loading

مثل ” بدهکار بی گذشت ”
بخشیدم، ببخش!
متی ۱۸: ۱۵- ۳۵
نوشتۀ: ح.گ
در نگاه خود به بررسی امثال موجود در کتابمقدس به یکی دیگر از امثال خداوندمان عیسای مسیح در انجیل به قلم متی میرسیم. این مثل در پی سوالی میاید که پطرس شاگرد عیسای مسیح از او میپرسد. و سوال پطرس گویی از فرمایش خود عیسای مسیح برخاسته است که آن را مجددا در همین فصل چند سطر بالاتر میخوانیم. در آیۀ ۱۵ همین فصل عیسای مسیح رو به شاگردانش کرده و میفرماید:” و اگر برادرت به تو گناه کرده باشد، برو و او را در میان خود و او در خلوت الزام کن.” بعد عیسای خداوند ادامه داده و چگونگی رفتار کردن با شخص خطاکار را در جمع ایمانداران کلیسایی بازگو میکند. در آیۀ ۲۱ این پطرس است که گویی گفتگوی عیسای مسیح را با این سوال ادامه میدهد که:” آنگاه پطرس نزد او آمده، گفت:” خداوندا، چند مرتبه برادرم به من خطا ورزد، میباید او را آمرزید؟ آیا تا هفت مرتبه؟” سپس عیسای مسیح در خصوص نظر پطرس اینگونه پاسخ میدهد:” تو را نمیگویم تا هفت مرتبه، بلکه تا هفتاد هفت مرتبه!” سپس برای تفهیم عمیق بخشیدن شخص خطاکار به ما، عیسای مسیح مثلی را برای شاگردان بازگو میکند تا از دل این مثل راز حقیقی و الهی بخشیدن را فرا گیرند.
قبل از اینکه به بررسی مثل بپردازیم باید کمی در خصوص گفتگوی بین پطرس و عیسای مسیح توضیحی داده شود. وقتی پطرس رسول رو به عیسای مسیح کرده و میگوید: خداوندا چند بار باید برادری که من خطا کرده است را ببخشم، آیا هفت بار؟ پطرس یهودی زاده که از سنت و شریعت یهود افکارش شکل گرفته است و شریعت مرسوم زمان او هر شنبه در کنیسه به او یاد داده بود آنانی که به ما خطا میکنند را تا سه بار ببخشیم. وقتی به عیسای مسیح میگوید: هفت بار بخشیدن، پطرس پا از سنت و تعلیم داده شدۀ کاتبین و فریسیان فراتر گذاشته است. من نمیدانم پطرس با چه نیتی این سوال را از عیسای مسیح کرد، اما میدانم در نظر خودش توقع داشت تا پاسخ مثبت از عیسای مسیح میشنید:” بله، درود بر تو پطرس! هفت بار ببخش!” اما پاسخ عیسای مسیح بر خلاف تصور پطرس این نبود. عیسای مسیح یکبار دیگر به بطن و ریشۀ رفتار و خواسته‏های الهی خداوند در انسان نظر کرده و اینگونه برداشت پطرس را کامل میکند:” تو را نمیگویم هفت مرتبه، بلکه تا هفتاد هفت مرتبه!” یعنی چه؟ بیان ارقام و تکرار آن در زبان یهود معنای خاص را ادا میکند. در کتاب عاموس میخوانیم که، یهوه در خصوص تنبیه کشورهای شرور و گناهکار چنین میفرماید:” خداوند چنین میگوید به سبب سه و چهار تقصیر…” و نام کشورهای متعددی را پس از آن میخوانیم( عاموس نبی ۱: ۳). منظور عیسای مسیح از فرمایش خود تعداد ارقام آنچه که فرمود نبود، بلکه یک استعاره برای بخشیدن بی مرز است. هر بار بخشیدن. همیشه بخشیدن. جالب اینجاست که در انجیل به قلم لوقا دقیقا همین منظور عیسای خداوند را به قلم لوقا میخوانیم:” احتراز کنید و اگر برادرت به تو خطا ورزد او را تنبیه کن و اگر توبه کند او را ببخش. و هر گاه در روزی هفت کّرت به تو گناه کند و در روزی هفت مرتبه برگشته به تو گوید توبه میکنم او را ببخش.”