loading

مثال یک مراورید گرانبها
انجیل متی ۱۳: ۴۵- ۴۶

این مثال از جمله چند مثال بسیار کوتاه عیسای مسیح در ترسیم و تشریح کردن مفهوم ” ملکوت آسمانی” برای شاگردان خود میباشد. همانطور که قبلا در مثال دیگری در این خصوص نوشتم، اسرائیل در انتظار یک پادشاهی از جانب یهوه بود” پادشاهی خدا “؛ که با آمدن و رهبری ” ماشیحا ” یا ” مسیح ” صورت میگرفت. او خواهد آمد، با فرشتگان بیشمار خود، دشمنان اسرائیل را برای همیشه از بین میبرد، اقتدار و افتخار را به اسرائیل بازمیگرداند. و وعدۀ یهوه به داود را که از نسل او پسری خواهد آمد که حکومت او تا ازل پایدار خواهد ماند را برای همیشه اجرا خواهد کرد. بدون شک رهبران مذهبی دین یهود، در کنایس و معابد و در تعالیم خود بارها و بارها از چنین ملکوتی سخن گفته بودند. این عبارت برای گوش مردم آشنا بود، اما چگونه بود؟ چطور انجام میشد؟ مانند چه بود؟ تاکنون هیچکس قادر نبود تا در این خصوص با مردم سخن بگوید.
عیسای مسیح خدمت خود را در بین مردم با این جمله آغاز کرد:” توبه کنید زیرا ملکوت آسمان نزدیک است.”( متی ۴: ۱۷ ) این همان دعوتی بود که یحیای تعمید دهنده در رود اردن قبل از اینکه مردم را تعمید بدهد از تمام قوم اسرائیل داشت(متی ۳: ۲ ) اما وقتی عیسای مسیح آغاز به تعلیم و رساندن مژدۀ انجیل یا خبر خوش به سرزمین اسرائیل نمود، محور سخنان خود را بر همین ملکوت آسمانی قرار داد. او مستقیما در موعظه‏های خود اهمیت آن را تاکید کرد:” خوشابحال مسکینان در روح، زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است.”( متی ۵: ۳) فرمود برای ورود به آن باید مانند کودکان باشید؛ باید خود را فروتن سازید.( متی ۱۸: ۳- ۴ ) فرمود که ورود شتر به سوراخ سوزن آسان تر از ورود انسان ثروتمند به ملکوت آسمانی است او که هنوز دل خود را وابسته به دنیا دارد.( متی ۱۹: ۲۳) و بارها سعی نمود تا برای تشریح و تمثیل این ملکوت آسمانی، امثال متعددی بیاورد. آن را به چیزهایی شبیه کنند که مردم اسرائیل روزانه آن را میدیدند. آن را به مردی تشبیه نمود که تخم نیکو در زمین خود کاشت(متی ۱۳: ۲۴ ) آن را به دانۀ خردلی تشبیه کرد( متی ۱۳: ۳۱ ) آن را به خمیر مایه تشبیه کرد( متی ۱۳: ۳۳ ) و یا دامی که برای گرفتن ماهی به دریا افکنده شود.(متی ۱۳: ۴۷ ) و امثال بیشمار دیگر. تمام این تشبیهات برای مردم کاملا قابل لمس بودند، پس او درک و برداشت از ” ملکوت آسمان ” را اینگونه برای آنها بسط میداد تا شاید آن تصویر درست و الهی در راستای خواستۀ یهوه در خصوص آن به دست آورند، درک کنند، ایمان بیاورند و زندگی خود را در آن جهت تغییر بدهند. مسلما قصد من در این مقاله این نیست که در خصوص ملکوت آسمانی که توسط مسیح موعظه میشد بنویسم اما چون مثال مورد نظر یکی از امثالی است که عیسای مسیح در تشریح ملکوت اسمانی برای شاگردان و مردم سخن گفته است، لازم دیدم تا نمایی کلی از آن به شما بدهم. اما خودتان با مطالعه و بررسی ایات و تعالیم عیسای مسیح قادر خواهید بود تا عمق و پهنای موضوع ” ملکوت آسمانی ” را از دهان عیسای مسیح در انجیل درک کنید.
در مثال بالا که فقط در انجیل متی آن را میخوانیم و دو آیه نیز بیش نیست؛ راز بزرگی در خصوص درک ملکوت آسمانی از دهان عیسای خداوند میخوانیم. ایشان میفرمایند:
” باز ملکوت آسمان تاجری را ماند که جویای مرواریدهای خوب باشد، و چون یک مروارید گرانبها یافت، رفت و مایملک خود را فروخته، آن را خرید.”( متی ۱۳: ۴۵- ۴۶ )
