loading

ما کی هستیم (۱۰ )
ترسنده گان از خدا

به نظر میرسد عبارت ” ترس از خدا ” بندرت از دهان مسیحیان شنیده می شود و تصویری که دیگر مردم از مسیح و مسیحیت به غلط در ذهن خود دارند و یا ساخته اند بر حسب دانش نادرست مبلغین مسیحی بیخبر و مبلغین باخبر ادیان دیگر که بنای ریشه کنی درخت مسیحیت را در سر می پروراندند و هنوز نیز می پرورانند!گویای این است که ” خدای مسیحیت فقط خدای محبت است و نرم مثل پنبه !!”.متاسفانه غریب به اتفاق مردم، مسیح و مسیحیت را دینی بسیار ” میانه رو و احساسی “می دانند.امروز قصد داریم بر مبنای کتابمقدس خود یعنی تورات و انجیل ،ورای این تصورات غلط را ببینیم و ببینیم که آیا براستی خدا فقط محبت است و “هر گناهی را دیر و زود می بخشد ” و ” در فلسفۀ خدای مهربان “جهنم “وجود ندارد بلکه همه بهشتی هستند .پس چرا باید از چنین خدایی ترسید؟ “به همین دلیل است که قصد داریم تا براستی ببینیم که ترس از خدا چیست؟و آیا ما باید از خدا بترسیم و چرا؟
اجازه دهید تا هدف کلی این بحث را بازگو کنیم.ما قصد داریم در باورها و اندیشه های شما اگر هنوز به مسیح ایمان نیاورده اید و یا اگر امروز ایماندار به مسیح هستید ؛توازن و تعادلی را در درک و باور و ایمانی که دارید،نه از روی تفکرات انسانی خود بلکه فقط و فقط بر طبق کتابمقدس ایجاد کنیم.و این به این معناست که ما قصد داریم این توازن را بر مبنای کتابمقدس اینگونه بیان کنیم :
درست است که ” خدا محبت است.”(اول یوحنا ۴ : ۱۶ ) اما این نیز درست است که :” خدای ما در واقع آتشی است که می سوزاند.” (عبرانیان ۱۲ : ۲۹ همچنین خروج ۲۴ : ۱۷ و تثنیه ۴ : ۲۴ )
درست است که ” خدا محبت است.” اما این نیز درست است که :” خداوند انتقام گیرنده و صاحب غضب است.” ( ناحوم ۱ :۲ و همچنین یوحنا ۳: ۳۶ و رومیان ۱ : ۱۸ )
ما این هشدار را در روح به شما می دهیم که :سنگر بندی و جبهه گیری در پشت هر کدام یک از این دو شخصیت ما را کاملا از حقیقت راستین خدا دور می سازد.اگر باور داریم که خدا محبت است که هست؛ باید همچنین باور داشته باشیم که خدا آتش سوزنده نیز هست.اگر باور داریم که خدا مهربان است که هست ؛همچنین باید باور داشته باشیم که خشم او عظیم است.جلال و عظمت نام مقدس خدا تنها و تنها در توازن این دو می باشد.
خود عیسای مسیح نشان دهندۀ محبت بی پایان و فیض بیکران خدای عظیم ،همواره این توازن را در گفته های خود حفظ نمود.
” زیرا خدا جهانیان را آنقدر محبت نمود که پسر یگانۀ خود را داد تا هر که به او ایمان بیاورد هلاک نگردد ،بلکه صاحب حیات جاودان شود.”( یوحنا ۳ : ۱۶ )
این یک کفۀ ترازو ست اما کفۀ دیگر ترازو:
” از کسی بترسید که قادر است جسم و جان ،هر دو را در دوزخ تباه سازد.” ( متی ۱۰ : ۲۸ )
و کلام خداوند این را بوضوح و بصراحت تایید کرده است:
” چه هولناک و مخوف است افتادن در دستهای خدای زنده!” ( عبرانیان ۱۰ : ۳۱ )
اکنون برای اینکه بدانیم چرا باید از خدا بترسیم با هم به آیاتی از کلام خدا نگاه میکنیم و آنها را با هم مقایسه می کنیم تا به نتیجه ای مطلوب دست یابیم.
ایوب در فصل بیست و هشتم کتاب ایوب در پی یافتن حکمت است.در آیۀ دوازده او می پرسد:” اما حکمت کجا پیدا می شود؟” و مجددا در آیۀ بیست همین سوال را تکرار میکند : ” پس حکمت از کجا میاید؟” و نهایتا ایوب پاسخ خود را از دهان خدا میگیرد:” و بانسان گفت: اینک ترس از خدا حکمت است.”
اگر ” ترس از خدا حکمت ” و ” اگر حکمت درخت حیات”( امثال ۳ : ۱۸ ) بنابراین “ترس از خدا حیات است.”
اما اگر ترسی بانی حیات و زندگی می شود؛ ترسی کاذب و خرافی نمی تواند باشد.ترسی کور نیست.بلکه ترسی آموزانده است:” کیست آن آدمی که از خدا میترسد او را بطریقیکه اختیار کرده است خواهد آموخت.” ( مزمور ۲۵ : ۱۲ ) از آن گریزان نیستیم بلکه اشتیاق در دانش آن داریم.” ای خداوند طریق خود را بمن بیاموز تا در راستی سالک شوم.دل مرا واحد ساز تا از نام تو ترسان باشم.” ( مزمور ۸۶ : ۱۱ ) خشک و بی برکت نیست بلکه رحمت خدا در آن است.” زیرا آنقدر که آسمان از زمین بلندتر است بهمان قدر رحمت او بر ترسنده گانش عظیم است.” ( مزمور ۱۰۳ : ۱۱ )تزلزل و عدم ثبات نمی آورد بلکه پایداری و توانگری در آن است.” هللویاه! خوشابحال کسی که از خداوند میترسد و در وصایای او بسیار رغبت دارد.ذریتش در زمین زور آور خواهند بود.طبقۀ راستان مبارک خواهند شد.توانگری و دولت در خانۀ او خواهند بود و عدالتش تا به ابد پایدار است.”
(مزمور ۱۱۲ : ۱-۳ )