( لوقا ۱۷: ۳- ۴ )من قصد ندارم تا در خصوص شیوۀ برخورد و رفتار بین ایمانداران صحبت کنم. بلکه قصد دارم تا مرکز اصلی فرمایش عیسای مسیح خداوند را در خصوص بخشیدن همدیگر را بیان کنم. چند نفر از ما ممکن است روزی هفت بار به برادری خطا کنیم؟ پس منظور برداشت عینی کلام نیست بلکه برداشت کلی از آن. خلاصۀ آن میشود که اگر برادر یا خواهری در مسیح به تو خطا کرد و قلبا از تو پوزش طلبید و خواست تا او را ببخشی او را ببخش. نه فقط یکبار، بلکه همواره .همیشه ببخش. چرا باید ببخشیم؟ پس برای درک این حقیقت الهی مثالی برای شاگردانش میزند تا این فرمایش او را در خصوص بخشیدن آن کسی که به ما خطایی کرده است را کاملا درک کنند:
” از آن جهت ملکوت آسمان پادشاهی را ماند که غلامان خود را ارادۀ محاسبه داشت. و چون شروع به حساب نمود شخصی را نزد او آوردند که ده هزار قنطار به او بدهکار بود و چون چیزی نداشت که ادا نماید آقایش امر کرد که او را با زن و فرزندان و تمام مایملک او فروخته طلب را وصول کنند. پس آن غلام رو به زمین نهاده او را پرستش نمود و گفت ای آقا مرا مهلت ده تا همه را به تو ادا کنم. آنگاه آقای آن غلام بر وی ترحم نموده او را رها کرد و قرض او را بخشید. لیکن چون آن غلام بیرون رفت یکی از همقطاران خود را یافت که از او صد دینار طلب داشت او را به گرفت و گلویش را فشرده گفت طلب مرا ادا کن. پس آن همقطار بر پایهای او افتاده التماس نموده گفت مرا مهلت ده تا همه را به تو ادا کنم. اما او قبول نکرد بلکه رفته او را در زندان انداخت تا قرض را ادا کند. چون همقطاران وی این وقایع را دیدند بسیار غمگین شده رفتند و آنچه شده بود به آقای خود باز گفتند. آنگاه مولایش او را طلبیده گفت ای غلام شریر آیا تمام آن قرض را محض خواهش به تو نبخشیدم. پس آیا ترا نیز لازم نبود که همقطار خود رحم کنی چنانکه من بر تو رحم کردم. پس مولای او در غضب شده او را به جلادان سپرد تا تمام قرض را بدهد. به همین طور پدر آسمانی من نیز با شما عمل خواهد نمود اگر هر یکی از شما برادر خود را از دل نبخشید.”
عیسای مسیح مثل خودش را اینگونه آغاز میکند که ” پادشاهی آسمانی پادشاهی را ماند.” هدف اصلی سخن عیسای مسیح چیست؟ یکبار دیگر تمرکز بر تشریح چگونگی ملکوت آسمانی خدا و یکبار دیگر چگونه بودن در این ملکوت بین ایمانداران مسیحی.
پادشاهی بدهکاران خودش را طلب میکند و قصد دارد تا طلب خودش را از آنها بستاند. مردی که به پادشاه ده هزار قنطار بدهکار بود حاضر میشود. ترجمۀ عصر جدید در خصوص ده هزار قنطار میگوید :” میلیونها تومان “. ترجمۀ تفسیری میگوید: ” رقم هنگفتی”. زیرنویس ترجمۀ انگلیسی هولمن کریستین استاندارد میگوید که ده هزار قنطار مبلغی ورای تمام پولی بوده است که در تمام فلسطین در بازارها در گردش بوده است. اگر یکنفر تقریبا ۲۰ سال کار میکرده میتوانسته یک قنطار در آمد داشته باشد. اکنون ده هزار را در این رقم ضرب کنید!! زیر نویس ترجمۀ انگلیسی ای اس وی میگوید که: “اگر بگوییم که یک کارگر ساعتی ۱۵ دلار درامد داشته باشد و اگر ۲۰۰۰ ساعت در سال کار کند در آمد سالیانۀ او ۳۰۰۰۰ دلار در سال خواهد بود. یک قنطار معادل میشود با ۶۰۰۰۰۰ دلار، اکنون ده هزار را در این رقم ضرب کنید، ۶ بیلیون دلار بدهکاری غلام به پادشاه بوده است!!”
