loading

پطرس

نامش شمعون بود، شمعون پسر یونا، اما مسیح او را به زبان عبری کیفا خواند یعنی صخره، و به زبان یونانی یعنی پطرس. ( یوحنا ۱: ۴۲ ) شغلش ماهیگیری بود. شغلی برجسته و پُر درآمد در دنیای آن روز. اما وقتی مسیح او را نزد خود خواند و فرمود:” به دنبال من بیا.” بی درنگ تور ماهیگیری و شغلش را به کناری گذاشت و تا به آخر عمر زمینی خود به دنبال مسیح رفت! او را میتوان یکی از کلیدی ترین شاگردان عیسای مسیح در بین دوازده نامید.در بین شاگردان مسیح نام او بیش از هر کس دیگری در انجیل ذکر شده است. از جمله دو رساله ایی که به قلم خود این شاگرد شگفت انگیز مسیح میباشد. در هر سه انجیل متی و مرقس و لوقا نام او بنام اولین شاگرد انتخاب شده توسط عیسای مسیح برده شده است. او اولین شاگرد مسیح بود که به گناهکار بودن خود نزد مسیح اعتراف نمود. ( لوقا ۵: ۸ ) اولین شاگردی بود که از مسیح خواست تا به او قدرت راه رفتن بر روی آب را بدهد. اولین شاگردی بود که در خصوص شخصیت حقیقی مسیح اظهار نظر کرد. اولین شاگردی بود که بجای همۀ شاگردان گفت همه چیز خود را از دست داده اند و به دنبال مسیح رفته اند، اکنون چه چیزی عاید آنها میشود؟ اولین شاگردی بود که از بین سه شاگرد به مسیح پیشنهاد داد تا سه چادر بالای تپه برای او و موسی و ایلیا برپا کند. اولین شاگردی بود که از بین همۀ شاگردان گفت، حاضر است برای مسیح بمیرد. اولین شاگردی بود که دست به خنجر خود برد. اولین شاگردی بود که در معبد ایستاد و با آن موعظۀ آتشین خود تقریبا سه هزار نفر را به مسیح دعوت کرد و بعنوان یک یهودی اولین شاگرد مسیح بود که سنت دیرینه و ننگین تماس نداشتن با غیریهودیان را با قوت روح خدا شکست و بین غیریهودیان پا گذاشت و انجیل مسیح را به آنها بشارت داد و نهایتا اولین شاگرد مسیح بود که سفر بشارتی خودش را از بابل( اول پطرس ۵: ۱۳) تا به قلب امپراطوری روم، در تمام شهرهای آن پیش برد. طوری که وقتی نامۀ پولس رسول به رومیان نوشته میشد، کلیسای مسیح قبلا در روم توسط تلاش پطرس تاسیس گشته بود.
ما آخرین گفتگویی که بین مسیح و پطرس داریم عبارت :” تو از عقب من بیا ” می باشد.( یوحنا ۲۱ : ۲۲ )و پطرس به رغم سه بار انکار خداوند و آن شرمی که در جان خودش داشت، محبت و بخشش خداوندش را بر جان خود گرفت و تا به آخر دنبال او رفت. ما در دوازده فصل نامۀ اعمال رسولان از فعالیتها و تلاش بی وقفۀ پطرس برای نجات جانها می خوانیم.از زندان و توهین و شلاق خوردن او برای مسیح و سفرهای گستردۀ بشارتی او به سراسر دنیای آن روز. او مرگش را میدانست چگونه است ( یوحنا ۲۱: ۱۸ ) و گویی تا به دوران پیری حتی زمانی که تمام موهایش رو به سپیدی رفت این مرگ را با خودش کشید. پطرس به روشنی می دانست که چه چیزی در انتظار اوست پس شک نکرد.پس نرفت. برعکس گویی برای رسیدن به آن روز ،روز شماری میکرد. ” و نهایتا این جسارت و استواری او در نجات جانها او را به مخوف ترین زندانهای روم در زمان خود انداخت که خود مرگ تمام عیار بود. روزها در دخمه های سرد و تاریک به زنجیر آویزان بود و نوری را نمی دید. شکنجه هایی سخت و خشن را بر پوست خشکیده و پا به سن گذاشتۀ خود تحمل نمود اما از رساندن مژدۀ نجات به زندانبان های خود کوتاهی ننمود! و این باعث خشم حکومت گردید نهایتا پطرس که اکنون به سن پیری خود رسیده بود در حوالی سالهای ۶۹ بعد از میلاد به حضور نرون امپراطور خونخوار روم برده شد و او فرمان مصلوب کردن او را صادر نمود. اما شمعون پیر ،پسر یونا ،آن ماهیگیر جلیلی ،آنی که خداوندش لقب پطرس یعنی صخره را به او داده بود در آخرین لحظۀ مصلوب شدن خود ننگ و شرم انکار کردن خداوندش را در آن شب تاریک بیاد آورد و از سربازان خواست تا او را وارونه مصلوب نمایند.سرش را بجای پاهای استادش بگذارند چرا که او لیاقت خود ندید که مانند استادش مصلوب گردد. و آنها چنین کردند.”*
* ( گرته برداری از کتاب Foxe صفحۀ ۲۱-۲۳

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!