همانطور که دیدیم ترس از خدا نه تنها خوف کاذب ایجاد نمی کند بلکه برکت و دانش آدمی را نیز می افزاید.اما نداشتن آن نیز موجباتی را فراهم میاورد که خوشایند ما نیست:” خداوند یهوه صبایوت چنین میگوید ،شرارت تو ترا تنبیه کرده و ارتداد تو ترا توبیخ نموده است پس بدان و ببین که این امر زشت و تلخ است که یهوه خدای خود را ترک نمودی و ترس من در تو نیست.” ( ارمیاء ۲ : ۱۹ )
واقعیت این است که باور و پذیرش این ترس برای ما آسان نیست.طبیعت جسمانی انسان از ترس فرار می کند و از آنچه که او را می ترساند می گریزد.اما ترسی که ما آن را بر طبق کتابمقدس بیان می کنیم ترسی است که نه تنها شخص از آن نمی گریزد بلکه به سمت او می رود و با او زندگی می کند.زیرا این ترس نه فرار بلکه قرار و احترام و فروتنی را ایجاد می کند.ببینند سلیمان برای اینکه فرزندش بتواند ترس از خدا را بپذیرد و باور کند چه به او می گوید:
” ای پسر من اگر سخنان مرا قبول مینمودی و اوامر مرا نزد خود نگاه میداشتی تا گوش خود را بحکمت فرا گیری و دل خود را بفطانت مایل گردانی اگر فهم را دعوت میکردی و آواز خود را بفطانت بلند مینمودی ،اگر آنرا مثل نقره میطلبیدی و مانند خزانه های مخفی جستجو میکردی آنگاه ترس خداوند را میفهمیدی.” (امثال ۲ : ۱-۵ )
و سلیمان در آخرین جملۀ کتاب “جامعۀ “خود بعد از نقل قول تمامی تجربه ها ی خوب و بد خود ،بعد از تمامی موفقیت ها و پیروزمندی در زمان پادشاهی خود ،بعد از بیان تمامی قدرت خود ،بعد از تمامی گناهان خود ،بعد از تمامی عمر گذشتۀ خود ؛ گویی با صدایی سنگین و وزن دار که حاکی از تجربه های فراوان او در زندگی میباشد،گویی قصد دارد گوهر گرانبهایی را به عنوان ارزنده ترین میراث خود به فرزند ش بدهد:
” پس ختم تمام امر را بشنویم .از خدا بترس و اوامر او را نگاه دار چونکه تمامی تکلیف انسان این است.زیرا خدا هر عمل را با هر کار مخفی ،خواه نیک و خواه بد باشد به محاکمه خواهد آورد.”
( جامعه ۱۲ : ۱۳-۱۴ )
آیا هنوز ترس از خدا را باور نکرده اید ؟کافیست به تعداد دفعاتی که عیسای مسیح فرمود :
” در جائیکه گریه و دندان بر دندان سائیدن وجود دارد.” تمرکز کنید.او بارها این را در پایان حکایت های خود تکرار می کرد.چرا؟فقط برای دادن درس عبرتی برای من و شما.برای فهم جدیت خداوند در اجرای عدالت خود در برابر هر گناه و هر کژی و ترس از آن.
ترس ما از خداوند ترسی باشعور و بادانش است.ما میترسیم از خداوند زیرا که می دانیم او عادل است و گناه را بی سزا نمی گذارد.ما می ترسیم از خداوند زیرا که او را دوست داریم و این دوست داشتن ما بدلیل ترس ما از او نیست.بلکه ترس از او دلیل عشق ما به اوست.ترس ما از او در قلب ما ایجاد احترامی سنگین و باوقار می کند و این احترام به او مانع از آن می شود که ما بعد از اینکه توسط خون عیسای مسیح تمامی گناهانمان پاک شد ، دوباره تن به گناه دهیم.و یا اگر هنوز به او بعنوان نجات دهندۀ خود ایمان نیاورده ایم بدانیم که :راه مسیح راه آزادی های بی قید و شرط نیست که هیچ بلکه تماما احترام و ترس از خدا را در قلب خود حفظ کردن و آن را عزیز دانستن است تا از اینرو هم خدای زنده را عزت و شرف دهیم و هم عیسای مسیح را و خونش را بی قیمت نسازیم.
ما کی هستیم ؟
ما ایمانداران به فیض و نجات عیسای مسیح ترس خدا را در قلب خود داریم و این ترس ما را نه وا می دارد که از او بگریزیم بلکه به او بیشتر نزدیک شویم ،او را احترام بگذاریم و او را قلبا دوست بداریم.

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!