زبان زبان مثل است. مسلما ارقام اشاره شده از زبان عیسای مسیح در این مثل به گونۀ اغراق مطرح شده تا جدیت و بزرگ بودن مقدار بدهکاری غلام را به پادشاه نشان بدهد. برای همین میخوانیم که غلام هرگز قادر به پرداخت این بدهی نبود! ” چون چیزی نداشت.” هیچ چیز نداشت که بتواند این رقم بدهکاری را به پادشاه بتواند ادا کند. و چون چیزی نداشت، پادشاه دستور داد تا خودش، زنش، فرزندانش، املاکش را تماما تصرف کنند تا بدهی او پرداخت شود. همه چیز مرد باید توسط ارباب او گرفته میشد، فروخته میشد تا شاید بدهی او پرداخت میشد. خودش و زن و بچه هایش به برده داری فروخته میشدند، تمام اموالش فروخته میشد، هر آنچه که تاکنون پس انداز کرده بود و برای آن کار کرده بود، باید فروخته میشد تا بدهی او به پادشاه پرداخت شود. غلام چکار میتوانست بکند؟ پس ناتوان و عاجز به زانو میافتد. نزد پادشاه التماس میکند که به او فرصت بدهد تا بدهی او را به او پرداخت کند. آیۀ ۲۷ آیۀ کلیدی ماست:” آنگاه آقای آن غلام بر وی ترحم نموده او را رها کرد و قرض او را بخشید. ” خوب دقت کنید: بر وی ترحم کرد. او را رها کرد. قرض او را بخشید. رحمت و رافت پادشاه علنا و تماما بر این غلام بدهکار نشان داده میشود. پادشاه او را آزاد نمیکند تا برود بدهی خودش را تهیه کند. مقداری از قرض او را نمیبخشد و نمیگوید حالا بقیۀ آن را بیاور. او را رها کرده و قرض او را میبخشد. به قول خودمان طلب خودش را نادیده میگیرد. بدهی غلام را به صفر میاورد. دیگر غلام حتی یک دلار هم بدهکار نبود. غلام نه تنها بدهی اش بخشیده شده بود، زنش و فرزندانش نیز آزاد شده بودند. به اموالش نیز دست نخورده بود. چند نفر از ما امروز اگر به بانکها و کردیت کارتها بدهکار هستیم( امیدوارم که هرگز نباشیم!) آرزوی چنین روزی را داریم؟ روزی که بدهی ما با آنها صاف میشود یکی از زیباترین و صلح آمیزترین روزهای زندگی ما محسوب میشوند!!
آن غلام آن روز از نزد پادشاه باید با شادی و خوشی فراوان دست در دست همسر و فرزندانش کاخ پادشاه را ترک کرده باشد. آیه ۲۸ عیسای مسیح میگوید وقتی غلام بیرون رفت. یعنی دیگر در حضور پادشاه نبود. یکی از همقطاران خودش را دید. به زبان نوشتۀ عهد جدید یعنی یک هم کلیسایی خودش را دید. یک دوست ایماندار مسیحی خودش که با هم به یک کلیسا میامدند. دست بر قضا این دوست او فقط ” صد دینار ” به او بدهکار بود. هم ترجمۀ عصر جدید و تفسیری میگویند که ” صد تومان “، به او بدهکار بود. در ادامۀ آیۀ ۲۸ میخوانیم که ” او را بگرفت و گلویش را فشرد.” به نظر میرسد که دوست او مدتی بوده که نتوانسته بوده که بدهی خودش را به او بدهد. وقتی عیسای مسیح میگوید که او را ” بگرفت ” و بلافاصله میگوید ” گلویش را فشرد.” در حقیقت میخواهد بگوید که ناگهان او را در خیابان دید، به سمت او دویده، او را گرفته و محکم کوبیده به دیوار، گلویش را به نشان خفه کردن او چسبیده و آن را فشار داده یعنی او را تهدید به کشتن کرده بود، و که چکار کند؟ از او میخواهد که:” طلب مرا ادا کن.” انگاری ماجرا دارد تکرار میشود. عیسای مسیح با ظرافت هر چه تمامتر همان گفتگو و همان صحنۀ بین همین غلام و پادشاه را روبروی چشم ما یکبار دیگر گویی زنده میکند. همانطور که پادشاه از غلام خواسته بود تا قرض خود را ادا کند، اکنون این غلام رو به دوست خود کرده و از او میخواهد که قرض او را به او ادا کند. همانطور که غلام چیزی نداشت تا قرض خود را به پادشاه ادا کند پس روبروی پادشاه زانو زد. دوست او نیز در آیۀ ۲۹ چون بدهی خود را نداشت تا به او پرداخت کند پس به زانو میافتد. همانطور که غلام