loading

کتاب پیدایش
فصل سوم ایات ۱ تا ۲۴

همانطور که فصل اول پیدایش ابتدای خلقت هستی بود. و فصل دوم ابتدای خلقت آدم، فصل سوم ابتدای ورود گناه به هستی میباشد. فصل سوم با این جمله آغاز میشود که:” و مار از همۀ حیوانات صحرا که خداوند خدا ساخته بود هشیارتر بود.” ما میدانیم که مار در اینجا سمبل شیطان است. اما لطفا از این آیه به سادگی رد نشوید. حملات شیطان در چندین جبهه روی میدهد. و در هر جبهه‏ایی تنها هدف او شکست ایمانداران و آوردن خفت و خواری برای خداست. زیرا او دشمن خداست. جبهۀ اول او این است که ما را وادارد تا قدرت و توانایی او را به بازیچه و نادانی بگیریم. جبهۀ دوم او این است که قدرت و توانایی او را مافوق تسلط و پیروزی بر آن بگیریم! و جبهۀ سوم او این است که قابلیت و توانمندی خدا دادی خود را بالا بیانگاریم و گمان ببریم که هرگز سقوط نخواهیم کرد و جبهه‏های متعدد دیگر. اما در تمام این جبهه‏ها مخربترین و ویرانگرترین سلاح او دروغ است. و او آن را با تردستی و مهارت بسیار عظیم بر علیۀ هر کسی که پایش را بر روی زمین بگذارد بکار میبرد. بر علیۀ پدران ایمان بکار برد، بر علیۀ عیسای خداوند بکار برد، بر علیۀ تک تک ما نیز بکار خواهد برد. اما کتابمقدس به اندازۀ کافی برای ما مطالب گویا و روشن در شناخت شیطان، خلقت او، ماهیت او، هدف او، سرانجام او باقی گذاشته است که هر ایماندار مسیحی از شیطان یک برداشت کاملا درست، کتابمقدسی داشته باشد.
وقتی در آیۀ اول فصل سوم این تعریف را در خصوص مار یا شیطان میخوانیم شما باید از خودتان بپرسید: یعنی هوشیارتر از خود آدم؟ او که در فصلهای قبلی دیدیم که مانند خدا خلق شده بود و توانایی و قدرتی مافوق تصور ما از جانب خدا به او داده شده بود؟ بله توانایی شیطان به مراتب بالاتر از انسان بوده و هست و وقتی کلام میگوید او از همۀ حیوانات صحرا هوشیارتر بود شما میتوانید تاریخچۀ این هوشیاری و ذکاوت شیطان را در اشعیاء نبی ۱۴: ۱۲- ۱۴ و حزقیال نبی ۲۸: ۱۲- ۱۷ بخوانید تا سر درآورید که دشمن خدا چه کسی است و نبرد شما با چه کسی است؟ و وقتی کلام میگوید از همه هوشیارتر بود دقیقا منظور آن چیست!
به هر حال، شیطان برای فریب حوا، حیلۀ مخصوص و قدیمی خودش را بکار برد. همان حیله ایی که در فریب دادن عیسای خداوند در صحرا بکار برد. با ایجاد سوالاتی ویرانگر. و او دروغ زهرآلود خود را به تیرهای خود مالید و آنها را بسوی حوا پرتاب کرد. برای حوا در ابتدا، آسان آمد که پاسخ شیطان را بدهد، اما بلافاصله اسیر توانایی و قابلیت خودش شد و فریب شیطان را خورد. از فرمان خدا نااطاعتی کرد، نه تنها خودش از میوۀ درخت ممنوعه خورد، بلکه آن را چید و به شوهر خودش داد و او نیز خورد. دقت کنید که چه چیزی باعث فریب خوردن حوا شد. در یعقوب ۱: ۱۳- ۱۵ میگوید، ما ابتدا میبینیم، آن را در تصور خود پرورش میدهیم، مجذوب تصورات خود شده و سپس به سمت آن کشیده شده و خطا یا گناه را مرتکب میشویم. هیچ گناهی ناگهانی روی نمیدهد! باید در خواسته و نفس ما بارآور شود تا به ارتکاب و عمل گناه مبدل گردد. خوب دقت کنید به سه نکتۀ اساسی در این واقعه. خدا ارادۀ آزاد خودش را داشت تا جهان را خلق کند. شیطان ارادۀ آزاد خود را داشت تا انسان را گمراه کند. انسان نیز ارادۀ آزاد خودش را داشت تا از میوه بچیند و بخورد یا اینکه نخورد و از خدا و فرمان او اطاعت کند. دقیقا به دلیل داشتن این ارادۀ آزاد در شیطان و آدم و حوا بود که خدا هم شیطان را برای استفاده کردن این ارادۀ به راه شرورانه و آدم و حوا را برای استفاده کردن این اراده در راه ارضاء نفس و خوکامگی خود، تنبیه نمود. مار به شیطان دروغ گفت، اما این آدم و حوا بودند که دروغ شیطان را پذیرفتند. مار به عیسای مسیح نیز دروغ گفت، اما عیسای مسیح هرگز تن به دروغ شیطان نداد.
