loading

روزی که توانستم در آرامش و صلح زندگی کنم

                          آرامش و صلحی بالاتر از فهم بشر در انتظار شماست 

آدمیزاد تخم اضطراب و دلهره را زمانی در دل خود کاشت که از خالق و سازندۀ خود به دلیل گناه دور شد.تنها شد.بی او شد.مانند گوسفندی که از چوپان و گله دور می افتد طعمۀ لذیذی شد برای درندگان دلهره و آشوب.خدایان اضطراب.دیوهای سراسیمگی ، حشرات موذی آشفتگی ،بی قراری.

در همین چند سال گذشته درآمدی که پزشکان روانشناس برای مداوای بیماران خود به حساب بانکی خود ریخته  و منفعت هنگفتی که کارخانه ها و تولید کنندگان داروهای ضد اضطراب و دلهره گی به جیب زده اند آنقدر نجومی بوده که بشر با آن می توانست فقر و گرسنگی را در قارۀ افریقا برای ابد ریشه کن کند!تحقیقات پزشکی نشان داده است که تنها در کشور پیشرفتۀ آمریکا که بنظر می رسد زندگی و زیستن در آن بسیار ایده آل دنیا می باشد و مردم رویای آمدن و زندگی کردن به آن را دارند ،سالیانه قریب به ۱۷ میلیون نفر از بیماری دلهرگی و اضطراب رنج می برند.از حدود سنی دوازده سالگی تا صد سالگی!هزینۀ مداوای این تعداد را تقریبا ۵۲ بیلیون دلار تخمین زده اند(!).اکنون این با شماست که کشورهای تحت فشار فقر و استبداد و دیکتاتوری را در نظر بگیرید که میزان پزشکی و مداوای این بیماران هرگز به چشم دنیا نمی آید.و بقولنا مردم میسوزند و میسازند!

اشتباه نکنید ،بدن انسان متشکل از خون و گوشت و سلول ها و میلیون ها بافت می باشد.اگر هر کدام از آنها نامنظم عمل نماید فردا صبح در مطب دکتر خواهیم بود ! و هیچ کس با این عمل مخالف نیست.بیماری باید علاج شود و به همین دلیل خداوند پزشکان را به دانش خود مجهز نمود.اما قریب به نود درصد دلهرگی و اضطراب و دلشورگی در زندگی نه در بافت های جسمی و فیزیکی ،نه در خون و گوشت و پوست بلکه در روان آدمی شکل میگیرد.در شخصیت آدمی.و دلیل پیدا شدن سر و کلۀ آن بسیار واضح است : دلهرگی و اضطراب زمانی بوجود می اید که صلح و آرامش نیست!

 دلهرگی و اضطراب زمانی بوجود می اید که جایی ،زمانی در گذشته یا حال تمامی بودن و معنای زیستن زندگی بنابه دلایل فراوانی به زیر سوال می رود.ضربه ای در گذشته.زیستن در زیر فشارهای روانی از هر جهت ،چه در گذشته و چه در حال.تمام این ترکیبات برای آدمی دریایی را می سازد طوفانی که گویی قصد بلعیدن کشتی و سرنشینان و ساحل و دنیا را دارد.پس مردمی که در اینچنین شرایطی زندگی کرده و می کنند ،چون پاسخی برای دلیل آن نمی یابند و مستأصل و ناامید زندگی خود را بی معنا و بی دلیل می دانند.دست به خودکشی زده و یا در بیشتر موارد نه تنها خود بلکه مردم اطراف خود را نیز با خود می کشند.تیر اندازی در مراکز فروش،مدارس ،خیابانها،و در سطح جهانی جنگ ها ،انزجارها و دشمنی های بی پایان بین کشورهای اطراف.پس صلح کجاست؟آرامش چرا گویی مانند اکثیری می ماند؟

