loading

رنگهای کریسمس!

نوشتۀ: ح.گ

در آستانۀ تولد خداوند و نجات دهندۀ خود عیسای مسیح هستیم. به هر طرف که میروید و در شهر که قدم میگذارید، در کوچه ها و در پس کوچه ها شما سه رنگ کلی را خواهید دید: قرمز، سبز و زرد. آیا تاکنون به این سه رنگ فکر کرده اید؟ چرا این سه رنگ؟ ما با رنگ سیاه و سبز در آیین قبلی خود، اسلام شیعه، به خوبی اشنایی داریم! من نمیدانم خاطرات شما از این رنگها چیست، ولی باور کنید که این رنگها با خود یک زمینۀ تاریخی و تعلیمی را در خصوص این دین به نمایش و اجرا گذاشته است. شما به رنگ سیاه فکر کنید و اجازه بدهید تا کمی تصورات و دانش شما در خصوص معنا، تفسیر و تعالیم آن در شما گسترش بیابد. شما هیچ خوشایندی در آن نخواهید دید. پیامی که از آن شما را و زندگی شما را مسیری تازه و نوین بدهد؛ رابطۀ شما را با انسانی دیگر در خویشتنداری و گذشت بنا کرده و عمر کوتاه زمینی شما را پر از میوه و حاصلخیزی گرداند؛ آنطور که مقبول خالق خود گشته و نام او را در بین آنانی که خدای حقیقی را نمیشناسند جلال بدهد.

لیکن در سه رنگ اشاره شدۀ روزهای تولد خداوند ما، رازی نهفته است. در بطن این سه رنگ اگر هم حتی فقط یک سنت انسانی باشد، یک ایین ساخته شدۀ انسانی و زمینۀ کتابمقدس را در خود نداشته باشد، به نظر من، ما واقعۀ زندگی عیسای مسیح خداوند خود را در آن خواهیم دید.

رنگ قرمز

کریسمس با ما از خون عیسای مسیح سخن میگوید. هیچ دلیلی برای خدای پدر نبود که عیسای خداوند، فرزند یگانۀ خود را، از دختری باکره متولد سازد، او را بین آدمیان بفرستد، مگر اینکه تا در زمان معین او برای کفارۀ گناهان انسان بر صلیب خون خود را ریخته و امرزش گناهان را به ارمغان بیاورد. فرشته به یوسف نامزد مریم گفت که مریم پسری را باردار است که نامش “عیسی” خواهد بود. معنای عیسی یعنی رهاننده از گناه و خود فرشته این را تایید میکند که، ” زیرا که او امت خویش را از گناهانشان خواهد رهانید“( متی باب اول آیۀ بیست و یکم). رهایی از گناه بدون پرداخت جریمه امکان نداشت. و جریمۀ گناه مرگ بود. کاهنان عهد قدیم همین را با کشتن بز و گاو و گوسفند انجام میدادند و خون آن را برای آمرزش گناهان میریختند.

یک یادآوری:

وقتی این را با دوستان مسلمان در میان میگذارید از شما ایراد میگیرند و رد میکنند، که چطور ممکن است که خدا اجازه بدهد تا یک انسان بیگناه و معصوم برای گناهان انسانهای دیگر بمیرد.  اما خودشان در عید قربان هزاران هزار بره و گاو و گوسفند و شتر بیگناه را قربانی میکنند! چرا؟ چرا آنها وقتی کسی از مرگ نجات پیدا کرده است از یک بیماری کشنده برای او گوسفندی را قربانی میکنند؟ من یادم میاید که یکبار برادر بزرگم از یک خطر بسیار جدی در تصادف جان سالم یافت. وقتی او به منزل ما آمد، پدرم یک بز را برای او بسته بود، او از برادرم خواست تا دست خودش را بر سر بز بگذارد، بعد پدرم بز را خواباند، دعا کرد و سر بز را برید، انگشت سبابۀ خودش را به خون تازۀ بز زد و آن را بر پیشانی برادرم کشید. آن موقع نمیدانستم تمام این مراسم یعنی چه و آن را فقط تماشا میکردم، امروز پس از ایمان به مسیح خداوند و مطالعۀ کلام خدا، سرچشمۀ تمام ان واقعۀ اجرا شده را در کتاب خروج و عبور فرشتۀ مرگ بر خانه های مصریان و کتاب لاویان و قربانی گناه پیدا میکنم! من زمینۀ آن را به آن وصل میکنم و هیچ دلیلی دیگری برای اینکه یک بز بیگناه خونش برای برادر من ریخته شود( چون او از مرگ نجات یافته بود) نمیبینم جز اینکه جان آن بز گرفته شد چون جان برادر من نجات یافته بود.

