loading

” وای بر من اگر بشارت ندهم!”
نیاز مبرم به بشارت دادن انجیل
نگاهی به متی ۲۸: ۱۸- ۲۰
نوشتۀ: ح.گ
یادم میاید وقتی در جبهه های جنگ ایران و عراق سرباز بودم، فرماندۀ گروهان سربازان خاصی را که میشناخت در سنگر خود جمع میکرد و به آنها میگفت که :” عملیات جنگی در راه است و از ما خواسته شده تا چند نفر را برای شناسایی به جلو بفرستیم. من غیرت و شجاعت شما را از بقیۀ سربازان بالاتر میدانم، برای همین از بین شما میخواهم چند نفر قبول کنند که این ماموریت را انجام بدهند.” نه هر کسی دستش را بلند میکرد. همه شوق و اشتیاق این ماموریتی که معلوم نبود زنده برمیگردند یا نه را قبول نمیکردند! یادم میاید از میان ده دوازده نفری که در سنگر او بودند، تنها دو یا سه نفر دستهایش را بالا میبردند. سربازی در گروهان ما بود به نام درویش. بچۀ گرمسار. قدی کوتاه داشت. هیکلی استخوانی و ریشی بلند. همیشه یک دستمال سرخ روی پیشانی اش میبست. سیگار از گوشۀ لبش به ندرت ترک میشد. و من می ماندم که این جثه چطوری زیر این همه ادوات جنگی حرکت میکند یا میدود، خب رازش این بود که درویش عاشق ” رمبو ” بود، منظورم ” سیلور استالونه ” است! برای همین ما او را ” رمبو ” صدا میکردیم. برای همین هر وقت صحبت از عملیات میامد، او اولین نفر بود که داوطلب میشد تا برای گشت به جلو برود.
وقتی عیسای مسیح در کنار جلیل قدم زد و شاگردان خودش را، سفیران آیندۀ انجیل خودش را انتخاب میکرد تا آنها را به سراسر دنیا به ماموریت عظیم بفرستد، او در آنها ” رمبو ” نمیدید و حتی قصد نداشت از آنها ” رمبو” بسازد! یک مشت آدم بیسواد، عامی، بدون هیچ فن سخنوری، دانش الهیاتی، برتریهای والای شخصیتی، یا حتی در جامعه، آنها آدمهایی بسیار عادی بودند، آدمهایی مثل خود من، یا خود شما، یا آنکه کنار شما ایستاده است.
همۀ ما ماموریت عظیم را میدانیم:” تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من داده شده است. پس رفته همۀ امتها را شاگرد سازید و ایشان را به اسم اب و ابن و روح القدس تعمید دهید. و ایشان را تعلیم دهید که همۀ اموری را که به شما حکم کرده ام حفظ کنند و اینک من هر روزه تا انقضای عالم همراه شما میباشم.”( متی ۲۸: ۱۸- ۲۰ )
سوال این است، چند نفر از ما امروز برای فرستاده شدن به این ماموریت دست خودمان را بلند میکنیم و برای آن داوطلب میشویم؟ امیدوارم کسی در بین ما نباشد که خود را مسیحی بداند و ادعا کند که این پیام قدیمی است و دیگر در سال دو هزار کارساز نیست یا باید طور دیگری آن را دید. شما هر طور دوست دارید میتوانید آن را ببینید اما پیام این سه آیه مانند روز برای ما روشن است. نه مثل است و نه شعر و نه پیشنهاد، یک فرمان است. و کلیسای صادق و وفادار و عفیف خداوند ما عیسای مسیح برای دو هزار به این فرمان پایدار مانده است و چه خونهایی که برای آن نریخته است. و من امروز مانند برادری در ایمان به شما عزیزانم در مسیح میگویم، تاریخ ملت ایران و ملت مسلمان سراسر دنیا، تا به این اندازه نیازمند و تشنۀ شنیدن انجیل خوش عیسای خداوند به اندازۀ امروز نبوده است. کار عظیمی در جریان است. وقت کوتاه است. ماموریت پیش روی ماست! باید کسانی فرستاده شوند، سوال این نیست که ایا شما داوطلب میشوید یا نه؟ سوال این است که چرا شما نمیشوید؟ شاید فکر میکنید بشارت دادن هدیۀ خاصی میخواهد؟ آیا گل باید تلاش کند تا عطر خودش را پخش کند؟ ایا رایحۀ بوی نان باید برای پخش شدن در هوای صبحگاهی استعداد خاصی داشته باشد؟ یا ماهی زیر آب را تشویق میکنید تا از آبشاشهای خودش استفاده کند یا به عقاب میگوید چگونه اوج بگیرد؟ شما ممکن است به جوجۀ عقاب کمک کنید تا پرواز کند اما نه خود عقاب. و شما دیگر جوجه نیستید! یا اینکه هنوز هستید؟ یا اینکه هنوز شیر میخورید و هنوز معدۀ شما برای گوشت قوت ندارد؟ چرا این را میگویم، زیرا همه چیز برای فرستادن شما به شما داده شده است. همه چیز! یک ایمان باید داشته باشید که دارید. کلامش را باید داشته باشید که دارید. قوت باید داشته باشید که دارید. هدف باید داشته باشید که دارید.
