loading

ما کسی هستیم ۱۷
خلقت تازه در مسیح

ماجرای مسیحیت در مصلوب شدن عیسای مسیح به پایان نمیرسد! ماجرای مسیحیت قبل از ” در ابتدا…” ( پیدایش ۱: ۱) آغاز میگردد، در صلیب مسیح به اوج رسیده و کامل میگردد و این کاملیت تا به انقضای عالم ادامه دارد. این ماجرا، داستان و تخیل نیست. شعر و افسانه نیست. آنچه نیست که به زمان خودش بستگی داشته باشد و دیگر امروز کهنه شده باشد( آنچه که امروز همه جا این را میشنوید). آنچه مسیح برای آدمی با خود از آسمان ارمغان آورد ورای تصور و قلم و تشریح هر آدمی بر روی زمین است! تاکنون قلم نتوانسته به قول یوحنا شاگرد خود او تمامی آنچه عیسی بر روی زمین انجام داده و تعلیم داده را ثبت نماید. ورای این خدمتی که عیسای خداوند برای انسان انجام داد، هدف او و آنچه را که از بر روی زمین در انسان بجا گذاشت، چنان شگفت انگیز است که تا به امروز شاید میلیونها نفر، صدها میلیون مقاله در خصوص آن نوشته اند! این نه تنها به دلیل مقدار تاثیر کار عیسی در زندگی آنان و انسانهای طول تاریخ بوده، بلکه به دلیل عمق و ژرفنا و وسعت این کار و تاثیر آن بر انسان بوده است. این چیست؟ پولس رسول این را اینگونه بیان نموده است:” پس اگر کسی در مسیح باشد خلقت تازه‏ایست؛ چیزهای کهنه در گذشت اینکه همه چیز تازه شده است.” ( دوم قرنتیان ۵: ۱۷) سوال میکنید که چیزهای کهنه در گذشت، یعنی چه؟ خلقت تازه ایست یعنی چه؟ دوست عزیز! همه چیز از باغ عدن آغاز شد. آنچه بر سر انسان و نسل آدمی در باغ عدن آمد، بسیار موحش و غیرقابل بیان و تشریح است. آنچه میدانیم این است که: تمامی خلقت خدا بدلیل نااطاعتی و گناه انسان در معرض هلاکت قرار گرفت. آنچه را که خدا خود ساخته بود روزی تمام آن مورد خشم و عصبانیت او شد، به حدی که خالق تصمیم نابودی تمامی خلقت را گرفت. چرا؟ زیرا گناه با تمام آلودگی و فساد خود وارد ذات انسان شد و نه تنها خود انسان را بلکه تمام فرزندان او و خلقت خدا را تحت تاثیر این آلودگی خود قرار داد. زمان گذشت و به دلیل تاثیر این گناه در خلقت همه چیز رو به کهنگی رفت. یعنی چه کهنگی؟ یک چیز کهنه را در نظر بگیرید. بوی آن، ظاهر آن، باطن آن تماما باعث کدورت و دوری شما از آن میگردد.چهار چیز اساسی در کهنگی باعث دوری ما از آن میگردد؛در کهنگی: ۱- تازگی نیست ۲- رشد نیست. ۳- حرکت نیست. ۴- تبدیل نیست. در رابطۀ اولیۀ خدا با انسان قبل از این کهنگی هر چهار مورد وجود داشت. تازگی انسان تماما منهدم گشت. و بدلیل گناه و دوری انسان از خدا این تازگی از بین رفت و جای خود را به کهنگی سپرد. رشد انسان در روحانیت متوقف گشت. حرکت او به سمت زیستن در جلال خدا متوقف شد. و تبدیل شدن به شباهت خدا برای همیشه گویا از بین رفت. زیرا انسان در درون به گناه آلوده گشته و از تمام معیار و میزان خدا دور افتاده بود. اکنون انسان در زیر خشم خدا بود، زیرا گناه او عدالت او را برانگیخته بود تا انسان را تنبیه سازد. اما در عین عادل بودن خدا، او همچنین پرفیض و رحیم نیز هست پس زمانی رسید که خدا به انسان وعده داد که این تازگی روزی برمیگردد. خدای پرفیض این وعده را داد و ما میدانیم که او چقدر خدای وفادار به وعده هاست. او از زبان نبی فرمود:” و دل تازه به شما خواهم داد و روح تازه در اندرون شما خواهم نهاد. و دل سنگی را از جسد شما دور کرده دل گوشتین به شما خواهم داد.” ( حزقیال ۳۶: ۲۶) نگاه کنید به آیۀ بالا. دل سنگی باید گرفته میشد تا دل تازه جایگزین آن میگردید. مثل بهار و خانه تکانی ما! مگر ما وسایل عید را در گرد و خاک اتاق میگذاشتیم. ابتدا باید تمام خانه تمیز و نو میشد؛ آنوقت وسایل تازه چیده میشد. خدا باید ابتدا دل سنگی و کهنه را از ما میگرفت تا دل تازه و نو را جایگزین کند. عیسای مسیح نیز همین را به مذهبیون و مردم اطراف خود فرمود:” شراب تازه را در مشکهای نو می‏ریزند.” ( متی ۹: ۱۷).
