loading

کتاب پیدایش

فصل ۲۵ آیات ۱-۳۴

در این فصل کمی بیشتر درباره‌ی ابراهیم میخوانیم. که او پس از فوت سارا و ازدواج اسحاق باز همسری دیگر برای خود میگیرد و از او فرزندانی چند حاصل میشود. ابراهیم پیر و سالخورده بود، هر چند تولد فرزندانی چند برای او غیرممکن مینمود اما آوردن پسرانی چند از ” قطوره ” همسر او برای موسی و قوم آنچنان مهم نبود، تا بعنوان یک معجزه و کار عظیم قید شود. معجزه‌ی اساسی و الهی، تولد اسحاق بود. اما جالب است که بدانیم از میان فرزندان ابراهیم از قطوره پسری بدنیا میاید بنام ” مدیان ” و این مدیان در آینده‌ی در زندگی قوم اسرائیل نقش مهمی را ایفاء میکند. سپس در آیه‌ی ۵ یکبار دیگر این تاکید را می‌خوانیم که آن را در فصل ۲۵ نیز دیده بودیم:” و ابراهیم تمام مایملک خود را به اسحاق بخشید. اما به پسران کنیزانیکه ابراهیم داشت ابراهیم عطایا داد و ایشان را در حین حیات خود از نزد پسر خویش اسحاق بجانب مشرق بزمین شرقی فرستاد.” دقت کنید که نویسنده بین همسر ابراهیم سارا و زنان دیگر او (هاجر و قطوره )تفاوت قائل شده است با نامیدن آنها بعنوان ” کنیزان ” ابراهیم. نه اینکه ابراهیم رابطه‏ایی زناگونه با آنها داشته باشد، نه بلکه مقام و موقعیت آنها را در نسل فرزندانی (پسران) که آنها بدنیا آوردند حائز اهمیت قرار میگیرد. (به همین دلیل من ترجمه‌ی عصر جدید که کنیزان ابراهیم را زنان صیغه‏ایی او خوانده است و این واژه را در طول کتاب‌مقدّس در مورد کنیزانی که فرزندانی برای اربابان خود بدنیا میاوردند اشاره کرده است را صدرصد مردود و نادرست میدانم. مترجم این عبارت سعی کرده است تا از یک واژه‌ی اسلامی کار ابراهیم و افراد دیگر کتاب‌مقدّس را در خصوص این میل گناهکارانه‌ی ازدواج متعدد و چند همسری تایید کند و ردایی شرعی به آنها بپوشاند! ما مسلمان نیستیم و زیر شریعت و باور اسلامی نی! ابراهیم خطا کرد که با هاجر همبستر شد، و تمام پاتریاخ‌ها اگر جدای زنان خود با کنیزان خود (هر چند امری عادی و متداول در فرهنگ آن زمان بوده است) همبستر شدند تا پسران و فرزندان دیگری بیاورند خطا کردند. خدا قادر بود و هست از سنگها فرزندان برای ابراهیم ایجاد کند. این نفس گناهکار و شهوانی آنها را نشان داده است. فرمان خدا درباره‌ی ازدواج کاملا ثابت و بی تغییر است و خواهد ماند: یک مرد، یک زن، و آن دو یک خواهند شد ( پیدایش ۲: ۲۴ و متی ۱۹: ۵ )

