loading

عدم درک مسایل روحانی در انسان غیر روحانی

نوشتۀ ح. گ

کلام خداوند میفرماید:” خداوند خدا پس آدم را از خاک زمین بسرشت و در بینی وی روح حیات دمید و آدم نفس زنده شد.”

( پیدایش ۲ : ۷ ) این قبل از شکستن قانون خدا توسط انسان بود.پس از ارتکاب گناه توسط او ،کلام خدا میفرماید:” و خداوند گفت روح من در انسان دائما داوری نخواهد کرد زیرا که او نیز بشر است.” سپس کلام ادامه میدهد که :” و خداوند دید که شرارت انسان در زمین بسیار است و هر تصور از خیال های دل وی دایما محض شرارت است.” ( پیدایش ۶ : ۳ و ۵ )  آیا میتوانیم بگوییم که : با بودن روح خدا در انسان سرشته شده از گِل: دانستن خطا ،مشارکت زن و مرد ، شرم از گناه خود و شرم از خدا بدلیل گناه خود؛ در یک کلام  معرفت و درک روحانی وجود داشت و بنا بود باشد؛با انجام گناه و لکه دار شدن مکان روح پاک که دیگر ماندنش در منزلی ناپاک میسر نبود در یک کلام  درک معرفت و روحانیتِ زندگی ،انسان را ترک کرد.نتایج این واقعه یعنی عدم معرفت روحانی و درک درست و صحیح از آن تکان دهنده و موحش بود:

قائن بدون آن برادر خود را کشت.نوح بدون آن مست شراب شد.ابراهیم بدون آن دروغ گفت ،اسحاق فرزند او نیز.اسماعیل بدون او با برادرانش همواره در جنگ بود.یعقوب بدون آن با نیرنگ نخست زاده گی ای را که متعلق به او نبود را از برادرش گرفت.یوسف بدون آن برکت منسی را بر افرایم ترجیح داد.موسی بدون آن پنج بار با خدا مخالفت نمود.هارون کاهن بدون آن برای قوم اسرائیل گوسالۀ طلایی را ساخت.قوم اسرائیل بدون آن  پادشاهی انسان را بر پادشاهی خدا ترجیح داد.شائول بدون آن قصد قتل داود را کرد و داود بدون آن در یک آن در گناه افتاد.سلیمان که بنظر می آمد به اندازۀ کافی از آن را باید میداشت گویا لحظه ای بدون آن بت پرست شد و وجود خدا را به زیر سوال برد… تا آن روز معین خدا، روزی که عیسای مسیح پایش را بر روی زمین گذاشت.تا این رابطۀ خراب شدۀ انسان با خدا را گویی برای همیشه شفا بخشد.رابطه ای که تنها به یک شرط ممکن بود شفا یابد.اگر شرارت گناه انسان و عدم درک روحانیت و معرفت شناخت خدا در انسان او را مقروض و بدهکار به خدا کرده و نتیجتا محکوم به مرگ ابدی کرده بود .مرگ مسیح بر بالای صلیب پرداخت کنندۀ آن بدهی و قرض انسان به خدا و برگردانندۀ آن درک روحانیت و معرفت شناخت خدا به انسان و پایان آن محکومیت بود آن هم برای همیشه. به چه دلیل این را ادعا می کنیم؟تنها کسی میتوانست با ما از معرفت و درک مسایل روحانی سخن بگوید و ما را در روح دوباره زنده سازد که اولا خود هرگز گناه را نشناخته باشد یعنی معرفت روحانی او کامل و بی نقص می بود دوما میتوانست ما را از روح  و معرفت آسمانی پر ساخته تا ما از این سنگینی و خماری زمین در آمده سوما ما را از تعالیم روحانی خود سرشار سازد چهارما تماما دید و نگاه ما را به اطراف خود نه اینکه تازه کند بلکه تماما عوض سازد .اگر تا دیروز سیاه می دیدیم اکنون سفید ببینیم؛و این بدون زایشی دوباره برای انسانِ سنگین شده در تباهی و سیاهی گناه میسر نبود ؛و ما میدانیم که هر زایشی با درد و گریه و فشاری غیر قابل تحمل همراه میباشد شاید به همین دلیل است که بسیاری از مردم امروز ترجیح میدهند تا آن را تجربه ننمایند و قانع باشند به همانی که دارند!اما تولد روحانی بدون آبستن شدن روحانی ممکن نخواهد بود؛ و این دقیقا کاری بود که عیسای مسیح در سه سالی که در بین مردم روی زمین بود انجام داد و آن را تمام کرد.برای آنان از اسراری سخن گفت که تاکنون هیچ کس با آنها سخن نگفته بود یعنی از آسمان. به همین دلیل بود که او به شاگردان خود فرمود :” بدانید که پیامبران و نیک مردان بسیاری آرزو داشتند که آنچه را شما اکنون می بینید ببینند و ندیدند و آنچه را شما میشنوید بشنوند و نشنیدند.” ( متی ۱۳ : ۱۷ ) یعنی همانطور که مزمور نویس قبلا در بارۀ ” ماشیح ” یا مسیحای موعود نوشته بود:” چیزهایی را بیان خواهم نمود که از بدو خلقت عالم پوشیده مانده است.” ( مزمور ۷۸ : ۲ و متی ۱۳ : ۳۵ ) اما آیا مردم زمان مسیح گفته های آسمانی او را درک میکردند؟پاسخ بسیار صریح و روشن است.اگر مسیح قصد میکرد تا بدون گفتن مثل ها  این تعالیم را به انسان می داد آنها نمی فهمیدند و گویی کاسۀ مغز آنها کشش آن را نمی داشت.آنچه که در آن می ریخت بیشتر از حجم ظرف مغز انسان بود!” و به مثل های بسیار مانند اینها بقدری که استطاعت شنیده داشتند کلام را بدیشان بیان فرمود.” ( مرقس ۴ : ۳۳ ) و درست در شبی که تسلیم دشمنان و گناهکاران می گشت به شاگردان خود فرمود :” بسیار چیزهای دیگر نیز دارم به شما بگویم لکن الان طاقت تحمل آنها را ندارید.” ( یوحنا ۱۶ : ۱۲ ) متاسفانه گویی این ضعف امروز نیز در بین همان انسان ها وجود دارد.چرا؟ اشکال این عدم درک روحانی کجاست ؟عیسای مسیح به این سوال پاسخ می دهد:” زیرا هر جا گنج تو است دل تو نیز در آنجا خواهد بود.” ( متی ۶ : ۲۱ ) اگر دل مردم زمان مسیح در شریعت و بت ها و فلسفه های تازه اسیر بود و روحانیت او را درک نمی کردند ،دل و ذهن مردم امروز در قدرت ” من ” ،شهوت قدرت و مقام ” من ” ، پیشرفت ” من ” ، تکنولوژی و علم  ” من ” نهفته است  از اینرو روحانیت را درک نمیکند و این مرز و محدودیت  ندارد.عدم درک مسایل روحانی مختص قشر خاص و طبقۀ معلومی نیست همه با هر درجه و نامی چه در زمان مسیح و چه امروز روحانیت تعالیم عیسای مسیح را درک نکردند و نمی کنند.بنده قصد دارم تا شما را با شش رویداد کاملا مجزا و متفاوت در زمان و مکانی متفاوت رودررو نمایم تا شما خود ببینید که درک مسایل و هضم پدیده های الهی تنها مخصوص قشر بیسواد و غیر روحانی نیست!حتی اعضای حوزۀ علمیه ، فقها  و انبیاء نیز در درک آن گیج خواهند بود به همان اندازه که فردی عادی!سپس نگاهی خواهید داشت به اینکه چگونه میتوانیم این پدیده ها و تعالیم آسمانی مسیح را درک نماییم.