از پادشاه خواست تا به او وقت بدهد تا قرضش را ادا کند، دوستش نیز از او خواست تا به او فرصت بدهد تا قرضش را به او ادا کند. اما فرق اساسی برخورد پادشاه با غلام در حرکت بعدی است. پادشاه وقتی حال زار و ناتوان غلام را دید، نه تنها بر او ترحم نمود و او و همسر و فرزندانش را ازاد کرد بلکه همۀ قرضهایش را ( با هم تقریبی حساب کردیم که حدود ۶ بیلیون دلار بود) تماما به او بخشید. اما همین مردک! بخاطر صد تومان وقتی دوست خودش را در خیابان پیدا کرد، گلویش را به قصد خفه کردن فشار داد، و وقتی دوستش عاجزانه از او خواست تا به او فرصت بدهد تا بدهی اش را به او بپردازد، نه تنها بر او ترحم نکرد، نه تنها آن صد تومان را به او نبخشید، بلکه او را به زندان انداخت تا قرض خودش را به او پرداخت کند. در آیۀ ۳۱ میخوانیم که دوستان همقطار او باز به قول زبان عهد جدید ایمانداران مسیحی دیگر وقتی این صحنه را دیدند ” غمگین شدند.” پس آنها نزد پادشاه رفته و همۀ ماجرا را برای او بازگو میکنند. پادشاه غلام را احضار میکند و نگاه کنید از او چه میپرسد. از او نمیپرسد، ماجرای بدهکاری او با دوستش چه بوده و چه مقدار بوده است. چرا چنین و چنان شده است. بلکه مستقیم اولین سوالی که پادشاه از او میپرسد این است که:” ای غلام شریر آیا تمام آن قرض را محض خواهش تو نبخشیدم. پس آیا ترا نیز لازم نبود که بر همقطار خود رحم کنی چنانکه من بر تو رحم کردم؟” دقت کنید به گفتۀ پادشاه:” تو به من قرضی هنگفت داشتی و قادر به پرداخت آن نبودی، تو از من التماس کردی و من تمام آن را بر تو بخشیدم. تو رحمت مرا دیدی. بخشش مرا چشیدی. رها شدن و ازاد شدن از تمامی قرضهایت. از خطر فروخته شدن زن و فرزندانت به برده داری وغلامی رهایی یافتی. تو رحمت مرا وقتی ۶ بیلیون دلار به من بدهکار بودی دیدی، چطور نتوانستی بر برادر خودت که فقط صد تومان به تو بدهکار بود بخشش و رحمت داشته باشی؟ ” ما در آیۀ ۳۴ دیگر رحمت پادشاه را نداریم بلکه خشم و غضب او را میبینیم. ( این ایه را به آنانی نشان بدهید که ادعا میکنند که خدا همه را میبخشد و همه وارد بهشت میشوند!)او به جلادان( لغت یونانی این کلمه یعنی شکنجه کننده گان) سپرده میشود تا بدهی خود را بپردازد. مثل در اینجا تمام میشود. سپس آیۀ کلیدی این بخش را در آیۀ ۳۵ داریم که عیسای مسیح مستقیما رو به شاگردان خود کرده و در نتیجه گیری مثل خود چنین میفرماید:” به همین طور پدر آسمانی من نیز با شما عمل خواهد نمود اگر هر یکی از شما برادر خود را از دل نبخشید.”
برداشت الهیاتی از مثل
در این مثل عیسای مسیح راز بخشیدن شدن توسط خدا را برای ما قید کرده است.همۀ ما به خدا آنقدر بدهکار بودیم که هرگز قادر به پرداخت آن نبودیم. نه با اعمالمان، نه با اجرای مراسم شریعت، روز و شب، ماه و سال؛ هر سال و برای تمام عمرمان. ما به خدا بدهکار بودیم. چه چیزی را؟ حرمت و قدوسیت او را با شرارت و گناهان خود تماما لکه دار کرده بودیم. او را نادیده گرفته بودیم. او را مسخ کرده بودیم. از نام او سوء استفاده کرده بودیم. به او نااطاعتی کرده بودیم. فرامینش را شکسته بودیم. در قلب به او گناه کردیم. در زبان کفر گفتیم. و در طول زندگی خودمان همواره بر ضد قدوسیت و مقام پرشکوه او، خالق و سازنده و حیات دهندۀ ما، شورش کرده بودیم. ما به او آنقدر بدهکار بودیم که هرگز قادر به پرداخت آن نبودیم. ما دشمنان خدا بودیم. اما خدا از روی رافت و رحمت خود بر ما شفقت نمود. حال زار و ناتوان ما را دید. تنها فرزند یگانۀ خود، عزیز دل خودش را، مروارید دل خودش را، برای ما بر روی صلیب فرستاد. اجازه داد تا توهین شود، شکنجه شود، و با شکلی فجیع در برابر چشمان مردمان خوار شده و بمیرد.