loading

صدای خدا یا صدای شیطان؟

و چگونگی تشخیص آن.

اگر قبول نداشتن خدا و رد کردن تمامی وجود و هستی او یکی از دلایل عمدۀ زیستن در تاریکی یکنفر باشد ؛اگر زیستن  تمام عمر در عدم درک صحیح اینکه خدا حقیقتاً کیست؟ و از ما چه می خواهد؟اینکه اسمش را بارها در یکروز به زبان می آوریم اما نمی دانیم که براستی هدف و انگیزۀ او از خلق موجودی بنام آدم چه بود؟اگر ما این نادانی را با جهل و عدم شناخت خدا برابر بدانیم؛اگر بعد ا ز اینکه خدا را شناختیم،خواسته ها و فرامین او را فهمیدیم اما باز یک پا در دنیا و یک پا در بهشت زندگی کردیم!اگر این گونه زیستن برابر باشد با همان تاریکی و جهل ؛با قدرت میتوان گفت همچنین است اگر ما قادر نباشیم صدای خدا و صدای شیطان را در درون خود از همدیگر تشخیص دهیم.آنها را بشناسیم، بدانیم کدام سخن در درون ما از کدامیک از آنان است؟!کدام مشورت ،مشورت خداست که به مذاق ما خوشایند نیست ،و کدام راه ،راه شیطان است که شیرین و گوارا به نظر میاید!!بنظر من اگر یک شخص ایماندار به خدا و عیسای مسیح به یک چنین درجه ای در روح خود برسد ،توانسته  نه تنها تزیینات اتاقی که عیسای مسیح برای او  در آن دنیا بعد از مرگ وعده داده را بروشنی اکنون ببیند!همچنین میتواند رنگ دیوارها را از همین الان انتخاب کند!اما  به شما قول می دهم که جهت عکس این نیز نه تنها منظرۀ دل انگیز و دلربایی نمی تواند باشد!بلکه غفلت در آن مستلزم پرداخت سنگین ترین توبیخات از طرف خداوندمان عیسای مسیح نیز هست.

همه اینطور استنباط میکنند و یا حداقل مسیحیان دیگر اینطور بگوش آنان رسانده اند که مسیحیان بعد از ایمان به مسیح در پر قو هستند! همه را متهم به بی ایمانی کنند و یا دیگران را گناهکار و خودشان را بی گناهی بدانند که اگر چه ،هر چه خطا کنند باز از طرف خدا بخشیده خواهند شد!اینطور افراد با این برداشت غلط و تماما نادرست خود از پیام واقعی مسیح ؛ با جرات باید گفت که خون مسیح را کم ارزش و غیر واقعی جلوه میدهند. راستش را بخواهید از شما چه پنهان هفت سال است که هر چه می گردم ،بنده یکی چنین آهنگ من در آورده ای را در ۶۶ کتاب یعنی در ۱۸۰۹ صفحۀ کتابمقدس ندیده ام که هیچ حتی زمزمه هایش را هم نشنیده ام!

کتابمقدس پیام واضح و روشن خود را در بارۀ تمامی کسانی که ادعایی از دیگران بهتر را میکنند !! تقریبا ۲۰۰۰ سال پیش به ما داده است:

” بنابر این هر کس که گمان میکند استوار است مواظب باشد که سقوط نکند.”

(اول قرنتیان ۱۰ : ۱۲ )

و دقیقا به دلیل همین پیامی که روح خدا بواسطۀ ان بما داده است در جایی  دیگر سرباز دیگر مسیح که خود روزی اسیر همین گمان شده بود در نامۀ خود به ما می نویسد:

” هوشیار و مواظب باشید،زیرا دشمن شما ابلیس چون شیری غران به هر سوی می گردد و در جستجوی کسی است که او را ببلعد.” ( اول پطرس ۵ : ۸ )

 

تمام مقدماتی که در بالا به آن اشاره کردیم  و روی سخن خود را به ایمانداران به عیسای مسیح داشتیم و ذکر این دو آیه ما را آماده میکند تا باهم به یکی از مهمترین و حسّاس ترین مرحلۀ رشد روحانی خود در مسیح را نگاه کنیم و یا اگر هنوز عیسای مسیح را بعنوان نجات دهندۀ خود برنگزیده ایم ، همراه شوید و در این سفر رمزی را از رموز الهی با ما مشاهده کنید که تاکنون هرگز نه شنیده اید و نه دیده اید .شاید در پایان این سفر شما نیز علاقه مند شوید تا با صاحب تمامی این فیض از نزدیک آشنا شوید .

 

***

-“خداوند به من میگه…”

-“خواب دیدم خداوند منظره ای را به من نشان داد که…”

-“یک ندایی در درون من به من میگه که تو…”

-” روح خدا به من میگه…”

 

اگر دور و بر افرادی که خدا را باور دارند زندگی میکنید شما این جمله ها را بارها از دهان انها شنیده اید.و به محض شنیدن این جمله ها از دهان آنها بی شک شما می مانید که چه بگویید!شاید در ادیان و مذاهب موجود دیگر دنیای حاضر اینگونه گفتگوها سر از ناکجا آبادها در بیاورد اما نه وقتی که مسیح را دارید ،با پیام مسیح  زندگی میکنید و در مسیحیت واقعی رشد کرده اید.

