loading

 

کتاب پیدایش فصل ۱۹

آیات ۱- ۳۸

اگر به یاد داشته باشید در فصل ۱۸ با هم خواندیم که سه نفر با ابراهیم در بلوطستان ممری ملاقات کردند. بعد از اینکه ملاقات آنها با ابراهیم خاتمه پیدا میکند یکی از آنها که میخوانیم خود را ” خداوند ” خطاب میکند به ابراهیم میگوید که قصد دارد تا به سدوم و عموره برود و گناهان و شرارتهای آنها را داوری کند.(آیۀ ۱۷- ۲۰ از فصل ۱۸) اما وقتی وارد فصل ۱۹ میشویم ما میخوانیم:” و وقت عصر آن دو فرشته وارد سدوم شدند.”( ایۀ ۱)! آن یک نفر دیگر چه شد؟ برداشت من این است که به احتمال زیاد به دلیل آنچه که پیش خواهد آمد، خود خدا( او که با ابراهیم در چند آیۀ قبلی ملاقات کرده بود) در این حادثه حضور نخواهد داشت بلکه فرشتگان او، خواسته و ارادۀ او را برآورده خواهند کرد. به یاد داشته باشید که ما تاکنون در کجای ماجرای پیدایش هستیم. خدا یکبار زمین را به دلیل شرارتهای آن داوری کرد. اما گناه از بین نرفت. همانطور که در زندگی فرزندان نوح دیدیم. ما هنوز در سفر چگونگی پیدایش قوم اسرائیل هستیم و این بخش نقش مهمی در چگونه بوجود آمدن اقوامی میباشد که در آینده سنگی در راه قوم اسرائیل خواهند بود و همچنین قسمتی دیگر از نقشۀ بزرگ نجات توسط عیسای مسیح را که در طرح عظیم الهی بود را خواهیم دید.

بخش نوزده با ملاقات  دو فرشته از شهر سدوم و عموره محل زندگی لوط و خانوادۀ او آغاز میشود. لوط نیز مانند ابراهیم به ملاقات فرشتگان میرود، از آنها پذیرایی میکند. ناگهان رویدادی پیش میاید که گویا دلیلی میشود برای سوال آنانی که خواهند پرسید: چرا اینقدر خدا بیرحمانه شهر سدوم و عموره را نابود میکند؟ آیا لوط نیز در زمرۀ شریران این شهر بود؟ اینطور به نظر نمیرسد. نگاه کنید به درخواست این دو فرشته از لوط؛ آنها از او خواستند تا آن شب را در کوچۀ شهر بگذارنند. با توجه به آنچه که در پیش رو پیش میامد، گویی این دو فرشته قصد داشتند تا عمق فساد مردم این شهر را به خود آنها نشان بدهند. آن شب لوط آنها را به منزل خود میبرد. این ماجرا به ما میگوید که مردم شهر به دو مهمان لوط که در منزل او مانده بودند حمله میکنند. آنها به در خانۀ لوط آمده و از او درخواست میکنند تا مهمانان خود را به آنها بدهد.( آیۀ ۴- ۵ ) ما که ایرانی هستیم، میدانیم که چقدر مهمان برای ما عزیز است. برای لوط نیز همین بود. او آنقدر از طرز برخورد این مردان ترسیده و وحشت کرده بود که حاضر شد تا دختران خودش را به آنها بدهد اما آنها به مهمانان مرد او کاری نداشته باشند. اما آنها به این گوش نمیکنند تا ما شاهد عمق فساد و شرارت آنها شویم. جالب است که آنها رو به لوط کرده و این را میگویند:” این یکی آمد تا نزیل ما شود و پیوسته داوری میکند.”( آیۀ۹) همین اعتراف آنها کافیست تا از ماهیت لوط و اخلاق او با ما صحبت کند. پطرس رسول در رسالۀ خود اینگونه در بارۀ لوط با ما سخن میگوید:” و لوط عادل را که از رفتار فاجرانۀ بیدینان رنجیده بود رهانید.”( دوم پطرس ۲: ۷) اگر خوب دقت کنید میبینید که پطرس رسول به ایمان بدون عمل صحبت میکند. ایمانی که با آن انسانها قبل از شریعت موسی از دید خدا عادل شمرده میشدند. مانند هابیل، نوح، و خود ابراهیم. پس چگونه لوط عادل خوانده میشود؟ او به احتمال زیاد هر چند مطمئن نیستم، خدای ابراهیم، عموی خود را پرستش میکرد، الوهیم. خدایی که او و عموی او را از اور کلدانیان بیرون آورده بود و امروز در این شهر او را ساکن کرده بود و نعمات و برکات فراوانی را نصیب او ساخته بود. آیا میگویم که لوط بیگناه بود؟ یا ابراهیم یا نوح؟ کلام چنین نمیگوید. کلام نمیگوید که چون آنها عادل یا بیگناه بودند خدا آنها را برگزید، خیر! اتفاقا در طول کتاب پیدایش شما به ماهیت ضعیف و لرزندۀ پدران ایمان پی خواهید برد! که چگونه آنها پدران ایمان خوانده شدند و از چه آزمایشاتی عبور کردند. پس خدا آنها را برگزید، چون او فیض خود را شامل آنها کرده بود. افرادی برگزیده از میان تمامی انسانهای روی زمین و قومی از میان تمامی اقوام دنیا. اگر این را هضم نکنیم و اجازه ندهیم تا حس نژادپرستی ما گُل نکند! تازه درخواهیم یافت که خدا بواسطۀ این افراد نالایق، برکات آسمانی خود را نصیب تمامی دنیا کرد.