اما در خصوص رابطه‌ی بین فرزند همسر اصلی ابراهیم، سارا و کنیزان او و پسران آنها، نویسنده می‌خواهد مطمئن شود خواننده توانسته فرق بین همسر ابراهیم، سارا، که اسحاق را بدنیا آورد و او تمام ثروت و میراث خود را به او در حین حیات خود، قبل از مرگ خود واگذار کرده، با پسران دیگری که توسط کنیزان ابراهیم (هاجر و قطوره) بدنیا آمدند گذشته باشد. که ابراهیم در حین حیات خود، بخشی از دارای خود را به آنها نیز میدهد، اما آنها را از اسحاق دور میکند و آنها را از جایی که ابراهیم در آینده رویا و آرزوی آن را دارد که وعده‌ی یهوه برای پسرش، اسحاق و نسل اسحاق روی خواهد داد، یعنی واگذاری زمین کنعان به نسل اسحاق نه نسل پسران کنیز او. و این می‌تواند شامل اسماعیل نیز شود. یکبار دیگر موسی برای ما کاملا روشن و تاکید میکند که اسحاق فرزند برگزیده‌ی ابراهیم بوده و او آن کسی است که عهد خدا با ابراهیم به او منعکس گشته و دنبال میگردد. (و نیز آیه‌ی ۱۱) و می‌خوانیم که ابراهیم نهایتا در سن ۱۷۵ سالگی در ” کمال شیخوخیت پیر و سیر شده بمرد.” (ایه‌ی ۸) یعنی در کمال عزت و احترام و کامیابی؛ این تماما همان وعده‌ی خدا به ابراهیم بود؛ هر چند تقریبا ۱۰۰ سال از آن گذشته بود! در آیات ۱۲ تا ۱۸ از نسل اسماعیل می‌خوانیم. در میان نسل اسماعیل ما نامهای ” نبایوت و قیدار و مسا ” را داریم. این نامها در آینده قبایلی را تشکیل میدهند و این قبایل در آینده بر ضد اسرائیل و دشمنی و خصومت بر علیه‌ی او بر میایند و در مسیر مطالعه‌ی خود خواهیم خواند که یهوه این اقوام را به شدت سرکوب میکند. سعی کنیم که تا از میان این آیات برداشتهایی خارج از آنچه کتاب‌مقدّس برای ما دارد نکنیم! مثلا آیه‌ی ۱۶ میگوید که پسران اسماعیل دوازده نفر بودند که این دوازده، به دوازده پادشاه تبدیل میشوند. و ما حکومت آنها را در سرزمین مصر و حوالی آن داریم. اما آیا مسلمانان می‌توانند از این آیه به نیابت و درستی دین خود و اسماعیل بعنوان فرزند برگزیده‌ی ابراهیم شهادت بدهند؟ اسماعیل فرزند ابراهیم بود، او نیز برکت را از جانب یهوه دریافت کرد. این بخاطر ابراهیم بود نه اسماعیل. این بخاطر وعده‌ی یهوه به ابراهیم بود که اسماعیل برکت داده شد (پیدایش ۱۷ : ۱۸-۱۹) اما برکت داده شده به اسحاق نه تنها در ارتباط با وعده‌ی برکت یهوه به ابراهیم بود، بلکه برکت مستقیم یهوه به اسحاق نیز بود. یعنی تجدید همان عهدی که روزی با ابراهیم بسته شد، اکنون همان عهد از جانب یهوه با اسحاق بسته میشد:” و واقع شد بعد از وفات ابراهیم که خدا پسرش اسحاق را برکت داد.” (آیه‌ی ۱۱)

از آیه‌ی ۱۹ تا ۳۴ پیدایش یعقوب و عیسو را داریم. اما جالب است که دقت کنید به شخصیت اسحاق و آنچه که پسر انجام داد ولی پدر انجام نداده بود! می‌خوانیم که ربکا که به همسری اسحاق در میاید، نازا بود. گویی همان شرح حال ساره است. ابراهیم وقتی ساره نازا بود، نهایتا تسلیم رای ساره شد و با کنیز خود همبستر شد و اسماعیل را بدنیا آورد و این خصومت قرون! اما اسحاق چنین نکرد و ربکا نیز چنان پیشنهادی به اسحاق نداد.  اسحاق در سن ۴۰ سالگی ازدواج کرد (پیدایش ۲۵: ۲۰) کلام میگوید وقتی فرزندان او بدنیا آمدند او شصت ساله بود (ایه‌ی ۲۶) یعنی تقریبا ۲۰ سال اسحاق و ربکا بدون فرزند بودند. اما نه اسحاق و نه ربکا امید و وفاداری خود را به یهوه، خدای ابراهیم را از دست نداده بودند. بلکه می‌خوانیم:” و اسحق برای زوجه‌ی خود چونکه نازاد بود نزد خداوند دعا کرد و خداوند او را  مستجاب فرمود و زوجه اش رفقه حامله شد.” (ایه‌ی ۲۱) چرا خدا باید برای تولد نسل برگزیده‌ی خود، اسرائیل، زنانی را برگزیند که بارآوری آنها برای پسری که ادامه دهنده‌ی نسل باشند تقریبا غیر ممکن مینمود؟ زیرا تا قوم اسرائیل قوت و اراده‌ی خدا را در زندگی خود ببینند. تا به او ایمان بیاورند که او قادر است از غیرممکن، ممکن را بسازد. و از آنچه عقیم و نازا است، تولد و بارآوری را میسر گرداند؛ یعنی بر خلاف تمامی خدایان و بتهای ساخته شده به دست انسان در میان اقوام متعدد زمین کنعان که قوم اسرائیل برای سکونت ابدی در آن به آن سمت در حال حرکت بود.