همانطور که بارها گفته ایم ما میزان سنجشی برای درستی و نادرستی،دروغ و حقیقت؛بجز کتابمقدس نداریم و نخواهیم داشت یعنی تا بازگشت دوبارۀ خداوندمان عیسای مسیح به این دنیا!یک مسیحی در آه و حیرت گفته ها نمی ماند اگر از دهان کسی آن جملات بالا را بشنود.میدانید چرا :زیرا او چنان منبع اطلاعاتی قوی و زنده ای دارد  و نه تنها این بلکه او روحی را با خود به هدیه دارد که این دو با هم او را به سرچشمۀ تمامی واقعیت های موجود زندگی زودگذر او راهنمایی میکنند. و درست به همین دلیل است که ما میخواهیم بدانیم چگونه و چطور چنین چیزی ممکن است؟ تشخیص یک چنین پیچیده گی چطور برای ایماندار به مسیح ممکن است؟چطور یک ایماندار به مسیح میتواند درست را از نادرست تمییز دهد و نهایتا چگونه او میتواند صدای خدا را در درون خود با صدای شیطان فرق بگذارد و این دو را با هم  به اشتباه نگیرد؟می پرسید صدای شیطان؟می پرسید مگر شیطان هم با ما حرف میزند؟اگر این را نمی دانید ،شما در خطر سقوط بسیار بزرگی در راه رشد مسیحی خود هستید.بارها این را گفته ایم یکبار دیگر آن را می گوییم .کلام خداوند میفرماید:

” هوشیار و مواظب باشید،زیرا دشمن شما ابلیس چون شیری غران به هر سوی می گردد و در جستجوی کسی است که او را ببلعد.” ( اول پطرس ۵ : ۸ )

و همچنین :

” زیرا جنگ ما با انسان نیست،بلکه ما علیۀ فرمانروایان و اولیاء امور و نیروهای حاکم بر این  جهان تاریک و نیروهای شیطانی در آسمان در جنگ هستیم.”         ( افسسیان ۶ : ۱۲ )

و اگر این دو آیه برای شما کافی نیست  تا جدیت و اهمیت این موضوع را پی ببرید لطفاً از دهان خود خداوندمان عیسای مسیح بشنوید که فرمود:

” به درگاه تو دعا میکنم نه برای اینکه آنان را از جهان ببری بلکه تا آنان را از شرارت و شیطان محافظت فرمایی.”

( انجیل یوحنا ۱۷ : ۱۵ )

یعنی چه؟ یعنی شیطان و شرارت وجود دارد ،یعنی صدای شیطان و فریب های او وجود دارد اما او برای ما دعا میکند که از نیرنگ ها و فریب های او در امان باشیم.

فریب ها ؟نیرنگ ها؟چقدر این ها جدی هستند؟همین قدر به شما بگویم که آنقدر این نیرنگ ها و فریب های شیطان جدی،مدبّرانه،زیرکانه،پر مغز،ظریف ،اغواگر،قانع کننده و وسوسه کننده هستند که اولا :ما امروز اینجا هستیم!بر روی زمین ،زمینی که بنا بود ما در آن رشد کنیم و تکثیر شویم و فرمانروای آن گردیم و در حضور و جوار خدا در صلح و مهربانی و برکات آسمانی بدون اینکه  خون از دماغ  کسی در تمام این کرۀ زیبا و جذاب با جمعیت قریب به میلیاردها مردم در بیاید زندگی کنیم !

دوما:عیسای مسیح برای جبران خسارتهای وارده از طرف همین شخص یعنی شیطان ،بر بالای صلیب جانش را داد.و باز بر این اهمیت پافشاری کنم که آنقدر اهمیت دارد که همین عیسای ناصری ملقب به مسیح که جانش را برای ما بر بالای صلیب برای پرداخت جریمۀ گناهانی که همین دوست دشمن ما ! بر آدمی وارد نمود داد ؛او که توانست پیروزمند صلیب گردد ، در همان ابتدای آغاز کار خود چیزی نمانده بود که در فریب های همین دشمن غدار ما سقوط کند و حتی نتواند به صلیب برسد تا بتواند گناهان ما را پاک کند!اما او برای ما در آن نبرد خود با شیطان یادگاری را باقی گذارد و ثمرۀ پیروزی نبردی را به ما داد که ما امروز با نگاه کردن و تفکر کردن به آن می توانیم در هر نبردی با این دشمن غدار خود نه تنها پیروز گردیم بلکه بتوانیم صدای مکار او را در درون خود از صدای خدا بروشنی تشخیص دهیم.دوست دارید بدانید آن چگونه اتفاق افتاد ،پس با هم این رویداد را از نزدیک می خوانیم:

 

” آنگاه روح خدا عیسی را به بیابان برد تا ابلیس او را در مقابل وسوسه ها تجربه کند.عیسی چهل شبانه روز روزه گرفت و سرانجام گرسنه شد.در آن وقت وسوسه کننده به او نزدیک شده گفت : ” اگر تو پسر خدا هستی بگو این سنگها نان بشود.” عیسی در جواب گفت : ” کتابمقدس میفرماید : زندگی انسان فقط بسته به نان نیست بلکه به هر کلمه ای که خدا میفرماید.” آنگاه ابلیس او را به بیت المقدس برده بر روی کنگرۀ معبد بزرگ قرار داد و به او گفت : ” اگر تو پسر خدا هستی خود را از اینجا به پایین بینداز زیرا کتابمقدس می فرماید : او به فرشتگان خود فرمان خواهد داد و آنان تو را بر روی دست خواهند برد مبادا پایت به سنگی بخورد.” عیسی جواب داد : ” کتابمقدس همچنین می فرماید : خداوند خدای خود را امتحان نکن.” بار دیگر ابلیس او را بر بالای کوه بسیار بلندی برد و تمامی ممالک جهان و شکوه و جلال آنها را به او نشان داد و گفت :” اگر پیش من سجده کنی و مرا بپرستی همۀ اینها را به تو خواهم داد.” عیسی به او فرمود:” دور شو ای شیطان ،کتابمقدس میفرماید : باید خداوند ،خدای خود را بپرستی و فقط او را خدمت نمایی.”

