loading

شما به چه چیزی چنگ زده اید؟

نگاهی به کتاب روت ۱: ۱۵- ۱۷ و انجیل به قلم یوحنا ۶: ۶۶- ۶۸

نوشتۀ: ح.گ

اوایل عوض شدن رژیم و سبک سیاسی ایران در سالهای ۱۳۵۷ بود که یک شعار عربی را میتوانستی بر روی پرچم ها، در نمازهای جمعه و بر سر مساجد ببینی که اینطور خوانده میشد: ” واعتصو به حبل‏الله جمیعا و لاتفرقو ” ترجمۀ پارسی این آیۀ عربی تاحدودی این است که ” به ریسمان الله چنگ بزنید و متفرق نشوید”. برای حکومت اسلامی اهمیت و اجرای این شعار در دوران هشت سال جنگ خانمانسوز و ترورهای سیاسی، زندانیان سیاسی، قتل های زنجیره ایی، و تشتت آرا و آزادی‏ایی که وعده داده شده بود و مردم چنان در افسردگی و ناامیدی و یاس بسر میبردند که هیچ امیدی به فردای خودشان نداشتند بسیار حائز اهمیت بود. اما مردم آن سالها به چه چیزی چنگ زده بودند؟  به هر چه چنگ زده بودند، تاریخ ایران از سال ۱۳۵۷ تاکنون هرگز اتحاد ملی و یگانگی فکری را نه در بین رهبران کشور و نه در بین مردم در خود دیده است. اشکال کجاست؟ یا در آنچه که مردم به آن خوانده شده، دعوت شده و تشویق و تعلیم داده شده که چنگ بزنند نیست؟ آنها به الله چنگ زده و چنگ میزنند و ما نه ثمرۀ این چنگ زدن به چنین خدا و چنین جهان بینی را در ایران بلکه در فکر و اندیشه و جهان بینی مریدان چنین خدایی در سراسر دنیا دیده و خواهیم دید.

 اما شما امروز به چه چیز و چه خدا و چه باوری چنگ زده اید؟

در کتاب روت که بلافاصله پس از کتاب داوران قرار گرفته است ماجرایی را داریم که خیلی به درک این سوال من کمک میکند.( امیدوارم!) در ابتدا مهم است که زمینۀ این کتاب را بدانیم:

اسرائیل به دلیل تکرار گناهان و شرارتهای مکرر در زمان داوران که خدا برای آنها برمیگزید مورد خشم خدا قرار میگیرند. سرزمین آنها در قحطی سختی فرو میرود. و این قحطی باعث میشود تا یک خانوادۀ اسرائیلی که در سرزمین یهودا زندگی میکردند برای نجات جان خودشان سرزمین خود را ترک کرده و وارد سرزمینی شوند که خدای اسرائیل را پرستش نمیکردند، از دید اسرائیلی ها بیگانگان بودند. کسانی بودند که موسی و یوشع از قوم خواسته بود تا آنها را از سرزمین کنعان بیرون کنند. نام این سرزمین موآب بود. تقریبا دویست کیلومتر در شرق یهودا، آنسوی رود اردن. یک خانوادۀ چهار نفری که شامل شوهر( الیملک) و همسر( نعومی) و دو پسر( محلون و کلیون)بود وارد سرزمین موآب میشوند. شوهر پس از مدتی فوت میکند. سپس این دو پسر با دو دختر موآبی( به نامهای عرفه و روت)ازدواج میکنند. ده سال میگذرد. هر دو پسر فوت میکنند. میماند نعومی، عرفه و روت.