همانطور که در تشریح و تفسیر امثال نوشتم، هر مثل یک تصویر و یک نمای واقعی دارد. باید زمان و مکان و شنوندۀ آن را بشناسیم. باید به گفتۀ موجود در آن دقت کنیم. هرگز سعی نکنیم بیش از آنچه که در مثل است از آن بیرون بیاوریم. و به دنبال پیام یا پیامهای مرکزی یک مثل باشیم. قصد و منظور مسیح را از بیان آن درک کنیم.
شنوندگان این مثل، بر طبق آنچه در آیۀ ۳۶ همین فصل میخوانیم شاگردان خود مسیح هستند. و عیسای مسیح برای شاگردان خود این مثل را میاورد. هم تاجری که به دنبال فروش اجناس گرانقیمت باشد برای شاگردان مسیح آشنا بود و هم مروارید، از آنجایی که در کنار دریا زندگی میکردند و چه بسا بارها خود آنها، دانۀ مرواریدی را از ته دریا بیرون آورده بودند. ارزش و بهای آن را میدانستند. پس عیسای مسیح میفرماید که ” ملکوت آسمان ” مانند یک تاجر میماند که به دنبال مرواریدهای خوب باشد. یعنی چه؟ من فکر میکردم همۀ مرواریدها خوب و ارزشمند هستند! خیر. در دنیای مراورید که حاصل طبیعی مواد شیمیایی در دل صدف میباشد، نایاب ترین و زیباترین و ارزشمندترین مروارید، مرواریدی است که در دل طبیعت یافت میشود، دست هر کسی به آن نخواهد رسید، بینهایت نرم، شفاف، گرد، و براق است. مرواریدهای بیشماری در دل صدف یا در لابلای ماسه‏های کف دریا پیدا میشود، اما اکثر آنها آنچنان براق و صاف و روشن نیستند، هر چند قیمت اندکی یک تاجر مروارید برای آن نیز خواهد داد، اما آن مروارید نایابی که با چنان تشریحی پیدا شود، قیمت آن نجومی خواهد بود!
وقتی مسیح میفرماید تاجری به دنبال مرواریدهای خوب بود، اما چون یک مروارید گرانبها را یافت؛ دقیقا منظورش همین بود. نه هر مرواریدی، بلکه آن مرواریدی که در دل طبیعت یافت میشود، دست هر کسی به آن نمیرسد، کمتر چشمی آن را دیده و آن را لمس کرده است. اما دقت کنید، همۀ مرواریدها خوب هستند، اما هر مرواریدی گرانبها نیست. عیسای مسیح میگوید یک تاجری جویای مرواریدهای خوب بود. اما وقتی او یک مراورید گرانبها پیدا کرد.عیسای مسیح قصد دارد تا توجه ما را به خوب و گرانبها متمرکز کند. زیرا سپس ادامه میدهد وقتی تاجر آن یک مراورید ” گرانبها ” را یافت. نه مروارید خوب. بله مراورید خوب هم ارزش داشت اما مراورید گرانبها، قطعا ارزش بیشتری داشت. و وقتی تاجر یکچنین مروارید گرانقیمتی را یافت، و چون بها و ارزش آن را میدانست، میدانست که با آن چه معامله و چه سود چند برابری خواهد داشت، پس رفت تمام هر آنچه که داشت، که احتمالا آنچنان ارزشی نداشته است. یا اگر هم داشته، از بهای آن مراورید گرانبها بیشتر نبوده است، زیرا جز این، هرگز اموال خود را نمیفروخت. تمام آنچه صاحب بود را فروخت تا آن مراورید را صاحب شود. اما یک سوال اینجا مطرح میشود: من یک بنای ساختمان هستم، یک قصاب محل، یک متخصص کامپیوتر، یک جراح؛ اگر یک دانۀ مراورید را در کف دست من بگذارند، آیا میتوانم ارزش و بهای آن را تشخیص بدهم؟ بعید میدانم. از زیبایی آن لذت میبریم. آن را تعریف میکنیم و آن را بسیار ارزشمند تصور میکنیم، اما آیا بهای آن را میدانیم؟ تنها یک تاجر مروارید، آن کس که بارها و بارها، مرواریدهای بیشماری را دیده است قادر است تا اهمیت و ارزش یک مروارید مرغوب را به شما بدهد.
عیسای مسیح میفرماید که ملکوت آسمانی مانند آن یک مروارید گرانبها، نه چندین مراورید خوب، میماند که یک تاجر آن را پیدا میکند، برای خریدن آن هر انچه که دارد را میفروشد و آن یک مروارید گرانبها را میخرد.