آیه‌ی ۲۲ و ۲۳ به ما میگوید که وقتی ربکا حامله میشود در رحم او دو پسر حاصل میشود. نزاع آنها در رحم ربکا آنقدر شدید بود که گویی ربکا متعجب میشود که این چگونه پاسخ دادن به دعای آنهاست و این چه حاملگی میتواند باشد؟! مثل اینکه به خدا بگوید:” خدا جان دست درد نکنه، دعای ما را پاسخ دادی، اما این درد بیقرار من از چیه؟!” (۲۵: ۲۲)  این برای ما هم پیش میاید! ما پاسخ خدا به دعاهای خود را به شیوه‌ی خود می‌خواهیم نه به شیوه‌ی او. برای همین برای اینکه خدا فکر ربکا را در خصوص حاملگی خود و دردی که در رحم خود به دلیل جدال این دو طفل در خود داشت را آرامش بدهد به او چنین میگوید:” دو امت در بطن تو هستند و دو قوم از رحم تو جدا شوند و قومی بر قومی تسلط خواهد یافت و بزرگ کوچک را بندگی خواهد نمود.” تصور این حالت کمی برای ما سخت است، اما اراده‌ی خدا بر این بود که در رحم ربکا، آن دختر مهربان و زرنگ، دو نسل زاده شود. دو نسل از یک رحم، اما کاملا دشمن و بر ضد همدیگر. یک خصومت و دشمنی که از بطن تولد حاصل میشود. در ادامه‌ی این فصل می‌خوانیم که این چگونه است؟ زمان وضع حمل ربکا میرسد، فرزند اول را بدنیا میاورد، کلام میگوید:”سرخ فام بیرون آمد و تمامی بدنش مانند پوستین پشمین بود و او را عیسو نام نهادند.” (ایه‌ی ۲۵) عیسو به زبان عبری یعنی سرخ؛ سپس طفل دوم بلافاصله پس از عیسو در حالی که پاشنه‌ی برادر خود را چسبیده بود از رحم ربکا بیرون میاید، نامش را یعقوب میگذارند. پاشنه گیرنده، یا زیرک و حیله گر. آیه‌ی ۲۷ نمایی از زندگی آینده‌ی آنها به ما میدهد:” و آن دو پسر نمو کردند و عیسو صیادی ماهر و مرد صحرایی بود و اما یعقوب مرد ساده دل و چادرنشین.” و بلافاصله آیه‌ی بعدی به ما میگوید:” و اسحق عیسو را دوست داشتی زیرا که صید او را میخورد اما رفقه یعقوب را محبت نمودی.” دو برادر، دو برخورد متفاوت و دو قرابت متفاوت از جانب والدین. دلیل اینکه اسحاق عیسو را دوست داشت نه تنها این بود که او صید میکرد و گوشت خوش خوراک صید خود را برای پدر میاورد، بلکه او نخست زاده‌ی اسحاق نیز بود. اما دلیل اینکه ربکا، یعقوب را دوست داشت به دلیل این بود که او :” مرد ساده دل و چادرنشین ” بود. یعنی پسر مادرش بود! بچه ننه بود! کنار مادرش در آشپزخانه بود و یاد میگرفت چطوری مرد خانه داری باشد! کلام میگوید روزی یعقوب که آش درست کرده بود برادرش عیسو ” وامانده از صحرا آمد.” (ایه‌ی ۲۹) شکاری نگرفته بود، گرسنه و خسته بود. و از یعقوب میخواهد تا کاسه ایی از آش سرخی که درست کرده بود به او بدهد. عیسو آش سرخ یعقوب را ” ادوم ” می‌خواند که همان عبارت سرخ به زبان عبری میباشد. از آنجا عیسو لقب ادوم را میگیرد. قوم ادوم. که درباره‌ی آنها به کرات در ادامه‌ی مطالعه‌ی خود خواهیم خواند. و آنچه به قوم اسرائیل کردند و آنچه یهوه بر سر این قوم آورد.