چه بر سر کلیسای ما آمده است؟ جنگ است برادران! جنگ است خواهران! نیروهای پلید آسمانی دسته دسته گوسفندان گمشدۀ خدا را به سوی درۀ مرگ میبرند و من و شما هنوز شش و بش میریزیم که بگم یا نگم!برم یا نرم! نه من استعداد ندارم. بعد وقتی موقع دعا میرسد و نیازهای ما بر سر ما هوار میشود، خدا را بنامهای: یهوه الوهیم، یهوه یایرا، یهوه شمه، یهوه صدقینو، یهوه رافاه، یهوه صبایوت و نامهای دیگر خطاب میکنیم. چطور وقتی باید و من میگویم ” باید ” به این ماموریت پا بگذاریم خودمان را ناتوان و نالایق میبینیم و قوت خدای خود را نمیبنیم که ” تمامی قدرت در آسمان و بر زمین ” به او داده شده است، برای شما، برای خود شما، برای خیریت شما، برای زندگی شما، برای خدمت شما تا شما را توانا سازد تا شما را این امتیاز و برتری را برای رفتن به این ماموریت به شما بدهد، چطور قدرت خدا را در توانا ساختن شما برای فرستادن شما به این ماموریت نمی بینید اما قدرت او را در برآورده کردن نیازهای خودتان، شفای خودتان، رهایی خودتان از تاریکی ها و دردها و مصیبتها، الزامی و قطعی میبینید؟ اگر خدا قادر است تا از ریگها برای ابراهیم فرزندان بسازد آیا قادر نیست از ماسه ها برای خود سفیران انجیل خودش را خلق کند؟ سوال اینجاست که پاسخ شما در روز داوری در روبروی خداوند و نجات دهنده ات در برابر این فرمان روشن و واضح چه خواهد بود؟ چه چیزی را بهانه میاورید که خداوند و خدای خود را غافلگیر کنید که او در بارۀ شما نداند و در تعجب بگوید:” هومممم…این را در بارۀ تو نمیدانستم…عذر تو موجه است!”
من شاید بتوانم حدس بزنم مشکل ما در کجاست؟ مشکل ما از دو شعبه نشات میگیرد:
اول اینکه وقتی خودمان نجات آوردیم و در مسیح بنا شدیم و بال در آوردیم و در اوج سعادت و صلح و شادی و فیض بیکران او در نور پرفروغ او زندگی کردیم، تمام آنهایی که در تاریکی بودند را فراموش کردیم. دلمان هرگز برای آنها نسوخت. برای آنها هرگز اشکی نریختیم. آنها را بیاد نیاوردیم. در را پشت سر خودمان بستیم و این شیرینی تر و تازه و خوشمزه را تا آخر بلعیدیم و هرگز آن را در بشقابی نگذاشتیم و به دیدار درمانده و به بن بست ماندۀ گرسنه که هرگز در عمرش طعم چنین شیرینی خوشمزه ایی را نچشیده بود نرفیتم. به سراغ آنکس که در شبهای پریشانی خودش به سینۀ دردآلود خودش میزند و از خدایی که گمان میکند او را میشناسد و تا آن زمان فقط تلخی و شکست دیده است سوال میکند که خداوندا اگر تو حقیقت داری آن را به من نشان بده برای من پیام خودت را بفرست. آیا امروز این زمزمه ها و مویه های این گمشده ها را میشنوی؟ اگر میشنوی چطوری میتوانی راحت سرت را بر متکای خودت بگذاری اگر حتی یکبار هم قصد نکردی حتی برای یکبار از سر فیض و فروتنی و محبت و گذشت انجیل فیض بخش مسیح را با او شریک بشوی؟
مشکل دوم اینکه دلمان برای آنها سوخت، اما سعی کردیم به طریق راه خودمان، فلسفۀ خودمان، تدابیر خودمان، راههای خودمان و تجزیه و تحلیل خودمان وارد این ماموریت بشویم. سعی کردیم پیام انجیل را به سیاق خودمان تغییر بدهیم. برادران و خواهران عزیزم انجیل مسیح و خبر خوش مسیح بسیار روشن و واضح است و هیچکس نباید حتی ذره ایی از آن کم کند و یا اضافه کند یا تبدیل کند:” مسیح بر حسب کتب در راه گناهان ما مُرد. و اینکه مدفون شد و در روز سیم بر حسب کتب برخاست.”( اول قرنتیان ۱۵: ۳- ۴ ) سپس این حقیقت انجیل مسیح را در کنار حقیقت دیگر انجیل مسیح بگذارید:” زیرا اگر به زبان خود عیسی خداوند را اعتراف کنی و در دل خود ایمان آوری که خدا او را از مردگان برخیزانید نجات خواهی یافت.”( رومیان ۱۰: ۹ ) این پیام انجیل مسیح است، غیرقابل تغییر، ازلی و جاودان. اما ما سعی میکنیم تا آن را طوری بگوییم که کسی ناراحت نشود، به او برنخورد، خب! در سال دو هزار هستیم و میدانید هر کس آزاد است که خدای خودش را انتخاب کند. در ضمن نباید حتما از مرگ و صلیب مسیح سخن گفت. مهم تر از همه، چرا باید به مردم بگویم که همۀ ما گناهکاریم. اصلا چرا باید به کلمۀ گناه اشاره بکنم. شما هر چه دوست دارید نتیجه گیری کنید سوال من این است که پس بر سر پیام انجیل مسیح چه میاید؟ ماموریت او چه میشود؟ چه مسیحی ایی را بشارت میدهم؟ آخر چطوری میتوانم مسیح را بشارت بدهم اما از رنج و درد و توهینها و خیانتهایی که به مسیح شد، از رنجی که در جتسیمانی متحمل شد، از دوری پدر اسمانی اش که در زمان مرگ برای آن فریاد زد، چطوری میتوانم قبر سرد و تاریک را برای شنوندۀ قرن حاضر به آن مسیحی مبدل کنم که در هیچ کجای کتابمقدس برای ما آن را تفسیر و تشریح و ترسیم نکرده است: که لپهایش گل انداخته است، موهایش انگاری ده تا شامپو استفاده کرده و ده تا شانه شکسته است و دستهایش آنقدر لطیف است که میترسی حتی به آن نگاه کنی!