 یک روز نعومی میشنود که خداوند فیض خودش را شامل اسرائیل کرده و قحطی تمام شده است، پس تصمیم میگیرد که به نزد خانوادۀ خودش به یهودا بازگردد. اما دو عروس او قصد دارند تا دنبال او بروند. اما نعومی این را نمیخواهد(در نظر داشته باشید که این سنت و فرهنگ آن زمان بود که عروس بیوه برای همیشه با پدر و مادر شوهر خود میماند، تا اینکه آنها به او اجازۀ ازدواج مجدد را میدادند و اگر نه باید پیش آنها تا آخر عمر بیوه میماندند). پس در زمان خداحافظی نعومی در فیض و محبتی که به این دو عروس بیوۀ خود نشان میدهد به رغم غم و ماتمی که خودش داشت از آنها میخواهد که دنبال او به سرزمینی غریبه نیایند؛ همینجا نزد خانوادۀ خود مانده تا شوهر دیگری پیدا کنند و زندگی خود را ادامه دهند. بخاطر این خوش قلبی و سخنان تکان دهندۀ نعومی هر سه به گریه میافتند( ۱: ۹ ). اما دو عروس او به نعومی میگویند که خیر، آنها با او به اسرائیل خواهند رفت:” به او گفتند نی بلکه همراه تو نزد قوم تو خواهیم برگشت“( ۱: ۱۰). اما نعومی به ماندن آنها اصرار میکند او رو به آنها چنین ابراز احساسات میکند: ” جانم برای شما بسیار تلخ است چونکه دست خداوند بر من دراز شده است.”( ایۀ ۱۴) در واقع نعومی اینطور می دید( هر چند از حیث الهیات مسیحی درست نیست) که خدا او و خانوادۀ او را تنبیه کرده است و دود این تنبیه به چشمان عروس او رفته است؛ پس از آنها گویی برای مصیبت و بخت تلخ آنها که خانوادۀ او باعث شده بود عذرخواهی میکند! و با این سخن نعومی بار دیگر احساسات آنها جریحه دار شده و هر سه بار دیگر به گریه میافتند( آیۀ ۱۴). ( چه عروسی نیست که آرزوی داشتن چنین مادر شوهری را نداشته باشد!!)

پس از گریۀ دوم کلام میگوید ” و عرفه مادر شوهر خود را بوسید.” به منزلۀ خداحافظی با نعومی، پس عرفه برمیگردد. اما وقتی که به روت میرسد، کلام میگوید که ” اما روت بوی چسبید.” ( ایۀ ۱۴) همین عبارت ” چسبیدن” یکبار دیگر در کتاب پیدایش فصل دوم آیۀ ۲۴ وقتی خداوند پیمان ازدواج را بین آدم و حوا مقرر کرد داریم ” از این سبب مرد پدر و مادر خود را ترک کرده با زن خویش خواهد پیوست( خواهد چسبید) و یک تن خواهند بود.” روت به نعومی چنگ میزند. اما نعومی قصد میکند تا نظر او را عوض کند پس به او میگوید ” زن برادر شوهرت نزد قوم خود و خدایان خویش برگشته است تو نیز در عقب زن شوهر برادرت برگرد.”( آیۀ ۱۵) اما روت گویی تصمیم خود را از خیلی قبل گرفته بود پس رو به مادر شوهر خودش کرده و چنین میگوید ” بر من اصرار مکن که ترا ترک کنم و از نزد تو برگردم زیرا هر جایی که روی میایم و هر جایی که منزل کنی منزل میکنم قوم تو قوم من و خدای تو خدای من خواهد بود. جاییکه بمیری میمیرم و در آنجا دفن خواهم شد خداوند به من چنین بلکه زیاده بر این کند اگر چیزی غیر از موت مرا از تو جدا نماید.” ( ۱۶- ۱۷ )

خوب نگاه کنید به آنچه روت به مادر شوهرش میگوید:

اولا دیگر بر من اصرار نکن که بروم و ترا ترک کنم، من هرگز چنین کاری نخواهم کرد. نه تنها ترا ترک نخواهم کرد بلکه:

ا- هر جایی که تو بروی من با تو میروم.

ب- هر جایی که ساکن شوی من با تو ساکن میشوم.

پ- من بیگانه هستم، اما قوم تو قوم من خواهد بود.

ت- من بت و خدایان را میپرستیدم، اما از امروز خدای تو خدای من خواهد بود.

ث- و در جایی که بمیری و دفن شوی؛ من همان جا خواهم مُرد و دفن خواهم شد.

پس از بروز تمام آنچه که در دل خود نسبت به مادر شوهرش داشت در آخر به او چنین میگوید ” خداوند به من چنین بلکه زیاده بر این کند اگر چیزی غیر از موت مرا از تو جدا نماید.”