انسانِ امروز بی صبرانه بدنبال آرامش است.دست به هر راه و شیوه ای می زند تا به آن برسد.و دنیای بیرون راههای فراوانی برای به چنگ آوردن این آرامش به انسان به بن بست رسیده پیشنهاد می کند.از ورزش ها و تمرین های یوگا گرفته تا مسافرت ها و زیستن در کلبه ها و خانه های دوردست در دل طبیعت.از روش و نوع تغذیه تا خواندن و رفتن به جلسات گوناگون.از تمرکز ذهن گرفته تا پناه آوردن به تمرین ها و مراسم دعا خوانی به زبانهایی که اصلا با آن آشنایی ندارد.خلاصه او مانند اسپندی بر روی آتش دود می شود به بالا و پایین می پرد تا به این آرامش دست یابد.آیا موفق شده و یا خواهد شد؟آیا انسان قادر خواهد بود تا به آرامش موقت بدست آمده توسط راههایی که دنیا و علم و متفکران و مذهبیون به او پیشنهاد می دهد چنگ بزند و آن را از آن خود بداند.در آن زندگی کند.در تمام شرایط.در هر اوضاع وخیمی.حتی در دریای طوفانی؟

این مقاله قصد دارد تا تنها راه حل پایان دادن به تمامی آشوب ها و اضطرابهای شما را پیش روی شما بگذارد.این با شماست که آن را بپذیرید و با آن زندگی کنید و به دنیای آن پا بگذارید و یا اینکه برگردید به جایی که از آن آمدید.

  سرچشمۀ آرامش و صلح

مزمور نویس می نویسد:” خدا ملجاء ماست و مددکاری که در تنگی ها فورا یافت می شود.پس نخواهیم ترسید اگر چه جهان مبدل گردد و کوهها در قعر دریا بلرزش آید .اگر چه آبهایش آشوب کنند و به جوش آیند و کوهها از سرکشی آن متزلزل گردند.” ( مزمور ۴۶ : ۱-۳ )

مزمور نویس اینجا بالای منبر نرفته و نفسش هم از جای گرم در نمی آید!او از خود نیز می گوید. ” ملجاء ماست ” ، ” نخواهیم ترسید “.

در ضمن او از اوضاع و شرایطی بسیار وخیم سخن می گوید : جهان مبدل شود…زلزله های عظیم روی دهد…دریا آشوب کند و تا بالای کوهها بالا رود…سپس می گوید : او نخواهد ترسید…به رغم وجود تمام این شرایط او نخواهد ترسید…چرا؟

 لطفا نگاه کنید که چگونه همه چیز و تمامی وقایع بر روی یک ستون ایستاده است. ” خدا ” .خداست که در این مزمور ملجاست.مددکار است.نخواهم ترسید چون او اینجاست.اگر که کوهها و دریا بلرزش آیند باز هم نمی ترسم چون ” خدا پناهگاه من است.” و همین را داود در سرود خود می خواند :

” خداوند شبان من است …چون از وادی سایۀ موت نیز راه روم از بدی نخواهم ترسید زیرا تو با من هستی.” ( مزمور ۲۳ : ۱ و ۴ )

نکته ای که باید به آن اشاره کرد این است که در هر دو ایه از وجود تنگی و ترس و آشوب و سایۀ موت سخن رفته است.منظورمان چیست؟وجود تمامی آن انگیزه هایی که انسان را به اضطراب و دلهرگی می برد قطعی و غیر قابل انکار است.در حقیقت انسان با آن به دنیا می آید.این نکته ایست که مذاهب دنیا و علم امروز و محققین به شما نمی گویند و اشاره نخواهند کرد.

پژوهشگران نشان داده اند که از تمدن بشری تا خوی حیوانی و طینت گناه آلود انسان فقط بیست سال فاصله است!نوزاد بدنیا آمده را از تمامی نشانه های تمدن دور کنید و او را پرورش دهید.آن موجودی که قرآن آن را اشرف مخلوقات می نامد و می گوید: خدا به فرشته ها گفت در مقابل او زانو بزنند!!حیوان درنده ای خواهد شد که تنها خون می تواند او را سیر سازد.چرا؟زیرا آدمی در ذات گناه آلود بدنیا می آید.

