loading

مسیح بدون صلیب!

مسیحیت بدون رستاخیز!

نوشتۀ: ح.گ

در قرآن، سورۀ النساء آیۀ ۱۵۷ چنین میخوانیم ” و قولهم انا قتلنا المسیح عیسی ابن مریم رسول الله و ما قتلوه و ما صلبوه و لکن شبه لهم و ان الذین اختلفوافیه لفی شک منه ما لهم به من علم الا اتباع الظن و ما قتلوه یقینا ” و آیۀ ۱۵۸ ادامه میدهد که “ بل رفعه الله الیه و کان الله عزیز احکیما.

این ایات چنین ترجمه شده اند که ” و نیز بدان سبب که گفتند :ما مسیح پسر مریم پیامبر خدا را کشتیم. و حال آنکه آنان مسیح را نکشتند و بر دار نکردند بلکه امر بر ایشان مشتبه شد. هر آینه آنان که در بارۀ او اختلاف می کردند خود در تردید بودند و به آن یقین نداشتند. تنها پیرو گمان خود بودند و عیسی را به یقین نکشته بودند.”

مسلمانان معتقد هستند که تنها معجزۀ عظیم الله به محمد پسر عبدالله که برابر است با تمامی معجزات عظیم دیگر انبیاء یهود، نازل شدن قرآن به پیامبر مردم عرب است. اگر چنین ادعایی درست باشد، ما انتظار داریم که این کتاب خالی از هر گونه نقص و تردید باشد. انتظار داریم چون خدا، نازل کنندۀ این کتاب، واقعی است، برهان و دلیل کلام او نیز بر مبنای حقیقت و واقعی باشند. انتظار داریم اگر خدایی که آسمان و زمین را خلق کرده است و همه چیز را از هیچ چیز آفریده است سخنانش و ادعایش بر طبق یک سندیت تاریخی و علمی رد نشود.

آنچه که در ایات بالا قید شد آن باوری است که دین اسلام و پیروان آن به مدت ۱۴۰۰ سال به آن باور دارند و بر آن ایستاده اند و روزی خود ما که مسلمان زاده بودیم هیچ از آن خبر نداشتیم. امروز نیز میلیونها مسلمان هنوز هیچ از این واقعه نمیدانند.

دوستان عزیز! خوانندۀ گرامی! پژوهشگر منصف! شما میدانید بر طبق یک منطق ریاضی اگر ادعا شود که (الف) ” همۀ گردوها گرد هستند”، و (ب)اگر تنها یک گردو، تنها یک گردو ارائه داده شود که گرد نباشد، کل اصل (الف) رد شده و آن ادعایی درست و حقیقی نیست.

مرگ عیسای مسیح بر بالای صلیب یک گمان و تاریخ سازی و یا خیال پردازی( به قول قرآن ) توسط شاگردان مسیح نیست؛ مرگ مسیح بر صلیب یک واقعۀ تاریخی است. یک رویداد تاریخی انجام شده در یک زمان معین، در یک مکان معین بوده است. مثل این است که کسی امروز ادعا کند که ” ای آقا! شخصی بنام دکتر مصدق وجود خارجی نداشته است و این داستان ملی کردن نفت، کار انگلیسیهاست”؛ اگر این شخص دائی جان ناپلئون خودمان نباشد باید به سواد و توازن فکری او شک کنید و او را به زیر سوال ببرید!

واقعۀ مرگ عیسای مسیح توسط، نه تنها شاگردان مسیح، بلکه توسط بیگانگان، غیر مسیحی و بت پرست و تاحدودی دشمنان مسیحیت نیز تایید شده است:

تاکیتوس ( ۵۵- ۱۱۷ بعد از میلاد) تاریخ نویس رومی در نوشتۀ خود نوشته است که شخصی بنام مسیح در زمان حکومت تبرویس ها، و فرمانداری پیلاطس مصلوب گشته است.

لوسیان ( ۱۲۵- ۱۹۰ بعد از میلاد) یکی از معتبرترین تاریخ نویسان روم، کسی که بیش از  ۱۷۰ نوشته در خصوص ایمانداران مسیحی، کلیسا و رفتار آنها دارد، مسیحیان را مسخره کرده که آنها به یک مرد صوفی معتقد هستند که بر صلیب مصلوب گشته است.

جوزفس ( ۳۷ – ۱۰۰ بعد از میلاد) تاریخ نویس یهودی که پایدار به دین یهود بود، کسی که در حکومت روم نقش بسزایی داشت. در کتاب معروف خود به وضوح و روشنی از عیسای مسیح، از تعلیم او، از شکنجه و آزار دیدن او و نهایتا از مصلوب شدن او سخن گفته است.