هیچکس آنچه روت برای مادرشوهر خودش انجام داد را فراموش نکرد.( ۲: ۱۱- ۱۳ ) ما هم نمیخواهیم فراموش کنیم. اما سوال اینجاست نعومی چه کرده بود و چه گونه زنی بود که چنین تاثیر شگفتی بر روت گذاشته بود که او تمام سرزمین و خانه و دیار خودش را ترک میکند و به همراه او به سرزمینی وارد میشود که بقول بوعز از آن هیچ قبلا نمیدانست؟ سوال دوم و مهمتر اینجاست که، روت حقیقتا به چه چیز و چه کسی چنگ زده بود، به نعومی بعنوان یک انسان؟ یا که نه بلکه به خدایی که نعومی آن را پرستش میکرد و او را چنین زنی ساخته بود؟ بوعز( که بعدا شوهر روت میشود) به روت میگوید که تو در زیر بالهای یهوه خدای اسرائیل پناه بردی یا در زیر رحمت و فیض خدای نعومی پناه بردی. روت به یهوه، خدای نعومی چنگ زده بود. و امیدش این بود که همین خدا که نعومی را اینچنین تبدیل کرده و به چنین زن پر از فیض و رحمت و خویشتندار و مهربانی مبدل ساخته بود، خودش و آیندۀ خودش و چه بسا فرزندان آینده‏اش را مبدل سازد.

موسی درآخرین روزهای زندگی خودش قوم اسرائیل را اینگونه تشویق و ترغیب میکند ” اما جمیع شما که به یهوه خدای خود ملحق شدید امروز زنده ماندید.” ( تثنیه ۴: ۴ ) عبارت ملحق شدن در اینجا تقریبا همان معنای چنگ زدن و چسبیدن را میدهد. موسی در همین کتاب بار دیگر از قوم اسرائیل میخواهد که به یهوه چنگ بزنند.( ۱۱: ۲۰ ) 

مزمور نویس اینچنین به یهوه چنگ میزند که” در خیمۀ تو ساکن خواهم بود تا ابدالاباد؛ زیر سایۀ بالهای تو پناه خواهم برد سلاه.” ( مزمور ۶۳: ۸ ) عبارت پناه بردن همان چنگ زدن و چسبیدن معنا شده است. و در کتاب زکریای نبی چنین پیشگویی را از جانب نبی میخوانیم ” یهوه صبایوت چنین میگوید در آن روزها ده نفر از همۀ زبانهای امتها به دامن شخص یهودی چنگ زده متمسک خواهند شد و خواهند گفت همراه شما میایم زیرا شنیده ایم که خدا با شماست.” ( زکریاء نبی ۸: ۲۳ )( چقدر این آرزوی قلبی من ابتدا برای خودم و بعد برای همۀ ایمانداران مسیحی در سراسر دنیا است که اینگونه در دنیا بر مردم تاثیر گذار باشند.)

و وقتی که وارد عهد جدید میشویم ما عیسای خداوند را داریم. تاکنون معجزات و کارهای شگفت او تمام سرزمین اسرائیل و اطراف را تحت تاثیر خود قرار داده است. مردم از سراسر دنیای آن روز برای ملاقات او میایند. در یک نشست که با شاگردان خود میباشد او در خصوص مفهوم عمیق و روحانی شام آخر با آنها سخن میگوید. در بارۀ نان به منزلۀ تن خود و شراب به منزلۀ خون خود که باید داده شود تا طرح الهی یهوه خدای پدر بر روی زمین و در بین پیروان او اجرا شود. اما تحمل و قبول تعلیم او برای شاگردان او به نظر میرسد که بسیار دشوار باشد. نه تنها این بلکه عیسای مسیح فشار را بیشتر میکند! به آنها میگوید که نه تنها آنها باید مفهوم حقیقی شام آخر را با تمام وجود خود درک کنند بلکه باید الوهیت و خداوندی او را نیز درک کنند. و این برای شاگردان بسیاری غیر قابل تحمل میشود. ساعتی فرا میرسد که آنها دیگر نمیتوانند با او بمانند. بر آنها فشاری سخت در خصوص هضم و درک تعلیم مسیح وارد میشود و باید انتخاب کنند که بعنوان شاگردان او بمانند یا نه؟ پس گروه وسیعی آن روز تصمیم میگیرند که او را ترک کنند. در یک چنین زمانی است که عیسای مسیح رو به آن دوازده شاگرد خود کرده و از آنها چنین میپرسد ” آیا شما نیز میخواهید بروید؟” ( یوحنا ۶: ۶۷) با این سوال، عیسای مسیح در همان اوایل خدمت خود، شاگردانش را آزاد میگذارد که او را پیروی کنند یا نه. او جلوی آن شاگردانی که پس از تعلیمش او را ترک کرده بودند نگرفت پس چرا باید مانع این دوازده نفر شود؟ همانطور که نعومی به روت گفت زن برادر شوهرت رفت، تو چرا نمیروی؟ زن برادر شوهرت رفت تا خدایان پدران خودش را بپرستد و برگردد به همان دنیایی که بود، چرا تو نمیروی یا بپرسد آیا تو نمیخواهی بروی؟

