loading

رازی عظیم در تولد عیسای مسیح
خدا جسم گرفت و میان ما ساکن شد؟
نوشتۀ: ح.گ
هرگز نباید دو بُعد توامان و در عین واحد یگانۀ عیسای مسیح را زمانی که تولد او را به میان میاوریم فراموش کنیم. گاها همۀ ما حتی ایمانداران مسیحی، این اشتباه را مرتکب میشوند که تاریخی کلی و معینی برای تولد مسیح قرار میدهند. نقطۀ آغازی را برای او، وقتی که متولد شد قرار میدهند، داستان زندگی او را از روزی معین، قراری معین، شروع میکنند. طوری که برداشت شنونده چنین میشود که مسیح نبود، اما ناگهان توسط روح القدس در مریم باکره جسم گرفت. بر طبق سخنان خود عیسای مسیح، در انجیل یوحنا، او قبل از اینکه حتی نطفۀ ابراهیم بسته شود بوده است! پولس رسول این راز الهی طبیعت عیسای مسیح را تماما درک نموده بود وقتی نوشت:”که چون در صورت خدا بود.” ( فیلیپیان ۲: ۶ ) یا نوشت: “و او قبل از همه است و در وی همه چیز قیام دارد.”( کولسیان ۱: ۱۶) پس هرگز دو بُعد وجودی عیسای مسیح را نباید از هم منفک کرده، یکی را بیش از دیگری اهمیت بدهیم. هر دوی آن یعنی هم طبیعت و ذات الهی مسیح و هم طبیعت جسمانی و انسانی عیسای مسیح توامان بسیار مهم و برای ایمان مسیحی ما بی نهایت حائز اهمیت است.
پس هیچ آغازی در خصوص بعُد الهی عیسای مسیح نیست و نمیتوانیم قائل شویم. اما وقتی سخن از بُعد جسمانی عیسای مسیح در میان است، یک تاریخ را پشت سر خود دارد. یک تاریخ ثبت شده، تایید شده، از نسلی به نسل دیگر سپرده شده. آنهایی که وجود عیسای مسیح را تماما رد میکنند، شاید قادر باشند بُعد الهی او را سوال کنند، اما اگر بُعد جسمانی او را به زیر سوال ببرند و بگویند اصلا چنین فردی بر روی زمین نبوده است، استدلال خودشان را رد کرده اند، زیرا تاریخ وجود جسمانی عیسای مسیح را بر روی زمین ثبت کرده است، حتی غیرمسیحیان حضور او را در اسرائیل تایید کرده اند، پس اگر این افراد که ما آنها را شک گرایان یا اسکپتیکس مینامیم، وجود جسمانی مسیح را به زیر سوال ببرند، عین خطوط نوشته شده را که نسل به نسل و در دورۀ تاریخی ثبت و نگهداری شده را به زیر سوال برده اند، و اگر به نوشتار شک کنند، نوشتار آنها نیز به زیر شک و تردید باید برود!
پس هیچ آغازی بر طبیعت الهی عیسای مسیح نیست. گفتگو در این خصوص تماما به بحث در بارۀ وجود خدا و بودن یا نبودن او مرتبط میشود.
