loading

غریب و عجیب
نگاهی کوتاه به شخصیت غریب عیسای مسیح در فرهنگ ایرانی
نوشتۀ : ح گ

وقتی همسایۀ غریبی به محل می آمد مادرم کاسۀ آشی،سبزی خوردنی،نان داغی به من میداد تا ببرم به آنها بدهم و تاکید کنم که ما فلان همسایه هستیم که فلان جا می نشینیم.روز بعد آن همسایۀ جدید به در خانۀ ما می آمد و با خودش چیزی دیگری می آورد و اینطوری رابطۀ ما با همسایۀ غریب و جدید مان شروع می شد.اما شاید هم هرگز مهیا نمی شد که با این همسایۀ غریب که تازه به محله آمده و طرز خندیدنش غریب بود،رفتارش غریب بود، ماشین عجیبی سوار می شد،لباس عجیبی می پوشید،بوی غذاهای عجیبی از خانۀ آنها در می آمد و خدا می داند بنا به هزار دلیل دیگر!نزدیک تر می شدیم و خو میگرفتیم.
ما غذاهایی عجیبی که نمی شناسیم را نمی خوریم، جاهای عجیب و غریبی که نمی دانیم نمی رویم و لباسهای عجیب و غریبی هم که مناسب ما نیست نمی پوشیم.بگذریم از اینکه امروزه تمام این موارد برعکس شده و هر چه عجیب و غریب تر باشید بیشتر مورد محبوبیت دنیا قرار خواهید گرفت!
در این سرزمین ابتدایی ترین رفتاری که به کودکان در مدارس تعلیم میدهند این است که : با غریبه ها حرف نزنید!چرا؟زیرا آنها را نمی شناسیم.نمی دانیم آنها کی هستند،از کجا آمده اند،چه نیتی دارند،از این رو بدلیل عجیب بودن شخصیت این افراد ما از آنها دوری گزیده و به فرزندانمان نیز یاد می دهیم که مبادا با آدم های غریب گفتگو کنند.
دوری از غریبه ها و آنانی که نمی شناسیم همواره بخشی از رفتار اجتماعی ما بوده،کمااینکه هنوز هم به قوت خود باقیست.هر چند خدا از زبان موسی بارها به قوم اسرائیل فرمود که با غریبه ها و بیگانه ها مهربان باشید زیرا خود شما روزی در مصر بیگانه و غریب بودید.اما قوم اسرائیل و ما امروز از این فرمایش خدا بسیار فاصله گرفته ایم و غریبه ها را،غریبه های زبان و فرهنگ و خاک و سرزمین خود را از خود دور کرده ایم.
یا برعکس متاسفانه ما آن بیگانه ای را که بر در قلب ما برای دو هزار سال ایستاده و در را می کوبد تا به منزل ما بیاید را راه نمی دهیم.اما آن بیگانه ای را که هزار و چهارصد سال پیش با زور شمشیر و اسب در را شکست و تو آمد را امروز از او در خانۀ خود پذیرایی میکنیم و خود را متعلق به او می دانیم…بگذریم…
این سوال از غریبه ها و بیگانه ها نیست. این سوال از من و تست؟خدا تا چه اندازه برای ما عجیب و غریب است ؟چقدر به کارهای عجیب او عادت داریم و آنها را می شناسیم؟ لطفا خوب به این سوال فکر کنید.در نظر اول پاسخ مثبت است.بلی!مسلما ما خدا را می شناسیم و او بر ما غریبه نیست و کارهایش را آشنایی داریم.اما ببینید که داود در ترانه های خود در بارۀ عجیب بودن و درک این خدا سخن می گوید:این گونه معرفت برایم زیاده عجیب است و بلند است که بدان نمی توانم رسید(مزمور ۱۳۹ آیۀ ۶).چقدر غریب و عجیب تر که از زبان اشعیاء نبی فرموده: (اشعیاء نبی باب ۵۵ ایۀ ۸ و ۹)زیرا خداوند می گوید که افکار من افکار شما نیست و طریق های شما طریق های من نی.زیرا چنانکه آسمان از زمین بلند تر است همچنان طریق های من از طریق های شما و افکار من از افکار شما بلند تر میباشد.و پولس رسول هشتصد سال بعد در نامۀ خود نوشت: (رومیان باب ۱۱ ایات ۳۳ و ۳۴ و ۳۶)زهی عمق دولتمندی و حکمت و علم خدا چه قدر بعید از غور رسی است.احکام او و فوق از کاوش است طریق های وی.زیرا کیست که رای خداوند را دانسته باشد یا که مشیر او شده.

