loading

سفید، همه چیز سفید!
رنگ تو چیست؟
نوشتۀ: ح.گ

رنگ‏ها برای خود سخن میگویند. با خود رازها را به چشمان ما میاورند و هر کدام از ما به گونه‏ایی در رنگی راز سربستۀ خودمان را داریم؛ یک شور، یک شادی، یک حس قندک زدن در ته دل! چشمان مردم ایران به مدت هزار و چهارصد سال است که به رنگ سیاه و سبز خو گرفته است. رنگ سیاه برای عزای تاسف و ماتم که راه به قبرستان میبرد و رنگ سبز برای خوف و احترام کاذب برای سلسلۀ محمد که راه به خودکامگی و استبداد! رنگها برای خود سخنی فراوان دارند، رازی در درون. سّری که درهای سنگین دروازۀ چشمانمان را چهارطاق به هم کوبیده و باز میکنند، از تالارهای پیچیدۀ باورهای ما بالا رفته و با پادشاه بدن ما ملاقات میکنند. و ناگهان پادشاه فرمان شادی را صادر میکند، یا شاید انزجار، تنفر، بی تفاوتی، سردی، خمودگی ، احساس پوچی. رنگها با خود رازهای نهانی دارند که راه به دوردستها دارند. تا به عمق تاریک کهکشانهای نامنتها. جایی که نه قلم قادر به نگارش آن است و نه جملات قادر به وصف آن!
رنگ مورد علاقۀ شما چیست؟ در چه رنگی شما میتوانید آنقدر خود را مستحیل کنید که به یک قرار برسید. به یک رها کردن. به یک رها شدن. به یک اتصال. به یک تسلیم. به یک توصیف. به یک شادمانی بی انتها.
در کتابمقدس بارها از رنگ سفید سخن گفته شده است. و زیبایی این رنگ زمانی برای ما آشکار میگردد که وقتی میفهمیم که همواره این رنگ، یعنی رنگ سفید به گونه‏ایی به آسمان ربط داشته و ما را به آسمان مرتبط ساخته و پیامی از آسمان با خود آورده است: وقتی قوم اسرائیل در بیابان سرگردان بودند، یهوه از آسمان نان ” مَّن ” را فرستاد که مانند تخم گشنیز سفید رنگ بود( خروج ۱۶: ۳۱ ) وقتی عیسای خداوند بر بالای تپه با موسی و ایلیا ملاقات نمود، شاهدان میگویند جامه‏اش مانند نور سفید گردید و مرقس میگوید هیچکس بر روی زمین قادر نبود که ردایش را اینچنین سفید گرداند.( متی ۱۷: ۲ و مرقس ۹: ۳ ) وقتی در صبح رستاخیز فرشتگان بر شاگردان ظاهر شدند، آنها تماما به ردایی سفید و درخشان ملبس بودند.( متی ۲۸: ۳ و یوحنا ۲۰: ۱۲ ) و یوحنا در مکاشفه ایی که مسیح خداوند به او داد، ظهور مسیح را بر او اینگونه توصیف میکند:” ردایی بلند بر تن داشت و بر سینۀ وی کمربند طلا بسته بود و سر و موی او سفید چون پشم مثل برف سفید بود و چشمان او مثل شعلۀ آتش.” ( مکاشفه ۱: ۱۳-۱۴ )
تقریبا نه بار رنگ سفید در کتب عهد جدید بنا به مناسبتهایی قید شده است، اما تقریبا نوزده بار فقط در نوشتۀ مکاشفۀ مسیح خداوند به یوحنا این رنگ بیان شده است. وقتی کمی به مناسبتهای این رنگ و آنچه که در خصوص آن بیان شده دقت میکنیم، اهمیتی بسزا و تاکیدی عمیق از جانب خداوند به این رنگ میبینیم. اهمیت این رنگ زمانی در ایات کتابمقدس برای ما اشکار میگردد که درخواهیم یافت این رنگ روزی میزان بودن یا نبودن ما با خداوند و جلال اوست. این رنگ، رنگ ردایی خواهد بود که تا به ابد به آن پوشیده خواهیم گشت؛ و این رنگ رنگی خواهی بود که تا به ابد خواهیم دید!