پیام مرکزی مثل
تاجر مروارید، مانند کسی میماند که ماهیت زندگی را شناخته است. تجارب خودش را میداند. میداند که دنیا و هر آنچه در آن است بها و ارزش آن چیست. جستجوهای فراوانی برای یافتن حقیقت کرده است. کتابهای زیادی خوانده است. دردهای بیشماری را متحمل شده است. پیروزیهایی اینجا و آنجا. شکستهایی اینجا و آنجا، اما دلش هرگز ارزش والای زیستن را نیافته است. چرا هست و چرا میرود؟ او به دنبال یک زندگی معنادار و هدف دار است. او به دنبال یافتن یک انگیزۀ والا برای زیستن پر از شور و شادمانی است. او به دنبال چیزهای خوب و نیکوست. چیزهایی که برای او و میزان دنیا ارزشمند میباشد؛ آن مراوریدهای خوب. اما ناگهان به پیام مژدۀ نجات مسیح آشنا میشود. روح خدا قلبش را باز میکند. تشنگی او را پاسخ میدهد. درخواست او را پاسخ میدهد. به او مروارید گرانبهای عیسای مسیح را نشان میدهد. او که در زندگی تجارب گوناگونی داشته است، وقتی با عیسای مسیح آشنا میشود، به تعالیم او گوش میسپرد، گویا جانی تازه دریافت میکند. و او بهای این یک مراورید گرانبها را ورای تمامی مرواریدهای خوب دیگر میداند. پس حاضر میشود تا همه چیز خود را برای حفظ و نگه داشتن این یک مراورید گرانبها، واگذارد. این فیض خدا بود که این یک مراورید گرانبها را در راه او قرار داده بود، او به دنبال مراورید گرانبها نبود، بلکه مروارید خوب، اما خداوند، آن مراورید گرانبها را بر طبق فیض خود در او قرار میدهد تا او را بیابد. سپس چون آن را پیدا میکند، چون ارزش والای چنین مرواریدی را میداند حاضر است تا تمام زندگی خودش را برای آن بدهد. زیرا در او همه چیز است. زیرا او همه چیز او میشود.
پولس رسول در نامۀ خود به ایمانداران قرنتس مینویسد:” لکن از او شما هستید در عیسی مسیح که ازجانب خدا برای شما حکمت شده است و عدالت قدوسیت و فدا.”( اول قرنتیان ۱: ۳۰ )
آیا عیسای مسیح برای من وشما همه چیز شده است؟ زیرا او همه چیز هستی است. و برای اینکه این همه چیز را حفظ کنیم باید همه چیز خود را واگذاریم. همۀ آن چیزهایی که ممکن است از معیار دنیا خوب باشد، اما هرگز به بها و گرانقیمت بودن عیسای مسیح نخواهد رسید. خود عیسای مسیح رو به شاگردان خود کرده و میفرماید:” هر که بخاطر اسم من، خانه‏ها یا برادران یا خواهران یا پدر یا مادر یا زن یا فرزندان یا زمینها را ترک کرد، صد چندان خواهد یافت و وارث حیات جاودانی خواهد گشت.”( متی ۱۹: ۲۹ )
مسیح عیسی میگوید که من، ملکوت آسمانی من، آن یک مراورید گرانبهاست. در واقع آن تنها مراورید گرانبهاست، که وقتی بواسطۀ فیض خداوند آن در مسیر زندگی تو یافت شد و تو او آن را یافتی و تو ارزش آن را یافتی، به شما قول میدهم که همۀ آنچه که به تو متعلق است را خواهی فروخت تا آن را از آن خود کنی و آن را حفظ کنی!
سلیمان در امثال خود چنین میگوید:” خوشابحال کسی که حکمت را پیدا کند، و شخصی که فطانت را تحصیل نماید. زیرا که تجارت آن از تجارت نقره و محصولش از طلای خالص نیکوتر است. از لعل گرانبهاتر است و جمیع نفایس تو با آن برابری نتواند کرد. به دست راست وی طول ایام است، و به دست چپش دولت و جلال. طریقهای وی طریقهای شادمانی است و همۀ راههای وی سلامتی میباشد. به جهت آنانی که او را به دست گیرند، درخت حیات است و کسی که به او متمسک میباشد خجسته است.” ( امثال ۳: ۱۳- ۱۸ )

آیا شما به گرانبها بودن عیسای مسیح پی برده‏اید؟ آیا حاضر هستید تا همۀ زندگی خودتان را برای نگه داشتن و تصاحب کردن او واگذارید؟ زیرا در او آن شادمانی و صلح پایدار مقرر است. در او حیات ازلی یافت میشود. با او شما به هیچ چیز نیاز ندارید. با او شما سیر هستید. بدون او حتی اگر تمامی مرواریدهای خوب دنیا را داشته باشید باز ته عمق دلتان خشنود نخواهد بود. خودتان را به مراوریدهای خوب سرگرم نکنید، آن یک مروارید گرانبهای عیسای مسیح را جستجو کن!

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!