حافظ در جایی سرائیده:
هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد
مولوی گفته است:
آینۀ دل چون شود صافی و پاک
نقشها بینی برون از آب و خاک
هم ببینی نقش و هم نقاش را
فرش دولت را و هم فراش را
خیام می گوید:
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حل معما نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من

این سوال نیز از غریبه ها و بیگانه ها نیست بلکه از شماست.ما که تا این اندازه از شناخت خدا قاصر و ناتوانیم تا چه اندازه عیسای مسیح را که یکی از شگفت انگیز ترین و عجیب ترین چهره ای است که تاکنون بر روی زمین پا گذاشته است می شناسیم؟ما که تا این اندازه ناتوان از شناخت این خدا هستیم،تا چه اندازه عیسای مسیح را می شناسیم؟عیسای مسیح که پیامبر بودن او ،او را در آن دادگاه ناجوانمردانه محکوم به مرگ نکرد بلکه آن ادعایی که خود را با خدا یکی دانست. تعجب نکنید.در همین خاک سرزمین من و تو روزی مردی بنام منصور حلاج همین ادعا را کرد و سر خود را بر باد داد.
امروز ما اینجا هستیم تا تولد این مرد غریب را جشن بگیریم.تولد مرد غریبی که نافش را برای مرگ بر روی صلیب بریده بودند!زمانی که به انباری باورها و دانش خود در بارۀ شخصیت عیسای مسیح در فرهنگ فارسی خود سری می زنیم، تنها و تنها به اطلاعاتی دست می یابیم که کتاب قرآن از آن سخن گفته است و بس.
در سورۀ مریم آیۀ ۱۷ می خوانیم :ما روح خود را نزدش فرستادیم (یعنی مریم).و در همین سوره ایۀ ۲۲ میخوانیم :پس او به آن آبستن شد.در آیۀ ۴۶ سورۀ آل عمران می خوانیم که:این فرزند که من به تو می دهم در گهواره و هنگام بزرگی صحبت می کند و بین تکلم دورۀ کودکی و دورۀ بزرگی او تفاوت وجود ندارد.در همین سوره ایۀ ۴۸ می خوانیم که:خداوند به عیسی نوشتن و حکمت را آموخت .تورات و انجیل را به او داد و به وی قدرت بخشید که کور مادر زاد را بینا کند و بیماران جذامی را شفا بخشد و مرده را زنده نماید.و نهایتا در سورۀ المائده میخوانیم که:او یک پیامبر بود(المائده آیۀ ۷۵).در ضمن میخوانیم که او هرگز بر بالای صلیب نمرد(آل عمران آیۀ ۱۵۷).اما میگوید الله باعث مرگ او بر بالای صلیب شد تا روح او را در بالای صلیب نزد خود فراخواند( آل عمران آیۀ ۵۵) سپس روایت است که او ۱۲۰ سال زندگی کرد و در کشمیر مرد( آل مومنین آیۀ ۵۰)…صحت و سقم این بیانات در دیدگاه تاریخی و مدارک موجود تنها یک فرضیۀ عجیب و غریب می باشد!
تا یادمان می آید به ما گفته اند که با غریبه ها حرف نزنید.افکاری غریبه تر از سنت و افکار خانوادۀ خودتان نداشته باشید.کتابهای آدم های عجیب را نخوانید.به چیزهای عجیب گوش نکنید.و به دینی غیر از دین پدری خودتان که کاملا عجیب و غریب و کافرانه است در نیاید؛ و اینقدر گوش های ما را از کفار و نجس های این دین و آن آیین غریبه و عجیب پر کرده اند،آنقدر ما را از استکبار جهانی و استثمار جهانی ترساندند،آنقدر بخاطر تهاجم فرهنگی شرق و غرب آزادی را از ما سلب کردند،گوشهای ما را بستند که ما هرگز وقت نداشتیم صدای در این جوان سی و سالۀ غریبۀ آشنای فرهنگ دین خود را نشنیدیم.او در می زد می خواست به ما صلح را بدهد ما در غیرت انتقام گرفتن بودیم.او در می زد ما در حال دخالت در کار کشورهای دیگر بودیم.او در می زد ،اما گوشهای ما را پر کرده بودند از روضه و گریه و ناله و شکست که ندانستیم او هنوز دم در ایستاده و میخواهد به داخل زندگی ما بیاید و ما را یکبار برای همیشه تبدیل و عوض کند.که دیگر حتی خودمان را بعد از آن نشناسیم!
و من اعلام میکنم در مسیر زندگی خودم از دیروز به امروز.از دل دردها و فریادها،اشک ها و بغض ها.از میان شکست ها و حقارت ها.از میان خیانت ها و فریب ها.شهوات نفسانی ،نفرت،کینه،ریا و دشمنی برادر با برادر،خواهر با خواهر؛ با انسانی ملاقات کردم که تماما برای من عجیب و غریب بود.من او را بجز نامش نمی شناختم.من او را به جز کسی آنجا بالا در آسمان در بهشت نمی شناختم.من او را کسی آنجا جزء کسانی که نمیتوان به او نزدیک شد نمی شناختم.من نمی دانستم که حتی این جرات را دارم که از او بخواهم که به درد دل من گوش کند.با من گریه کند.سرم را بر شانه اش بگذارم و او به من بگوید:تنها نیستی .من با تو هستم…من او را نمی شناختم.و او برای من غریبه ای بیگانه بود که به داخل خانه ام هنوز وارد نشده بود.زیرا در را به رویش باز نکرده بودم.
اما عجیب اینجاست که این آدم غریبه اسم مرا می دانست.خانۀ مرا.پدر و مادر مرا.گذشتۀ مرا.و جایی که بدنیا آمده ام.او همه چیز مرا می دانست، اما وقتی من خوب به او نگاه کردم،آنچه که از او از دین پدری خود می دانستم آنقدر ناچیز بود که گویی هیچ از او نمی دانستم.او عجیب بود. طوری که نامش هم برای من عجیب بود.نه عیسی ابن مریم قرآن؛بلکه عیسایی که مسیح بود.عیسای مسیح.مگر چه چیزی غریبی در بارۀ او بود که من از آن متعجب شده بودم.چیزهای غریبی که هرگز از او نمی دانستم:
۱- تولدش عجیب بود.
۲- زندگی اش عجیب بود.
۳- تعالیمش عجیب بود.
۴- مرگش عجیب بود.
۵- قیامش عجیب بود.
۶- یادگار ش عجیب بود.
۷-…