پس اگر این رنگ اینچنین در دید و نظر خداوند اهمیت بسزایی داشته و در خود رازهای الهی را نهفته دارد، آیا شایسته نیست تا بر آن تعمق کنیم و از خودمان سوال کنیم که رنگ ما چه رنگیست؟ و چرا؟ چه رنگی را میخواهم برای ابد از آن خود داشته باشم؟
آنچه که برای درک ما در عمق این رنگ اهمیت دارد، دلیل انتخاب این رنگ است. چرا رنگ دیگری نه؟ بسادگی میتوان پاسخ این را در ذات و شخصیت یهوه خدای زنده و سرمدی خود یافت. او به موسی میفرماید:” زیرا من یهوه خدای شما هستم پس خود را تقدیس نمائید و مقدس باشید زیرا من قدوس هستم.” ( لاویان ۱۱: ۴۴ ) وقتی خداوند ذات خود را قدوس بیان میکند. یعنی او آنقدر در مقام خویش بالا و برجسته است که با تمام کائنات متفاوت است. او آنقدر در مقام و شخصیت خود برجسته و عظیم است که از تمام کائنات جدا شده و مجزاست. هیچ اندیشه‏ایی و هیچ باور نادرستی را ورای مقام والا و کامل و بی عیب خویش بر خود نمیپذیرد. هر آنچه که الهی نیست از آن او نیست زیرا او تماما الهی است. آسمانی است. از آن رو که تماما آسمانی است او هیچ فساد یا نادرستی یا ناپاکی را حتی نزدیک به خود پذیرا نمیگردد و از آن متنفر است. برای تشریح کردن این دلیل لطفا یک پارچۀ کاملا سفید را در نظر بگیرید. نوک یک قلم را به جوهری سیاه زده و سعی کنید با ظرافت فقط یک نقطۀ بسیار کوچک و ناچیز بر این پارچۀ تماما سفید ایجاد کنید. اگر چشمان ما بیست در بیست باشد! از دور میتوانید آن نقطۀ سیاه را بر این پارچۀ کاملا سفید ببینید. این همان قدوسیت خداست. پس میتوانیم قدوسیت خدا را به رنگ سفید مجسم نماییم که هر لکه‏ایی از هر نوع شرارت، پلیدی، افکاری نفسانی، شهوت، غرور، و … آن را ملوث میسازد و خدا آن را دوست ندارد. به دلیل این دوست نداشتن این آلودگی در حضور خود و حفاظت قداست و پاکی خود، او به انسان همین فرمان را داد تا سفید بماند. به دور از هر لکه ایی، به دور از پلیدی. دقیقا به همین دلیل او از زبان اشعیاء نبی این وعدۀ شیرین و دلپذیر را به انسان میدهد:” اگر گناهان شما مثل ارغوان باشد مانند برف سفید خواهد شد و اگر مثل قرمز سرخ باشد مانند پشم خواهد شد.” ( اشعیا ۱: ۱۸ ) بر طبق این فرمایش، قبل از هر چیز باید این را همواره بخاطر داشته باشیم که رنگ سفید، رنگ ما نیست. رنگی که ما با تلاش مذهبی و انسانی خود بدست آورده باشیم؛ رنگ ما رنگ قرمز است؛ رنگ خون، رنگ گناه. رنگ سیاه است؛ رنگ لعنت، رنگ شب. رنگ ما رنگ خاکستری است؛ رنگ ماتم، رنگ اندوه. رنگ ما رنگ زرد است؛ رنگ بیماری، رنگ ناتوانی. رنگ ما رنگ قهوه ایست؛ رنگ خاک، رنگ فنا. خدا سفید است. رنگ او سفید است و او رنگ خود را به ما میدهد. او میفرماید اگر تمام این رنگها را داشته باشید او این رنگها را به رنگ سفید( رنگ خود او) مبدل میکند. ما را پاک میسازد. سفید میسازد. بدون هیچ لکه و عیبی. رنگ سفید خدا رنگ قداست است. و این رنگ در خود و با خود این معنای عمیق را میاورد: پاکی. محبت. فیض. فروتنی. عدالت. رحمت. صداقت. بی ریایی. یکدلی. بخشش. و هر آنچه که نیکوست. زیرا خدا نیکوست. و تمام نیکی‏ها در اوست. و تمام این خصائل پسندیده و نیکو در شمائل سفید و بی عیب و مقدس خدا برای من و تو متجسم گشته است. وقتی او ما را سفید میگرداند در حقیقت ما را از تمام خصایل رنگهای دیگر در آورده و در خصلت الهی رنگ سفید فرو برده و می‏شوید.

