loading

کتاب پیدایش

فصل ۱۸ آیات: ۱- ۳۳

زندگی ابراهیم پس از تولد اسماعیل و ختنه کردن خود و دیگر مردان خانوادۀ خود ادامه دارد. تا جایی که ناگهان ملاقات عجیبی را از طرف سه مرد با ابراهیم میخوانیم. وقتی تمام این ۳۳ آیه را میخوانیم در مییابیم که این ملاقات به دو دلیل انجام شده است. اول، خداوند خبر تولد اسحاق را به ابراهیم بر طبق وعده‏ایی که تقریبا ۲۴ سال پیش به او داده بود را به عمل بیاورد!( خدا گویی اصلا عجله‏ایی برای انجام وعده‏های خود ندارد بر خلاف ما که بسیار عجول هستیم؛ انجام میدهد اما بر طبق زمان خود نه زمان ما!)دوم، خبر ویرانی شهر سدوم و عموره، یعنی جایی که برادرزادۀ ابراهیم لوط و خانواده‏اش زندگی میکرد. اما این ملاقات عجیب به رغم آنچه در آن روی میدهد گواه بر چندین امر است. اگر کلام خداوند حقیقت باشد(که مطلقا هست) هیچکس خدا را ندیده است، زیرا:” انسان نمیتواند مرا به بیند و زنده بماند.”( خروج ۳۳: ۲۰)ابراهیم انسان بود، اما با هم چندین بار ملاقات خداوند را با ابراهیم دیدیم. در بررسی فصل ۱۷ دیدیم که یکبار دیگر ملاقات خداوند را با ابراهیم داریم که پس از آن خداوند از نزد ابراهیم صعود میکند( ۱۷: ۲۲) عین همین مجددا در این بخش روی میدهد. ملاقات سه نفر با ابراهیم در آیۀ ۲ شروع میشود در آیۀ ۳۳ میخوانیم که:” پس خداوند چون گفتگو را با ابراهیم به اتمام رسانید برفت و ابراهیم به مکان خویش مراجعت کرد.” سپس وقتی فصل ۱۹ را آغاز میکنیم فقط دو نفر را داریم که وارد شهر سدوم و عموره میشوند، نه سه نفر! از آنجایی که خداوند یکبار دیگر به مکان خود صعود کرده بود. اگر این شخص خدا نیست، اما خداوند خطاب میشود و دارای همان شخصیت و ذات خدایی است، شخص دیگری نمیتواند باشد جز خود عیسای مسیح. و بارها در طول کتابمقدس در وقایع متعددی این حضور عیسای مسیح را داریم که به چشم دیده میشود و در ملاقاتهای گوناگونی خود را به افراد خاصی عیان میسازد. دقیقا به همین دلیل است که کتابمقدس عیسای مسیح را ازلی میداند. عمر عیسای مسیح در بیت لحم آغاز نشد، بلکه قبل از اینکه زمانی برای خلقت تعیین شود! او در بیت لحم برای ما جسم گرفت و انسان شد، اما قبل از پیدایش هستی او بود و وجود داشت.