در آن زمانی که عیسو با ” واماندگی ” از یعقوب آش خواست؛ یعقوب که بسیار زرنگ و حیله گر بود، با عیسو معامله یی میکند:” امروز نخست زادگی خود را به من بفروش.” نخست زاده بودن، تمامی امتیاز والا داشتن در یک خانواده را معنا میداد و مهمترین و اساسی ترین، برکت پدر خانواده را تصاحب میکرد. مثل این است که امروز کسی به شما بگوید شما مسیحی بودن خودت را انکار کن و مسیح را طرد کن و من این و آن چیز را به تو میدهم. و شما به دلیل ” واماندگی و خستگی در مسیر باریک و پر از رنج و درد انجیل مسیح” وعده‏های زیبا و دل انگیز، ایمان خودت و عیسای مسیح را انکار کنی. شما ایمان خودت را به مسیح انکار نکردی، شما عیسای مسیح را انکار کردی، خداوند خودت. حیات ابدی خودت را. برکت و فیض خودت را. عیسو از نخست زادگی خود و امتیازات خود آن به خوبی باخبر بود. اما پاسخ او به این درخواست یعقوب چه بود؟” اینک من به حالت موت رسیده ام پس مرا از نخست زادگی چه فائده.” یعقوب زرنگ تر از این بود! او را سوگند میدهد و عیسو سوگند نیز میخورد. پایان آیه‌ی ۳۴ با این جمله تمام میشود که عیسو آش یعقوب را خورد و سیر شد و بلند شد رفت اما:” نخست زادگی خود را خوار نمود.”

شاید دنیا به ما پیشنهادات فراوانی به پیروزیهای و موفقیتها بدهد؛ شاید مسلمان شدن و با رژیم اسلامی همکاری کردن و هم رنگ آنها شدن؛ به ما کار خوب، موقعیت خوب، دانشگاه و خانه و ماشین و زمین و قدرت اجتماعی در جامعه‌ی اسلامی بدهد و یا در هر زمین و هر دین و آیینی که از باور و ایمان به مسیح باز میگردیم، خدا آن روز را نابود کند و هرگز نیاید، شاید هرگز برای آن روز زاده نشویم.  زیرا این نه تنها خفت و خوار کردن خود ماست ، بلکه خفت و خواری آوردن برای عیسای خداوند و صلیب پرشکوه او که برای گناهان و فساد و خطاهای ما، خون ارزشمند و گرانبهای خود را ریخت تا ما را کفاره کند میباشد و این هرگز بخششی را با خود ندارد. و ما که روزی به او ایمان آورده بودیم، آب چشمه‌ی گوارای او را نوشیدیم، نان اسمانی او را خوردیم، از روح القدس او ساکن و پر شدیم، اما باز آن را خوار بشماریم و آن را به بهای ناچیز لذت دنیوی بفروشیم و برای او شرم و خجالت باز آوریم، چه بدبخت خواهیم بود. نویسنده‌ی عبرانیان دقیقا همین را میگوید:” مبادا شخصی زانی با بی مبالات پیدا شود مانند عیسو که برای طعامی نخست‏زادگی خود را بفروخت. زیرا میدانید که بعد از آن نیز وقتی که خواست وارث برکت شود مردود گردید (زیرا که جای توبه پیدا ننمود) با آنکه با اشکها در جستجوی آن بکوشید.” (عبرانیان ۱۲: ۱۶-۱۷ )

فصل ۲۵ پیدایش، آغاز پیدایش دو نسل است. آغاز زایش یک تنفر و دشمنی و برادرکشی. نسلی که خصومت و دشمنی بین آن دو از نطفه آغاز شد. آن کس که برگزیده‌ی خدا بود، در خصومت و دشمنی تاریکی قرار میگرفت. مانند برگزیدگان خدا در نام عیسای مسیح؛ هر چند نام آنان قبل از اینکه نطفه‌ی آنان بسته شود، در دفتر حیات ثبت شده است، همچنین خصومت و دشمنی و کینه بر ضد آنان نیز با آنان زاده میشود. دنیا بر ضد آنان خواهد بود. خانواده بر ضد آنان خواهد بود. نه بخاطر امروز، بلکه این خصومت قبلا در نطفه بسته شده است. آنانی که نور را برگزیدند و در نور ساکن شدند همواره در حمله و یورش تاریکی هستند. بر ما ساکنین نور است که هرگز فیض و نجات الهی  خود را در روزهای ” واماندگی ” خود خوار نشماریم و به آن وفادار بمانیم.

این آغاز خصومت بین یعقوب (اسرائیل) و عیسو (ادوم)، آغاز یک ماجرای دنباله دار در حیات یعقوب و بعدها در زندگی فرزندان اوست که خود را با صراحت و آشکارا نشان میدهد.

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!