ردای سفید
هر چند کتاب مکاشفه بارها و بارها به رنگ سفید در آنچه که در انتظار ماست و بر ما پیش خواهد آمد اشاره کرده، و به ما وعده هایی چند داده که به آن اشاره خواهیم کرد؛ اما دانیال نبی در رویایی که برای او بیان شد، به او گفته شد تا آن روزی که زمان آخر فرا برسد، یعنی زمان بازگشت خداوند ما عیسای مسیح، خیلی از ایمانداران به او : ” طاهر و سفید و مصفی خواهند گردید؛”( دانیال ۱۲: ۱۰ ) در حقیقت آنان به دانیال میگویند، بر روی همین زمین، در زمان بازگشت خداوندمان عیسای مسیح، هستند بسیاری که سفید و مقدس میگردند؛ بر روی همین زمین. یعنی آن رنگ جاودانی که برای ما در ابدیت مهیا و ذخیره گشته است، ایماندارانی چند بر روی همین زمین، بر خود خواهند گرفت، و آنان سفید و طاهر خواهند شد؛ مقدس خواهند شد، کتابمقدس نام این افراد ایماندار را ” مقدسین ” نامیده است. ما این عبارت و لقب را بارها و بارها در نامۀ رسولان در مخاطب قرار دادن ایمانداران کلیساهای متعدد میخوانیم. پطرس رسول مینویسد:” لکن شما قبیلۀ برگزیدۀ و کهانت ملوکانه و امت مقدس و قومی که ملک خاص خدا باشد هستید تا فضائل او را که شما را از ظلمت ( رنگ سیاه) به نور عجیب خود ( رنگ سفید ) خوانده است اعلام نمائید.” ( اول پطرس ۲: ۹ )
همچنین در کتاب مکاشفه بارها قید شده که عیسای مسیح ردای سفیدی به ایمانداران خویش میبخشد. این ردای سفید چیست؟ این ردای سفید بر روی زمین تمثال روحانی عمیقی برای ما دارد. دقت و تمرکز بر آن قدمهای روحانی ما را در زیستن مسیحی استوارتر میسازد. مجددا در نظر داشته باشید که این ردای سفید از آن ما نیست، و ما آن را بنا به لیاقت و شایستگی مذهبی خود بدست نمیاوریم. این ردای سفید از آن عیسای مسیح است. او آن را پوشیده است. او آن را بنا به فیض خویش به همۀ آنانی که پدر به او عطا کرده است میبخشد و او به تعداد تمام ساکنین زمین از هر قوم و هر نژاد و هر ملتی ردای سفید دارد که بر تن آنان کند!