آنگاه ابلیس عیسی را ترک نمود و فرشتگان آمده او را خدمت کردند.”

( از انجیل به قلم متی  فصل چهارم آیه های ۱ تا ۱۱ )

آیا توانستید در این یازده آیه فرق بزرگ صدای شیطان و صدای خدا را ببینید؟

آیا توانستید در این یازده آیه تبحر و استعداد صدای شیطان را در فریب کاری ببینید؟

آیا توانستید در این یازده آیه شیوۀ نبرد عیسای مسیح را برای پیروزی ببینید؟

بگذارید تا با هم به این موارد نگاه کنیم:

 

۱-فرق بزرگ صدای شیطان و صدای خدا

 

شیطان در سه مرحله نبرد خود با عیسای مسیح از سلاحی  بر علیۀ او استفاده نمود که هر کسی نمی تواند در مقابل آن مقاومت کند.و آن سلاح کتابمقدس بود.

(درس بزرگی برای تمام  معلمین ، مبلغین ،مفسرین و کشیشان که هرگز کتابمقدس را بعنوان چماق و یا شلاق برای رسیدن مقاصد انسانی خود بر علیۀ دیگران استفاده نکنند.)

وقتی شیطان داشت با مسیح  گفتگو میکرد صدایش صدای کتابمقدس بود .اما چگونه عیسای مسیح توانست این صدا را تشخیص دهد؟ با کتابمقدس!

 

الف -صدای شیطان در ابتدا عیسای مسیح را بر مبنای کتابمقدس تشویق نمود تا از قدرت خود بعنوان فرزند خدا استفاده کند و نیاز سادۀ گرسنگی خود را با استفاده از این قدرت فرو نشاند.او در واقع زیاد هم پرت نمی گفت!اما برای مسیح ،در جایی که او بود، برای انگیزه ای که او به آنجا آمده بود،دلیلی که برایش روزه گرفته بود،استفاده از آن قدرت برای تبدیل سنگ به نان در واقع معنای این را می داد که او تمام آن انگیزه و دلیل آمدن خود را به بیابان و چهل روز روزه گرفتن را  به تسلیم شدن در برابر نان فروخته است.در واقع عیسای مسیح به شیطان در جواب می گوید:من حاضرم از گرسنگی بمیرم اما فقط بخاطر پر کردن شکم خودم حاضر نیستم فرمان خدایم را زیر پا بگذارم.و از قدرت خود استفاده کنم.

اگر بخواهیم این نمونه را برای امروز و برای خودمان مثال بزنیم شبیه این است که :تصمیم گرفته ایم که در یک مسابقه شرکت کنیم و ما برای این مسابقه باید از هر لحاظ خودمان را آماده کنیم.تمرینات سخت بدنی،نظم،تغذیۀ مناسب و …اما ناگهان میل به پیروزی چنان ما را در خود می گیرد که حاضر می شویم برای بدست آوردن آن به هر کاری دست بزنیم.مثلا از مواد تقویتی غیر مجاز استفاده کنیم.به حریف های خود توهین کنیم.و برای رسیدن به پیروزی تمام معیارهای درست یک مسابقه را  پشت سر بگذاریم و از هر وسیله ای استفاده کنیم تا آن را بدست آوریم.شیطان در این جا به ما می گوید که : مگر اشکالی در پیروز شدن است؟همۀ ما باید پیروز شویم و شکست مال ما نیست.تا اینجا شیطان درست می گوید!اما ببینید او چه راهی را برای رسیدن به این پیروزی جلوی ما می گذارد!؟

اگر راهی که او به ما در درون ما پیشنهاد می دهد تا ما به پیروزی برسیم راهی ست که فقط انسان مطرح است نه خدا.فقط خواست انسانی مطرح است نه خواست خدا.فقط اطاعت از نفس درون مطرح است نه اطاعت از خدا .اگر در برآوردن این نفس و برای رسیدن به این پیروزی اصلا حضور خدا نیست ،پس این راه راه شیطان است و ای صدا صدای شیطان ؛ نه خدا.

صدایی که عیسای مسیح شنید ” این نان را به سنگ تبدیل کن ” در چه زمانی بگوش او رسید؟درست زمانی که او چهل روز در گرسنگی کامل بسر برده بود گرسنگی ای که او با  ارادۀ خدا آن را داشت تحمل میکرد.و شیطان این را دوست نداشت.و شیطان برای اینکه کاری کند تا او تعهد خود را به خدا بشکند او را به قدرتش وسوسه نمود که ” تو مگر نه اینکه پسر خدا هستی ؟خب!چرا از قدرتت استفاده نمیکنی و این سنگ را به نان تبدیل نمی کنی ؟” خوب دقت کنید!شیطان روزه گرفتن او را مسخره نکرد،زیر سوال نبرد،تحقیرش نکرد،فقط به او گفت برای رفع نیازمندی خودت از قدرت خودت استفاده کن!من از شما سوال میکنم :چند بار تا بحال در یک چنین موقعیتی قرار گرفتید و برای رفع خواستۀ خودتان از قدرتتان استفاده کردید و به آن رنگ خدایی و مذهبی هم دادید؟! نگاه کنید چرا شیطان این را به مسیح گفت ،او از کجا چنین حرفی را به او زد که “اگر تو پسر خدا هستی بگو این سنگها نان بشود.” فکر میکنید که شیطان این را از هوا به او گفت و یا از خودش در آورده بود!هرگز .او دقیقا از آیات کتابمقدس استفاده کرد تا بهره گیری از قدرت الهی مسیح را به او یادآوری کند!اگر شبنمی در دل بیابان برهوت به فرمان خدا به نان تبدیل شد ( خروج ۱۶ : ۱۴ – ۱۵ ) اگر صخره ای در بیابان برهوت با قدرت خدا از آن آب شیرین جاری شد  (خروج ۱۷ : ۶ )ای عیسای مسیح که قدرت خدایی داری و فرزند خدا هستی فکر نمی کنی با قدرت خدایی خودت در دل این بیابان برهوت بتوانی تکه سنگی را به نان تبدیل کنی؟