وقتی این سه مرد در مقابل ابراهیم نود و نه ساله ایستادند، ابراهیم دست و پایش را گم نکرد! او قبلا با خداوند ملاقات داشته و خداوند بر او ظاهر شده بود، پس کاری که ابراهیم میکند، برآورده کردن سنت مهمان‏نوازی شرق است. و برای آنانی که در غرب هستند این کار ابراهیم کمی عجیب به نظر میرسد، اما برای ما ایرانیها این کاملا ملموس است. مهمان برای ما عزیز است، چه بسا ما این جمله را از همین عمل ابراهیم گرفته‏ایم و به همین دلیل مهمانان خود را بالای سر خودمان میگذاریم! نگاه کنید به ایۀ ۸ و روح خادم بودن و فروتنی ابراهیم نود و نه ساله وقتی در حضور خداوند است:” در مقابل ایشان زیر درخت ایستاد تا خوردند.”(آیۀ ۸) در آغاز فصل ۱۷ خواندیم که خداوند از ابراهیم میخواهد که:” پیش روی او بخرامد و کامل شود.” و ابراهیم گویی به این سمت در حرکت است. ابراهیم در این زمان ثروتمندترین مرد دنیای اطراف خودش بود. سنی از او گذشته بود. اما در پیش روی خداوند او غلام و خادمی پیش نبود. وقتی پذیرایی مهمانان آسمانی ابراهیم تمام میشود، خبر عجیبی را به ابراهیم میدهند که نه سارا و نه خود ابراهیم در این زمان هرگز، هرگز منتظر آن نبودند.( زیرا در دید هم ابراهیم و هم سارا، آن وعدۀ خدا برای ازدیاد نسل او مانند ستارگان آسمان، اسماعیل بود. اما این فکر آنها بود نه خدا!) وقتی خبر تولد پسری را که در راه میباشد را میشنوند، اینبار نه ابراهیم بلکه سارا میخندند. همان کم ایمانی ابراهیم در فصل قبلی ( ۱۷: ۱۷) اینجا سایۀ خود را بر کم ایمانی سارا میاندازد. اکنون این خداوند است که از ابراهیم سوال میکند نه آن دو فرشته:” مگر هیچ امری نزد خداوند مشکلست؟”( ایۀ ۱۴) پس از این سوال، گویی هم ابراهیم و هم سارا هر دو ساکت میشوند و ما دیگر جمله‏ایی از این دو نداریم. گفتگوی سارا و خداوند زیبا و خیلی خودمانی است! ما هم گاها مانند سارا عمل میکنیم، گمان ما این است که اگر به زبان نیاوریم خداوند نمیداند! اگر نیتی در دل ما باشد و هر چند پلید و آن را انجام ندهیم هنوز مقدس هستیم! در هر اندیشۀ فاسد و گناه آلود باید اعتراف به گناه باشد، باید نزد خدا رفت و اعتراف کرد که گناه کرده‏ایم؛ زیرا خدا دلها را داوری میکند، هر چند به زبان نیاید و به عمل نرسد، باید دلهای خود را نزد خدا پاک کنیم. نه اینکه مانند سارا خودمان را توجیح کنیم که خیر ما کاری نکرده‏ایم!در آیۀ ۱۲ موسی میگوید سارا در دل خود خندید، خداوند از دل سارا آگاه شد و او را سوال کرد، اما سارا آن را منکر شد( ماجرای حنانیا و سفیره را در اعمال به یاد بیاورید که چگونه روح القدس دلهای آنها را برای پطرس مکشوف ساخت و آنها را تنبیه کرد( اعمال ۵: ۱- ۱۰)).

