loading

کتاب پیدایش
فصل پنجم آیات ۱- ۳۲

فصل ۵ کتاب پیدایش با یک سندیتی ما را روبرو میکند که با درک و دیدن آن، قادر خواهیم بود تا به عمق گناهکار و پلید خود، هر که هستیم و هر چه که هستیم بدون هیچ بهانه یا گلایه‏ایی اعتراف کنیم. همه مانند ایوب و داود و دانیال و ارمیا و پطرس و پولس رسول اعتراف کنیم که :” خداوندا من گناهکارم!”
موسی فصل ۵ را اینگونه آغاز میکند:” این است کتاب پیدایش آدم در روزی که خدا آدم را آفرید، به شبیه خدا او را ساخت، نر و ماده ایشان را آفرید. و ایشان را برکت داد و ایشان را ” آدم ” نام نهاد، در روز آفرینش ایشان. و آدم صد و سی سال بزیست، پس پسری به شبیه و به صورت خود آورد، و او را شیث نامید.” اگر خوب دقت کنید موسی با هدایت روح مقدس خدا طبیعت اولیۀ آدم و طبیعت ثانوی نسل آدم را به وضوح برای ما بیان کرده است. آدم شبیه به خدا خلق شد، اما فرزندان آدم شبیه آدم بودند نه شبیه خدا. آدم شبیه خدا خلق شد و مانند خدا، در قدوسیت و پاکی، و زیستن ابدی، و فرمانروایی و مدیریت و قوت و اقتدار بود اما وقتی آدم و حوا گناه کردند و از حضور خدا دور شدند و لعنت و خشم خدا بر آنان ریخت، فرزندان آنها دیگر شبیه به خدا نبودند، بلکه شبیه به پدر خود آدم یعنی در گناه متولد شدند! در ادامۀ همین نوشته در فصل ۸ آیۀ ۲۱ میخوانیم که یهوه خدای عادل ما همین را میفرماید که:” زیرا که خیال دل انسان از طفولیت بد است.” هم داود نبی در مزمور ۵۱: ۵ و هم ارمیاء نبی در ۱۷ : ۹- ۱۰ و هم پولس رسول در رومیان ۳: ۲۳ این حقیقت زنده و غیرقابل انکار را تایید میکنند. واقعیت این است که هر کس که از آدم بدنیا آمده باشد، شبیه آدم است. و همۀ ما از آدم بدنیا آمده ایم. ما در آدم بودیم که او گناه کرد. یعنی اگر خدا بلافاصله پس از گناه آدم، آدم را میکشت، دیگر انسانی بر روی زمین نبود. یا اگر نوح را نیز عادل نمی دید وقتی دنیا را در طوفان آب ویران کرد؛ باز همۀ ما مُرده بودیم. یعنی حتی هابیل که مظلومانه کشته شد، شبیه آدم بود. یعنی چه؟ یعنی اگر هابیل زنده میماند، دیر یا زود مرتکب گناه و شرارت میشد. این حقیقت را باید همۀ ایمانداران مسیحی در بارۀ طبیعت و نهاد خود بدانند و از عمق سیاه و قابل خود که قادر به هر نوع شرارتی است باخبر باشند و خون گرانبهای مسیح و فیض خدا را برای نجات خود همواره عظیم و شگفت انگیز بدانند و آن را ستایش نمایند.
در آیات ۲۴ با شخصیتی برخورد میکنیم بنام خنوخ. میخوانیم که:” و خنوخ با خدا راه میرفت و نایاب شد، زیرا خدا او را برگرفت.” راه رفتن با خدا، به معنای زیستن در فرامین و اطاعت از خدا میباشد. راه رفتن با خدا یعنی بر طبق ارادۀ خدا زیستن. این یک پیروزی عظیم برای انسان گناهکار بود. سپس بنا به دلایلی که برای ما روشن نیست، خدا خنوخ را به نزد خود میبرد بدون اینکه او طعم مرگ را بچشد. آیا خنوخ نیز گناهکار بود؟ اگر از نسل آدم و حوا بود، آری! که بود. اما به رغم آن میخوانیم که او با خدا راه میرفت. خدا را شکر برای ایمان خنوخ. به همین دلیل به نظر من خداوند خنوخ را برکت میدهد. و از شیوۀ زیستن او خشنود میگردد. زیرا از روی ایمان میزیست. همان ایمانی که هابیل داشت. و او مقبول خدا بود. پس چون چنین بود، فرزندی که از نسل خنوخ بدنیا آمد، نیز برگزیدۀ خدا گشت و گویی محبت و فیض خدا شامل حال او نیز گشت. یعنی نوح. و نوح سه پسر داشت: بنامهای سام و حام و یافث.

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!