همانطور که گفتیم  اینجا تبدیل کردن سنگ به نان مطرح نیست.اینجا تعهد و پایبندی به پیمان مطرح بود ،تعهد و پایبندی به ارادۀ خدا.شیطان از این تنفر داشت زیرا او دشمن خداست.پس او سعی کرد تا مسیح را بخاطر برآوردن نیاز گرسنگی خودش و فشار جسمانی که بر او بود با اشاره به آیات کتابمقدس بر آن دارد تا این تعهد را بشکند.چطوری عیسای مسیح دانست که این صدا صدای شیطان است نه صدای خدا؟ زیرا او می دانست که در این زمان که او گرسنه است و در فشار سخت جسمانی بسر می برد چون خدا انگیزه و نهاد دل آدمی را بخوبی می داند پس همین خدا به او قدرت خواهد داد تا در این گرسنگی مقابله کند و اندکی بیشتر دوام آورد تا نتیجۀ مطلوب بدست آید!صدای خدا به او نمی گفت که سنگ را به نان تبدیل کن و بخور.صدای خدا به او می گفت: کمی بیشتر مقاومت کن! تا ارادۀ من کامل شود که سعادت تو و آدمی را بهمراه دارد.چون صدای خدا استوار کننده و قوت دهندۀ دل است نه تشویق کنند به ارضای قدرت.

” خداوند شبان من است محتاج به هیچ چیز نخواهم بود .در مرتع های سبز مرا میخواباند .نزد آبهای راحت مرا رهبری میکند…چون در وادی سایۀ موت نیز راه روم از بدی نخواهم ترسید زیرا تو با من هستی.”

( از مزامیر داود ۲۱ : ۱ و ۴ )

“مترس زیرا که من با تو هستم و مشوش مشو زیرا من خدای تو هستم .ترا تقویت خواهم نمود و البته معاونت خواهم داد و ترا بدست راست عدالت خود دستگیری خواهم کرد.”

( از کتاب اشعیاء نبی ۴۱ : ۱۰ )

 

اگر شیطان با بکار بردن آیه های کتابمقدس قصد فریب مسیح را داشت تا او را به زانو درآورد،عیسای مسیح با همان کتابمقدس به مقابلۀ او پرداخت.او پاسخ داد :” کتابمقدس میفرماید : زندگی انسان فقط بسته به نان نیست بلکه به هر کلمه ای که خدا میفرماید.” در واقع عیسای مسیح از کتاب تثنیه به نوشتۀ موسی این سند را ارائه می دهد.

” که انسان نه به نان تنها زیست میکند بلکه به هر کلمه ایکه از دهان خداوند صادر شود انسان زنده میشود.” ( تثنیه ۸ : ۳ )

عیسای مسیح در واقع به شیطان و امروز به ما می گوید که : ممکن است که ما در فشار سخت جسمانی باشیم.گرسنگی بکشیم.بی پولی بکشیم.بیکاری بکشیم.فقر بکشیم اما هیچکدام اینها نباید ما را از دنبال کردن فرمان خدا غافل سازد.و ما باید تمام این شرایط سخت را با بهر گیری از قدرت او تحمّل کنیم ،به کلام خدا بیندیشیم.به خدا اعتماد کنیم و بدانیم که او برای ما بهترین را در نظر دارد.نه اینکه اگر آن شرایط سخت به سراغ ما آمد از قدرت و توان خود استفاده کنیم تا آن نیازها را بر آورده کنیم حال به هر قیمت و به هر شیوه.بقولناٌ  به دام این شعار مخرب و کشندۀ نیافتیم که :” هدف وسیله را توجیح میکند.”

پس مرحلۀ اول این نبرد پایان یافت با پیروزی بزرگ عیسای مسیح  و یاری گیری او از کتابمقدس در مقابل این وسوسۀ شیطان.و برای ما این یادگار را باقی گذاشت که ما هرگز برای ارضای نفس و نیازهای مادی خود تعهدات خود را به خدا نشکنیم و تا با آخر در آن استوار بمانیم.حتی به قیمت گرسنگی ها .حتی به قیمت فشارهای سخت زندگی بر ما.و اجازه ندهیم صدای مکار و فریبکارانۀ شیطان ما را به تسلیم شدن و ارضای قدرت و توانایی شخصی برای پایان دادن به این فشارها فریب دهد.

 

ب- بعد از اینکه شیطان نتوانست در مرحلۀ اول عیسای مسیح را وسوسه کند از پا نیفتاد و دوباره تلاشی دیگر و دسیسه ای دیگر مهیا نمود.این بار شیطان به قدرت شخصی مسیح دست نزد و آن را تحریک نکرد ،وقتی که او دید مسیح توانسته از آن مرحله با موفقیت و سربلندی پیروز شود او شیوۀ نبرد خود را عوض کرد.اینبار شیطان سعی کرد تا قدرت خدا و اعتماد به خدا را در مسیح به زیر سوال ببرد!در واقع شک را در مسیح در بارۀ اعتمادش به خدا ایجاد کند.شیطان شیوۀ نبرد خود را عوض کرد ،جا و مکان مسیح را عوض کرد.او دیگر در بیابان نبود،بلکه آمده بود به شهر.در مکانی مقدس.در جایی که بارها مسیح در آن بوده.معبد اورشلیم؛ اما سلاح خود را عوض نکرد که آن کتابمقدس باشد. شیطان عیسای مسیح را به بالای معبد اورشلیم برد.جایی بسیار مقدس برای مردم.در میان مردم .مردمی که او می خواست تا جانش را برایشان بر بالای صلیب بدهد.بر بالای مکانی که خدایش اینگونه می خواست و شیطان حمله اش را آغاز کرد و با استفاده از آیات کتابمقدس  گفت:

