loading

کتاب پیدایش

فصل ۲۴ آیات ۱- ۶۷

سارا فوت کرده است. ابراهیم در نزد خود اسحاق را دارد، که اکنون قریب به ۳۷ سال داشت. هنوز مجرد بود و زنی نداشت، که بر طبق سنت آن زمان، کمی غریب است که اسحاق هنوز ازدواج نکرده است. آیا احتمال آن این بوده که ابراهیم زنی مناسب برای او در میان کنیزان خود نمی دید؟ و اینکه ابراهیم قصد نداشت تا برای اسحاق زنی از میان ساکنین زمین که از اقوام دیگر بودند بگیرد که این را حقیقتی در این فصل میخوانیم. آیۀ اول تکرار تاییدی بر وفاداری یهوه به ابراهیم است: ” و ابراهیم پیر و سالخورده شد و خداوند ابراهیم را در هر چیز برکت داد.” این همان وعدۀ پیدایش ۱۲ : ۲ است، یعنی وعده ایی که تقریبا ۶۲ سال پیش یهوه به ابراهیم داده بود:” و خداوند به ابرام گفت از ولایت خود و از مولد خویش و از خانۀ پدر خود بسوی زمینی که بتو نشان دهم بیرون شو. و از تو امتی عظیم پیدا کنم و ترا برکت دهم و نام ترا بزرگ سازم و تو برکت خواهی بود.” هر چند هنوز وعدۀ خداوند به ابراهیم تماما به کمال نرسیده بود، اما موسی به ما از وفاداری یهوه به ابراهیم میگوید تا قوم اسرائیل به خدای خود آشنا شود، خدایی که وعده میدهد و آن را عمل میکند.

آیۀ ۲ به ما میگوید که هر چند اسحاق اکنون ۳۷ سال داشت اما هنوز تمامی مدیریت و نظارت بر اموال ابراهیم را نه اسحاق بلکه خادم او یعنی العاذر دمشقی داشت(پیدایش ۱۵: ۲ )به احتمال زیاد اسحاق در کنار این خادم به چگونه مدیریت و نظارت بر اموال پدر خود تعلیم می یافت. اما هر چه بود، ابراهیم به خادم خود اعتماد داشت و حاضر بود تا تمامی مایملک خود را به او واگذارد. این از صداقت و کیفیت والای العاذر دمشقی با ما سخن میگوید و در این فصل میبینیم که چرا ابراهیم تا به این اندازه به او اعتماد داشت.

دقت کنید به سوگند ابراهیم به خادم او و وفاداری ابراهیم نه تنها به رابطۀ خود او با یهوه بلکه فرزند و فرزندان آیندۀ او. او به خادم خود سوگند میدهد که برای اسحاق زنی از میان خاندان خود بگیرد و نه زنی از میان قبیله های اطراف کنعان.(آیۀ ۳) چرا؟ زیرا کنعانیان بت پرست بودند، و ابراهیم نمیخواست برای اسحاق زنی از میان بت پرستان بگیرد. موسی این را برای قوم قید کرده است تا به یاد آنها بیاورد که پدران آنها در پی این بودند تا با اقوام بت پرست و گناهکار زمین کنعان هیچ مناسبت و رابطه ایی نداشته باشند و خود را از آنها دور کنند و برای یهوه مقدس باشند و مقدس بمانند. یعنی همان کاری که ابراهیم کرد. او به خادم خود وعدۀ یهوه را بیاد میاورد و به او میگوید که یهوه به او وعده داده است که این زمین را که امروز در آن غریبم روزی به فرزندان او خواهد داد و این از اسحاق آغاز میشود. و چون اسحاق پدر قوم  برگزیدۀ خدا بود؛ پدر یعقوب، اسرائیل، پس او باید رابطۀ خودش را با یهوه از همان آغاز در مسیری درست دنبال میکرد و نباید زنی از کنعانیان بگیرد که او را به سوی بت پرستی سوق دهند و او از یهوه دور شود.

 این یادآوری بزرگی برای ما ایمانداران مسیحی است و تصمیمی که برای فرزندان خود و روابط آنها با دنیای بیرون میگیرند. ما همواره باید نوری بر تصمیمات آنها باشیم، باید همواره بدانند که آنها مسیحی هستند و باید بر طبق میل و خواستۀ عیسای مسیح اقدام کنند. اگر آنها چنین نیتی در قلب خود داشته باشند همانطور که ابراهیم به خادم خود وعده میدهد در رهبری و هدایت شدن به این مسیر درست، خداوند آنها را تنها رها نمیکند و فرشتگان خود را برای آنها میفرستد تا راه درست را که عیسای مسیح به ما نشان داده است را در آن قدم زده و پیش بروند.(آیۀ ۷)