اما می بینیم که خدا از همان ابتدا بدلیل فیض و محبت خود همین انسان نافرمان و آلوده شده به پلیدی را تنها رها ننمود.تلاش او بر این بود تا انسان گناهکار و نااطاعت را به نزد خود برگرداند.پس خود را به او داد.تا انسان با توکل و تکیه زدن به او در تنگی ها و ترس و آشوب و سایۀ موت نترسد.او را تنها پناهگاه خود بداند.به او تکیه نماید و خود را به او بسپرد.

نوح با توکل نمودن به خدا و اعتماد به او کاری ناممکن کرد.ابراهیم با توکل نمودن به خدا و اعتماد به او بر پشت اسحاق هیزم قربانی را گذاشت و از کوه موریا در حالی که کارد و آتش را در دست داشت بالا رفت.یوسف با توکل نمودن به خدا و اعتماد به او اسارت و زندانها را تحمل نمود.موسی با توکل نمودن به خدا و اعتماد به او قوم را به سرزمینی رهبری نمود که خود هرگز وارد آن نشد.ایلیا با توکل نمودن به خدا و اعتماد به او دوران قحطی را تحمل نمود.داود با توکل نمودن به خدا و اعتماد به او غول فلسطینی را نابود کرد و لحظه ای خود را تنها و بی کس ندید وقتی که برای حفظ جان خود سالها از دست شائول فراری بود.دانیال و دوستانش با توکل نمودن به خدا و اعتماد به او توانستند پیروزمند چاه شیران و کورۀ آتش شوند.اشعیاء با داشتن این توکل و اعتماد  آمدن مسیح موعود ،خدمتگزار وفادار خدا ، را دید ؛ارمیاء عهد تازۀ مسیح موعود را ، حزقیال چوپان فداکار را و میکاء تولد نجات دهنده را با توکل نمودن و اعتماد بر خدای زنده در اوج ناامیدی و یاس با قلبی روشن و مطمئن از برآورده شدن وعدۀ خداوند دیدند.شمعون پیر که در معبد مسیح نوزاد را در آغوش گرفت و چشمان خودش را به دیدن نجات خود و اسرائیل سیراب ساخت تمام طول عمر خود با اطمینان و تکیه زدن به همین خدا در ایمان خود استوار ایستاده بود.

تمامی این انسانها مانند من و شما روزی در اضطراب و دلهرگی بسر بردند.اشک ریختند.دندانهایشان را بر هم سائیدند.اما در تمامی آن دوران نگاهشان به کسی بود که با نگریستن به او به آرامشی دست یافتند که دنیای آن روز هرگز نتوانسته بود به آنها بدهد.تمامی این انسانها در آزمایش های سخت ایمان موفق بیرون آمدند و امروز برای من و شما نمونه ای شده اند که به آنها بنگریم و کار عظیم خدا را در دادن آرامش و نجات آدمی ببینیم و به آن ایمان بیاوریم.

آغاز این آرامش و صلح در کجاست؟

اشعیاء نبی می نویسد:” ای خداوند صلح و آرامش کامل به آنهایی که در اندیشه های خود راسخ اند و به تو توکل دارند عطا فرما.توکل شما تا ابد بر خداوند باشد او همیشه حامی شما خواهد بود.” ( اشعیاء ۲۶ : ۳-۴ )

لطفا نگاه کنید به استنتاج های منطقی این آیات:

اگر در اندیشۀ خود به خدا راسخ باشید و به او توکل کنید  آنگاه صلح و آرامش کامل را خواهید یافت.

                                     (الف )                                                                ( ب )

اگر توکل شما تا ابد بر خدا باشد آنگاه او همیشه حامی شما خواهد بود.

