loading

کتاب پیدایش
فصل ششم آیات ۱- ۲۲

در این فصل شما گویی ادامۀ شرارت و گناه انسان را مشاهده میکنید. در آیات ۱ و ۲ شما با دو گروه افراد برمیخورید که نامهای آنها کمی به گوش ما ثقیل میاید! ” پسران خدا ” و ” دختران آدمیان “؛ مفسران مسیحی تفسیرات متعددی در این خصوص دارند. بنظر بنده پسران آدم در واقع همان نسل افراد ایمانداری چون انوش و شیث و خنوخ بودند. کسانی که نام یهوه را میخواندند و با خدا راه میرفتند. اما دختران آدمیان، باید لقب فرزندان نسل قائن و لمک باشند. یا فرزندان دیگر آدم و حوا که با خدا راه نمیرفتند. موسی با قید این مطلب در واقع مرز مشخصی بین پیروان قدوسیت و پاکی و پیروان شرارت و گناه قرار میدهد. پیروان یهوه و پیروان شیطان. چون یهوه دید که پسران خدا با دختران آدمیان تا به این اندازه نزدیک شده و رابطه برقرار کردند که با هم ازدواج کرده، بدنهای خود و روابط خود را به همدیگر سپردند، فرمود:” روح من در انسان دائما داوری نخواهد، زیرا او بشر است.”( ۶: ۳) یعنی چه؟ روح القدس خدا در انسان وجدانی بیدار میافریند تا انسان به خطا و گناه خود پی برده تا از آن ابتدا دوری کند و هرگز به آن تن ندهد، یا اگر غفلت ورزید و گناه را مرتکب شد، روح خدا در انسان بر او داوری کرده و او را به گناه او مستلزم میسازد. شخص را به توبه وامیدارد. به اعتراف. و این روح به مراتب گویاتر و فعال تر در پسران خدا عمل میکند تا دختران آدمیان. اما وقتی پسران خدا، فرزندان آنانی که نام یهوه را میخواندند و بقولا از یهوه اطاعت میکردند، به روح خدا که آنها را بیداری میداد، توجه نکرده و بی اعتنایی ورزیده و تن به گناهی چنین آشکار دادند که با گناهکاران رابطه برقرار کنند، خدا اینگونه با تاسف و حزن بیان کرد که دیگر روح مقدس او نیز قادر نیست حتی فرزندان آنانی که روزی ایماندار بودند را بیدار کند. زیرا آنها به میل و اراده و خواستۀ خود گناه و عدم اطاعت از یهوه را برگزیدند. دقیقا به همین دلیل است که در ادامۀ همین ایۀ میخوانیم:” و خداوند دید که شرارت انسان در زمین بسیار است، و هر تصور از خیالهای دل وی دائما محض شرارت است و خدا پشیمان شد که انسان را بر زمین ساخته بود، و در دل محزون گشت.” و وقتی خداوند دید که شرارت انسان در زمین بسیار است؛ این شامل پسران خدا و دختران آدمیان بود. حتی گناه در پسران خدا نیز رسوخ کرده و بر آنها حاکمیت داشت. و آنها در زیر لذتهای نفسانی آن بسر میبردند. و این خدا را محزون ساخت. لغتی که برای پشیمان اینجا در ترجمۀ قدیم کتابمقدس قید شده است در ترجمه های انگلیسی این آیه ” تاسف ” معنی شده است. خدا متاسف شد، محزون شد، افسوس خورد که چرا انسان را خلق کرده است. لطفا دقت کنید به اوج دل گناهکار انسان! خدا میگوید” خیالهای دل وی ( انسان) دائما ( در ترجمۀ انگلیسی این آیه میگوید: به طور متناوب و دنباله دار). یعنی خیال شرارت و گناه لحظه‏ایی از باور انسان دور نمیشود. چون انسان تا به این عمق در فساد