سپس پس از اینکه دادن این خبر تمام میشود آن سه مرد به سمت سدوم و عموره حرکت میکنند. سپس سخنی زیبا از خداوند میخوانیم که قصد میکند تا نیت و آنچه که در نظر دارد تا بر شهر سدوم و عموره انجام دهد را با ابراهیم در میان بگذارد. او میفرماید:” آیا آنچه من میکنم از ابراهیم مخفی دارم. و حال آنکه از ابراهیم هر آینه امتی بزرگ و زورآور پدید خواهد آمد.”( ایۀ۱۷) اگر شما برگزیده در مسیح هستید و در خون او شسته شده‏اید و در خانوادۀ الهی او هستید، شما از آنچه که باید در زندگی خود بدانید که برای شماست و برای نیکی شماست و به نفع شماست از جانب روح مقدس خدا باخبر خواهید شد. چرا؟ زیرا شما در زیر محبت مسیح هستید. شما در زیر شفاعت مسیح هستید. پس اگر چیزی بر شما مکشوف نیست و شما از چیزی نخواهید دانست و بعدها از آن خبر دار میشوید، مسلما باید این فکر را داشته باشید که خداوند آن را در آن زمان و در آنجا و در آن موقعیت از شما پنهان کرده بوده است، اما اکنون میتوانید بدانید یا شاید اصلا با شما آن را در میان نگذارد. چرا؟ زیرا برای منفعت و خوبی شما نیست و شما نباید بدانید. ابراهیم باید میدانست، پس خداوند از آنچه که سر سدوم و عموره در حال وقوع بود بوی خبر داد. اما نگاه کنید به آنچه خدا از ابراهیم میدانست و آنچه در دل ابراهیم در رابطۀ او با خدا بود و آن چیزی که باعث این رابطۀ زنده و رودررو با خداوند برای او شده بود. خداوند در بارۀ ابراهیم این را میدانست:” زیرا او را میشناسم که فرزندان و اهل خانۀ خود را بعد از خود امر خواهد فرمود تا طریق خداوند را حفظ نمایند و عدالت و انصاف را به جا آورند تا خداوند آنچه به ابراهیم گفته است بوی برساند.”( آیۀ ۱۹) چرا ابراهیم باید از ویرانی سدوم و عموره میدانست؟ زیرا خداوند ابراهیم را دوست داشت و میدانست ابراهیم از فساد و شرارت سدوم و عموره خبر دارد( برادرزادۀ او آنجا بود و چه بسا اخبار آنجا را از او میگرفت)و اکنون که خواهد فهمید بدلیل این فساد و شرارت انها خداوند آنها را نابود خواهد کرد، ابراهیم چون دلش با خدا بود، فرزندان خود را این درس را میداد که:” فرزندانم خداوند قدوس را دیدم که برای نابودی شرارت و فساد عزم کرده است تا شهری را با تمام سکنۀ آن نابود کند، پس دل خود را برای خداوند پاک و مقدس بگردانید و او را مطیع باشید و شرارت مورزید تا شما نیز نابود نشوید.” سدوم و عموره میرفت تا نابود شود، اما انسانی دیگر باید از آن درس میگرفت و هشدار داده میشد. از آیۀ ۲۳ تا آیۀ۳۲ ابراهیم گویی وارد یک معامله با خداوند میشود! من در این آن فرهنگ بازاری و چانه زدن شرق را میبینم! و ابراهیم بر طبق همان سنت خود با خدا برخورد میکند، همان کسی که هست. و ابراهیم در این گفتگو گویی التماس میکند تا برای این شهر و افراد آن شفاعت کند، اما ابراهیم از روی احساس و شفقت انسانی نگاه میکرد نه از دید الهی. با اینحال خداوند چون ابراهیم را دوست داشت، نظر او را قبول کرد و او در پی تعدادی پاک و مقدس و خالی از شرارت و فساد میگشت تا این شهر را نابود نکند. ابراهیم واقعۀ فصل ۱۹ را که بعدا آن را میخوانیم را نمیدانست و نمیدانست که عمق فساد و گندیدگی مردان این شهر تا چقدر است و اگر نه هرگز برای نجات افرادی به جز لوط و خانوادۀ او نزد خدا تلاش نمیکرد. اما از طرف دیگر قلب رئوف و مهربان ابراهیم نود و نه ساله را داریم. او که برای جان انسان اهمیت قائل میشود. ما باید اینگونه باشیم. نفرت کردن و آرزوی مرگ دیگران را داشتن از یک مسیحی نیست. مسیحی همواره برای نجات همه باید نزد خدا دعا و التماس کند، خدا این را دوست دارد. زیرا در عمق آن تاثیر فیض و محبت خدا در ما خود را نشان میدهد که محبت خدا در ماست. ابراهیم محبت خدا را به مدت ۳۰ سال لمس کرده و چشیده بود. اکنون او قصد داشت تا این محبت را نصیب دیگران کند. خداوند را پسند آمد، اما داوری خدا بر ضد شرارت و گناه باید انجام شود. اگر او جان فرزند یگانۀ خود را برای گناهان ما دریغ نکرد و او را برای ما قربانی کرد، باید کراهت و تنفر خدا از گناه و شرارت برای ما کاملا اعیان شود.

 

 

 

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!