وقتی مسیح خداوند شاگردانش را به این ماموریت بزرگ فرستاد، شاگردان مسیح با خود پیام مرگ و زندگی را بردند. در واقع این کنه انجیل مسیح است: تو در گناه خواهی مُرد به عیسای مسیح ایمان بیاور و زنده بمان! آیا تو دوست داری که نزدیکترین تو با تو تا به ابد زنده بماند؟ ایا هرگز دلت برایش سوخته است؟ پولس رسول به تو این را میگوید:” پس چگونه بخوانند کسی را که به او ایمان نیاورده اند و چگونه ایمان آورند به کسی که خبر او را نشنیده اند و چگونه بشنوند بدون واعظ و چگونه وعظ کنند جز اینکه فرستاده شوند.”( رومیان ۱۰: ۱۴- ۱۵ ) کتابمقدس به ما این را به وضوح و روشنی قید کرده است نه همه به انجیل بشارت دادۀ شما ایمان خواهند آورد. نه همه بلافاصله زانو میزنند و با شما دعا میکنند. اما این نباید قوت و شوق و حرارت و شور ما را برای بشارت انجیل مسیح ذره ایی بکاهد. مجددا پولس رسول به من و شما این را میگوید. یعنی درست چیزی را میگوید که خودش آن را اجرا کرده بود:” زیرا هر گاه بشارت دهم مرا فخر نیست چونکه مرا ضرورت افتاده است بلکه وای بر من اگر بشارت ندهم.”( اول قرنتیان ۹: ۶) من میدانم که هر کسی پولس رسول نیست. مانند او برگزیده نمیشود تا چنان ماموریتی را انجام بدهد، اما دقت کنید به ریشه و اساس این ایه که بشارت دادن است. بشارت دادن انتخاب نیست، وظیفه است، فخر کردن نیست، فرمان است.
وقتی فرماندۀ گروهان ما میخواست سربازان داوطلب را بفرستد کمتر کسی دستش را بلند میکرد زیرا میدانست که چه بسا زنده برنخواهد گشت و زندگی خود را از دست خواهند داد. ما ” رمبو “ی ساخته و پرداختۀ تخیلات و رویاها نیستیم. ما برای قهرمان شدن و شهرت یافتن به ماموریت مسیح لبیک نمیگوییم ما بشارت میدهیم زیرا ” وای بر من اگر بشارت ندهم.” در ضمن ما در مسیح چه چیزی داریم که از دست بدهیم؟هیچ چیز!همه چیز به منفعت و سود ماست. حتی مرگ. مگر خود مسیح نفرمود که آنانی که جان خودشان را دوست بدارند آن را از دست خواهند داد و آنانی که جان خود را برای من از دست بدهند آن را بازخواهند یافت.( لوقا ۹: ۲۴)آیا جان خودمان را بیشتر از خود مسیح دوست داریم؟ آیا جر و بحثهای طولانی مذهبی و عقیدتی که هیچ حاصلی نه در راه خدا دارد و نه برای بندۀ خدا را جایگزین بشارت مسیح کرده ایم؟ ایا شانه خالی میکنم؟ آیا آن را به برادر و خواهر دیگر حواله میکنیم؟ به یاد داشته باش:” وای بر من اگر بشارت ندهم.” تکرار میکنم:” وای بر من اگر بشارت ندهم.” پس با تمام جان و فکر و روح دستهایمان را بالا ببریم و در دعا و شکرگزاری و شوق وشور نزد عیسای خداوند بگوییم:”لبیک مرا بفرست.”( اشعیاء ۶: ۸ ) امروز! الان! این ساعت!

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!