loading

فصل ۱۲ ایات ۱- ۲۰

این فصل بلافاصله با دعوت خدا از ابراهیم که هنوز ابراهیم نشده بلکه ابرام خوانده میشود، آغاز میگردد. ( ابرام یعنی پدر سرافراز و ابراهیم یعنی پدر امتها. پیدایش ۱۷: ۴ – ۵ )ابراهیم کجا بود که خدا او را دعوت کرد و به او وعده داد؟ در حران یا در اورکلدانیان؟ بر طبق شهادت استیفان در نامۀ اعمال رسولان باب ۷ آیات ۲ و ۳ خداوند ابراهیم را نه در حران بلکه زمانی که او در اور کدانیان بود به سمت کنعان فراخوانده بود. و عین برداشت استیفان را هم در پیدایش ۱۵: ۷ میخوانیم و هم از زبان نحمیا ۹: ۷ ؛ اما به قلم موسی ما این خواندگی را نه در اورکدانیان بلکه در حران و به نظر میرسد که پس از مرگ پدر ابراهیم تارح داریم. اما هم اعتراف پیدایش ۱۵: ۷ و نحمیا ۹: ۷ و استیفان در اعمال ۷: ۲- ۳ همچنین میتوانند گویای این حقیقت باشند که یهوه، خدای زنده ابراهیم را نه فقط از حران، بلکه درست زمانی که در اورکلدانیان در بین امتی بت پرست و خانواده ایی بت پرست بود بیرون خواند و اراده کرد تا طرح الهی خود را بواسطۀ او که اوج و گرانبهاترین آن تولد جسمانی عیسای خداوند که از نسل ابراهیم بود، رخ بدهد. جوزفس یهودی تاریخ شناس حوالی قرون اولیۀ میلاد در کتاب خود کوچ کردن ابراهیم از اورکلدانیان را غم تارح پدر ابراهیم بدلیل از دست دادن هاران پسر خود میداند که تارح را مجبور ساخت تا آن سرزمین را ترک کند و به سمت کنعان حرکت کند. تعدادی دیگر این کوچ را دلیل فشار و حکومتهای آن زمان در اور کلدانیان میدانند. در هر حال، در زندگی ابراهیم همه چیز بر طبق ارادۀ الهی پیش رفته است و یهوه درست زمانی که ابراهیم در جماعت بت پرست اورکلدانیان و در میان خانواده‏ایی بت پرست بود( یوشع ۲۴: ۲ ) او را فراخواند تا کاری عظیم در زندگی او و بواسطۀ او بر روی زمین برای تمامی انسانها انجام دهد.
اکنون دقت کنید به این سه ایۀ اول فصل ۱۲ ؛ دقت کنید به آیۀ ۱: خدا از ابراهیم میخواهد که:” از ولایت خود( اور کلدانیان ) و از مولد خویش ( از تمامی بستگان و خویشان خویش) و از خانۀ پدر خود( یعنی تمامی برادران و خواهران و پدر و مادر خویش) بسوی زمینی که به تو نشان دهم بیرون شو.” اما آنچه یهوه از ابرام در آیۀ ۱ خواسته بود بسیار سنگین به نظر میرسید و اجرای آن دشوار؛ اما وقتی آیۀ دوم را میخوانیم با وعدۀ یهوه به ابرام روبرو میشویم: از تو امتی عظیم پیدا کنم؛ ترا برکت دهم؛ نام ترا بزرگ سازم؛ و تو برکت خواهی بود. چه وعده‏های عظیمی را یهوه به ابرام داده بود. عزیزان وعده‏های خدای ما بسیار عظیم هستند. اما در پس هر وعده‏ایی خداوند از ما انتظاری دارد تا آن را برآورده سازیم. نه اینکه وعدۀ خدا برای ما شرطی باشد. نه! اما هر وعده‏ایی و انجام هر وعده‏ایی برای شناخت بیشتر و بیشتر ما از عظمت خدای ماست و بیشتر و بیشتر جلال دادن نام او. پس برای اینکه ما به درجۀ این شناخت برسیم، باید یک سفر روحانی را طی کنیم. و این سفر روحانی در ایمان مسیحی به ” راه جلجتا ” معرفی شده است. کمااینکه ما در صلیب مسیح، وعدۀ عظیم حیات جاودان و مشارکت در جلال مسیح خداوند را داریم؛ همینطور در همین صلیب، نفی کردن خود را باید داشته باشیم. عیسای مسیح رو به شاگردان و مردم اطراف خود کرده و میفرماید:” و هر که بخاطر اسم من خانه‏ها یا برادران یا خواهران یا پدر یا مادر یا زن یا فرزندان یا زمینها را ترک کرد صد چندان خواهد یافت و وارث حیات جاودانی خواهد گشت.”( متی ۱۹: ۲۹ ) و خود شما شباهت غریب دعوت یهوه از ابراهیم و دعوت عیسای مسیح از ایمانداران به او را میبینید! گویا همان خدایی که با ابراهیم سخن گفت، امروز با ما مستقیم سخن گفته است و ما سخنان او را در انجیل مقدس داریم.
