loading

کتاب پیدایش

فصل ۱۵ ایات ۱- ۲۰

تهیه و تنظیم: ح.گ

این فصل بلافاصله با این جمله آغاز میگردد:” بعد از این.” شما باید از خودتان بپرسید، بعد از چه؟ سپس باید برای پاسخ خود به چند ایۀ قبلی آن مراجعه کنید. در ایات ۲۲ تا ۲۴ فصل ۱۴ خواندیم که ابراهیم برکت گرفتن را از پادشاه سدوم قبول نمیکند و به او میگوید:” دست خود را به یهوه خدای تعالی مالک آسمان و زمین برافراشتم. که از اموال تو رشته یا دوال نعلینی برنگیرم مبادا گویی من ابرام را دولتمند ساختم.” وقتی ابراهیم که هنوز تا به اینجا ابرام خوانده میشود، اینگونه اعتماد خود را به یهوه میسپارد؛ خداوند در رویا، میتوانسته خواب شب بوده باشد زیرا در ایۀ ۵ میخوانیم که یهوه ابراهیم را بیرون برد و اسمان پرستاره را به او نشان داد. سپس یهوه در این رویا به ابرام میگوید:” مترس من سپر تو هستم و اجر بسیار عظیم تو.” وقتی ابراهیم آن همه مال و ثروت پیشنهاد داده شده به خود را رد میکند، خداوند برکت او میشود و به او این اعتماد را میدهد که از او مراقبت خواهد کرد( سپر تو هستم) و پاداش او بسیار خواهد بود( اجر بسیار عظیم تو). وقتی ابراهیم این را میشنود گویی نزد خدا با تعجب و سردرگمی میگوید:” ای خداوند یهوه مرا چه خواهی داد و من بی اولاد میروم و مختار خانه ‏ام این العازر دمشقی است.” ابراهیم تا اینجا دل خود را برای خداوند باز میکند که خداوندا به من وعده داده‏ایی درست موقعی که در اورکلدانیان بودم، اما نگاه کن، من دارم پیر میشوم و رو به مرگ هستم و هنوز حتی یک فرزند از خودم ندارم، من کم کم دارم بدون اولاد میمرم و این غلام خانۀ من تمام میراث مرا خواهد برد. شور و حال ابراهیم و نوه گفتگوی او با یهوه بسیار صمیمانه و از نیت درست است. ابراهیم وعده را شنیده است( پیدایش ۱۲: ۱- ۲) اما هیچ تغییری ندیده است. و وقتی به اینجا میرسد او خدا را به زیر سوال میبرد که تو آن نسلی که به من وعده داده بودی( ۱۲: ۱- ۲ ) به من نداده‏ایی:” اینک مرا نسلی نداده‏ایی“. جالب اینجاست که یهوه فرصت شک و تردید را به ابراهیم نمیدهد! او بلافاصله به این شک ابراهیم به وعدۀ او اینگونه پاسخ میدهد:” در ساعت کلام خداوند بوی رسیده گفت: این وارث تو نخواهد بود بلکه کسی که از صلب تو در آید وارث تو خواهد بود.”( ایۀ ۴) من مطمئن هستم خود این جمله باز به شک و تردید انجام این وعده برای ابراهیم افزود. چرا؟ با توجه به سن ابراهیم و سارا در این زمان، به احتمال زیاد ابراهیم پس از اینکه کلام خدا را میشنود، به خودش میگوید:” از صلب من پیرمرد و پیرزنی چون سارا؟!” برای همین است که یهوه برای نشان دادن این امید و اطمینان او را از چادرش بیرون برده و آسمان پرستارۀ دشت را به او نشان میدهد. نمیدانم شما در یک شب تاریک، در جایی بودید که به آسمان پاک و بی ابر اما پرستاره ‏ایی خیره شوید؟ در شهری که من به دنیا آمده و رشد کرده‏ ام، شبهای تابستانی آن را هرگز فراموش نمیکنم وقتی بر روی پشت بام میخوابیدیم و آسمان پرستاره را نگاه میکردیم. پولکهای درخشنده و بلورین ریز و بزرگ تمام پردۀ تاریک شب را پر کرده میکردند و سوسو درخشان آن قلب تو را از شور و شادی و عظمت آن میلرزانید. آنقدر زیبا و خیره کننده بود ند که با خیره شدن اندک به آن خوابی آرام ترا در برمیگرفت. برای ابراهیم باید همین حالت پیش آمده باشد چون پس از اینکه آسمان به آن زیبایی را خیره میشود و کلام خداوند را در خود میشنود که:” ستارگان را بشمار هر گاه آنها را توانی شمرد؟ پس به وی گفت ذریت تو چنین خواهد بود.” بلافاصله میخوانیم ابراهیم:”به خداوند ایمان آورد.” یعنی نداشت؟ خیر داشت. و اگر نه از اور کلدانیان بیرون نمیامد و در کنعان نبود. اما بار دیگر به وعدۀ خدا ایمان آورد. چقدر خدای ما مهربان و پرفیض است! دل ابراهیم که از یک ایمان به وعدۀ خداوند از اورکلدانیان کنده شده و به این سرزمین غریب آمده بود، سرد شده بود. پس از وارد شدن در جنگی ناخواسته هر چند پیروز شده بود اما احساس میکرد دشمنانی برای خودش آفریده است. دستش به خون انسان آلوده شده است. و او تمام اینها را میدید و شرایط خودش را و آنچه که برای او باقی مانده بود و اینکه هنوز فرزندی از خودش ندارد که میراث خود را برای او باقی بگذارد و تقریبا ده سال از ورودش به این سرزمین گذشته است، پس آن وعدۀ خدا کجاست؟ چرا او مرا به این سرزمین آورده است؟ چگونه نسل من برکت داده خواهد شد؟ و خداوند از سر فیض و محبت خودش دل ابراهیم را یکبار دیگر با نشان دادن اطمینان به وعدۀ خود گرم و امیدوار میسازد. در این زمان ابراهیم نه شریعت داشت و نه دین داشت و نه آیین. او نباید با آداب و مراسم خاصی یهوه را خشنود میکرد تا یهوه از او راضی باشد و به وعدۀ خود به ابراهیم عمل کند. خیر! کلام میگوید پس از اینکه ابراهیم ” ایمان آورد ” خداوند ” این را برای وی عدالت محسوب کرد.” ( ایۀ ۶) این واقعه اساس گفتگوی پولس رسول در رسالۀ رومیان باب ۴ میگردد تا از این واقعۀ زندگی ابراهیم و از این کلام به کامل شدن شریعت در مسیح از راه ایمان آوردن به عیسای مسیح و نیک و عادل شمرده شدن بدون مراسم و شریعت تاکید کند. ابراهیم از راه ایمان به خدا عادل شمرده شد، بدون انجام مذهب و شریعت و آیین؛ ما نیز با ایمان آوردن به عیسای مسیح عادل شمرده میشویم، بدون انجام مذهب و شریعت و آین فقط از راه فیض.