اکنون سوال مهم این است که چرا باید این چنین طبیعتی، این چنین شخصیتی بر طبق اسناد کتابمقدس و نوشتۀ رسولان و شاگردان او جسم گرفته و به روی زمین بیاید؟ این ادعای قرآن و دیگر مذاهب و دیگر باورهای دنیا بر علیۀ مسیحیت است، که این شاگردان او بودند که لقب الوهیت را به مسیح دادند و اگر نه مسیح فقط یک پیامبر انسانی بود. آنچه که این یاوه گویان به آن دقت نکرده اند این است که، طبیعت الهی مسیح خداوند از همان ابتدا در نوشتار تورات موسی، انبیا و مزامیر قید و تاکید شده است، اما چنین حقیقتی از چشمان بسیاری پنهان مانده است. پس اینکه خدا جسم گرفت و بین ما آمد، پدیدۀ عهد جدید نیست، بلکه در بطن نوشتجات عهد عتیق بافته شده است، فقط باید آن را با چشمانی دقیق و کنجکاو دید. یکی دیگر از اشکالات و ابهاماتی که مشکوکان و مترددان به مسیحیت میگیرند این است که فلسفۀ اینکه خدا جسم گرفت و به روی زمین آمد، ساختۀ مسیحیت نیست، بلکه در فرهنگ یونان و روم باستان، حتی در فرهنگ شرق نیز وجود داشته است. پاسخ ما این است که فرض کنیم که این درست باشد و چنین فرضیه و افسانه ایی در چنین فراهنگی غیر از مسیحیت وجود داشته باشد، این افسانه ها حقیقت ” عمانوئیل ” ” خدا با ما “ی عیسای مسیح را رد یا نقض نمیکند. زیرا خود آنها میگویند این افسانۀ یونان یا شرق بوده است، اما ما میگوییم مسیحیت در خصوص خداوندی مسیح و اینکه خدا جسم گرفت و به میان ما آمد و در میان ما سکنی گزید به افسانه متوسل نشده است بلکه به یک حقیقت و یک رویداد واقعی و انجام شده. افسانۀ آنها هرگز به رویت نپیوسته است اما حقیقت مسیح و خداوندی او به رویت و روایت شاهدان زنده در آمده است. عیسای مسیح آن را بیان کرد. برای آن ایستاد. بر آن شهادت داد. بخاطر آن به صلیب کشیده شد. آن را ثابت نمود و نهایتا شاگردان و شاهدان بسیاری بر آن گواهی دادند.
اکنون کمربندهای خودتان را ببندید، بر صندلی خودتان محکم بنشینید، تا با سرعتی چند چنین سفری را از بطن نوشتار تورات تا نوشتار عهد جدید در خصوص جسم گرفتن خدا به سیمای انسانی و هدف و انگیزۀ او از آن درک کنیم:
الف- همه این راز را فراموش میکنند: آدم و حوا نبودند، خدا آدم و حوا را خلق کرد، از خاک زمین. او در آنها روح حیات را دمید و آنها زنده شدند. در این زمان خدا در میان آدم و حوا بود و آنها با او.
ب- این بودن آدم و حوا با خدا بدلیل عدم اطاعت آنها از فرمان خدا و ورود گناه به ذات آنها و طبیعت اطراف آنها، مختل گشت و از بین رفت: خدا آنها را از خود راند. آنها دیگر با خدا نبودند. خدا دیگر با آنها نبود.
پ- اما قبل از جدایی آنها از خدا، درست پس از حضور گناه در ذات انسان، خدا در خصوص شیطان، و نسل زن یک وعده داد که نسلی از زن، جنس مذکر، برخواهد خواست شیطان را نابود خواهد ساخت اما خود او نیز کشته خواهد شد.( پیدایش ۳: ۱۵ )
ت- گفتگو در بارۀ عیسای مسیح، بدون گفتگو در بارۀ تاریخ اسرائیل پوچ و بی معناست. زیرا تاریخ اسرائیل نه تنها الهیات یهوه، خدای زنده، خدای حقیقی را برای ما تشریح میکند، بلکه زمینۀ حضور جسمانی خدا بر روی زمین. شما نمیتوانید حضور جسمانی مسیح را جدا از تاریخ اسرائیل ببینید. او باید از یک نسل زمینی بدنیا میامد. پس خدا نسلی را برگزید. ابتدا نوح را. از نوح، سام را و از نسل سام، ابراهیم. از ابراهیم، اسحاق و از نسل اسحاق، نسل جسمانی عیسای مسیح شکل گرفت. این زمینۀ آغاز طرح خدا برای بودن در میان انسان بود.