او به کلیسای ساردس میفرماید، کسانی هستند که هنوز لباس خویش را به گناه آلوده نساخته اند، استوار مانده اند، مقدس مانده اند، به دور از زیستن در وسوسه و تن دادن به شرارت نفس خویش، و عیسای خداوند در خصوص این افراد میفرماید:” در لباس سفید با من خواهند خرامید زیرا که مستحق آن هستند.” ( مکاشفه ۳: ۴ ) سپس عیسی ادامه داده و میفرماید که این افراد نه تنها بر روی زمین در این لباس سفید با او راه خواهند رفت؛ بلکه به همین لباس در زمان آخر برای ابد ملبس خواهند شد( آیۀ ۵ ) چه پرشکوه هستند ایماندارانی که بر روی این زمین پر از گرد و غبارِ وسوسه و گناه، بر روی این زمینی که از شرارت و کفر و بی خدایی پر است، لباس خویش را نجس نساخته و در ردایی سفید با خداوندشان میخرامند. و چون در ایمان خود به پسر خدا تا به انتها استوار میمانند، به همین ردای سفیدِ فناناپذیر تا ابدالآباد ملبس میگردند!
در همین نامۀ مکاشفه میخوانیم که عیسای خداوند به کلیسای لاودیکیه، به آنانی که بر روی زمین، به دلیل زیستن در ایمان و اعمالی نه سرد و نه گرم زیسته و نام و مقام عیسای خداوند را بی آبرو میسازند، و خود را نیز؛ او آنان را به ایماندارانی تشبیه میسازد که آنقدر در اعمال و ایمان خویش بی تفاوت و بی حرارت، بی غیرت، پیش میروند که برای خدا ننگ و عار هستند. باعث انزجار و تنفر خدا شده تا حدی که او آنها را از دهان خود قی میکند. خداوند به این افراد میگوید، برای اینکه این ننگ و عار آنها پوشیده شود، باید آن ردای سفیدی که فقط عیسای مسیح عطا میکند را از دستان او گرفته و آن را بپوشند تا این ننگ و عار را بپوشانند. این ردای سفید قادر است تمام ننگ و عار ایماندار لغزش خورده را در عین واحد توبه و بازگشت تماما بپوشاند و او را مستحق خرامیدن با عیسی بر روی زمین و در حیات جاودان سازد. در قوت این ردای سفید اعجاز است. در پهنای پوشش آن شگفتی است. اثر آن اسرارآمیز است. خوشابحال آن عزیزانی که با قوت روح از ننگ و عار خود بیدار شده، به زانو افتاده و شفاعت خویش را از رهانندۀ خویش طلبیده و این ردای سفید را از دستان مبارک او گرفته و عریانی خویش را با آن میپوشانند!

سفید تماما سفید!
آنچه که در انتظار عزیزان مسیح در حیات بعد میباشد، قابل وصف و تشریح توسط این قلم حقیر و حتی به قلم مقدس ترین او نیز نمیباشد. اما آنچه که برای ما قید گشته به اندازه کافی عظیم و خارق‏العاده میباشد که دهان ما را به شگفتی باز کرده و ما از ابهت و عظمت زانوهایمان سست شود؛طوری که مانند یوحنا و اشعیا چون مُرده‏ایی بر روی زمین بیافتیم و بلند نشویم!