                   (الف )                                          ( ب )

در این دو ایه ما رابطه ای مستقیم و زنده بین درون ما و کار خدا می بینیم.مادامی که ما به خدا توکل داریم و در اندیشه های خود به او راسخ هستیم ما صلح و آرامش کامل را خواهیم یافت و او حامی ابدی ما خواهد بود و حمایت او از ما و بودن او با ما دقیقا همان زیستن در صلح و آرامش به رغم طوفان ها و ناملایمات هاست.چرا؟ زیرا او صاحب و بانی آرامش است.او سرچشمۀ آن است.او معدن غنی آن است.او آن زمین نا متزلزل است.پناهگاه ابدی ست. تنها ملجاء نامتغیر نه با شرایط و اوضاع اطراف و نه با شرایط درون ماست . ثابت است.هر چند شرایط ما ممکن است تغییر کند اما حمایت او از ما و پشتیبانی او از ما هرگز تغییر نخواهد یافت.حمایت او از ما همراه با سرزنش و سرکوفت و تحقیر نیست.همراه با سود شخصی نیست.همراهی او گمراهی نیست.اگر بود تمامی پدران ایمان هرگز در بارۀ او بعنوان تنها صخرۀ جاودان سخن نمی گفتند.از او بعنوان تنها نور و امید و شادمانی و نجات ابدی سخن نمی گفتند.

لیکن تمامی داشتن این خدا که خود را اینگونه به ما هدیه داده است به این نکتۀ ظریف اما حیاتی و سرنوشت ساز بستگی دارد: به او توکل نماییم.یعنی به او تکیه کنیم.به او و از او و در او نیاز خود را ببینیم.تنها او.آیا ما دریافت کمک از انسانها را رد می کنیم و رابطۀ اجتماعی آنها را.هرگز.ما در دنیایی زندگی میکنیم که به هم نیازمندیم.دست یاری به سوی انسانی دیگر و یا ایمانداری دیگر دراز کردن دلیل این نیست که ما به خدا توکل نداریم.اما اگر با دست ما دل ما بسوی آن انسان و دست انسان برود آنوقت ما به خدا توکل نکرده ایم.زیرا خدا خدای دلهاست.این دل ماست که باید متعلق به او باشد.به او توکل نماید و از او و در او و با او به آرامش به رغم آشوب ها و اضطراب برسد نه توسط وابستگی به انسان.اینجا جایی ست که خدا شدیدا به ما هشدار داده است و هرگز آن را چشم پوشی نمیکند.ارمیاء نبی با هدایت روح می نویسد:

” خداوند می گوید : کسی را که از من روی بگرداند و به انسان ،به قدرت انسان فانی توکل کند محکوم خواهم کرد.چنین شخصی مثل بوته ای است که در کویر در بیابان بی آب و علف یا در سرزمین شوره زار می روید و خیر و برکتی نخواهد دید.اما به کسی که به من توکل کرده است برکت خواهم داد.او مثل درختی است که در کنار آبی روئیده و در زمین پر آب ریشه دوانیده است.از هوای گرم هراسی ندارد ،چون برگ هایش همچنان سبز می مانند از نباریدن باران نیز نگران نیست ،و همچنان میوه خواهد آورد.” ( ارمیاء ۱۷ : ۵- ۸ )

آنچه خدا به ما پیشنهاد می دهد تمام خود اوست.پس آیا ما نباید تمام خودمان را به او بدهیم؟

یادآوری

نکته ای که ما نباید آن را هرگز فراموش کنیم این است که توکل نمودن و زیستن در آرامش خدا تنها برای روزهای آفتابی زندگی نیست و کتابمقدس نیز قصد ندارد که این را بیان کند.بیشتر ادیان حاضر دنیا و فلسفه های موجود دنیا درست در دریای طوفانی زندگی ست که کشتی خود را غرق شده می بینند و تمامی خود را به باد داده و به سر خود زده که :” در حال غرق شدن هستیم!”.آنها نمی دانند آنجایی که باید آرامش داشته و به خدا توکل نمایند تنها در روزهای آرام زندگی نیست.بلکه در روزهای آشفتۀ زندگی بیشتر.اگر آشوب و اضطراب رسید و ما با توکل به خدا آرام شده و زیستیم آنگاه سبب می گردد که در روزهای آرام زندگی هرگز بی شکرگزاری از خدا بسر نبریم.تا مجددا برای طوفان بعدی آماده باشیم که آرامش خود را حفظ نموده و در آن تنفس نماییم.