در ضمن شرط ابراهیم برای همسر آیندۀ اسحاق این بود که حاضر باشد به زمین کنعان بیاید تا با اسحاق در سرزمین موعود ساکن شود تا وعدۀ داده شده به ابراهیم توسط یهوه اجرا گردد. پس خادم سوگند میخورد و با هدایای که در آن زمان برای درخواست دختر خانه برای ازدواج مرسوم بوده با غلامانی چند که آنها را حمل میکردند به سمت سکونت برادر ابراهیم ناحور در زمین ارام حرکت میکند. این همان زمینی است که تارح با ابراهیم و سارا و لوط به آن آمده بود. و اکنون ناحور برادر ابراهیم گویی در آن ساکن گشته بود. ارام تقریبا در شمال سرزمین کنعان قرار داشت و میدانیم که اسحاق در زمین بئرلحی‏روئی در جنوب کنعان ساکن بود.(آیۀ ۶۲) بین این دو شهر تقریبا هزار کیلومتر فاصله است. اما خادم ابراهیم با وفاداری و پشتکار این مسیر را با آن همه لوازم طی کرد تا اینکه به سرزمین مورد نظر میرسد. اما العاذر چگونه باید عمل میکرد تا آن زن مورد تایید ابراهیم را برای اسحاق پیدا کند؟ زنان و دختران در آن زمان مسئول آوردن آب از چشمه ها برای منزل خود بودند. کجا میتوانست ایلعاذر دختران شهر را از نزدیک ملاقات کند و آنها را نظر کند تا دختری را برگزیند؟ مسلما چشمۀ آب! او به آنجا میرود تا هم دختران شهر را ملاقات کند و هم اینکه شتران بسیار خود را بنوشاند. و جالب اینجاست که در این زمان العاذر خدای ابراهیم را داخل تصمیم و اقدام خود میکند؛ آیا خود العاذر به یهوه ایمان داشت؟ فکر نمیکنم و اگر نه می گفت:” ای یهوه خدای من ” بلکه میگوید ” ای یهوه خدای آقایم ابراهیم“؛ اما میدانیم که خدای ابراهیم را به خوبی میشناخت، خدایی که ارباب او را چنین برکت داده است؛ پس نزد او چنین دعا میکند :” و گفت ای یهوه خدای آقایم ابراهیم امروز مرا کامیاب بفرما و با آقایم ابراهیم احسان بنما. اینک من بر این چشمۀ آب ایستاده ام و دختران اهل این شهر بجهت کشیدن آب بیرون میایند. پس چنین بشود آن دختری که بوی گویم سبوی خود را فرود آر تا بنوشم و او گوید بنوش و شترانت را نیز سیراب کنم همان باشد که نصیب بندۀ خود اسحق کرده باشی تا بدین بدانم که با آقایم احسان فرموده‏یی.”( ۱۲- ۱۴ ) چرا العاذر این شرط را گذاشت؟ من نمیدانم تا حالا از آب انبار محل خودتان آب برای منزل آورده اید یا نه؟ پله های زیادی را باید پایین میرفتید تا به شیر آب برسید؛ آب را در ظرف خود پر میکردید و باید تمام پله ها را با سنگینی کوزۀ آب بالا میامدید. در آن زمان آب انبار نبود، چاه آب بود یا اینکه چشمۀ آب؛ باید صبر میکردید تا نوبت شما شود یا اینکه مراقب باشید تا چشمه را گل آلود نکنید؛ سپس کوزه را پر میکردید، آن را بر سر یا شانۀ خودتان میگذاشتید و مسیر طولانی را طی میکردید. اگر دختری که پس از این همه زحمت و دقت، آب کوزۀ خود را پر کرده است، و در حال برگشتن به منزل است؛ به غریبه‏ایی برخورد کند و آن غریبه از او آب بخواهد و او با خوشرویی از کوزه‏ایی که پس از نوشیدن از آن کم میشد و ترا مجبور میکرد که دوباره به چشمه برگردی و آن را دوباره پر کنی، نه تنها با خوشرویی به تو بگوید از این کوزۀ میتوانی بنوشی بلکه بگوید من شترهای ترا نیز از آب چشمه سیراب خواهم کرد این خود گویای شخصیت منحصر بفرد دختر میتواند باشد! آیۀ ۱۵ و ۱۶ به ما مختصری از ربکا میگوید و او را به ما معرفی میکند نه به العاذر!” ربکا دختر بتوئیل پسر ملکه زن ناحور برادر ابراهیم ” و بلافاصله آیۀ بعدی به ما میگوید:” و آن دختر بسیار نیکومنظر و باکره بود و مردی او را نشناخته بود.” آیۀ ۱۵ از نسب دختر به ما میگوید؛ در حالی که آیۀ ۱۶ از خود دختر. العاذر اما هیچکدام اینها را نمیدانست جز اینکه :” بسیار نیکو منظر بود “. بقول خودمان چشمش او را گرفت! پس بر طبق ارادۀ یهوه، خدای ابراهیم، العاذر از ربکا آب میطلبد. ربکا با خوشرویی نه تنها از کوزۀ خود به او آب میدهد، سپس بدون اینکه العاذر از او بخواهد به او پیشنهاد میدهد که به شترانش نیز آب بدهد. این کار ساده ایی برای دختری جوان نبود؛ اما اگر او نه تنها بسیار نیکو منظر است، مهربان است و چابک و زرنگ نیز هست که قادر است پشت سر هم به چشمه بدود، آب با کوزه بیاورد و تمام شتران را سیراب کند( سیراب کردن شتر؟!)( آیۀ ۲۰)، مسلما میتواند دختری برگزیده برای ارباب او ابراهیم و پسر او اسحاق باشد. سپس العاذر از دختر جویای خانوادۀ او میشود. ربکا خودش را معرفی میکند. و عکس العمل العاذر چیست؟:” و گفت متبارک باد یهوه خدای آقایم ابراهیم که لطف و وفای خود را از آقایم دریغ نداشت و چون من در راه بودم خداوند مرا به خانۀ برادران آقایم راهنمایی فرمود.”( ایۀ ۲۷) یعنی العاذر هرگز خبر نداشت که این دختر، همان دختر از آن خانواده ایست که ابراهیم از او خواسته بود تا برای پسر او بگیرد. چگونه این میسر شده بود؟ از میان تمام دخترانی که به چشمۀ آب آمده بودند، ربکا پیش آمده و به العاذر با مهربانی و فیض آب مینوشاند و این عمل باعث میشود تا برای ابد نام او در تاریخ اسرائیل بعنوان یکی از مادران نسل اسرائیل قید شود. این چیزی نبود جز نشان دادن قادریت مطلق یهوه بر کنترل تمامی وقایع و زمانها و حوادث. او همه چیز را از قبل میدانست و بر اجرای آن نظر داشت. این همان خدائیست که ابراهیم را برکت داده بود. این همان خدائیست که برای ابراهیم در بالای کوه موریا قربانی مهیا کرد و همان خدا اینگونه وفاداری و فیض خود را برای برگزیدن همسر اسحاق را یکبار دیگر نشان میدهد. این همان خدائیست که نام شما را بواسطۀ ایمان قلبی شما به عیسای مسیح قبل از تولد شما در دفتر حیات خود ثبت کرده است و شما را برای ورود به پادشاهی آسمانی خود برگزیده است؛ برای هم میراث کردن شما با مقدسین در آسمان. در شریک جلال او شدن. در فروریزی برکات آسمانی خود بر شما.

