loading

پیدایش فصل ۲۲

آیات ۱- ۲۴

بنظر من این فصل یکی از اساسی‏ترین فصلهای تمام کتاب پیدایش است. زیرا بدون شک، این فصل گویای زنده‏ترین شاهد و گواه سایۀ آمدن مسیح و مرگ او بر بالای صلیب میباشد. زیرا همانطور که ابراهیم تنها فرزند یگانۀ خود را برای قربانی برد، خداوند تنها فرزند یگانۀ خود را برای گناهان دنیا بر بالای صلیب برد. ابراهیم اسحاق را به قصد قربانی کردن برد اما قربانی نکرد، ابراهیم چاقو را تا نزدیک گلوی اسحاق پایین آورد اما خون ریخته نشد؛ اما خداوند از مرگ عیسای مسیح، این تنها فرزند یگانۀ خود بازنگشت. هر چند استخوانهایش شکسته نشد، اما نیزه‏ایی که به پهلوی او فرو آمد، خون و آب را جاری کرد و گواه بر مرگ او شد. هم اسحاق مطیع ارادۀ پدرش شد و هم عیسای مسیح مطیع ارادۀ پدر گشت. به دلیل اطاعت ابراهیم از فرمان خدا، خداوند او را برکتی فراوان بخشید و بخاطر اطاعت مسیح و تسلیم مرگ شدن، نامی عظیم به او داد تا هر زانویی در برابر او خم شده و هر زبانی به نام اعتراف کند که او خداوند است. اسحاق در تنهایی قربانی میشد، اما عیسای مسیح در میان مردمی که برای آنها گریه کرده بود، به آنها خدمت کرده بود؛ در زیر توهین ها و خواری آنان مصلوب میشد. فرق بزرگ این است که خداوند قصد امتحان ابراهیم را داشت، اما خدا با مرگ عیسای مسیح قصد امتحان کردن عیسای مسیح را نداشت، بلکه عیسای مسیح میدانست برای چه به روی زمین آمده است و میدانست راهی جز مرگ در پیش روی او نیست. خدا با ایمان ابراهیم بر قوم اسرائیل و ایمان و خداترسی و اطاعت آنها داوری کرد. خدا با مرگ مسیح بر صلیب بر گناهان دنیا داوری کرد.

جالب اینجاست که این بخش با این آیه شروع میشود:” و واقع شد بعد از این وقایع که خدا ابراهیم را امتحان کرد” شما که خوانندۀ صادق کلام هستی باید از خودت بپرسی که: پس از کدام وقایع؟ خب! اکنون ابراهیم تقریبا صد سال به بالا سن داشت. تقریبا ۷۵ ساله بود که حران را ترک کرد و وارد سرزمین کنعان شد. ما باید تقریبا به زندگی سی سالۀ ابراهیم پس از ورود او به کنعان نگاه کنیم. و تمامی وقایعی که بر او پیش آمد. و دقت کنید که خدا چگونه ابراهیم را در این مدت شکل داده بود.

