loading

ما کی هستیم (۱۶)
گوسفندانی در لباس خود.

خطرناکترین افراد برای خدا و حکومت او بر روی زمین بر قلبهای انسانها، بی خدایان نیستند، بت پرستان هم نیستند، حتی گناهکاران هم نیستند! خطرناکترین افراد برای خدا بر روی زمین کسانی هستند که خود را خداشناس و دوستدار خدا می دانند، خود را پیروی او می دانند، خود را ” غلام ” و ” بردۀ ” او می دانند، اما در پنهان، دل کاذب و ریاکار خود، نفس و امیال درونی خویش را دنبال میکنند. گروهی از اینها در میان جمع رو به آسمان کرده و میگویند تمام قوانین الهی را دنبال کرده اند و رو به گناهکاران و بت پرستان و بی خدایان کرده و می گویند مانند آنها نیستند. گروهی از آنها شمشیر خود را به خون انسان آلوده میکنند و می گویند در حال خدمت به خدا هستند، آنها بر مردم و سرزمین حکومت میکنند، خودکامگی و فساد و فقر و فحشاء و نابرابری از در و دیوار سرزمین آنها بالا می رود، اما رو به سرزمین دیگر کرده و به مردم خود می گویند:” نگاه کنید فساد این مردم بی خدا و گناهکار را!” و گروهی از آنها موزیانه و بسیار فریبکارانه در شما رسوخ کرده و خمیر مایۀ پلید خود را به شما زده و شما را آلودۀ افکار خود میکنند. و شما را از جادۀ ایمان خودتان ذره ذره دور میسازند.
عیسای مسیح در مدتی که بر روی زمین بود، آنقدر که از مذهبیون و خداپرستان رنج و عذاب کشید از مردم گناهکار نکشید. آنقدر که از بقولنا تندرستان و پرهیزکاران کشید از بیماران و بزهکاران نکشید. ریا و خودنمایی و پنهان شدن در شخصیتی که از آن شما نیست، بسیار ساده تر از نشان دادن خود شماست! وقتی خودتان را و هر آنچه که هستید را نشان می دهید، چیزی را پنهان نمی کنید؛ همه شما را میبینند. مورد تمسخر قرار میگیرد، اما خودتان هستید. مورد سرزنش قرار میگیرید، اما خودتان هستید. ناتوانی شما را همه می بینند، اما خودتان هستید. حالا بروید یک نقاب بردارید و روبروی چهرۀ روح خودتان بگذارید که دائما به مردم، شرافت، اطمینان و قدرت ایمان شما را نشان می دهد، شما مدام جلال می یابید و مردم شما را مدام دوست خواهند داشت!! و این خیلی ساده است که هر روز صبح وقتی از خانه بیرون می زنید این نقاب را روی روح خودتان بکشید تا شب وقتی به دخمۀ خودتان بر می گردید!
عیسی هرگز نگفت از گرگ ها بترسید چون دندانی تیز دارند و شما را میدرند، او برای دریده شدن به دندان گرگ گناه دنیا آمده بود و به ما هم همین را گفت که در انتظار ماست، اما فرمود که از آن گرگ هایی بترسید که به لباس میش به شما نزدیک می شوند. چرا؟ چون وقتی با گرگ روبرو هستید می دانید که گرگ است، درنده است و میخواهد استخوانهای شما را به زیر دندان خودش خرد کند. با سلاح خودتان به جنگ او می روید. اما زمانی که با میش ( بی آزار تر از بز!) سر و کار دارید، شما هرگز سلاحی همراه ندارید چون احساس خطر نمی کنید! شما با او غذا می خورید، با او در شب به تنهایی قدم میزنید و از دل خودتان صحبت میکنید، به او اعتماد میکنید، به او قلب و جان خودتان را می دهید؛ و درست جایی که شما هرگز منتظر آن نبوده اید، درست بر روی جادۀ ایمانتان بسوی جلجتا در حرکت هستید که ناگهان در هوایی ابری و رو به تاریکی در جادۀ ایمانتان، این میش از لباس خود بیرون آمده و شما را می درد. شما را، باور شما را، ایمان شما را، و شما را بر روی جاده ایمانتان شروع به تکه و پاره کردن میکند! سپس دوستان خویش را زوزه میکشد تا آنها نیز بیایند و در این ضیافت خونین شریک او گردند!
تمام کتابمقدس هشدار از این گرگان است. چه قبل از آمدن مسیح. چه در زمان مسیح. چه بعد از مسیح. بر ماست بعنوان ایمانداران به عیسای مسیح مراقب دو اصل زندگی مسیحی خود باشیم. همواره. هر روز:
الف- مراقب گرگانی که به لباس میش در بین ما هستند باشیم. حتی اگر پیامبر دین باشد یا رهبر انقلابی یک نهضت!
ب- مراقب خودمان که به گرگانی در لباس میش مبدل نشویم باشیم. چه بیست سال کشیش کلیسا باشیم چه شکنجه دیدۀ انجیل!