آنقدر این صحنه برای او تکان دهنده بود که قادر به دیدن مرگ فرزند عزیز خودش نبود. سپس او از ما یک چیز خواست. شما قادر به پرداخت تمامی بدهی های خودتان به من نخواهید بود. من نمیخواهم شما نابود شوید، پس به این فرزند من ایمان بیاورید و من تمامی قرضهای شما را، شرارت و خطاها و فساد شما را که تاکنون به من کرده‏اید و حتی بعد از این به من خواهید کرد را میبخشم. من شما را خواهم بخشید. و وقتی شما را بخشیدم از شما یک چیز میخواهم، شما نیز همانطور که من شما را بخشیدم، همدیگر را ببخشید. بیاد بیاوریم جملۀ پادشاه را:” ای غلام شریر آیا تمام آن قرض را محض خواهش تو نبخشیدم. پس آیا ترا نیز لازم نبود که بر همقطار خود رحم کنی چنانکه من بر تو رحم کردم؟” عیسای مسیح در دعای ربانی خود اینگونه به ما تعلیم داده است:” اما اگر تقصیرهای مردم را بدیشان نیامرزید پدر شما هم تقصیرهای شما را نخواهد آمرزید.”( متی ۶: ۱۵ ) پولس رسول در رسالۀ افسس به ایمانداران مسیحی چنین میگوید:” و با یکدیگر مهربان باشید و رحیم و همدیگر را عفو نمایید چنانکه خدا در مسیح شما را هم آمرزیده است.” ( افسسیان ۴: ۳۲ ) عین همین را برای ایمانداران کولسی میگوید:” و متحمل یکدیگر شده هم دیگر را عفو کنید هر گاه بر دیگری ادعایی داشته باشید؛ چنانکه مسیح شما را آمرزید شما نیز چنین کنید.” ( کولسیان ۳: ۱۳ ) پولس به ما میگوید آیا نمونۀ بخشش میخواهید تا دیگران را ببخشید، آن عیسای مسیح است. آن صلیب مسیح است. آن مرگ مسیح بر صلیب است که در آن همۀ شما بخشیده شده اید.
عیسای مسیح در مثال خود نمیگوید حال محض رضای خدا همدیگر را ببخشید! حالا کوتاه بیایید، از خر شیطان پایین بیایید! فرمان تیز و بّرا و واضح و روشن است: ” پس آیا ترا نیز لازم نبود که بر همقطار خود رحم کنی چنانکه من بر تو رحم کردم؟” هر وقت قادر به چنین کاری نبود، و توان انجام آن را نداشتید، به این فکر کنید که شما به دلیل گناهان و خطای خود به خدا باید کشته میشدید، اما رحمت و بخشش خدا شما را زنده نگهداشته است. پس چرا من نباید خطای برادر یا خواهر مسیحی دیگر را به خود نبخشم؟ شما باید برای لحظه ایی خودتان را در لباس آنها بگذارید وقتی شما نزد خداوند زانو زده و طلب بخشش از او کردید و او بر حسب فیض و رحمت خود، تمام خطاهای شما را بخشید. پس من نیز خطای این برادر و آن خواهر به خود را خواهم بخشید.
پایان سخن
برادران و خواهران من در مسیح
بخشیدن شیرازه و اُس و استخوان پیام صلیب مسیح است. پیامی که در هیچ دین و مذهب و آیین دیگری شاید از آن بگویند و آن را روضه بخوانند و از آن دم بزنند، اما هرگز قادر به اجرای آن نیستند زیرا خدای آنها و رهبران دینی آنها هرگز چنین نمونه‏ایی را برای آنها بجا نگذاشتند تا آنها آن را دنبال کنند. تنها در مسیحیت است که ایماندار مسیحی، یک نمونه و الگوی زنده و کامل و تمام عیار برای بخشیدن دارد. در ضمن در ادیان دیگر حتی اگر تلاش برای چنین عملی کنند، موقتی و زودگذر و انسانی است، زیرا هرگز به قوت الهی و روح خداوند تقویت و بنا نگشته اند. من و شما به روح القدس عزیز مزین شده ایم. او در ما ساکن است. قوت الهی در ماست. خدا در ماست. نمونۀ الهی پیش روی ماست. کلام زنده خدا در گوش ماست. باید عمل کنیم. باید اجرا کنیم. بیاد داشته باشیم و هرگز این را فراموش نکنیم که شیر یهودا و خشم الهی را بر خود با عدم بخشش دیگران بر ضد خود نشورانیم که سوزنده است، که ویران کننده است.

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!