وعدۀ عظیم خدا به ابراهیم مستلزم این بود که ابراهیم هر آنچه که پشت سر داشت را ترک کرده و به سمت جلو، به سمت خواندگی خود و دعوت خدا حرکت کند. و ابراهیم بدون اینکه هنوز وعدۀ خدا را دیده باشد( و اگر نه دیگر وعده نامیده نمیشد!) با اعتماد و اطمینان و ایمان به همان خدایی که او را از اورکلدانیان در میان جماعت بت پرستان بود بیرون خوانده بود، از جایگاه آسایش و راحتی خود به سمت سرزمینی حرکت کرد که کاملا با آن و با مردم آن و فرهنگ آن و موقعیت آن غریبه بود. زیرا ابراهیم نه تنها به وعده‏ها بلکه از همه اساسی تر به خود وعده دهنده نظر داشت. چارلز هیدان اسپورژن در کتاب رازگاهان خود مینویسد:” اگر ما بر وعده‏ها تمرکز داشته باشیم، و وعده کننده را در نظر خویش، ما گوارا بودن آنها را مزه خواهیم کرد، و بر آوردن شدن آنها را به جان میپذیریم.”( سحرگاه ۲۷ جولای پارگراف دوم خط آخر) در آیۀ سوم امتیاز عظیم برکتی که یهوه به ابراهیم میدهد را داریم. و ما سندیت و واقعیت این برکت را در تمامی طول کتابمقدس در خصوص نسل ابراهیم میخوانیم. اما آنچه که بینهایت عظیم و گرانبها در ایمان مسیحی ما میباشد این است که وقتی عیسای مسیح، عمانوئیل، به روی زمین آمد تمامی آن برکات و عظمتی که در نام ابراهیم و به ابراهیم داده شده بود، امروز در نام عیسای مسیح خداوند وجود دارد و به ایمانداران به عیسای مسیح داده شده است. تمامی برکت و ثروتی که خدا به ابراهیم وعده داد، امروز در مسیح و در نام او از آن متعلقان به اوست. کمااینکه در نامۀ غلاطیان میخوانیم:” اما وعده‏ها به ابراهیم و به نسل او گفته شد و نمیگوید به نسلها که گویا در بارۀ بسیاری باشد بلکه در بارۀ یکی و به نسل تو که مسیح است.”( غلاطیان ۳: ۱۶) در افسسیان فصل ۱ آیۀ ۳ میخوانیم:” متبارک باد خدا و پدر خداوند ما عیسای مسیح که ما را مبارک ساخت به هر برکت روحانی در جایهای آسمانی در مسیح.”
نهایتا در آیات بعدی میخوانیم که در سن هفتاد و پنج سالگی ابراهیم حران را به اتفاق همسر خود سارا و برادرزادۀ خود لوط و :” همۀ اموال اندوختۀ خود را با اشخاصی که در حران پیدا کرده بودند ” ( آیۀ ۵) را برداشته و به سمت کنعان عزیمت نمود. گویی خدا گوشه‏ایی از تایید و تصدیق اینکه وعده‏ها و برکات فراوانی در انتظار ابراهیم خواهد داد را به ابراهیم در حران نشان داده بود!در ایۀ ۷ میخوانیم:” و خداوند بر ابرام ظاهر شد.” یعنی چه؟ یعنی خدا بر ابراهیم ظاهر شد؟ هر چند میخوانیم که این عبارت ظاهر شدن بارها در کتاب پیدایش قید شده است.( پیدایش ۱۷: ۱ و ۱۸: ۱ و ۳۲ : ۳۰ ). این ظهور جسمانی پدر آسمانی بر ابراهیم نمیتوانسته باشد. زیرا در خروج ۳۳: ۲۰ این را میخوانیم:” و گفت روی مرا نمیتوانی دید زیرا انسان نمیتواند مرا به بیند و زنده بماند.” پس این خدا نبوده که بر ابراهیم ظاهر شده و یا میشده است. این ظاهر شدن خدا بر ابراهیم و بعدا بر یعقوب، ظهور جسمانی شخص دوم تثلیث یعنی خود عیسای مسیح میباشد. چگونه و به چه صورت بوده است؟ به ما داده نشده است و ما نمیدانیم. اما قطعا میدانیم که چون عیسای مسیح از ازل در آفرینش بوده قادر بوده است که در هر زمان بر طبق ارادۀ پدر آسمانی و میل خود در زمانی معین و مقتضی بر افرادی معین و خاص در طول کتابمقدس ظاهر شده تا پیامی خاص را به آنها بدهند. سپس در همان آیه این وعده را از زبان خداوند به ابراهیم میخوانیم:” به ذریت تو این زمین را میبخشم.” درست در همین زمان ابراهیم حتی یک وجب هم از این زمین را صاحب نبود! اما خدا به او میگوید همین زمینی که حتی یک وجب آن مال تو نیست و تو بر آن غریبه ایی بیش نیستی( ۱۷: ۸ ) را نه به خود تو بلکه به ذریت تو خواهم داد. و ما میدانیم این واقعۀ تقسیم کردن و دادن زمین به نسل ابراهیم بطور علنی و آشکارا در یوشع ۲۱: ۴۳- ۴۵ به وقوع پیوست. خدای ما حقیقتا خدایی راستگو، قابل اعتماد، وفادار و دوراندیش و فراهم کنندۀ همه چیز است.