در کتاب دانیال در خصوص عیسای مسیح زمانی که بر تخت خواهد نشست، اینگونه قید شده است:” و نظر میکردم کرسی‏ها برقرار شد و قدیم الایام جلوس فرمود و لباس او مثل برف سفید و موی سرش مثل پشم پاک بود.” ( دانیال ۷: ۹ ) تقریبا شش صد سال بعد از این رویای دانیال در سرزمین پارس، همین عیسای مسیح را یوحنا در جزیرۀ دور افتاده‏ایی در آبهای روم در رویای خویش میبیند:” ردایی بلند بر تن داشت و بر سینۀ وی کمربند طلا بسته بود و سر و موی او سفید چون پشم مثل برف سفید بود و چشمان او مثل شعلۀ آتش.” ( مکاشفه ۱: ۱۳-۱۴ ) در همین مکاشفۀ عیسای مسیح بر یوحنا، در خصوص آنچه که در زمان آخر پیش خواهد آمد و ایمانداران آن را خواهند دید، میخوانیم که بر اطراف تخت خداوند ما، بیست و چهار تخت وجود دارد و بر آن بیست و چهار پیر نشسته اند که تمام آنها به ردای سفید ملبس هستند( مکاشفه ۴: ۴ ) سپس میخوانیم به هر یک از آن ایماندارانی که در راه انجیل مسیح، جان خویش را تقدیم کرده و خون خود را مانند شرابی به پای برۀ قربانی ریختند، ردایی سفید عطا میشود.( مکاشفه ۶: ۱۱ ) سپس از انبوه بیکران و غیرقابل شمارشی از هر امت و قبیله و زبان سخن رفته است که این افراد در حضور بره به جامه های سفید آراسته و شاخه‏های نخل بدست گرفته ایستاده اند. سپس یکی از پیران به تعجب یوحنا که اینها چه کسانی هستند پاسخ میدهد:” ایشان کسانی میباشند که از عذاب سخت بیرون میایند و لباس خود را به خون بره شست و شو کرده سفید نموده اند.” ( مکاشفه ۷: ۹-۱۴ ) سپس او ظهور پادشاه را بیان میکند: اسب سفیدی را میبیند که سوار سفیدپوش آن عیسای خداوند، آنکس که نامش وفادار و حقیقت است میباشد؛ به دنبال او لشکری از سواران هستند که همه بر اسبهایی سفید سوار هستند و همه به کتان سفید و پاک ملبس میباشند.( مکاشفه ۱۹: ۱۱-۱۴ ) و نهایتا یوحنا تخت بسیار بزرگ و عظیم سفیدی را میبیند که بر آن کسی نشسته است که از حضور او آسمان و زمین گریخته، مردگان خرد و بزرگ پیش تخت ایستاده، و دفترها از جمله دفتر حیات باز میگردد؛ و داوری عظیم در حضور این تخت نشین عظیم که بر روی این تخت عظیم سفید جلوس نموده آغاز گردید.( مکاشفه ۲۰: ۱۱- ۱۵)

عزیز ایماندار!
رنگ تو چیست؟ ایا میخواهی تمام این سفیدی از آن تو باشد؟ این سفیدی با قبول و پذیرفتن خداوندی عیسای مسیح آغاز گشته، در شسته شدن در خون گرانبهای او مهر و تایید شده، و در این وعدۀ پاک زیستن و پاک ماندن تحقق یافته است. این سفیدی از آن تست. مال تست. تمام هر آنچه که در عظمت و شگفتی این رنگ وجود دارد متعلق به تست. آن را تصاحب کن. اینجا. بر روی زمین. به آن خو کن. انس بگیر. از آن خودت بدان. از آن جدا نشو. روز و شب به آن فکر کن. خانه و دیوارهای خانه‏ات را، تمام اتاق‏های خواسته ها و باورهای خودت را، تمام اتاقهای خدمتت را، دیوارهای کلیسایی که در آن خدمت میکنی را اتاقی که در آن تعلیم میدهی را خلوتگاهی که در آن دعا میکنی، پیشه و کاسبی دنیوی ات را، تمام راهروهای روابط خودت را با دنیای بیرون، با مردم دنیا، با ایمانداران، همه و همه را به این رنگ بپوشان. تا وقتی چشمانت را باز میکنی سفیدی را ببینی و وقتی میبندی به سفیدی ببندی. تا وقتی جسمت فناپذیرفت و روحت برخاست و چشمانت به جلال و عظمت او بازگشت، از سفیدی خیره کنندۀ جلال و شکوهمندی او، از درخشش نور سفید ازلی، نابینا نگردی و باعث نگردد تا چشمانت را ببندی! با این رنگ در اینجا زندگی کن و خودت را به او واگذار! در آخر برای تو دعا میکنم که:” لباس تو همیشه سفید باشد .” ( جامعه ۹: ۸ )

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!