” اگر تو پسر خدا هستی خود را از اینجا به پایین بینداز زیرا کتابمقدس می فرماید: ” او به فرشتگان خود فرمان خواهد داد و آنان تو را بر روی دست خواهند برد تا مبادا پایت به سنگی بخورد.” دوباره شیطان این را از هوا نگفت و این جمله را از خودش در نیاورد بلکه این دقیقا آیۀ کتابمقدس است:

” ترا بدستهای خود بر خواهند داشت مبادا پای خود را به سنگ بزنی.”

( از مزمور ۹۱ آیۀ ۱۲ )

در واقع شیطان اینگونه عیسای مسیح را وسوسه کرد که : مگر تو همان مسیح موعود نیستی!همان پسر خدا؟مگر تو نمی خواهی برای این مردمی که به این معبد میایند و خدایی را که در این معبد روحش وجود دارد پرستش میکنند ،مصلوب شوی؟ایا مطمئن هستی که همین خدا میتواند تو را الان از خطر مرگ حفظ کند همان خدایی که فکر میکنی می تواند تو را پس از مرگ زنده برخیزاند؟در واقع شیطان اینبار هدفش را متوجۀ اعتماد و پشتیبانی خدا در مسیح کرد و آن را تحریک نمود.تا مسیح بدینوسیله شاید خدا را امتحان کند و ببیند که آیا او حقیقتاً  به وعدۀ خود عمل میکند و همیشه با او خواهد بود ” حتی اگر از درۀ تاریک مرگ بگذرد.” چند با ر این موضوع برای خود ما اتفاق افتاده است؟ در بدترین شرایط هستیم،درمانده و گویا به بن بست رسیده،فشاری طاقت فرسا را بر خود تحمل میکنیم اما لب به شکایت نمی گشاییم بلکه در این سکوت این بار را تحمل میکنیم تا که چه بشود؟تا اینکه بتوانیم رضایت و خواستۀ خدا را بر آوریم.تا او جلال یابد.اما ناگهان از خودمان پرسیده ایم که از کجا معلوم او در پایان مرا یاری خواهد داد؟از کجا معلوم او در پایان تمام این درد و مصیبتی که من را آن درگیر هستم به من آرامش و برکت را نصیب من خواهد کرد؟آنگاه بر آن شدیم که او را امتحان کنیم.خود را با قصد و تدبیر خود در موقعیتی قرار دهیم و ببینیم که آیا او به کمک ما خواهد آمد یا نه!مثلا :می خواهیم شغلی را و مغازه ای را شروع کنیم .ما می دانیم که برای بر آوردن تمامی این مخارج و هزینه های این کار پس اندازی مناسب نداریم و پولی کافی برای شروع نداریم.دعا میکینم تا خداوند برای درستی  این قدم این کار  ما را هدایت کند و آن را برای ما تصدیق کند.اما ناگهان صبر نمی کنیم  با برادران و  ایمانداران در این باره مشورت نمی کنیم تا جواب خداوند را بواسطۀ روح او دریافت کنیم بلکه خود را زیر قرض بزرگی می اندازیم و به خودمان میگوییم : خدایی که من او را می پرستم می تواند مرا از این قرض نجات دهد!نه!شما خدا را امتحان کردید.شما برکت خدا و قدرت خدا را امتحان کردید واین یعنی شما به او اعتماد نکردید.و این در واقع به زبانی ساده و تلخ یعنی: گناه.

اما چگونه عیسای مسیح توانست صدای شیطان را از صدای خدا تشخیص دهد؟ زیرا او بر مبنای کتابمقدس می دانست که :” خداوند ، خدای خود را امتحان نکن.”  ( تثنیه ۶ : ۱۶ ) پس چگونه او می توانست خود را از بالای معبد به پایین بیاندازد تا ببیند آیا خدا فرشتگان خود را می فرستد تا او را بر دست بگیرند تا پایش به سنگ نخورد؟ او نمی توانست قدرت خدا را امتحان کند فقط بدلیل فرو نشاندن میل و نفس خودش.او نمی توانست محبت و فیض خدا را زیر سوال ببرد و به آن شک کند که آیا او آنقدر مهربان هست که نگذارد تا پایش به سنگ بخورد یا نه؟او اینها را بخوبی می دانست.او این را در تمام قلب خود داشت و اعتماد به خدا در تمام جانش بود پس چرا باید شک میکرد به آن؟پس چرا باید محبت بیدریغ او را امتحان میکرد؟به همین دلیل وقتی که دانست صدایی که او را تشویق میکند تا خود را به پایین بیاندازد ،وقتی که دانست این صدا در پی امتحان کردن محبت و مهربانی خدای اوست.وقتی او دانست این صدا قدرت خودش را بعنوان پسر خدا بودن با وعدۀ خدا بعنوان محافظت کنندۀ او بعنوان فرزندش مورد شک و ارضای نفس قرار می دهد او  دانست که این صدا صدای شیطان است نه خدا.پس در پاسخ به او گفت:” ” کتابمقدس همچنین می فرماید : خداوند خدای خود را امتحان نکن.”

در واقع عیسای مسیح به ما می گوید که :اگر قصد این دارید که خدای خود را امتحان کنید شما در دام شیطان افتاده اید.