ما با دین اسلام بر سر این موضوع اختلاف شدیدی داریم. آنها این فرزند را اسماعیل میدانند که به قربانگاه میرود. اما نویسندۀ کلام چنین نمیگوید. و اگر نه این واقع باید در فصل ۱۷ وقتی که اسماعیل سیزده ساله بود پیش میامد. در آن موقع اسحاق هنوز بدنیا نیامده بود، چرا خداوند از ابراهیم نخواست تا اسماعیل را برای او قربانی کند؟ اگر ما نکتۀ اساسی و دلیل خدا برای خواستۀ خود در قربانی کردن فرزند ابراهیم را درک نکنیم، کل هدف خدا را درک نکرده‏ایم. نگاه کنید به عبارت ” امتحان کرد.” وقتی ابراهیم تقریبا بالای صد سال داشت، خدا قصد امتحان کردن ابراهیم را کرد. در نظر داشته باشید که به این دلیل نبود تا ایمان ابراهیم را بسنجد. زیرا در فصل ۱۵ حتی قبل از تولد اسماعیل، ایمان ابراهیم مورد تایید یهوه قرار گرفته بود:” و بخداوند ایمان آورد و او این را برای وی عدالت محسوب کرد.”( پیدایش ۱۵: ۶) پولس رسول نیز در رسالۀ رومیان این را تایید میکند. پس خداوند نخواست تا ابراهیم فرزند خود را قربانی کند تا ایمان او را تایید کند. خدا قبل از اینکه ابراهیم کاری کند، چون فقط به یهوه و وعدۀ او ایمان آورده بود، او را عادل شمرده بود. این مهم است، تا درک کنیم نجات ما نیز بواسطۀ اعمال ما نیست، بلکه به دلیل فیض خدا. نه با کار و اعمال نیکوی ما، تا مورد پسند و تایید خدا قرار گیریم. مورد دوم اینکه، باید از خودتان سوال کنید کدام فرزند برای ابراهیم ارزش و اهمیت چندانی داشت؟ اشتباه نکنید، هم اسماعیل و هم اسحاق فرزندان ابراهیم بودند و ابراهیم هر دو را دوست داشت. اما به خانوادۀ خودتان نگاه کنید، به پدر و مادرتان، آیا هرگز حس نکرده و ندیده‏اید که در بین خواهران و برادران خودتان، والدین شما، به خصوص پدر شما، به یک فرزند توجه و محبت خاصی دارد. این همان موضوع است. ابراهیم اسحاق را بیشتر دوست میداشت، زیرا در فصل قبل دیدیم که او تمامی مایملک خودش را به او میدهد. اسماعیل در این زمان نبود. خداوند قبل از اینکه بخواهد به ابراهیم بگوید فرزند یگانۀ خودت را قربانی کن، اسماعیل و مادرش را از منزل بیرون میکند. تا خواننده اشتباه نگیرد! که کدام پسر ابراهیم منظور است. اسماعیل اکنون نیست. او با مادرش در صحرای فاران بسر میبرد. اما چرا خدا ابراهیم را امتحان کرد؟ زیرا ابراهیم باید سمبل و نمونه زنده‏ایی برای اسحاق، یعقوب و تمام اسرائیل و نهایتا ما مسیحیان میشد که چگونه مطیع خدا باشیم. چگونه حاضر باشیم تا تمام چیز خود را، محبوبترین خود را به خدا تقدیم کنیم. او نه تنها سایه‏ایی از مرگ فرزند یگانۀ خود را به دنیا داده بود، او سایه‏ایی نیز از اطاعت و ایمان قلبی را به خواسته و ارادۀ خود را به قوم اسرائیل میداد: همانطور که ابراهیم آنقدر مطیع من بود که فرزند خودش را از من دریغ نکرد، ای اسرائیل امروز تمام خودتان را به من تقدیم کنید و بگذارید تا من شما را مقدس گردانم. لطفا در نظر داشته باشید که در طول کتابمقدس، خدا گاها برگزیدگان خودش را امتحان میکند، اما وسوسه نمیکند. فرق بین امتحان و وسوسه در این است که امتحان از بیرون بر ما وارد میشود، اما وسوسه از درون به بیرون. یعقوب بخوبی بر این موضوع تاکید میکند:” خوشابحال کسی که متحمل تجربه شود زیرا که چون آزموده شد آن تاج حیاتی را که خداوند به محبان خود وعده فرموده است خواهد یافت. هیچکس چون در تجربه افتد نگوید خدا مرا تجربه میکند زیرا خدا هرگز از بدیها تجربه نمیشود و او هیچکس را تجربه نمیکند.”( یعقوب ۱: ۱۲- ۱۳ ) آیۀ ۱۲ از آزمایش و امتحان خدا سخن میگوید و آیۀ ۱۳ از وسوسه و نفس درون. ابراهیم وسوسه نشد، امتحان شد. و خدا ابراهیم را امتحان کرد نه تا ایمان او بسنجد، زیرا ابراهیم ایمان داشت، بلکه میزان و حد ایمان او را بسنجد. اگر ابراهیم پدر ایمان ماست، این پدر بودن ایمان، با کار و زحمت و تلاش ابراهیم بدست نیامده است، بلکه با زیستن و اطاعت و خدا ترسی ابراهیم. ابراهیم خدا را دوست داشت. خود را مطیع او کرد. به او اطمینان کرد. آخرین و تنها امید خود را در کلام :” لبیک ” خود به خداوند گذاشت. و پاسخ خداوند چه بود:” زیرا که الان دانستم که تو از خدا میترسی چونکه پسر یگانۀ خود را از من دریغ نداشتی…بذات خود قسم میخورم چونکه این کار را کردی و پسر یگانۀ خود را دریغ نداشتی؛ هر آینه ترا برکت دهم و ذریت ترا کثیر سازم مانند ستارگان آسمان و مثل ریگهایی که بر کنارۀ دریاست و ذریت تو دروازهای دشمنان خود را متصرف خواهند شد و از ذریت تو جمیع امتهای زمین برکت خواهند یافت چونکه قول مرا شنیدی.”( آیات ۱۳ و ۱۶ و ۱۷)