ناگهان میخوانیم که :” قحطی در زمین شد و ابرام به مصر فرود آمد تا در آنچا بسر برد زیرا که قحط در زمین شدت میکرد.” ( ایۀ ۱۰ ) چند سال ابراهیم در کنعان ماند تا اینکه قحطی شد؟ نمیدانیم. اما چرا باید سرزمینی که یهوه ابراهیم را به آن فرستاده و به او فرموده این سرزمین را پر از برکت برای او میکند ناگهان به قحطی سختی دچار شود؟ ارادۀ خدا بود. و خدا بی شک از آن نتایج و اهداف متعددی را دنبال میکرد، از جمله امتحان ایمان ابراهیم را. تا ببیند که چقدر ابراهیم به وعدۀ خدا اعتماد خواهد داشت؟ خدا را شکر برای ابراهیم که به رغم قحطی سخت تصمیم نگرفت که به اورکلدانیان بازگردد، بلکه تصمیم گرفت به وعدۀ پدر آسمانی خود وفادار بماند و به عوض بازگشت به اورکلدانیان به جلو حرکت کند و به مصر برود. اما لطفا دقت کنید درست است که ابراهیم به اورکلدانیان بازنگشت، اما رفتن او به مصر نیز از جانب یهوه نبود. این یهوه، خدایی که بر او ظاهر شده بود، نبود که به او فرمان داده تا به مصر در آید. چرا این حرف را میزنم؟ زیرا به دلیل رفتن ابراهیم به مصر، ابراهیم نه تنها مجبور شد تا وعده و قوت و عظمت آن خدایی که بر او ظاهر شده بود را فراموش کند و از جان خود بترسد و بدلیل حفظ جان خود حیث و شرف همسر خود را به زیر سوال ببرد. دوم باعث شد تا مصریان تن به گناه بدهند. سوم دروغ گفتن به دلیل حفظ جان خود را بعنوان یک داغ ننگ و میراثی کاذب از خود برای فرزندانش اسحاق و یعقوب و از یعقوب و از یعقوب به فرزندان او باقی گذاشت. و نه تنها از جانب فرزندش اسحاق بلکه از جانب پسر دیگر او اسماعیل نیز این دروغ گفتن به دلیل حفظ و امنیت جان به فرزندان اسماعیل تعلیم داده شد تا اینکه امروز ما در اسلام دروغ تقیه را داریم که شرع اسلام آن را مباح و شایسته میداند!! و از همه دردناکتر اینکه در این سفر بود که ابراهیم با خود از مصر کنیزی را آورد بنام هاجر که خود هاجر و فرزند او و نسلی که از اسماعیل آمد نه تنها آن روز باعث درد و پریشانی در سارا و ابراهیم شدند، بلکه تا به همین امروز برای یهوه، عیسای مسیح و روح مقدس خدا مانع عظیمی برای انجیل فیض و نجات میباشند.
اما کار خدای ما عجیب است! ابراهیم دروغ گفته بود. ابراهیم گناه کرده بود. ابراهیم به خدا اعتماد نکرده بود. اما باز همان خدایی که تا به این اندازه از دست ابراهیم رنجیده شده بود، از او و از همسر او محافظت نمود. و بدلیل سارا که در دست فرعون بود، نه تنها خود فرعون بلکه تمام خانوادۀ او را نیز به بلایی سخت مبتلا ساخت. کلام خدا در اول تواریخ اینگونه از زبان یهوه در خصوص این واقعه میگوید:” او نگذاشت که کسی بر ایشان ظلم کند؛ بلکه پادشاهان را بخاطر ایشان توبیخ نمود؛ که بر مسیحان من دست مگذارید.” ( اول تواریخ ۱۶: ۲۱- ۲۲ ) حقیقتا خدا چقدر باید بخاطر عزیزان خود و بخاطر محبت خود به عزیزان خود از دست آنها و به دلیل حماقت و نادانی آنها رنج ببیند و بدنام شود اما باز از وعده و قول خود به آنها ذره‏ایی قصور نکند؟

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!