اولین ثمرۀ گناه خوردن از درخت شناخت نیک و بد این بود که چشمان آنها به بدی باز شد. زیرا از میوۀ آن خورده بودند. پس چون همدیگر را دیدند که برهنه هستند، خجالت کشیدند! ایات ۸ تا ۱۳ رودررویی مستقیم با گناه را داریم. خدا به دنبال انسان گناهکار میاید. آنها را با گناه خود روبرو میسازد اما آنها نمیخواهند آن را بپذیرند! آدم آن را به گردن حوا و حوا به گردن مار میاندازد! نه آدم و نه حوا، لب به توبه و اعتراف به آن نکردند. اما فرمان واضح بود:” زیرا روزی که از آن خوردی، هر آینه خواهی مُرد.”( ۲: ۱۷) خدا از اجرای عدالت خود ناگزیر بود و باید اجرا میشد. پس ابتدا شیطان، سپس حوا و در آخر آدم مجازات خود را از جانب خدا شنیدند. اما در اوج تنبیه و ورود مرگ به هستی، خدا درست در بطن این ویرانی و فساد انسان وعدۀ نجات دهنده، مسیح خود را به دنیا میدهد. او به شیطان میگوید که از زن پسری بدنیا میاید که این پسر بر او غالب شده، اما خود پسر نیز مجروح خواهد شد.( پیدایش ۳: ۱۵ ) زحمت سخت و مشقت که قبلا نبود وارد هستی میگردد و تا به همین امروز وجود دارد و تا روز آخر و بازگشت عیسای خداوند و ساختن آسمان و زمین تازه این مشقت و درد و رنج انسان که ثمره و نتیجۀ گناه اوست ادامه دارد. و نهایتا مرگ که گریبانگیر آدمی شد که در ابتدا نامیرا مانند خدا بود: زیرا که تو خاک هستی و به خاک خواهی برگشت.”( ۳: ۱۹)
در ایۀ ۲۲ فصل سوم مطلبی را میخوانیم که نباید برای ما گواه تصدیق نظر و دروغ شیطان در آیۀ ۵ باشد. بلکه تمسخر و افسوس خدا از موقعیت و فساد و شرارت انسان باشد. گویی او با خود چنین میگوید: آدم که گمان میکرد با خوردن درخت نیک و بد، مانند خدا خواهد شد، اکنون میخواهد از درخت حیات بخورد تا برای ابد زنده بماند؟؟!اما نمیداند که شناخت او از نیک و بد، به پشیزی نمیارزد و برای من هیچ ارزشی ندارد، زیرا نفس و درون او به گناه آلوده شده، پس من به دور درخت حیات حصاری خواهم کشید تا آدم نتواند در فساد و شرارت خود جاودانه شود، بلکه بمیرد، و به نزد من برای داوری برخیزد. پس او از درخت حیات با فرشتگان کروبی مراقبت نمود. از این زمان دستیابی انسان به حیات ابدی تماما ناممکن گشت. در طول تمام کتابمقدس تنها دو نفر طعم مرگ را نچشیدند، اول خنوخ بود که از مرگ او نمیدانیم( پیدایش ۵: ۲۴ ) و دوم ایلیاء نبی بود که با ارابه‏ایی آتشین به اسمان برده شد( دوم پادشاهان ۲: ۱۱) حتی خود عیسای مسیح، طعم مرگ را چشید، هر چند در روز سوم زنده گشت و تا به ابد زنده خواهد بود. اما راز عظیم الهی و فیض بیکران خود در عیسای مسیح سرشار است. دستیابی به این درخت تا آمدن عیسای مسیح بر روی زمین برای هیچکس میسر نبود. تا روزی که عیسای خداوند فرمود:” من قیامت و حیات هستم. هر که به من ایمان آورد، اگر مُرده باشد، زنده گردد. و هر که زنده بود و به من ایمان آورد، تا به ابد نخواهد مُرد.”( یوحنا ۱۱: ۲۵- ۲۶ )

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!