سپس ابراهیم از خدا نشانه‏ایی میخواهد و گویی دل نامطمئن ابراهیم به لرزه در میاید و گویای نسل آیندۀ او میشود که آنها نیز بارها و بارها خدای خود را امتحان خواهند کرد و روح او را خواهند رنجانید. به همین دلیل از آیۀ ۱۲ تا ۱۵ خداوند رویایی به ابراهیم میدهد تا تمام آیندۀ خود و نسل خود را تا تقریبا ۵۰۰ سال جلوتر از خودش را ببیند! یهوه سعی کرد تا به ابراهیم نه تنها نسل ایندۀ او را نشان بدهد و اینکه آنها نهایتا برطبق وعدۀ او همین سرزمین را که الان ابراهیم در آن غریبه است تصرف خواهند کرد، بلکه همچنین به او نشان بدهد که نسل آیندۀ مانند خود چگونه به وعدۀ خدا اطمینان نخواهند داشت، او را بارها و بارها امتحان خواهند کرد و نتایج تلخی که از این بی ایمانی نصیب آنها خواهد شد. اما خدای پرفیض برگزیدگان خود را همواره محبت خواهد نمود کمااینکه ابراهیم را کرد.  پس از نشان دادن آن رویای تلخ، خداوند با ابراهیم ” عهد ” میبندد. تا الان به او وعده داده بود( پیدایش ۱۲: ۱- ۲ و ۱۵: ۱- ۵ ) اما اکنون با او عهد میبندد.( آیۀ ۱۸) و وقتی خدا با شما عهد میبندد هرگز عهد خود را نخواهد شکست. کمااینکه با ما در مسیح عهد جاودانی بسته است.

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!