این نتیجه گیری درست است که اگر قرآن مرگ مسیح را بر صلیب علنا رد کرده است، قاعدتا رستاخیز او را نیز از مرگ رد کرده است. و این به خودی خود مجددا دومین نقص قرآن میشود. زیرا در این خصوص نیز، شاهدان فراوانی به این واقعه شهادت داده اند. شاهدین بسیاری که قادر بودند این واقعه را رد کنند اما به جای آن بر ضد آنانی که ایمان خود را بر چنین حقیقی استوار کرده بودند برخاستند. آنان را شکنجه و ازار دادند. آنان را از شهر و خانۀ خود راندند و سرانجام دست به کشتار آنان زدند. زندگی شائول طرسوسی که بعدا خود به عیسای مسیح ایمان آورد گواه بر این حقیقت است، که به روشنی و گستردگی برای ما در نوشتجات او ثبت شده است.

چرا اینقدر باید این واقعه برای مسیحیت مهم باشد؟ مگر نمیتوان اصلا در این باره سخن نگفت و فقط از عیسای مسیح سخن گفت که تعالیمش شگفت بود، معجزاتش بی نظیر بود، و تاثیرش جهانی بود؟ در این عصر حاضر سخن گفتن از کسی که بر صلیب مُرد اما روز سوم زنده شد، به همان اندازه میتواند مسخره کننده و نشات گرفتن از تهی مغزی باشد که در همان زمان اولیۀ کلیسا و درست پس از رستاخیز عیسای مسیح از مرگ بود. نمیتوان کمی مراعات حال علم و صنعت و تکنولوژی را کرد؟ داروین چه؟ علم فیزیک و پزشکی چه؟ نمیتوان بر چیزی مدعی شد که بیشتر منطقی باشد و با عقل انسانی جور در بیاید؟

اگر کسی با این اصل بنیادین مسیحیت، یعنی مرگ مسیح بر صلیب و رستاخیز او از مرگ مشکل دارد و قصد دارد شکایتی کند، باید از خدا شکایت کند و نه از انسان! زیرا آنچه طرح الهی خدا برای رستگاری انسان و عادل شمرده شدن او محسوب گشته بود، تماما در همین واقعه نهفته است و بس. ما مدعی نیستیم که این به سادگی برای شما قابل هضم است. باور کنید، این برای خود شاگردان مسیح نیز قابل هضم نبود! اما شد. و وقتی شد، آنها برای آن تمام وقت خود، قدرت خود، توجه خود و نهایتا تمام زندگی و جان خود را فدا کردند.

پولس رسول ( کسی که روزی خودش دشمن مسیحیت بود. دشمن همین باوری که بر مصلوب شدن و رستاخیز مسیح از مرگ قرار گرفته بود) در نامۀ خود به ایمانداران قرنتس در شهادت دادن در خصوص مرگ و رستاخیز مسیح چنین مینویسد ” زیرا که اول به شما سپردم آنچه نیز یافتم که مسیح بر حسب کتب در راه گناهان ما مُرد. و اینکه مدفون شد و در روز سوم بر حسب کتب برخاست.” سپس او ادامه میدهد

لیکن اگر به مسیح موعظه میشود که از مردگان برخاست چونست که بعضی از شما میگویند که قیامت مردگان نیست. اما اگر مردگان را قیامت نیست مسیح نیز برنخاسته است. و اگر مسیح برنخاست باطلست وعظ ما و باطلست نیز ایمان شما و شهود کذبه نیز برای خدا شدیم زیرا در بارۀ خدا شهادت دادیم که مسیح را برخیزانید و حال آنکه او را برنخیزانید در صورتی که مردگان برنمیخیزند. زیرا هر گاه مردگان برنمیخیزند مسیح نیز برنخاسته است. اما هر گان مسیح برنخاسته است ایمان شما باطل است و شما تاکنون در گناهان خود هستید. اما هر گاه مسیح برنخاسته است ایمان شما باطل است و شما تاکنون در گناهان خود هستید. بلکه آنانی هم که در مسیح خوابیده اند هلاک شدند. اگر فقط در این جهان در مسیح امیدواریم از جمیع مردم بدبختریم.” ( اول قرنتیان ۱۵: ۳-۴ و ۱۲- ۱۹)

اگر خوب دقت کنید، پولس در این نوشته اصلا در خصوص مرگ مسیح بر صلیب گفتگو نمیکند زیرا آن را یک اصل و یک واقعۀ تاریخی روی داده شده میداند کمااینکه خوانندگان نامۀ او نیز این را باور دارند. در این رساله او از رستاخیز مسیح از مرگ دفاع کرده است.