وقتی قوم اسراییل در بیابان تشنه شد و آب خواست برای رفع این تشنگی خود نزد موسی اعتراض کرد.

” و قوم با موسی منازعه کرده گفتند ما را آب بدهید تا بنوشیم.موسی بدیشان گفت چرا با من منازعه میکنید و چرا خداوند را امتحان مینمایید…و آن موضع را مسه و مریبه نامید بسبب منازعۀ بنی اسراییل و امتحان کردن ایشان خداوند را زیرا گفته بودند آیا خداوند در میان ما هست یا نه؟”

( از کتاب تثنیه ۱۷ : ۲ و۷ )

 

و این بعنوان گناه برای قوم ثبت گردید و تجربه ای تلخ برای نسل آینده و در عین حال پند آموز برای ما.شیطان همواره تلاش میکند تا برکات و محبت خدا را در زندگی ما برای خود ما مورد وسوسه و امتحان قرار دهد و ما را وا دارد تا بانی تمامی این برکات را به زیر سوال و امتحان ببریم .و متاسفانه کتابمقدس پر است از پیروزی شیطان بر انسان!آن هم انسانهایی بسیار ایماندار و با خدا!

ابراهیم خدا را امتحان کرد.” گفت ای خداوند یهوه به چه نشان بدانم که وارث آن خواهم بود.”

( پیدایش ۱۶ : ۸ )

یعقوب خدا را امتحان کرد.” گفت :اگر خدا با من باشد و مرا در این راه که میروم محافظت کند و مرا نان دهد تا بخورم و رخت تا بپوشم…هر آینه خدای من  خواهد بود.”

( پیدایش ۲۸ : ۲۰ )

موسی خدا را امتحان کرد.” عرض کرد: مستدعی آنکه جلال خود را به من بنمایی.”

( خروج ۳۳ : ۱۸ )

جدعون خدا را امتحان کرد.نه یکبار بلکه دو بار.” و جدعون به خدا گفت: اگر اسراییل را بر حسب سخن خود بدست من نجات خواهی داد اینک من در خرمنگاه پوست پشمی میگذارم…و جدعون به خدا گفت غضب تو بر من افروخته نشود و همین یک مرتبه خواهم گفت یک دفعۀ دیگر فقط با پوست تجربه نمایم.”                                          ( از کتاب داوران ۶ : ۳۶- ۴۰ )

 

و گوش بزنگ باشید مبادا روزی  خود ما، خدای خود را امتحان کنیم.زیرا بقول پولس رسول “تمام این چیزها برای ایشان اتفاق افتاد تا برای ما عبرتی باشد تا ما مانند آنها آرزوی چیزهای پلید نکنیم.”

( اول قرنتیان ۱۰ : ۶ )

و اینگونه بود که عیسای مسیح یکبار دیگر با یاری گیری از کلام خدا توانست صدای شیطان را از صدای خدا تشخیص داده و بر وسوسۀ آن پیروز شود.و یکبار دیگر برای ما پیروزی ای را بجا گذاشت تا با نگاه کردن به آن و عمل کردن به آن ما نیز چون او ،هرگز از موقعیت خود در هر موقعیت و مقامی که هستیم صرف به دلیل اینکه خدا با ماست سوءاستفاده نکنیم و خدا را امتحان نکنیم.و فریب صدای شیطان را برای انجام این امر نخوریم.

 

ج- تاکنون شیطان دو بار از عیسای مسیح شکست سنگینی خورده است.اما او قویتر و زیرکتر از این است که او را به همین آسانی تنها بگذارد.و این خود به ما این هشدار را میدهد که با یک و یا دو پیروزی خود بر وسوسه ای از طرف شیطان مغرور نگردیم.زیرا او همواره به اندیشۀ ایجاد کردن دامی جدید،دسیسه ای جدید در مقابل ماست تا در دور ششم و یا یازدهم و یا پنجاهم ما را به زانو در آورد!

در بار سوم شیطان عیسای مسیح را نه در بیابان نه در معبد بلکه اینبار او را بر بالای کوهی بلند برد.سرزمین اسراییل پر از کوههای بلند و سرکش است.و اگر شما تاکنون به بالای کوهی بلند رفته باشید و شهری را در زیر پای خود  دیده باشید میدانید که چقدر زیبا و دلرباست.مثلا بالای کوهی در شمیران بایستید و تهران را در زیر پای خود ببینید.با تمام عظمت و بزرگی آن.(البته در شب ،چون در روز دود ماشین ها چنینی فرصتی را به شما نمی دهند!)شیطان از بالای کوه اورشلیم را به مسیح نشان نداد و یا اسراییل،دنیا را نشان داد .حال خودتان تصور کنید چه منظرۀ پر شکوهی می بایست عیسای مسیح دیده باشد!جهان و تمامی تعلقات آن.جهان و تمام ثروت عظیم آن.جهان و تمام قدرت عظیم پادشاهی بر آن. اینجاست که آدمی با تمام توان و یال و کوپال خود زانو خواهد زد!اینجاست که با خدا ترین انسان ،خدا را با یک چشم بر هم زدن بر باد میدهد!تمام تاریخ انسان گناه آلود پر است از میل تصاحب،خوی غارت گری،اشتیاق زر اندوزی،آرزوی قدرت طلبی،تشنگی ریاست،مال خود کردن.به چنگ آوردن.دریدن .کشتن .فقط به یک دلیل :من هستم.فقط به یک دلیل:من می خواهم.

شیطان اینبار دستش را برای مسیح کاملا رو کرد!گویی  کاملا نقاب خود را برداشته باشد.در دو مورد قبلی صدای شیطان و سلاح شیطان کلام مقدس بود.چون او در آن دوبار شکست خورد.اینبار از روبرو وارد شد.کتابمقدس را استفاده نکرد.از آیه ای سند نیاورد . بلکه درست زد به قلب وسوسه ای کشنده و طاقت فرسا در عیسای مسیح.