مرز بین گوسفند ماندن و در لباس گوسفند ماندن و گرگ شدن و در لباس گوسفند ماندن تنها زمانی شکسته می شود، که سعی بر آن داشته باشیم شخصیتی را به دیگری نشان دهیم که نیستیم! اینکه ضعیف و بیسواد و ناتوان و پر از وسوسه و خطاکار باشیم، اینکه هیچ هدیه ای از روح القدس نداشته باشیم، برای خدا غافلگیر کننده نیست!خدا ما را به خوبی می شناسد. توانایی و قدرت ما را می داند. اینکه خمیر مایۀ فریسیان را دست بزنیم و شاید نانی هم با آن بپزیم، برای خدا غافلگیر کننده نیست! زمانی برای خدا غافلگیر کننده است که شما به زبان از این خمیر مایه متنفرید اما انباری شما پر از نان این خمیر مایه است و پنهانی از آن می خورید! ضعف و ناتوانی ما برای خدا تعجب آور نیست، خود را قوی نشان دادن اما ضعیف بودن برای خدا تعجب آور است. دریا را با نوک انگشتانت باز کردن و قوم را از آن رد کردن و باز پرستش گوسالۀ طلایی این قوم را دیدن برای خدا تعجب آور نیست، خوردن نان از آسمان و آب از صخره و گوشت از آسمان و باز هوس خیار و سبزی و گوشت مصریان را کردن برای خدا تعجب آور نیست، برای خدا زمانی تعجب آور است که خواهر و برادر تو به قدرت و ایمان تو حسد برده و ترا به زیر سوال می برند! از هدایای روح تو حسادت کرده و ترا باور نمیکنند! و آنانی که از خون تو هستند بر علیۀ تو شورش میکنند! و آنوقت است که خدا نهیب زده و خواهر ترا به جذام ، برادر ترا بی آبرو و شورشیان را به آتش می سوزاند و به تو که آن گوشه ایستاده ای و موزیانه خدا و فیض او را به زیر سوال می بری، نهیب می زند که:” ترا چه، تو به دنبال من بیا.”( یوحنا ۲۱: ۲۲ )

ما امروز بعنوان ایمانداران مسیحی که از گذشتۀ دین اسلام و از زنجیرهای اسارت دین نیاکان خود به قیمت خون برۀ بی گناه عیسای مسیح آزاد شده ایم باید مراقب دو گروه از مردم باشیم. و این مخصوص ما مسیحیانی است که از گذشتۀ دین اسلام آمده ایم:

۱- مراقب گرگان مسلمانی باشیم که به لباس تقوا و پرهیزکاری به سراغ شما می آیند و قصد دارند بگویند الله آنها مانند یهوۀ شماست. آنها نیز مسیح را قبول دارند و او را دوست دارند. هر دوی شما یک خدا را کی پرستید. هر دوی شما با کار خوب به بهشت می روید. اما دوستان آنها هرگز شما را و ایمان شما را قبول نداشته و در دل خود شما را کافر و بی خدا و گمراه دانسته اند! هرگز فریب آنها را نخورید. اگر مسیح را در قلب خود ندارند و صلیب مسیح راه نجات آنها نیست، بهشت را ندارند، از آن خدا نیستند حتی اگر خودشان را ” فی سبیل الله ” منفجر کنند! زیرا به خدا و فرزند روحانی او پشت کرده اند. حقیقت را شنیدند و دروغ را قبول کردند. خدا را پیروی نکردند بلکه انسان را. هر کس مسیح را دارد حیات را دارد و هر کس او را ندارد حیات را ندارد. از زبان و اعمال آنها فاصله بگیر و هرگز ایمان و صلیبی که بر شانه های خودت به دنبال استاد و خداوندت می بری را بی ارزش نکن.

۲- مراقب گرگان مسیحی ای باشیم که به لباس غلامی و خادمی مسیح به سراغ شما می آیند و قصد دارند دائما به شما بگویند صلیب مسیح را بهتر از من و تو می دانند. آنها با زبانی چرب عقاید و برداشت ها خودشان را از کتابمقدس به خورد شما داده و کار روح القدس را در تعلیم شما زیر سوال برده و آن را مسخره میکنند! بر من و شماست که نه تنها آمادۀ نبرد روحانی با این گرگان در لباس میش باشیم، بلکه آمادۀ این نیز باشیم که آنها را از آتشی که در آن میسوزند بیرون بیاوریم. بر من و شماست که مشعل نورانی خود را که روغن آن در دعا و در ساده زیستن و فیض مسیح است را پیش روی آنها نگه داریم. همواره بدرخشیم. بیاد داشته باشیم من و تو داور آنها نیستیم. ما شلاق تنبیه را به دست نداریم! ترازو دست ما نیست! در کنار این نبرد روحانی با این گرگان ریاکار، مراقب روح خودمان نیز باشیم، مبادا ما نیز روزی به چنین گرگانی مبدل گردیم.

ما کی هستیم؟
ما گوسفند خریده شده برای گلۀ عیسای مسیح هستیم. گوسفندی که از اسارت دین و قوانین پوسیدۀ ادیان پدری خویش آزاد شده است. هنوز داغ آن را بر خود داریم، اما خون مسیح و آغوش پر از محبت او ما را آرامش داده است و زخم های ما را به یمن زخم خویش التیام بخشیده. ما در فیض عظیم خدا در عیسای مسیح، گوسفند خواهیم ماند، و گوسفندوار به مذبح دنیا می رویم.

 

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!