به هر حال در آن شب فرشتگان جان لوط را از یورش مردان آن شهر نجات دادند. و به لوط میگویند که خانوادۀ خود را برداشته و هر چه زودتر این شهر را ترک کند. لوط به دو داماد  خود این موضوع را میگوید اما آنها او را مسخره میکنند( آیۀ ۱۴). خیلیها همین امروز روز داوری را مسخره میکنند! بخصوص اگر به آنها بگوید چه بسا همین روز، روز آخر باشد. در آیۀ ۱۷ آن دو فرشته به لوط و همسر و دو دختر او میگویند که :” جان خود را دریاب و از عقب منگر و در تمام وادی مایست بلکه به کوه بگریز مبادا هلاک شوی.” وقتی خداوند بر عدالت خود داوری میکند او هرگز تاخیر نخواهد کرد. روز داوری روز تصمیم نیست. روز این سو یا آن سو بودن است. روز به پشت سر نگاه کردن نیست؛ نگاه کردن به آنچه که پشت سر گذاشتیم. همین را عینا عیسای خداوند در خصوص روز داوری که در پیش است سخن میگوید:” آنگاه هر که در یهودیه باشد به کوهستان بگریزد. و هر که بر بام باشد به جهت برداشتن چیزی از خانه به زیر بر نیاید.”( متی ۲۴: ۱۶- ۱۷ ) عیسای مسیح از جدیت و فوریت این موضوع سخن میگوید که چقدر ناگهانی روی خواهد داد. همین تاکید را فرشتگان به لوط دارند. در مسیر فرار لوط، همسر و دو دختر او، از شهر، ناگهان همسر لوط به پشت سر نگاه میکند و کلام میگوید:” ستونی از نمک گردید.”( ایۀ ۲۶) تفسیرات متعددی از این موضوع شما شنیده‏اید و قصد من تاکید بر این موضوع نیست. اما عیسای خداوند از مثال زن لوط استفاده میکند و میگوید:” زن لوط را بیاد آورید. هر که خواهد جان خود را برهاند آن را هلاک خواهد کرد و هر که آن را هلاک کند آن را زنده نگاه خواهد داشت.”( ۱۷: ۳۲- ۳۳) زن لوط حاضر نبود تا تمام زندگی آیندۀ خود را به خدای زنده بدهد. از تمامی آنچه در سدوم و عموره( شهری پر از فساد و گناه) داشت دل بکند. هنوز دلش به آنجا وصل بود.

سپس کلام میگوید که دودی آن زمین را پر کرد. و شهر سدوم و عموره تماما نابود شد. تا به همین امروز مکان این دو شهر در جغرافیای سرزمین اسرائیل یا فلسطین معلوم نیست! اما خداوند به دلیل فیض و رحمت خود درست در زمان نابودی این شهر و نجات دادن لوط، ابراهیم را به یاد آورد،( آیۀ ۲۹)یعنی اگر شفاعت ابراهیم نبود، چه بسا تمام شهر نابود میشد، از جمله لوط و خانوادۀ او. عزیزان شما برای چه کسانی در شفاعت هستید تا نجات پیدا کنند و قلب خود را به مسیح بدهند؟

در پایان فصل ۱۹ میخوانیم که لوط و دو دختر او در کوهی ساکن میشوند. دو دختر او افکار شریرانه و پلید خود را در بارۀ پدر خود اجرا میکنند. آنها به او شراب مینوشانند و وقتی لوط از شراب بیخود میگردد، ابتدا دختر بزرگتر سپس دختر کوچکتر با پدر خود همبستر میشوند. یعنی چه؟ ایا واقعا این در کتابمقدس نوشته شده است؟ بله! و خدا را شکر برای این صداقت. کتابمقدس ما، ساخته و پرداخته اذهان افراد خاصی برای تصمیم خاص و سروری و فرمانروایی بر افراد بر اساس آن نیست. کاری که کلیسای کاتولیک برای هزاران سال انجام داد و کاری که اسلام تا به همین امروز برای هزاران سال انجام داده است. صداقت کلام ما برنده و تا مغز استخوان فرو میرود. این دو دختر نقشۀ انسانی خود را به راه و شیوۀ تماما نفسانی اجرا کردند. و خداوند ثمرۀ فرزندان آنها را که از این همخوابگی حاصل میگردد را برای ابد از قوم اسرائیل دور میسازد و آنها برای همیشه دشمنان اسرائیل گشته و خشم و غضب خدا بر آنها میریزد. ( تثنیه ۲۳: ۳ ) پسر به دنیا آمده از دختر بزرگ، موآب خوانده میشود و او قبیله و سرزمین موآب را آغاز میکند اما پسر دوم بی عمی خوانده میشود و او خاندان بنی عمون را آغاز میکند. ( آیۀ ۳۷) اما خداوند نقشۀ نفسانی آنها را به نیکی بدل کرد. زیرا از نسل مواب بود که روت بدنیا آمد و از نسل روت بود که عوبید پدر داود حاصل میگردد و از نسل داود، عیسای خداوند؛ نجات دهندۀ ما!( روت ۴: ۱۳- ۲۲)

 

 

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!