اما بر ابراهیم چه گذشت؟ از زمان شنیدن وحی درونی تا زمان بالا رفتن از کوه موریا، ما دقیقا نمیدانیم در فکر و حال ابراهیم چه گذشت. اسحاق آن فرزندی بود که خداوند، ابراهیم را به آن امید از اورکلدانیان بیرون آورده بود. اسحاق آن فرزندی بود که ابراهیم بر طبق خواست خدا، خانواده و اموال و سرزمین خود را بخاطر آن ترک کرده بود. او صد و چندی داشت، اسحاق در پیری ساره و خودش بدنیا آمده بود، او معجزۀ عظیم خدا بود، او تایید قوت عظیم یهوه برای ابراهیم بود. اما اکنون هیزمها را بر پشت همین فرزند خود، تنها امید خود، تنها رویای خود، تنها شادی زمان پیری خود، گذاشته بود، و در حالی که سنگینی و سردی کارد را بر پوست خودش حمل میکرد، از کوه بالا میرفت. او در پایین کوه به همراهان خودش گفته بود که او با پسرش برای پرستش به بالای کوه میرود. پرستش؟ قربانی کردن پسر خود پرستش بود؟ از دید خدایان دروغین و امتهای بت پرست، بلی. آیا گمان ابراهیم از فرمان خدا این بود؟ نمیدانم. اما او میدانست که خدای او زنده است و با خدایان اطراف فرق دارد. او میدانست و ایمان داشت که واقعی رخ خواهد داد که تا برای ابد در تاریخ بشریت باقی خواهد ماند.

اما دوست دارم تا توجه شما را به چند نکته در خصوص عبارتی که عمدتا توسط نویسنده یعنی موسی در این بخش آمده است جلب کنم. کلمه پسر در زبان عبری « بن» است که ما آن را در ۲۲: ۲ میبینیم که یهوه به ابراهیم میگوید: « اکنون پسر خود را که یگانه تست و او را دوست میداری» یعنی عضوی عزیز، فرزند تو، زاده شده از تو. سپس در آیه ۳ میخوانیم « دو نفر از نوکران خود را با پسر خویش اسحاق» عبارت نوکر یا خادم یا غلام در عبری « نعر» است. نویسنده در این دو بخش به زیبایی از دو عبارت « بن » و « نعر» برای رساندن پیام مرکزی خود استفاده کرده است. زیرا در آیه ۵ وقتی ابراهیم به نوکران خود میگوید :« تا من با پسر بدانجا روم و عبادت کرده نزد شما باز آییم.» عبارت پسر در این جمله « بن» نیست بلکه « نعر»! در واقع در این زمان ابراهیم اسحاق را یک خادم خطاب میکند که با او برای عبادت به بالای کوه بر میاید. و ما تفاوت بکار بردن این دو واژه را به روشنی در آیه ۱۲ میبینیم وقتی فرشته ابراهیم را از عمل قربانی کردن اسحاق بازمیدارد. و وقتی فرشته ابراهیم را از قربانی کردن اسحاق نهی میکند و میگوید: «دست خود را بر پسر دراز مکن » ( ۱۲ ) عبارت «نعر» استفاده شده است اما جالب است وقتی فرشته به ابراهیم میگوید:« زیرا که الان دانستم که تو از خدا میترسی چونکه پسر یگانه خود را از من دریغ نداشتی.» ( ۱۲ ) عبارت پسر «بن» آمده است!