۱- تولدش عجیب بود:
الف- ۷۰۰ سال قبل از تولدش،چگونگی تولد او توسط روح القدس،محل تولد او،نام او،شهر او قبلا پیش گویی شده بود؛حتی قدرتی که به او داده شده و مقام و منزلت او.
ب- تولدش چه غریب بود وقتی که هم چوپانان از حضور فرشتگان هراسان و متعجب بودند ،هم مادرش با دیدن فرستندگانی از شرق،با آن هدایای غریب:طلا و کُندر و مُر.طلا برای پادشاهی کودک،کُندر برای پاکی و قدوسیت کودک و مُر برای کفن و دفن کودک!و چقدر مریم مادر او متعجب از تمام این وقایع بود پس او :تمام این چیزها را بخاطر می سپرد و در بارۀ آنها عمیقا می اندیشید (لوقا باب ۲ ایۀ ۱۹).
۲- زندگی اش عجیب بود:
الف- در سی سالگی تعمید گرفت.در اوج جوانی ،قدرت و شهرت و مقام و محبوبیت در سن سی و سه سالگی مصلوب شد.همه چیز داشت، مالک آب بود.مالک نان بود.مردم خواستند تا او را پادشاه اسرائیل کنند. اما همه هیچ چیز نداشت.( فیلیپیان ۲ آیۀ ۶ و لوقا باب ۹ آیۀ ۵۸ ).
ب- با مرد باجگیر شام خورد.با مرد جذامی شام خورد.با مرد مذهبی شام خورد.شاگردانش از تمامی اقشار مردم جامعه بودند.دوستانش گناهکاران و مطرودان جامعه بودند.دشمن خود را شفا داد.بی اعتنا کنندگان به خود را شفا داد.فرمان داد شفا داد.لمس شد،شفا داد.
۳- تعالیمش عجیب بود:
الف- فرمود:زنا از نگاه شهوت آلود آغاز می شود.قتل از عصبانیت و خشم.بی حرمت کردن خدا از قسم دروغ خوردن به نام او.انتقام از عدم بخشش.دشمنی از دوست نداشتن دشمنان.ریاکاری از دوست نداشتن واقعی.(متی ۵ آیات ۲۱ تا ۴۸)
ب- چقدر عجیب بود وقتی فرمود تمام شریعت و قوانین الهی خدا در محبت خلاصه شده است.محبت به خدا،محبت به همسایۀ خود.اگر این را نداری ،خدا را در قلب خود نداری.
۴- مرگش عجیب بود:
الف- چقدر غریب بود که مرگ خودش را سه بار پیش گویی کرد.اما باز او که خدای متجّسم بود به زانو افتاد و برای تحمل مرگ خود از خدا سه بار دعا کرد و قدرت طلبید و نتوانست جام مرگ را بدون تقویت خدا بنوشد.
ب- چقدر غریب بود که در شش دادگاه ناجوانمردانه ای که او را بسوی مرگ می برد،اعتراضی نکرد.از خود دفاع نکرد.و او که تمام مردم آن نواحی پشت سر او بودند و از او نان و آب گرفته بودند،شفا دیده بودند،شفا داده شده بودند،خودشان،فرزندانشان اما در تمام مراحل مرگ خود تنها بود.
۵- قیامش عجیب بود:
الف- سه روز در دنیای مرده گان ماند.بر مرگ و شیطان پیروز شد،روز سوم جسماً و روحاً با هم قیام کرد و برای همیشه ترس از مرگ را از بین برده و حیات ابدی را به انسان هدیه داد.
ب-به اولین نفری که خودش را بعد از قیام خود از مرگ نشان داد،زنی بود که عیسای مسیح هفت بار او را از زندگی گناه آلودش رهانیده بود.