از آیۀ ۲۸ تا ۶۷ ماجرای خواستگاری ربکا از خانوادۀ او میباشد. خانوادۀ او وقتی از ابراهیم و برکتی که خدا به او داده از زبان خادم او میشنوند، با دادن دختر خود به پسر او ممانعت نمیکنند و ربکا نیز، که تا حالا از شهامت، قوت و دلیری او با خبر شده ایم، حاضر میشود تا خانه و سرزمین خود را ترک کند، و به سرزمینی تماما غریبه برود. گویی یکبار دیگر موسی به ما تاکید میکند که ربکا نیز چون ابراهیم تمامی خاندان و سرزمین خود را ترک کرد و خود را تسلیم ارادۀ یهوه نمود…

آیۀ ۳۵ و ۳۶ نکتۀ ظریفی را به ما تاکید میکند؛ و این برای دوستان مسلمان ما که سعی دارند به نحوی اسماعیل را وارث تمامی متعلقات ابراهیم بدانند و او را فرزند برگزیدۀ ابراهیم بسیار حائز اهمیت است که با چشمان خود آن را ببینند؛ اگر ببینند. دقت کنید که خادم ابراهیم در بارۀ اسحاق چه میگوید. این خادم ابراهیم است، کسی که ناظر بر تمامی مایملک ابراهیم بود( ایۀ ۲):” و خداوند آقای مرا بسیار برکت داده و او بزرگ شده است و گله ها و رمه ها و نقره و طلا و غلامان و کنیزان و شتران و الاغان بدو داده است. و زوجۀ آقایم ساره بعد از پیر شدن پسری برای آقایم زائید و آنچه دارد بدو داده است.” خادم ابراهیم تایید میکند که این اسحاق است که میراث بر ابراهیم بوده و نه اسماعیل. نه اینکه اسماعیل هیچ از میراث ابراهیم نگرفته باشد، خیر! بلکه اسحاق است که فرزند برگزیده و انتخاب شدۀ ابراهیم میباشد. فرزندی که از او باید قوم اسرائیل زاده میشد. قومی که وعدۀ یهوه به ابراهیم را تحقق میبخشید. قومی که از آن روزی مسیحای موعود جسم میگرفت و پا به زمین میگذاشت.

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!