گشته ایم ما یافتمی نشود!

شاید سوال کنید که :من چگونه میتوانم به این باور توکل و تکیه کردن به خدا برسم و بدانم که رسیده ام؟بدانم که اعتماد و اطمینان به او را در روزهای سخت و دشوار زندگی در خود و با خود دارم؟از اینرو میتوانم در آرامش زندگی کنم.

دوست من!

اگر خدای که باید به آن تکیه کنی را نمی شناسی چگونه میتوانی به او توکل نمایی؟اگر نمی دانی که او در روزهای طوفانی کجاست چگونه می توانی به او تکیه کنی؟اگر اسمش را نمی دانی چه می خواهی صدایش کنی؟!توکل کردن و دریافت اعتماد خدا به قلب و جان خود در روزهای طوفانی زندگی بدون شناخت او ناممکن است.راه توکل و تکیه کردن به خدا از طریق دنبال کردن مراسم مذهبی و تکرار مجموعه ای از دعاها و ذکرهای که حتی بت پرستان و جادو گران آن را می دانند نیست.درک این توکل و تکیه کردن به خدا از زمانی آغاز میگردد که شما به نزد تخت داوری خدا رفته خودتان را به او تقدیم نموده ،خود را تسلیم او کرده ،گناهان و نافرمانی خود را به او اعتراف کرده و هدیۀ او را (همان آرامش و حیات ابدی ) دریافت نمایید:

 یعنی عیسای مسیح .

زمانی که عیسای مسیح به شاگردانش فرمود:” دل های شما مضطرب نشود به خدا توکل نمایید ،به من نیز ایمان داشته باشید.” ( یوحنا ۱۴ : ۱ ) در حقیقت تمامی خدا را به ما داد.تا ما با ایمان به او تمام خدا را دریافت نموده ،دل هایمان مضطرب نشود به خدا توکل نموده و در تکمیل شدن این طرح الهی به او نیز ایمان بیاوریم .نتیجۀ الهی این اتحاد ما در مسیح و ایمان به او این را حاصل می کند که :” نگران هیچ چیز نباشید بلکه همیشه در هر مورد با دعا و مناجات و سپاسگزاری تقاضاهای خود را در پیشگاه خدا ابراز نمایید و آرامش الهی که بالاتر از فهم بشر است دل ها و افکار شما را در مسیح عیسی حفظ خواهد کرد.” ( فیلیپیان ۴ :۶-۷ )

این هدیه و آرامش الهی ،عیسای مسیح ، در انتظار شماست. شما یا آن را دریافت مینمایید یا نه. پزشکان و محققین علم پزشکی ثابت نموده اند که دیر یا زود هر کس به دورانی می رسد که به بیماری اضطراب و نگرانی دچار می شود.اگر روزی به اینجا رسیدید و به اطراف خود نگاه کردید و دریافتید که همه شما را ترک کرده اند و شما در این آشوب و دلهرگی تنها هستید.نامش را به زبان بیاورید ، او برای بیماران روح و جسم آمده ، او آنجا خواهد بود.با شما. در کنار شما.هر چند شما در باغ جتسیمانی جایی که “جانش از شدت غم و اندوه در اضطراب مرگ بود “به خواب رفته بودید یا که اصلا آنجا نبودید .ساعتی هم که او به دست سربازان و بیگانگان توهین و خوار شد ،شلاق خورد ،توهین شد ،آب دهان بر رویش انداخته شد شما آنجا نبودید. لحظه ای که بالای صلیب بر میخ ها زجر کشید آنجا نبودید.در قبر تاریک هم  شما با او نبودید.در دنیای مرگ هم با او نبودید.هر چند شما در هیچکدام از این ساعتهای طوفانی زندگی او که پر از آشوب و اضطراب بود با او نبودید.اما او ،همین که از مرگ قیام کرد و زنده برخاست به نزد تو آمد و رو به تو فرمود :” صلح و سلامتی و آرامش بر تو باد “…

او را بگیر!از آن تست!مال تست!تصاحبش کن!

بندۀ خدا ،غلام مسیح

ح گ.

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!