loading

نامه پولس رسول به ایمانداران شهر روم ؛ نامه رومیان

فصل دوم ایات ۱- ۲

” ۱لهذا ای آدمی که حکم میکنی هر که باشی عذری نداری زیرا که به آنچه بر دیگری حکم میکنی فتوی بر خود میدهی زیرا تو که حکم میکنی همان کارها را به عمل میاوری. ۲و میدانیم که حکم خدا برکنندگان چنین اعمال بر حق است.”

همانطور که قبلا گفتم، هر وقت عبارت ” لهذا ” یا ” بنابر این ” در اول جمله میاید، باید جمله یا جملات قبل از آن را خواند، زیرا آنچه بعد از ” لهذا ” میاید در حقیقت نتیجه گرفتن و یا حکم کردن بر آن امریست که در آیات قبلی آمده است. در این آیه پولس میگوید:” لهذا ای آدمی که حکم میکنی هر که باشی عذری نداری ” منظور پولس چیست؟ اگر به ایات ۲۹- ۳۰ نگاه کنید، پولس از انسانهایی سخن میگوید که بدلیل اینکه وجود خدا و الوهیت او و عیسای خداوند و انجیل او را ایمان نیاوردند و خدا آنان را بر ذهن مردود خودشان واگذاشته و آنان آنچنان سقوط نمودند؛ اکنون پولس به ما میگوید:” ای آدمی ” نه آنها، بلکه ما؛ هر چند این انسانها تا این درجه سقوط کرده اند، ما اجازه نداریم بر آنها حکم یا داوری کنیم. چرا؟ پولس پاسخ میدهد که: ” زیرا که به آنچه بر دیگری حکم میکنی فتوی بر خود میدهی زیرا تو که حکم میکنی همان کارها را به عمل میاوری.” حکم نکردن بر دیگری در کتابمقدس قویا محکوم شده است، تا به آن اندازه که نویسندۀ رسالۀ یهودا در بارۀ جسد موسی سخن میگوید که حتی میکائیل رئیس فرشتگان خدا بر سر نعش موسی به خود جرات نداد که شیطان را با اهانت محکوم یا داوری کند( یهودا ۹ ) .خدا را شکر برای عیسای مسیح و آنچه از خود بر روی زمین باقی گذاشت. عیسای خداوند در موعظۀ سر کوه دقیقا به همین نکته اشاره میکند. او میفرماید:” حکم مکنید تا بر شما حکم نشود.” ( متی ۷: ۱ ) اما کلام خدا میگوید ما بر دنیا حکم میکنیم( اول قرنتیان ۶: ۲ ) این دو چه تفاوتی با هم دارد؟ چه زمانی نباید حکم کنیم و چه زمانی باید؟ زمانی که داوری بر خصوصیات اخلاقی انسان است، و شیوۀ زندگی او، و ما خودمان هنوز همان اشکالات و ضعفها را دارا هستیم، هرگز نباید بر دیگری داوری و حکم کرد. زیرا خودمان را داوری کرده ایم. زیرا تیر بزرگ را در چشم خودمان ندیدیم اما پوشال کوچک را در چشم شخص دیگری را از دور دیده ایم! اما زمانی که به گناه دنیا، و فساد و عدم عدالت دنیا، و بی ایمانی دنیا و عدم ایمان آوردن آنها به عیسای مسیح میگردد، ما میتوانیم بر دنیا حکم کنیم. این دو چه تفاوتی با هم دارند؟ حکم کردن اول جایز نیست، زیرا خود ما هنوز در جسم هستیم و خود ما هنوز در حال تکرار همان خطاها هستیم، حکم کردن دوم جایز است، زیرا حکم قبلا بر بالای صلیب صادر شده است، و ما آن را صادر نمیکنیم بلکه آن را تکرار میکنیم. زیرا خدا دنیا را بر بالای صلیب داوری کرد. پس ما نیز بر همین اساس دنیا را داوری میکنیم. خود پولس این را تاکید کرده است که بر ایمانداران جایز نیست که بر انسانها و خصوصیات اخلاقی آنها داوری یا حکم کنند، هرگز؛ بلکه موظف هستند تا در ابتدا خودشان از فساد دوری کنند، سپس دیگران را با اعمال نیکوی خود تشویق به دوری از فساد کنند. شدت داوری خدا بر آن کسانی خواهد بود، که انگشت خود را به دیگران اشاره کرده و آنها را گناهکار میدانند، اما خودشان هنوز در گناه زندگی کرده و اسیر نفس خود هستند. دقیقا به همین دلیل بود که حکم خدا بر مرد فریسی صادر شد، دعای او مقبول نگشت، اما دعای مرد باجگیر مورد قبول خدا قرار گرفت. زیرا مرد فریسی که همه چیز را از شریعت میدانست، به گناه دیگری اشاره کرد نه به گناهان خودش. اما مرد باجگیر به شرارت و گناهان خودش اشاره کرد و نه به ریاکاری و دورویی مرد فریسی.

 

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!