از میان دوازده شاگرد عیسای مسیح این پطرس رسول است که چنین پاسخ میدهد ” خداوندا نزد که برویم؟ کلمات حیات جاودانی نزد تو است.” ( یوحنا ۶: ۶۸)

همانطور که روت به نعومی چنگ زده بود، اینجا پطرس رسول به عنوان نماینده از طرف دوازده شاگرد عیسای مسیح، به او چنگ میزند. پطرس به چه چیزی چنگ زده بود؟ به یک جلد تازه منتشر شدۀ کتابمقدس با جلد چرمی؟! او که به ردای عیسی در آن زمان چنگ نزده بود. او به آنچه که عیسی بود چنگ زده بود. او به آن شخصیتی که عیسای مسیح بود چنگ زده بود، یعنی ” صاحب و دارندۀ کلمات حیات” برای پطرس که قلب خود را مسیح خداوند داده بود و تاکنون با او آشنا شده و کارهای عظیم و تعلیم شگفت انگیز او را شنیده بود، دیگر هیچ چیز جز کلام خدا مهم نبود. زیرا نه تنها برای پطرس بلکه برای تمام جویندگان حقیقت الهی کلام خدا و سخنان خدا اهمیت حیاتی را داشت. قرنها پیش نبی اسرائیل از زبان خداوند چنین پیشگویی کرده بود ” اینک خداوند یهوه میگوید ایامی میاید که گرسنگی بر زمین خواهم فرستاد نه گرسنگی از نان و نه تشنگی از آب بلکه از شنیدن کلام خداوند.” ( عاموس ۸: ۱۱- ۱۲ ) و پطرس میدید که خداوند خودش این قحطی و این تشنگی را از میان قوم خودش برداشته است و او به فراوانی خودش را در اختیار مردم قرار داده است تا از کلام او بخورند و بنوشند. پس چرا باید پطرس مسیح را ترک میکرد؟ خیلی ها ادعا میکنند و اعتراف میکنند که عیسی جان من با تو میمانم مانند عرفه که ابتدا به نعومی گفت، اما چه کسی در آخر به دامن نعومی چنگ زد و گفت : فقط مرگ میتواند مرا از تو جدا کند؟

امروز چه کسی به مسیح چنگ زده است و میخواهد با او برای ابد بماند؟ در هر شرایط و هر مکان و هر محیط و هر درد و هر رنج، حتی تا مرگ؟

پطرس به چه چیزی چنگ زده بود؟ به آنچه عیسای مسیح بود. به خود او. زیرا در باور و ایمان پطرس رسول نسبت به عیسای مسیح بر طبق شواهد عینی و زنده در خصوص او با داشتن و بودن با مسیح :

ا- حیات ازلی بود.( ۱۱۹: ۴۱ )

ب- حیات روحانی بود.( ۱۱۹: ۵۷- ۵۹ )

پ-  تقدیس و دوری از گناه بود.( ۱۱۹: ۱۱)

ت- خوراک روحانی بود.( ۱۱۹: ۱۰۳- ۱۰۴)

ث- نوری در تاریکی بود.( ۱۱۹: ۱۰۵)

هم روت و هم پطرس به خدایی زنده که پر از فیض و رحمت و بخشش است چنگ زدند. ما دیگر نامی از عرفه عروس نعومی در کتابمقدس نداریم. اما به دلیل چنگ زدن روت به خدای نعومی، یهوه خدای خالق، نه تنها نام او برای ابد در دفتر حیات ثبت گشت بلکه از نسل او بود که پادشاه پادشاهان، خداوند خدایان، عیسای مسیح پا به روی زمین گذاشت.

همچنین ما دیگر نامی از آن شاگردانی که مسیح را ترک کردند نداریم، اما نام پطرس رسول را داریم که با مقدسین نوشته شده و سهم عظیم خدمت او به عیسای مسیح در دنیای دیروز و امروز و فردا.

خوانندۀ عزیز! شما امروز به چه چیز چنگ زده اید؟ آیا آن خدا یا خدایان یا آن باور و عقیده ایی که شما امروز به آن چنگ زده اید قادر است شما را اینچنین متحول کند؟ اگر نه، عیسای مسیح شما را فرامیخواند تا نامش را صدا کنید و بخواهید با تمام وجودتان به او چنگ بزنید. زیرا روزی که به او چنگ بزنید دیگر هرگز تا زمان مرگ او را رها نخواهید کرد. به امید آن روز در حرارت روح مقدس خدا برای شما در دعا هستم. آمین

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!