پ- وقتی قوم اسرائیل از مصر بیرون آمد به زیر کوه سینا رسیدند. خدا نیت و قصد خود را به بندۀ خود موسی چنین فرمود: ” و مقامی و مقدسی برای من بسازند تا در میان ایشان ساکن شوم.”( خروج ۲۵: ۸ ) یعنی خدا قصد کرد تا در میان انسان ساکن شود. اما چگونه چنین شد؟ خدا به موسی فرمان داد تا یک چادر عبادت با اندازه هایی معین بسازد. پس از مراسم تطهیر، خدا در این خیمه حضور پیدا کرد و در این خیمه بود که با موسی، بندۀ خدا گفتگو میکرد. کتاب خروج با این یادآوری تمام میشود:” آنگاه ابر خیمۀ اجتماع را پوشانید و جلال خداوند مسکن را پر ساخت.” ( خروج ۴۰: ۳۴ ) اما این را نباید فراموش کنیم که این رودررویی با خدا در خیمۀ عبادت بطور جسمانی نبود. زیرا خدا بطور واضح به موسی بندۀ خود فرمود:” روی مرا نمیتوانی دید زیرا انسان نمیتواند مرا ببیند و زنده بماند.”( خروج ۳۳: ۲۰ ). اما این حضور و این رابطۀ در این خیمه با خدای نادیده در تاریخ اسرائیل بسیار حائز اهمیت است. این حضور جلال خدا زمینۀ بنا و ساختن معبد اورشلیم در زمان سلیمان شد.
ث- موسی در آخرین روزهای زندگی خود و در آخرین نوشتۀ خود برای قوم اسرائیل چنین پیشگویی نمود که: ” یهوه خدایت نبی را از میان تو از برادرانت مثل من برای تو مبعوث خواهد گردانید او را بشنوید.” ( تثنیه ۱۸: ۱۵ ) این برادری مثل من یعنی مردی از نسل عبری. موسی عبری بود. زیرا از نسل عبرانیان بود. یعنی همان نسل ابراهیم. زیرا ابراهیم نیز از نسل عبری بود.( پیدایش ۱۴: ۱۳ و ۴۰: ۱۵ و خروج ۱: ۱۵ )
ج- قبل از بنا شدن معبد یهوه به قوم خود چنین وعده داد: ” و در میان بنی اسرائیل ساکن شده قوم خود اسرائیل را ترک نخواهم نمود.” ( اول پادشاهان ۶: ۱۳ ) پس سلیمان معبدی برای خدای اسرائیل بنا کرد و وقتی بنا تمام شد و تقدیس آن به اتمام رسید میخوانیم که حضور خدا چنان معبد را پر کرد که کاهنان به دلیل حضور عظیم خدا در معبد قادر به ادامۀ خدمات خود نبودند.( دوم تواریخ ۵: ۱۳- ۱۴ )
چ- اما اسرائیل زنا کرد. یهودا پس از آن. آنها عهد خود را با خدا شکسته و خدایی غیر از یهوه را دوست داشته و پرستیدند. خدای قدوس، غیور و عادل آنها را بر طبق وعدۀ خود تنبیه نمود. آنها را به دست دشمنانشان تسلیم کرد. خشم خود را بر اسرائیل ریخت. اما به رغم این خیانت و این شرارت اسرائیل، خدای وفادار به عهدها، عهد خود را فراموش ننمود و طرح الهی خود را برای انسان لغو نکرد. پس توسط انبیاء اسرائیل حضور یک نفر را پیشگویی کرد که از دختری باکره بدنیا خواهد آمد( اشعیاء ۷: ۱۴ ) محل تولدش بیت لحم خواهد بود( میکاء ۵: ۲ ) به مصر خواهد رفت و بازخواهد گشت( هوشع ۱۱: ۱ ) او در شهر ناصره رشد کرده و نقش مسح شدگی خود را ایفا خواهد نمود( اشعیاء ۱۱: ۱ ) او در شهر جلیل موعظه کرده و نجاتی حتی برای بیگانگان خواهد شد( اشعیاء ۹: ۱- ۲ ) او قوتی عظیم در کارهای عظیم دارد اما در عین حال مانند خادم خدمتگزاری خود را تقدیم ارادۀ الهی میکند( اشعیاء ۵۳ ) او آن خادم محبوب و برگزیدۀ خدا خوانده خواهد شد( اشعیاء ۴۲: ۱- ۴ ) او از اسرار الهی توسط بیان امثال سخن خواهد گفت و از این طریق پادشاهی خدا را بر روی زمین ترسیم میکند( مزامیر ۷۸: ۲ ) او آن عهد تازه و فرمان تازه و دل تازه را در اندرون قوم خدا قرار خواهد داد و خدا تا به ابد در آنها ساکن خواهد بود( ارمیاء ۳۱: ۳۱- ۳۳ ) ورود فروتنانۀ او به اورشلیم در روزهای آخر زندگی او( زکریا ۹: ۹ ) خیانت، شکنجه و آزار، مرگ و دفن شدن و رستاخیز او از مرگ(پیدایش- مزامیر – اشعیاء- ارمیاء- دانیال- زکریا-…)
