loading

کتاب پیدایش
فصل چهارم آیات ۱- ۲۶

فصل چهارم آغاز بارآوری و تکثیر شدن انسان بر روی زمین است. اکنون آدم و حوا از حضور خدا دور شده‏اند. گناه انجام شده است. آنها بدلیل نااطاعتی خود مورد خشم خدای قدوس قرار گرفته و وارد محیط کاملا تازه‏ایی از زندگی خود شدند که قبلا هرگز آن را تجربه نکرده بودند. زمین لعنت شده بود. کار سخت، فشار، خستگی، و مرگ که به زودی از راه میرسید. اما آدم و حوا بنا به آنچه که در نظم آفرینش بود، به زیستن خود ادامه دادند. و فرمان این بود که تکثیر و بارور شوید. آنها برای اولین بار هم آغوش گشته و صاحب فرزندی میگردند بنام ” قائن “. سپس بار دیگر صاحب فرزندی دیگر شدند و او را هابیل نام نهادند. بلافاصله میخوانیم که قائن و هابیل به نزد خدا هدایایی میاورند. نمیدانم چرا نمیخوانیم آدم و حوا نزد خدا هدیه آوردند، یا برای گناه خود نزد خدا قربانی بگذارند؟ من دلیل آن را طبیعت گناه و غروری میدانم که در آدم و حوا بدلیل نااطاعتی از فرمان خدا وارد گشته بود. اما پسران آنها نزد خدا هدیه میاورند. اما هدیۀ آنها با هم متفاوت است. قائن، محصول زمین خود را که در آن کار میکرد و هابیل، گوشت قربانی گلۀ خودش را آورد. موسی میگوید:” و خداوند هابیل و هدیۀ او را منظور داشت، اما قائن و هدیۀ او را منظور نداشت.” چرا؟ نویسندۀ عبرانیان میگوید، وقتی هابیل قربانی خود را آورد، از روی ایمان آورد، اما هدیۀ قائن از روی ایمان نبود. در خروج میخوانیم که خدا به موسی میفرماید که از خودتان هدیه‏ایی برای خداوند بگیرید. هر که از دل راغب است، هدیۀ خداوند را بیاورد.( خروج ۳۵: ۵) موضوع نوع هدیه نبود که خدا نپذیرفته باشد، موضوع دل آن دو و انگیزۀ آن دو بود که یکی پذیرفته و دیگری رد شد. زیرا خدا به هدایای ما نیازی ندارد اما دل ما را میخواهد. نیت ما. فکر ما. قائن از تصمیم خدا خشمگین شد! و این خشم باعث شد تا او دست خود را به کشتن برادر خود دراز کند. هابیل اولین شهید نیکوی عدالت بود. و خون او شاهد و گواه طینت پلید انسان گناهکار و دل سیاه شیطانی اوست. انسانی که روزی شبیه به خدا خلق شد، اما چیزی نگذشته بود که تا به درجۀ پلید شیطانی نزول کرده بود.
قبلا خدا آدم را لعنت نکرده بود، بلکه زمین را برای او لعنت کرد. هر چند آدم و حوا پس از نااطاعتی و گناه در زیر لعنت خدا رفتند، اما باز فرصت توبه و بازگشت برای آنها بود. اما بعد از اینکه قائن با خشم و نقشه و نیت قبلی برادر خود را به قتل میرساند، نه تنها خدا او را لعنت میکند بلکه تمام حاصل دست و کار و زحمت او را نیز لعنت میکند. یعنی محکومیت و نابودی قائن قطعی بود، در عین حال که خدا همواره در انتظار توبه و بازگشت آدم و حوا بود، اما آنها هرگز به دلیل دل سخت و گمراه خود به آن نقطه نرسیدند.
آنچه قائن انجام داد، ثمرۀ گناه والدین او بود. دقیقا به همین دلیل است که وقتی قائن به زندگی خود ادامه میدهد و از او نسلی بدنیا میاید بنام لمک، او نیز دست دراز کرده و دو نفر را به قتل میرساند. پس میبینیم که گناه آدم و حوا نه تنها باعث مرگ و نابودی و شرارت آنها گردید، بلکه همین به فرزندان آنها سرایت نمود. تا اینکه در آیۀ ۲۵ میخوانیم که آدم و حوا یکبار دیگر فرزندی را میاورند، فرزندی برگزیدۀ خدا، فرزندی بجای هابیل نیکو و عادل که سبوعانه کشته شده بود؛ و آدم و حوا نام این پسر را شیث نامیدند. از شیث پسری بدنیا میاید بنام انوش و کلام میگوید:” در آنوقت به خواندن اسم یهوه شروع کردند.” و گمان ما این میشود که پس انسان نهایتا خدای خود را شناخته و به سمت قدوسیت و خداشناسی گام برمیدارد. اما این هرگز چنین نشد!

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!