پایین رفت، خدا تصمیم خود را گرفت : تا همۀ آنچه را که خود آفریده بود را ” محو سازد “. او خداست. او آفرینندۀ همه چیز است. او کوزه گر است. او باغبان و او پادشاه است. او فرمان میدهد که امروز چیزی باشد، فردا همان چیز نباشد! پس خدا بدلیل شرارت انسان و گناه فراوان او قصد نمود تا هر آنچه که خود روزی آفریده و نیکو بود را نابود سازد. چرا که بدلیل ورود گناه به خلقت دیگر نیکویی در آن نبود. آیۀ ۸ ناگهان بارقۀ امیدی را به ما میدهد:” اما نوح در نظر خدا التفات یافت.” دوستان عزیز! اگر نوح تنها مرد عادل و نیک زمانۀ خود نبود و خدا هیچکس را نیکو نمی یافت؛ امروز ما اینجا زنده نبودیم! فیض خدا که شامل نوح گشت، شامل حال ما نیز شد و ما زنده ماندیم. همین تصور را امروز داشته باشید؛ چه بسا صبر خدا برای نابود نکردن چنین دنیای گناه آلود و فاسد امروز ما دیدن توی ایماندار به عیسای مسیح باشد که با مسیح قدم میزنی و دلسوزانه برای نجات جانها میکوشی تا فرصت توبه و بازگشت را به تشنگان و گرسنگان برسانی.
در ادامه میخوانیم که یکبار دیگر خدا به نوح تاکید میکند که او قصد دارد تا زمین و تمام موجودات را بدلیل گناه نابود سازد پس به او فرمان میدهد که یک کشتی با اندازۀ مشخصی بسازد. برآورد کرده‏اند که کشتی نوح طول آن به اندازۀ یک و نیم برابر زمین فوتبال و ارتفاع آن به اندازۀ یک ساختمان چهار طبقه بوده است. چگونه نوح آن را ساخت؟ چقدر طول کشید؟ نمیدانیم. میدانیم که سه پسر داشت و میدانیم که :” به هر چه خدا او را امر فرمود، عمل نمود.”
نکتۀ جالبی که در دو آیۀ ۱۳ و ۱۷ به چشم میخورد تاکید خداوند بر این است که این اوست که طوفان را میاورد و این اوست که زمین را نابود میسازد: ” اینک من ایشان را با زمین هلاک خواهم ساخت. “؛ ” اینک من طوفان آب را بر زمین میاورم.” این باید برای ما بسیار روشن باشد. خدا ساخت. خدا نابود کرد. خدا میمیراند و خدا زنده میکند. خدا نجات میبخشد و خدا به جهنم میفرستد. اینجا خدا با طوفان گناه را داوری کرد و گناهکار را نابود ساخت. در حزقیال با وبا و گرسنگی و شمشیر گناه و گنهکار را داوری میکند( حزقیال ۵: ۱۱- ۱۲ ) و جای دیگر با فرستادن شیری درنده بر گناه و گناهکار داوری میکند.( حزقیال ۶: ۳ ).
آنچه حقیقت الهیست این است که خدا از گناه به هر میزان و به هر اندازه متنفر و بیزار است و آن را داوری خواهد نمود. و همانطور که این اوست که ویرانی را بر زمین میاورد؛ این اوست که بدلیل فیض خود عهد خود را با نوح میبندد و آن را استوار میسازد. یعنی همان عهدی که با ما در عیسای مسیح بست وقتی او گناهان ما را بر خود گرفت و تنبیه ما را بر خود گرفت، خشم خدا را بر خود گرفت( خشمی که باید بر ما ریخته میشد) و بر بالای صلیب قربانی شد و جریمۀ گناهان ما را پرداخت نمود؛ تا در مسیح عیسی عهدی تازه با ما بسته شود تا پاک بمانیم و برای او قدوس و جدا شده از دنیا و گناه زندگی کنیم.

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!