اما چرا باید این اصل برای مسیحیت چنین حائز اهمیت باشد؟ چرا کلیسایی که بر اصول تعالیم کتابمقدس قرار گرفته است هرگز از موعظه کردن و بشارت دادن و تعلیم دادن چنین رکن اساسی دریغ نکرده است، نمیکند، نخواهد کرد، و نباید کند؟

میتوانیم این حقیقت را در چند اصل بیان کرد. با تفکر و تعمق بر این اصول، با هدایت روح القدس خدا و با یاری گیری از کتابمقدس، بدون هیچ شک و تردید این واقعیت نه یک در شب و نه در یک نشست( ما از راههای خدا مطلع نیستیم) بلکه به مرور زمان برای شما آشکار شود:

مرگ عیسای مسیح بر صلیب:

الف- مرگ مسیح بر صلیب طرح الهی خود خدا بود که با پیشدانی خود او، حتی قبل از آفرینش هستی پایه ریزی شده بود. ( مکاشفه ۱۷: ۸، افسسیان ۱: ۴- ۵)

ب- مرگ مسیح بر صلیب طرح الهی خود خدا بود تا انسان گناهکار که به هلاکت ازلی محکوم شده بود، با ایمان قلبی آوردن به عیسای مسیح یکبار برای همیشه رستگار شود. ( یوحنا ۳: ۱۶- ۱۷ ، رومیان ۵: ۷- ۸ ، اعمال رسولان ۲: ۳۲- ۳۹ )

پ- مرگ مسیح بر صلیب طرح الهی خدا بود که از زبان انبیاء یهود و پیشگویی آنها به قوم اسرائیل وعده داده شده بود.( مزمور ۲۲، اشعیاء ۵۳ ، دانیال نبی ۹: خصوصا ایات ۲۴ – ۲۷ ، زکریا ۱۱: ۸- ۱۳ و ۱۲: ۱۰ )

ت- مرگ مسیح بر صلیب طرح الهی خدا بود که بواسطۀ آن، عهد تازۀ خود را نه بر سنگ و لوحه، نه بر جوهر و کاغذ؛ بلکه بر قلب آنانی که به عیسای مسیح ایمان میاورند برای ابد ثبت کند. ( ارمیاء نبی ۳۱: ۲۸- ۳۴ ، لوقا ۲۲: ۱۷- ۲۲ )

ث- مرگ مسیح بر صلیب طرح الهی خدا بود تا آنانی که تمام عمر خود در ترس از مرگ بودند، و به این دلیل در اسارت شیطان بسر میبردند، در زیر نیرو و قوت تاریکی او، را برای همیشه آزاد سازد. ( مکاشفه ۲۱: ۴،اشعیاء نبی ۲۵: ۸ ، عبرانیان ۲: ۱۴- ۱۵، دوم تیموتی ۱: ۱۰، اول قرنتیان ۱۵: ۵۴ )

 رستاخیز عیسای مسیح از مرگ :

الف- رستاخیز مسیح از مرگ طرح الهی خدا بود که از زبان خود عیسای مسیح،  داود نبی و انبیاء یهود پیشگویی شده بود. ( متی ۱۶: ۲۰- ۲۸، مرقس ۸: ۳۰ و ۹: ۱ و لوقا ۹: ۲۱- ۲۲ ؛ مزمور ۱۶: ۸- ۱۱، هوشع ۶: ۲ ، اعمال رسولان ۲: ۲۳- ۳۳ )

ب- رستاخیز مسیح از مرگ طرح الهی خدا بود تا تاییدی بر خداوندی، الوهیت و شایستگی عیسای مسیح بر برداشتن گناهان مردم دنیا باشد. ( اشعیاء نبی ۵۳ : ۱۰- ۱۲ )

پ- رستاخیز مسیح از مرگ طرح الهی خدا بود تا بواسطۀ آن به قیامت مردگان و روز داوری و حیات ازلی هشدار دهد. به اینکه ما بر روی زمین زندگی میکنیم اما متعلق به زمین نیستیم. اینکه ما آسمانی هستیم. شریک مسیح در آسمان در جلال و بزرگی او. ( اول قرنتیان ۱۵، اول تسالونیکی ۴: ۱۳- ۱۸ ، عبرانیان ۹: ۲۷- ۲۸ ، فیلیپیان ۳: ۲۰ )