رنگ سبز

درختی که ما آن را تزیین میکنیم، کاج است، درخت همیشه سبز! در رنگ سبز کریسمس من حیات ازلی و دائمی را در ایمان به عیسای خداوند میبینم. این یک شعار روحانی نیست، یک وعدۀ مطلق خداست به همۀ انانی که به عیسای خداوند بعنوان نجات دهندۀ خود ایمان بیاورند. عیسای مسیح فقط وعده دهندۀ حیات ازلی نبود، او خود حیات ازلی بود. خود عیسای مسیح شیرازه و اُس حیات بود. او به خواهر ایلعازر، دوست خود، که چهار روز پیش مُرده و او را دفن کرده بودند، فرمود، “من قیامت و حیات هستم؛ هر که به من ایمان آورد اگر مُرده باشد زنده گردد و هر که زنده بُوَد و به من ایمان آورد تا به ابد نخواهد مُرد” ( یوحنا باب یازده آیۀ بیست و پنجم).

این حقیقت ایمان مسیحی ما در خصوص حیات ازلی در عیسای مسیح نه تنها دل و فکر ما را به آینده و سرانجام عمر زمینی ما متمرکز میسازد، بلکه زیستن موقت و زمینی ما را نیز پر از معنا و باردار میسازد. یوحنا شاگرد عیسای مسیح در رسالۀ نخست خود به ایمانداران چنین مینویسد: “ما میدانیم که از موت گذشته داخل حیات گشته ایم از اینکه برادران را محبت مینماییم،” یوحنا به ایمانداران میگوید که  ایمان آوردن به عیسای مسیح دو کار برای ایمانداران از جمله خودش انجام داده است: الف- آنها را از جاده ایی که به سوی مرگ ازلی میرفت بازگردانده و گذرانده و آنها را وارد حیات ازلی ساخته است، انها را داخل کرده است، صاحب حیات کرده است. ب- اما نشانۀ داشتن چنین حیات ازلی چیست؟ آیا فقط ما را به دنیای پس از مرگ هدایت کرده و دل ما را به آن گرم میکند! خیر! یوحنا میگوید یکی از نشانه های دریافت داشتن حیات ازلی مسیح در ما و در ایندۀ پس از مرگ ما این است که ما برادران هم ایمان خود را محبت مینماییم.  سپس او ادامه میدهد و از ما دربارۀ آن گروهی سخن میگوید که قادر نیستند تا همقطاران، هم دینان، هم خویشان خود را محبت نمایند. یوحنا به ما میگوید، ” هر که برادر خود را محبت نمینماید در موت ساکن است” ( رسالۀ اول یوحنا باب سوم ایۀ چهارده).

یک یادآوری

دوستان مسلمان ما بینهایت به عبارت” اخوت” یا ” برادری” در بین مسلمانان تاکید میکنند و خود را به این دلیل دین برتر میدانند. آنها تا مسلمان دیگری را به هر رنگ و زبان و نژاد میبینند، آن سلام مخصوص خودشان را میدهند. به یکپارچگی خودشان بینهایت افتخار میکنند که همه به دور سنگ مکه چرخ میزنند و همه با هم خم و راست میشوند! لیکن از یک حقیقت به مدت هزار و چهارصد سال فرار کرده اند و حتی حاضر نیستند از ان حرف بزنند . اینکه از زمان فوت محمد بن عبدالله و اختلاف کشنده در خلافت اسلام، تا به همین امروز شیعه از سنی متنفر است( هر دو به قرآن و محمد و اصول دین اسلام باور داشته و خود را قطعا مسلمان واقعی میدانند) و سنی از شیعه و هر کدام از آنها تاکنون میلیونها نفر از خود را به قتل رسانده اند و هنوز هم شمشیرها و کاردهایشان به خون برادران خود آلوده است. چرا؟ با توجه به حقیقت الهی که یوحنا بازگو میکند: آنها حیات ازلی را ندارند چون به محبت خدا در مسیح عیسی پشت کرده و آن را کفر دانستند و چون از محبت الهی بی خبرند، محبت کردن به دیگران را نمیدانند از اینرو آنها در این عمر زمینی خود در موت ساکن هستند و سرانجامی جز این در زندگی بعد از مرگ در انتظار آنان نیست.

