loading

ما کی هستیم ( ۳)
محبت شده گان مرد غریبه .

وقتی عیسای مسیح در پاسخ این سوال که :” ای استاد ، چه باید بکنم تا وارث حیات جاودان شوم؟ ” او بدون درنگ پاسخ داد که : ” در تورات چه نوشته شده ؟ چگونه آن را تفسیر میکنی ؟ ” . به او گفتند : ” با تمام دل و تمام جان و تمام قدرت و تمام ذهن خود خدای خود را دوست بدار و همسایه ات را مانند خود محبت نما.” پاسخی کامل و بی عیب ، اما او برای به حقیقت پیوستن مفهوم این امر انها را به رودرروئی اجرای این فرمان فرا می خواند.” درست جواب دادی ، این کار بکن که حیات خواهی داشت.” اما گویی در لابلای این پاسخ و تائید آن از طرف او برای آنان اشکال بزرگی وجود داشت .انها نمی دانستند که همسایۀ انان چه کسی است تا به او محبت کنند تا از این طریق خدا را خشنود سازند.از او پرسیدند: ” همسایۀ من کیست ؟ ” سوالی بی غرض.آنها از خدا می دانستند.از شریعت می دانستند .اما وقتی به دوست داشتنی چنین جامع و کامل روبرو شدند خود را مقابل یک پذیرشی بر خلاف میل باطنی خود دیدند.و دقیقا به همین دلیل بود که مسیح درک و فهم اینکه همسایۀ ما کیست ؟ را با روایتی الهی برای آنان می شکافد.
این ماجرا در انجیل به قلم لوقا فصل دهم از آیۀ سی ام تا سی و هفتم برای عبرت ما ثبت شده تا از آن برای امروز خود بیاموزیم تا ما نیز همسایۀ خود را دریابیم که کیست ؟
در این ماجرا پنج شخصیت وجود دارد.اول مرد مسافر.دوم راهزنان . سوم مرد لاوی.چهارم مرد کاهن. . پنجم مرد سامری.
بگذارید کمی با هم خودمانی تر باشیم و عین این عبارت را در زندگی روزانۀ خودمان به این عصر حاضر منتقل کنیم.
ما آن مرد مسافر بودیم که در جادۀ زندگی خود جایی ، زمانی عبور می کردیم.ناگهان راهزنان جان و روح ما ، راهزنان فرهنگ و صلح و آرامش زندگی و سرزمین ما به ما هجوم آوردند و ما را غارت شده ، زخمی بر روی جادۀ زندگی مان رها کردند.مردان لاوی و کاهن همان کسانی بودند که مدام برای ما بهشت و جهنم را موعظه می کردند، از خدا و پیامبر حرف می زدند و ما را به اجرای شریعت خدا دعوت می کردند .اما چون آنها ما را زخمی و غارت شده و لهیده بر روی جادۀ زندگی مان دیدند ، بی اعتنا از کنار ما رد شدند .شاید ما از انها نبودیم ! شاید ما با آنها موافق نبودیم ! شاید برای آنها ما غریبه بودیم! اما ناگهان مرد غریبی از راه می رسد که برای ما و از دید فرهنگ سرزمین ما کاملا ناشناخته بوده ،اسم او را می دانستیم ، مقامش را نیز، اما از خوی و خصلت و رفتار و گفتار او هیچ آگاهی نداشتیم . به او احترام می گذاشتیم اما او را قبول نداشتیم و عقاید او برای ما بی اهمیت بود.
این مرد غریبۀ سرزمین ما کسی نیست جز : عیسای مسیح.او بود که در زمان زخم ها و دردهای ما برای شفای ما ، ما را از روی جادۀ غارت زدۀ زندگی مان پیدا کرد و ما را مداوا نمود.به ما آرامش داد.او که ناشناختۀ سرزمین ما بود.اما تماما برای ما نه تنها جانمان را از شرارت حفظ نمود بلکه روحمان را نیز از عذاب ابدی رهایی داد. و او ما را وا داشت تا نه تنها مرد لاوی و مرد کاهن را ببخشیم که از کنار ما گذشتند و دست یارایی به ما ندادند بلکه راهزنانی را که نیز ما را غارت کرده بودند را نیز ببخشیم و داوری نهایی را به عهدۀ خدای زنده قرار دهیم.
آیا او که ما را از مرگ حتمی نجات داد ، او که غریبه ای بود : دیگر همسایۀ ما نیست ؟ آشنای ما نیست ؟ آیا محبت و مهر جاودانی او که نصیب ما شده و باعث نجات ما از غارت ابدی گردیده ، همواره در ما نمی ماند ؟آری این مرد غریبۀ سرزمین ما براستی همسایۀ حقیقی ماست.زیرا رمز دوست داشتن غریبه گان دیگر را به ما آموزانده است.غریبه گانی که همسایگان ما هستند.

ما کی هستیم ؟
ما ایمانداران به فیض و نجات مسیح ، محبت شده گان مرد غریبۀ سرزمین مان هستیم که ما از جادۀ زندگی مان غارت شده و زخمی ، با محبت سرشار خود یافت و جان ما را با قربانی کردن جان خود برای غریبه گانی چون ما از عذاب ابدی رهایی بخشید.

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!