شراب تازۀ عیسی، خون خود او بود. خونی که عدالت خدا را برآورده میکرد و خشم خدا را از روی انسان بر میداشت. همان خونی که با نوشیدن آن حیات بدست میاید. ما میدانیم که در مرگ کهنگی است. مرگ از گناه نشات میگیرد. وقتی شراب تازۀ خون عیسی بر بالای تپۀ جلجتا برای گناهان دنیا ریخته شد، مرگ نابود گردید. وقتی مرگ نابود گشت، کهنگی از بین رفت. بسیار خب! خون ریخته شد، گناه برداشته شد. تازگی بر کهنگی پیروز شد؛ اما من چگونه توانستم از این واقع سهمی ببرم؟ به من فرمان داده شد که این کهنگی را نزد خون مسیح برده و تازگی شراب او را بنوشم و آن را دریافت نمایم. اما میگویید عیسی مُرد و چهل روز بعد به آسمان صعود نمود. دیگر چگونه توانستم به نزد او رفته و این معامله را انجام بدهم؟ به وعدۀ خداوند دقت کنید که پس از وعدۀ دادن دل تازه چه آمده است:” روح تازه در اندرون شما خواهم نهاد.” عیسی نیز همین را به شاگردان فرمود:” لیکن چون او یعنی روح راستی آید شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد.” ( یوحنا ۱۶: ۱۳)
دقت کنید! آنچه که روح مقدس خدا پس از ایماندار آوردن شخص به مسیح در زندگی اطراف او انجام میدهد خلقت تازه نیست. بلکه آنچه روح مقدس خدا در جان و روح شخص مسیحی انجام میدهد خلقت تازۀ مسیح است که در ما آغاز میکند. ” پس اگر کسی در مسیح باشد خلقت تازه‏ایست.” پولس نمیگوید، ایمان به مسیح خلقت تازه است. بلکه میگوید هر کسی که در مسیح باشد خلقت تازه است. یعنی چه؟ بودن، فعل زیستن است. فعل موجودیت. خودِ بودن هست. بودن وجود دارد و اگر نه بودن نبود! خلقت تازه وجود دارد. آنکه در مسیح است، یعنی به مسیح ایمان میاورد. یعنی در فرمان و تعالیم مسیح میماند. یعنی دنبال مسیح میرود. یعنی در شام ربانی او با او شرکت میکند. یعنی او نیست که قدم میزند بلکه این مسیح است که در او قدم میزند. این او نیست که تازه است بلکه تمام او را تازگی مسیح پر کرده و پوشانیده است طوری که شما او را نمیبیند بلکه مسیح را در او میبیند. او را نمی بینید بلکه خلقت تازۀ مسیح . کافیست تا در مسیح باشد تا خلقت تازه باشد. کافیست تا در مسیح بماند تا میوه آورد و پربار گردد و خلقت تازه باشد.
سپس علائم دیگر این تبدیل و حرکت و رشد در تازگی و این خلقت تازه در مسیح این است که هر آنچه کهنه بود را بیرون ریخته است. کی؟ درست وقتی قلب خودش را به عیسی داد. شما میگویید ایمانداری را میشناسید که بیست سال در ایمان است اما چقدر کهنه است! اشکال در این است که آن ایماندار هنوز به کهنگی خودش چسبیده و داشتن آن را سهم و بخشی از زندگی خودش میداند. خیر! این توهین به موجودیت روح خداوند در شماست. بدن ما معبد روح القدس است. روح خدا، روح مسیح. چگونه ممکن است ما این تثلیث مقدس و عزیز را در کهنگی منزل دهیم! حاشا! روح خدا به ما نهیب میزند: روزی که قلب خودتان را به مسیح دادید و در نام پدر، پسر، روح القدس تعمید آب گرفتید، شما در آن آب که بقول پطرس آب معمولی نبود، تمام کهنگی های خودتان را شستید و در مسیح، پدر و روح القدس تازه شدید. تمام کهنگی خودتان را شستید. کهنگی نفس و امیال آن. مانند شرارت، خودخواهی، کبر، ریا، دروغ، خود بزرگ‏بینی، و امثال اینها که بقول پولس کنندگان چنین اعمالی هرگز از ملکوت خدا سهمی نخواهند برد. زیرا در ملکوت خدا کهنگی نیست و نه مکانی برای کهنگان.
ما کی هستیم؟
ما ایمانداران به مسیح خلقت تازۀ مسیح هستیم. خلقت تازه ایی هستیم که مسیح را پوشیده ایم، او که خلقت تازۀ ماست. ما اعلام میکنیم که هر آنچه در ما کهنه بوده در گذشته است و انسانی تازه مولود گشته است. انسانی که تماما تازگی خداوند و نجات دهندۀ خود را بر تن کرده و به دنبال او میرود. این انسان تازه دیگر هرگز میل به کهنگی ندارد. نه زیستن در آن، نه تامل و مکث کردن بر آن و نه دیگر بازگشت به آن. اعلام میکنیم که آن کهنگی درگذشته است، مرده است، دفن شده است و انسانی تازه، خلقتی تازه در مسیح برخاسته است.

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!