میگوید:” کنیز و پسر او را بیرون کن زیرا پسر کنیز با پسر آزاد میراث نخواهد یافت.”( غلاطیان ۴: ۳۰). اما خدای فیض بخش بخاطر ابراهیم اسماعیل و هاجر را نیز ترک نکرد. آنان را برکت داد. نسل اسماعیل را افزون کرد. از آیۀ ۱۴ تا آیۀ ۲۱ در بارۀ هاجر و اسماعیل است. آیۀ ۲۰ میگوید:” و خدا با آن پسر میبود.” یعنی با اسماعیل. دو نکته را باید در نظر بگیریم. این نشانۀ این نیست که اسماعیل خدای یکتا را میپرستید. یعنی همان خدای ابراهیم را. اسماعیل تقریبا ۱۷ یا هیجده ساله بود که منزل پدری خود را ترک کرد. کلام میگوید و مادرش برای او زنی از زمین مصر برای او گرفت. زیرا خود هاجر مصری بود. مصریان خدایان و بتها را پرستش میکردند و نه یهوه، خدای ابراهیم را. در هیچ کجای کتابقمدس یعنی از فصل ۲۱ پیدایش تا کتاب مکاشفه، ما گفته و یا سندیتی نداریم که به ما نشان دهد که اسماعیل و فرزندان او خدای یکتا را میپرستیدند. اگر نسل و قبیلۀ اسماعیل را از اعراب بدانیم: بر طبق سندیت قرآن که چنین مدعی است. آنها در طول تاریخ کتابمقدس مورد خشم و تهدید یهوه قرار گرفته‏اند. چرا این را میگویم؟ در پیدایش ۲۵ آیۀ ۱۳ نخست زاده‏گان اسماعیل را نبایوت و قیدار و ادبیل و مبسام میداند. در پیدایش ۲۸ آیۀ ۹ میخوانیم که عیسو برادر یعقوب کسی که روزی بر ضد اسرائیل برخواهد خواست و خداوند او را تماما نابود خواهد کرد( قوم ادوم )دختر نبایوت نخست زادۀ اسماعیل را علاوه بر زنانی که داشت به همسری میگیرد. در مابقی آیات میخوانیم که هم نبایوت و هم قیدار روزی خود را تسلیم یهوه خدای زنده خواهند کرد و قلب خود را به پرستش یهوه خواهند داد نه الله! ( اشعیاء ۶۰: ۷) اما در خصوص قیدار علنا میخوانیم که یهوه دستور ویرانی آن را صادر میکند( ارمیاء ۴۹: ۲۸ ) در ضمن کار و نقشه و خواست خداوند مانند انسان نیست. او بر طبق ارادۀ خود حتی دشمنان اسرائیل را نیز برکت داده است. او بت پرستان را به پیروزی رسانده است. او آنان را برگزید تا طرح و ارادۀ او را بجای بیاورند. پس میتوان پرسید: آیا خداوند میدانست روزی از نسل اسماعیل دین اسلام خواهد آمد و میلیونها نفر در تاریکی و در دور بودن از نجات بسر خواهند برد؟ بدون هیچ شک و تردید او از آن واقف بود. پس چرا اجازه داد؟ زیرا او قطعا از وجود اسلام از بدو پیدایش آن تا روزی که در پیش روی تخت داوری او قرار گیرند و پیامبر دروغین آنها جام خشم و غضب خداوند را بنوشد، او برای تقویت و بیداری و هشدار و تنبیه و تشویق کلیسای خود استفاده کرده است.  کمااینکه ما امروز آن را در ایران میبیینیم. که چگونه ظلم و استبداد و خفقان حکومت اسلام و حضور متحجرانۀ آنها از بدو پیدایش آن، فرهنگ و تمدن و پیشرفت ایران و ایرانی را متوقف کرده است. ساختمانها  و اتوبانهای و شهرها آباد شده اند، دانشمندان ایرانی جوایز و پاداش جهانی گرفته‏اند؛ اما قلب خالی و روح تشنۀ آنها برای کلام خداوند ما و ایمان آوردن به عیسای مسیح له له میزند. اگر فشار و استبداد و ظلم و جفای اسلام بر مسیحیت نبود؛ امروز مسیحیت اینگونه در ایران رشد نمیکرد. بر کلیسای ایران است که نمونۀ مقدس و زنده‏ایی از مسیح برای مسلمانان ایرانی و منطقه باشند.

و نهایتا در پیدایش ۲۱ ایات ۲۲ تا ۳۳ میخوانیم که برای اولین بار ابراهیم در زمینی که یهوه به او وعده داده بود که به نسل او خواهد داد، قطعه‏ایی را میخرد و صاحب میشود و آن را بئرشبع نام میدهد. در آینده این مکان در زندگی اسرائیل  نقش اساسی ایجاد خواهد کرد. اما آیا ابراهیم سعی داشت تا طرح خداوند را جلو بیاندازد و گمان میکرد با خریدن قطعه‏ایی زمین، در واقع خداوند بر طبق وعدۀ خود آنجا را به او میدهد؟ شاید، اما خداوند اینکار را نکرد. واگذاری زمین کنعان به نسل ابراهیم تقریبا صدها سال بعد پیش میاید. اما جالب اینجاست که خداوند آن زمین را نه با خریدن و نه بخاطر خوبی و یا بزرگی یا بخاطر تلاش فرزندان ابراهیم، بلکه به دلیل فیض و رحمت خود به فرزندان ابراهیم خواهد بخشید. کلام تاکید میکند که ابراهیم حتی با خریدن آن قطعه زمین در زمین فلسطینیان زندگی میکرد. بر طبق اسناد تاریخی ، فلسطینیان اقوامی بودند که از طریق دریای مدیترانه و از سواحل یونان سابق وارد سرزمین کنعان شدند؛ در آنجا ساکن گشتند و به ” مردم دریا ” معروف بودند.

 

 

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!