” بار دیگر ابلیس او را بر بالای کوه بسیار بلندی برد و تمامی ممالک جهان و شکوه و جلال آنها را به او نشان داد و گفت :” اگر پیش من سجده کنی و مرا بپرستی همۀ اینها را به تو خواهم داد.”

شیطان چه می گوید؟او چه پیشنهادی به مسیح میدهد؟صدای او اینبار چه صدایی ست؟

شیطان خیلی رک و پوست کنده به مسیح می گوید که او را پرستش کند.او به مسیح خیلی رک و پوست کنده پیشنهاد خیانت به خدا را می دهد.و صدای او اینبار خیلی رک و پوست کنده مثل یک بازاری که قصد دارد تا جنسش را بفروشد؛ صدای یک فروشنده است!این در واقع به ما این هشدار را میدهد که صدای شیطان نه لزوما باید در پشت چهرۀ مذهبی و در رویا و خواب و تفسیرهای کتابمقدسی پیدایش شود.نه لزوما در گرسنگی.نه لزوما در اوج قدرت.بلکه صدای شیطان ممکن است در هر جا و هر زمان و در هر مقام و شخصیتی که هستیم بر ما به شیوه ای واضح و رک و پوست کنده  نهیب زند که :

” بابا!تا کی میخواهی این خدا را پرستش کنی و گرسنگی بکشی.فقر بکشی .فروتنی بکشی . گونۀ راستت را که زدند گونۀ چپت را ببری! که چی بشه!بیا این خدای سخت گیرت را به کناری بگذار.اگر نمیخواهی هم به کناری بگذاری اشکالی نداره!او را بذار تو کمدت یا تو کتابخونه ت. روزی یکبار هم بیشتر او را پرستش نکن یعنی همان روزهای یکشنبه.اونوقت بیا و منو دنبال کن تا بفهمی زندگی کردن به چی میگن!لذت یعنی چه!انسان بودن یعنی چه!”

دوستان عزیز!برادران و خواهران من در ایمان !کلام خداوند به روشنی و صراحت به ما فرموده است که :

” ترا خدایان دیگر غیر از من نباشد.صورتی تراشیده و هیچ تمثالی از آنچه بالا در آسمانست و از آنچه پایین در زمین است و از آنچه در آب زیر زمین است برای خود مساز.نزد آنها سجده مکن و آنها را عبادت منما.”

( خروج ۲۰ : ۳-۴ )

دوست داشتن هر چیزی بالاتر از دوست داشتن خدا،عشق به هر چیزی بالاتر از عشق به خدا ،اطاعت از هر چیزی بالاتر از اطاعت از خدا :بت پرستی است و بت پرستی گناه است ،شما به صغیره وکبیره بودن آن کار نداشته باشید !!یک کلام : گناه است و مزد گناه مرگ است.

پس عیسای مسیح با دانش به این فرمان قاطع خداوند و دانستن ثمرۀ کشندۀ آن در مقابل این وسوسۀ حقیقتاً دلربا و اغواگر مقاومت نمود و  برای بار سوم با بهره گیری از کتابمقدس ؛برای بار سوم نه دست رد بلکه اینبار مشت رد به سینۀ او زد!

” عیسی به او فرمود : ” دور شو ای شیطان کتابمقدس میفرماید ” باید خداوند ،خدای خود را بپرستی و فقط او را خدمت کنی.”

 

جمع بندی تشخیص صدای خدا از صدای شیطان

 

اکنون اگر بخواهیم این سه مورد وسوسه شدن عیسای مسیح را ،صدای شیطان و فریب های او را و شیوۀ نبرد متقابل عیسای مسیح را در چند مرحله جمع بندی کنیم می توانیم اینگونه بازگو کنیم که :

 

۱- صدای خدا همواره در دل ما قوت و استواری ایجاد میکند تا  ارادۀ خدا را انجام دهیم،اما صدای شیطان همواره ما را تشویق به بکارگیری این قوت برای ارضای امیال شخصی می کند.

 

۲-صدای خدا همواره در دل ما اعتماد به محبت خدا ایجاد میکند اما صدای شیطان همواره ایجاد شک و امتحان این محبت را می کند.

 

۳-صدای خدا همواره در دل ما ستایش بزرگی و جلال خدا را ایجاد میکند.صدای شیطان همواره جلال و ستایش خود.

 

۴-صدای خدا همواره در دل ما ،ما را به حقیقت و دریافتن آن راهنمایی میکند.صدای شیطان همواره ما را به  بیان دروغ و بکار گیری آن تشویق میکند.

۵- صدای خدا همواره در دل ما میل و وسوسه به گناه را می کشد.صدای شیطان در ما همواره میل به ارضای امیال نفسانی و گناه را تحریک میکند.

 

۶- صدای خدا همواره در دل ما ،ما را تشویق به انجام ارادۀ خدا میکند.صدای شیطان در درون ما همواره ما را تشویق به  سرکشی از ارادۀ خدا ،عقب نشینی از انجام آن،و نهایتا یاغیگری میکند.

 

۷-صدای خدا همواره در دل ما ،ما را به درک عمیق و درست کتابمقدس راهنمایی میکند.صدای شیطان در ما همواره شک به کلام ،ناقص بودن آن،و تفسیر کردن  سود جویانه و برداشتهای شخصی از آن ،تشویق میکند.