ح- بدلیل خیانت اسرائیل به یهوه، قوم اسرائیل به اسارت برده شد. حضور خدای اسرائیل معبد را ترک نمود. او دیگر در میان قوم نبود.( حزقیال ۱۰: ۱۸- ۱۹ )
خ- در زمان معین خدا، دختری باکره از روح القدس بارور شد، پسری بدنیا آورد، نه تنها نامش عیسی خوانده شد، یعنی “رهاننده از گناه” ، همچنین او را عمانوئیل خواندند، یعنی ” خدا با ما”.( متی ۱: ۲۲- ۲۳ )
د- یوحنا شاگرد مسیح در بارۀ او چنین نوشت: “و کلمه جسم گرفت و میان ما ساکن شد.”( یوحنا ۱: ۱۴ ) این عبارت ” میان ما ساکن شد” همان معنای عبری : “چادر یا خیمۀ عبادت” است. همین یوحنا نوشت: ” آنچه از ابتدا بود و آنچه شنیده ایم و به چشم خود دیده، آنچه بر آن نگریستیم و دستهای ما لمس کرد.” ( یوحنا ۱: ۱) پطرس شاگرد دیگر عیسای مسیح نوشت: “زیرا که در پی افسانه های جعلی نرفتیم چون از قوت و آمدن خداوند ما عیسای مسیح شما را اعلام دادیم بلکه کبریایی او را دیده بودیم. زیرا از خدای پدر اکرام و جلال یافت هنگامی که آوازی از جلال کبریایی به او رسید که این است پسر حبیب من که از وی خشنودم. و این آواز را ما زمانی که با وی در کوه مقدس بودیم شنیدیم که از آسمان آورده شد.” ( دوم پطرس ۱: ۱۶- ۱۸ )
ذ- هر آنچه پیشگویی در خصوص آمدن عیسای مسیح بر روی زمین در کتابمقدس یافت میشود، مستقیما به زندگی، تعلیم و مرگ او بر صلیب و همچنین به قیام او از مرگ گره خورده است. نهایت پاسخ برای این سوال که:” چرا خدا در مسیح عیسی جسم گرفت و به روی زمین آمد؟ ” این است که تا بر صلیب برای ما گناهان جهان بمیرد. نه تنها توارت و کتب انبیاء و مزامیر در حقیقت این مطلب پیشگویی کرده و سخن گفته اند، بلکه خود عیسای مسیح آنگاه که زمان معین فرا رسید سه بار مرگ و قیام خود را بر اساس اسناد موجود در چنین نوشتجات تایید نمود.
ر- حقیقت زیبای مسیحیت نه تنها در تولد عیسای مسیح بعنوان عمانوئیل خدا با ما، نه تنها در مرگ مسیح بر صلیب بعنوان کفارۀ گناهان ما، نه تنها در قیام مسیح از مرگ بعنوان امید رستاخیز و حیات ازلی ما، بلکه در فرستادن و سکونت دائمی روح القدس در ایمانداران مسیحی نهفته است. خود او چنین میفرماید: ” و در آن روز شما خواهید دانست که من در پدر هستم و شما در من و من در شما.” ( یوحنا ۱۴: ۲۰)
عمانوئیل، خدا با ما، با مرگ و قیام و صعود مسیح به آسمان پایان نپذیرفت بلکه با نزول روح القدس و سکونت دائمی او در ما ادامه یافت. عمانوئیل هنوز با ماست. خدا امروز با ماست. در ما ساکن است. دائما، تا زمانی که در جسم بسر میبریم. تا زمانی که عیسای مسیح، یکبار دیگر برگردد و ما را به نزد خود جایی که خود او هست برده و ما برای ابد با خود او ساکن شویم. جایی که او برای ابد در میان ما ساکن خواهد بود. او نور و معبد و دلیل و هدف و شور پرستش و نیایش الهی و دائمی خواهد بود.

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!