ث- رستاخیز مسیح از مرگ طرح الهی خدا بود تا بواسطۀ آن روح القدس خود، که پیشگویی انبیاء یهود بود، را فرستاده تا در ایمانداران به مسیح ساکن شود. تا بواسطۀ او، در غیبت در بهشت بودن، در زیستن بر روی زمین، در کامل کردن ما در به شباهت مسیح در آمدن، در ادامۀ تعلیم دادن به ما در بارۀ عیسای مسیح و دیگر امور الهی، در یاری کردن به ما در درخواستها و دعاهایمان نزد پدر اسمانی یاری کند. ( حزقیال نبی ۳۶: ۲۵- ۲۷ ، یوئیل نبی ۲: ۲۸- ۳۲، یوحنا ۱۴: ۱۶- ۲۰، ۲۶، یوحنا ۱۵: ۲۶و ۱۶: ۷ و افسسیان ۱: ۱۳- ۱۴ و اول قرنتیان ۶: ۱۹- ۲۰ ، رومیان ۸: ۱۴- ۱۵، اول یوحنا ۲: ۲۶- ۲۷ )

پایان سخن

مرگر عیسای مسیح بر صلیب یک داستان ساخته شدۀ مسیحیان نیست. یک واقعۀ تاریخی روی داده شده بر روی زمین، در یک زمان معین و مکان معین میباشد. به این واقعه بسیاری شهادت داده اند. رستاخیز او از مرگ نیز یک داستان ساخته شدۀ مسیحیان نیست. بلکه آن نیز توسط شاهدان بسیاری تایید شد و توسط دشمنان او نیز اعتراف شد. سخن گفتن از عیسای مسیح بدون در نظر کردن چنین عیسای مسیح تاریخی یک سخن گفتن بی اساس و بی پایه است و یا حداقل برخاسته از منطق درست انسانی نیست.

از اینرو، موعظه کردن در بارۀ مسیح، بدون موعظه کردن در بارۀ صلیب او، مرگ او، و رستاخیز او از مرگ، یک سخنرانی گزافه است، زیرا برای اثبات درستی آن بر درستی استوار نیست. از اینرو سخن گفتن از چنین مسیحی بدون صلیب و بدون رستاخیز بیهوده است. زیرا در دنیا و در تاریخ بشری چون به میزان تعلیم و سخنوری و استعداد انسانی و محبوبیت، نفوذ و تاثیر انسان بر انسان برویم، چه بسا افراد فراوانی را پیدا خواهیم کرد، چه در میان بت پرستان، خونخواران، آدمکشان، فاسدان و یا حتی در میان پرهیزکاران و معلمان اخلاق و غیره. عیسای مسیح تنها زمانی عیسای مسیح معرفی میشود که به مرگ او بر صلیب و آنچه یکبار و برای همیشه برای رستگاری انسان از محکومیت و غضب خدای قدوس با تسلیم شدن خود، انجام داد اشاره شود. بدون آن عیسای مسیح یک شخصیت تقریبا تخیلی است. اما با آن، قلبها ارامش یافته اند. جانها از اسارت آزاد شده اند. شکوفایی تمدن آغاز شده است. برابری انسانها دفاع شده، ازادی بیان و عقیده و ارزش و بهای انسانی مبارزه شده، محبت ریشه دوانیده شده، فروتنی زندگی شده، بخشش در سر لوحه قرار گرفته شده، زیستن در دردها معنا شده و زیبا شده، اشکها پاک شده، زنجیرها شکسته شده، شبها پایان یافته و ابدیت به زیبایی ذره ذره در دل پیروان او و مشتاقان او شکوفه زده، باز شده و به امید شکفته شدن چون از وادی سایۀ موت نیز عبور کنند، هراسی ندارند، زیرا میدانیم که او با انهاست. ایا او با شما نیز هست؟ منظور من، نه فقط عیسی بن مریم، یا فقط عیسای ناصری، یا فقط عیسای نبی، بلکه عیسی که مسیح بود. او که بر صلیب بر گناهان شما مُرد، دفن شد، و روز سوم قیام کرد و امروز زنده است و روزی برای داوری بر هستی و آوردن پادشاهی بی زوال و جاودانی خود بر روی زمین بازمیگردد. ایا شما این عیسای مسیح را میشناسید؟

 

 

 

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!