 

۸-صدای خدا در دل ما همواره ،دردها و شکست ها ،غم ها و مصیبت ها را پلی میسازد برای مسیر رشد روحانی ما  که از آن بگذریم.صدای شیطان در ما همواره در زمان این مصیبت ها و اندوه ها ،خدا را برای ما به زیر سوال می برد.توانایی او را برای حل آنها تمسخر میکند. ما را تشویق میکند تا به هر راهی که میتوانیم از آنها فرار کنیم.و به ما تکرار میکند که ما در بن بست هستیم.

 

 

 

شاید سوال کنید شما چطور و در چه شرایطی ممکن است که صدای خدا را بشنوید؟چگونه است؟چه شکلی است؟پاسخ این است که شکل و شمایل و حالت خاصی ندارد در حقیقت کتابمقدس اینگونه به ما میگوید که :

” و اینک خداوند عبور نمود و باد عظیم سخت کوهها را منشق ساخت و صخره ها را بحضور خداوند خورد کرد اما خداوند در باد نبود.و بعد از باد زلزله شد اما خداوند در زلزله نبود.و بعد از زلزله آتشی اما خداوند در آتش نبود و بعد از آتش آوازی ملایم و آهسته و چون ایلیا این را شنید روی خود را  به ردای خویش پوشانید بیرون آمد.” ( کتاب اول پادشاهان ۱۹ : ۱۱ – ۱۳ )

شاید سوال کنید شما چطور و در چه شرایطی ممکن است که صدای شیطان را بشنوید؟چگونه است؟چه شکلی است؟پاسخ این نیز کاملا روشن است.در حقیقت کتابمقدس در بارۀ شیطان نیز به ما میگوید که :

” این چیز عجیبی نیست ،شیطان نیز خود را به صورت فرشتۀ نور در میاورد.”

( دوم قرنتیان ۱۱ : ۱۴ )

” تو ایمان داری که خدا واحد است ،بسیار خوب!شیاطین هم ایمان دارند و از ترس میلرزند.”

( نامۀ یعقوب ۲ : ۱۹ )

بخاطر داشته باشید شیطان کاملا حقیقی و زنده است.اشتباه نکنید در خیالات و رمل و اسطرلابهای ما نیست!یا اینکه با چند تا ورد و فوت کردن دست از سرمان بردارد ! دم و  سم هم ندارد!روح  است .دنیا را در تسلط خود دارد.دشمن خدا ست .دشمن مسیح  است.دشمن روح القدس  است.تمام راهها و شگرد ها و ترفندهای خود را چون دام کشنده و مهلکی در پیش روی ما قرار میدهد تا ما را به زانو در آورد و نهایتا ما را در یک مرگ تدریجی روحانی فنا سازد.( به زندگی ایوب و تلاش شیطان برای به زانو در آوردن او نگاه کنید.)

 

چگونه ما میتوانیم صدای نیرنگ باز شیطان را تشخیص داده و برآن پیروز شویم؟

 

همانطور که در تمام سه مرحلۀ نبرد عیسای مسیح با شیطان در بیابان،در معبد،بر بالای کوه دیدیم او در هر سه مرحله با استفاده از آیات کتابمقدس و ایمان به درستی آن بر وسوسه ها غلبه کرد.و برای ما این را به یادگار گذاشت که ما باید بعنوان سرباز وفادار صلیب از کتابمقدس جانمان را سرشار سازیم.با او راه برویم.بخوریم.بپوشیم.ببینیم.ببوییم.حرف بزنیم.و تعمق و تفکر کنیم.تنها در این زمان است که ما می توانیم در لابلای صداهای اطراف و صداهای درون خود به روشنی صدای شیطان را از صدای خدا تشخیص بدهیم.

آنچه که ما بروشنی از صدا و عملکرد شیطان می دانیم دیر یا زود خراب کاری  و گناه در آن و از آن دیده خواهد شد.

آنچه که ما بروشنی از صدا و عملکرد خدا می دانیم :

” درستی حکمت خداوند به وسیلۀ کسانیکه آن را پذیرفته اند به ثبوت می رسد.”

( از انجیل لوقا ۷ : ۳۵ )

 

پس تنها امید ما برای تشخیص صدای شیطان از صدای خدا فقط و فقط کتابمقدس و راهنمایی روح القدس است .آن را بخوانید .به آن تعمق کنید.و از آن برای رشد روزانۀ خود مثل تمامی مواد پروتین زایی که روزانه میخورید تا بدنتان را سالم نگاه دارد ،سالم روحانی خود استفاده کنید.

 

از حسن.گ

 

دوست گرامی ! خوانندۀ عزیز!

اگر تاکنون قادر نبود ه اید تا پیروزمند این نبرد و این قدرت دهندۀ تمامی ما را بشناسید و بدانید که کیست؟اکنون بهترین زمان است.عیسای مسیح که در ذات و معرفت بی همتا بود.توانست با قدرتی بی نظیر بر شیطان و تمام وسوسه های آن پیروز گردد و براحتی صدای او را از صدای خدا تشخیص دهد و از اینرو فریب او را نخورد.او امروز بنا بر وعدۀ خودش حاضر است تا به قلب و زندگی و روح شما در آید و شما را آدمی نو و شخصیتی تازه بسازد.اما ابتدا باید این را قبول داشته باشی که او برای گناهان تو بر بالای صلیب جان پر شکوهش را داد تا تو آزاد از گناه زندگی کنی.اگر تو به این ایمان قلبی داری که مسیح برای تو و گناهان تو جانش را داده است،تو امروز وارد خانوادۀ بزرگی شده ای که عیسای مسیح برادر بزرگ این خانواده است.کلام مقدس را بخوان.در کلیسای محلی خودت شرکت کن.در آن فعال باش.و از این شادی و آرامش جاودانی و پایان ناپذیر لذت ببر.آمین

 

 

 

 

 

 

 

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!