رنگ زرد

رنگ زرد کریسمس نشانۀ نور است، روشنایی. در روز اول پیدایش، همه چیز تاریک بود و هیچ نظمی در آن نبود. و خدا فرمان داد تا ” روشنایی بشود و روشنایی شد و خدا روشنایی را دید که نیکوست و خدا روشنایی را از تاریکی جدا ساخت” ( پیدایش باب اول آیۀ سیم). دقت کنید که هیچ مناسبتی بین نور و تاریکی نیست به همین دلیل خدا آنها را از هم جدا ساخت. زیرا یکی دیگری را رد میکند و یکی حیات دیگری را از بین میبرد. خدایی که هستی را آفرید هرگز رو به تاریکی نکرد و نفرمود که “نیکوست،” بلکه به نور نظر کرد و فرمود که نور نیکوست. زیرا هیچ نیکویی در تاریکی نیست. اکثر جنایات، دزدی ها، راهزنی ها و شرارتهای دیگر در تاریکی روی میدهد. در تاریکی شما راه خود را پیدا نمیکنید. در تاریکی شما از اطراف خود بیخبرید. از خطرات اطراف خود آگاه نیستید. تاریکی با خود ترس و ناامنی و اضطراب را به همراه دارد. کمتر گیاهی در تاریکی رشد میکند. اما در نور شما حیات و زندگی را میبینید که رشد یافته، گسترش پیدا کرده و همه چیز به نظم میرسد. بی دلیل نیست که هر جا چون کلام خداوند قصد دارد از حضور خدا سخن بگوید، حضور او را با نوری عظیم و پرجلال تشریح میکند. موسی و اشعیاء نبی از چنین حضور جلال پرفروغ خدا در نور با ما سخن گفته اند و پولس رسول میگوید که او در نوری ساکن است که هیچکس را قابل تحمل یا نزدیک شدن به آن نیست( اول تیموتی باب ششم ایۀ شانزده).

پس بیهوده و بی دلیل نیست که عیسای خداوند رو به مردم کرده و چنین میفرماید، ” من نور عالم هستم؛ کسی که مرا متابعت کند در ظلمت سالک نشود بلکه نور حیات را یابد” ( یوحنا باب هشتم آیۀ دوازده). او در جایی دیگر میفرماید، ” من نوری در جهان آمدم تا هر که به من ایمان آورد در ظلمت نماند،” ( یوحنا باب دوازده ایۀ چهل و ششم). نگاه کنید به محبت ازلی خدا در عیسای مسیح! او که در نوری عظیم ساکن است و هیچکس را قادر به نزدیک شدن به ان نیست، خود به روی زمین امد تا مردم با ایمان به او در او ساکن شوند، در نور او، باشد که در نور قدم بردارند.

نگاه کنیم به دنیای اطراف خودمان! اخبار شوم و ناگوار ترور و کشتار، سقط جنین و امور موحش جنسی، همه و همه از تاریکی این دنیا سخن میگوید. اگر این دنیا در چنین تاریکی ساکن است، فرمایش عیسای خداوند کاملا درست است زیرا که این دنیا او را ندارد او که نور عالم است. در ضمن وقتی عیسای مسیح میفرماید که او نور است، منظور او این نیست که او ماه است یا خورشید یا لامپ چند میلیون وات!! یعنی او خود نور است. او عصاره و شیرازۀ وجود نور است. نور یعنی عیسای مسیح و عیسای مسیح یعنی نور. دقیقا به همین دلیل است که داشتن عیسای مسیح در قلب و فکر و جان خود، آن نور ازلی و الهی او در درون قلب و فکر و جان ما منور میگردد.

این نور ما را نورانی نمیکند یا یک هاله ایی را دور سر ما بگذارد! این نور انگاه که با ایمان به مسیح خداوند توسط روح مقدس خدا در ما ساکن میشود، ما را از تاریکی مطلق و کشنده و بی نظم و پر از هرج و مرج گناه بیرون میاورد. این نور رفتار و کردار و پندار ما را از تاریکی گناه بیرون آورده و تماما ما را تبدیل کرده و ما را به انسانی نو و خلقتی نو در عیسای مسیح مبدل میسازد و این تبدیل دقیقا آن طرح الهی خدا برای انسان گناهکار است. زیرا این تبدیل است که او را جلال میدهد و نام او را بر روی زمین و در میان فرشتگان اسمان پرجلال میسازد.

خوانندۀ عزیز

در این فصل یادمان تولد عیسای مسیح، خداوند و نجات دهندۀ ما، امروز برای شما طالب هستم که اگر او را نمیشناسی، قلب و فکر تو به روی او باز شده و در این فصل او را به قلب خود بپذیری! این رنگهای قرمز و سبز و زرد را تنها نمایشی برای این فصل نبین بلکه پیام نهفته شده در آنها را امیدی برای زندگی زمینی و نهایتا ازلیت خود. او را به قلب خود بپذیر! به او ایمان آور!

 

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!