این چه با سندیت نوشتجات عهد جدید مناسب و مترادف است. عیسی در طول زندگی زمینی خود را خداوندی میدانست که برای خدمت کردن آمده بود نه اینکه خدمت شود. ( مرقس ۱۰: ۴۵ ) و عیسای خداوند به نیقودیموس فرمود: « زیرا خدا جهان را آنقدر محبت نمود که پسر یگانه خود را داد تا هر که به او ایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودان یابد.» ( یوحنا ۳: ۱۶ )

برگردیم به کوه موریا! در آن زمان رسم بود تا مردم بر بالاترین کوه اطراف میرفتند، زیرا تصور آنها این بود که خدا به آنها نزدیکتر خواهد بود؛ اما ابراهیم نیازی به آن نداشت، زیرا هر چند به نظر میرسید که خدا از او خیلی دور است، اما قلب پر ایمان او گواه به حضور خدا در تمام این قدمها و این واقع میدید. او از وقایع متعددی گذشته بود، خدا برای او کارهای عظیمی انجام داده بود. و او میدانست. اگر همان خدا قادر است که از یک رحم نازا و یک پیرمرد رو به مرگ، فرزندی متولد کند، او قطعا قادر خواهد بود که مرده‏ایی را زنده کند. نویسندۀ عبرانیان به ما اینچنین میگوید:” به ایمان ابراهیم چون امتحان شد اسحاق را گذرانید و آنکه وعده‏ها را پذیرفته بود پسر یگانۀ خود را قربانی میکرد. که به او گفته شده بود که نسل تو به اسحاق خوانده خواهد شد. چونکه یقین دانست که خدا قادر بر برانگیزانیدن از اموات است.”( عبرانیان ۱۱: ۱۷- ۱۸ ) این را خود ابراهیم به زبانی دیگر وقتی اسحاق از او میپرسد که پدر هیزم و آتش آماده هستند، پس قربانی کجاست، پاسخ میدهد که:” ای پسر من خدا برۀ قربانی را برای خود مهیا خواهد ساخت.”( آیۀ ۸) ابراهیم تمام خود را تقدیم یهوه کرده بود. او نجات و رستگاری فرزند خودش و فرزند خودش را قبلا دیده بود. او آن را در قلب خودش داشت. به همین دلیل است که او پدر ایمان ماست. یا بهتر بگویم که پدر ایمان ما شد. تا ما به او نگاه کنیم و اطاعت و خداترسی او را پیشه کنیم.  آری خدا ما خدای تدارک بیننده است:” یهوه یایرا “. او هرگز در بر آورده کردن نیاز بندگان و مطیعان خود در زمان مقتضی و لازم و حیاتی کوتاهی نمیکند، هرگز.

عیسای مسیح نیز تمام خودش را در دستهای خدای پدر قرار داد و برای ما نمونه ایمانی زنده شد تا ما نیز چنین عمل کنیم. مسلما مانند ابراهیم شبانه برای ما پیش نخواهد آمد. بر ما نیز باید ” وقایعی ” بگذرد تا بتوانیم خود را تسلیم خدای زنده کنیم و در آن زمان قادر هستیم تا تنها گوش بدهیم و عمل کنیم. پولس رسول از این عمل ابراهیم و اطاعت عیسای خداوند استفاده کرده و به ما میگوید:” لهذا ای برادران و خواهران شما را به رحمتهای خدا استدعا میکنم که بدنهای خود را قربانی زندۀ مقدس پسندیدۀ خدا بگذرانید که عبادت معقول شما است.” ( رومیان ۱۲: ۱) ابراهیم حاضر شد تا تنها فرزند یگانۀ خود را قربانی کند، آیا ما آماده هستیم تمام خودمان را تقدیم خدا کنیم؟ 

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!