۶- یادگارش عجیب بود:
الف- ما نمی توانیم کسی را مجبور کنیم که ما را دوست داشته باشد،و نمی توانیم کسی را مجبور کنیم ما را دوست نداشته باشد…عیسای مسیح بدون اینکه مجبورش کنید ما را دوست داشت،و بودن اینکه مجبورش کرده باشیم جانش را برای ما بر روی صلیب داد.محبت او به ما محبتی الهی و آگاپه بود.
ب- به رغم نتراشیدگی و ضعف ها و ناتوانی های ما،قصد دارد تا ما را به مقدسین تبدیل نماید.نه فقط برای اینکه ما به مقدسین تبدیل شویم بلکه تا دیگران را به نور عجیب او ،شخصیت سراسر عجیب او،فیض عجیب او ،محبت عجیب او دعوت کنیم
۷- …
هفتمین مورد عجیب بودن عیسای مسیح ،شما هستید!شما هستید که این اعجاب را در زندگی خودتان خواهید دید!زمانی که قلب خودتان را به او بدهید.این اعجاب شما هستید که وقتی قلبتان را به عیسای مسیح می دهید تمامی گذشتۀ شما،خاطرات شما،برخوردهای شما،شکست ها و پیروزی های شما ناگهان مانند دانه های زنجیری به هم متصل شده،وصل شده و تصویری زنده،روشن از کار خدا را از همان ابتدای کودکی در زندگی خود خواهید دید.از همان موقعی که هنوز نام عیسای مسیح را نمی شناختیم او که برای ما غریب بود.اما درست در همان زمان تو برای او کاملا آشنا بودید و او در انتظار امروز شما بوده است.همین امروز.همین الان.تا در قلبتان را باز کنید و از این بیگانۀ نه چندان آشنای فرهنگ فارسی خود دعوت کنیم که قلب ما را تسخیر کند.جان ما را تسخیر کند و ما را از آن خود و ما او را از آن خود بدانیم.این یعنی اعجاب قرن.این یعنی عجیب ترین واقعی که ممکن است روی دهد.خدا از آسمان به زمین به قلب شما آمده و با شما تا به ابد می تواند ساکن شود.چه تا زمانی که جسم فانی ما متلاشی گشته و به خاک برگردیم،چه زمانی که چشمهایمان را به عظمت جلال آسمانی و حضور الهی او باز کنیم و در نور عجیب او برای همیشه ساکن گردیم.چرا؟
پطرس شاگرد مسیح می گوید:
شما ملتی مقدس و قوم خاص خدا هستید تا اعمال و صفات عالی خدایی که شما را از تاریکی به نور عجیب خود دعوت کرده است به همه اعلام نمائید( اول پطرس باب ۲ آیۀ ۹).

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!