چهار گروه متفاوت و یک عدم درک روحانی

گروه اول ،بخش اول : شاگردان عیسای مسیح

( انجیل متی فصل ۱۵ آیات ۱۰ تا ۲۰ )

فریسیان و مذهبیون دینی یهود از مسیح و شاگردان او ایراد میگیرند که آنها آداب و رسوم شریعت را دنبال نمیکنند.البته تمام ایراد آنها بر این بود که چرا شاگردان او قبل از خوردن غذا دستهایشان را نمی شویند.مسیح نیز آنها را نه با ظاهر شریعت موسی بلکه با بطن و قلب شریعت موسی رودررو میسازد.محبت .گذشت.احترام.وقتی گفتگوی او با مذهبیون یهود تمامی میشود او مردم را پیش خود میخواند و به آنها میفرماید:” به من گوش دهید و این را بدانید که انسان بوسیلۀ آنچه میخورد و می نوشد نجس نمی شود بلکه آن چیزی که از دهان او بیرون می آید و او را نجس می سازد.” ما در پایان این فرمایش سوالی از مردم برای درک این مطلب نمی خوانیم .اما شاگردان ،متی میگوید پطرس و مرقس میگوید شاگردان ،بعدا که با استاد خود تنها شدند از او پرسیدند.که این را برایشان توضیح دهد.پاسخ مسیح نه به پطرس بلکه به همۀ شاگردان است:” پس شما هنوز هم این چیزها را درک نمیکنید؟” مرقس جامع تر مینویسد:” آیا شما هم مثل دیگران کودن هستید؟” سپس عیسای مسیح گفتۀ خود را میشکافد و آنها میفهمند.

گروه اول،بخش دوم :شاگردان عیسای مسیح

( انجیل متی فصل ۱۵ آیات ۳۲ تا ۳۹ و متی ۱۶ : ۵ تا ۱۲ )

تازه عیسای مسیح در معجزۀ عظیمی غریب به چهار هزار نفر را با تعدادی ماهی  کوچک و هفت قرص نان سیر کرده بود.همه خورده و سیر شده بودند.شاگردان و مردم تماما بهت زده و غرق این شگفتی عظیم بودند.این دومین باری بود که او به یکچنین معجزۀ بزرگی دست زده بود.سپس دین داران و مذهبیون به حضور مسیح آمده و از او معجزه می خواهند و او که نیاز آنان را و دل آنان را می دانست معجزه ای برای آنان نکرد در عوض به شاگردان فرمود :” آگاه باشید که از خمیر مایۀ فریسیان و صدوقیان احتیاط کنید.” کلام میگوید که شاگردان در این لحظه پچپچه کردند و :” در خود تفکر نموده و گفتند از آن است که نان بر نداشته ایم.” اینها همان شاگردانی بودند که با دست خود هفت قرص نان و چند تکه ماهی را بین چهار هزار نفر پخش کرده و با چشم خود دیده بودند که همه خورده و سیر شده بودند پس چرا باید یک چنین شکی به خود راه میدادند؟و یا چنین گیجی ای از درک اصل مطلب مورد نظر مسیح؟پس عیسای خداوند به آنان به این گیجی آنان اینگونه پاسخ میدهد :” ای سست ایمانان چرا در خود تفکر می کنید از آن جهت که نان نیاورده اید؟آیا هنوز نفهمیده و یاد نیاورده اید آن پنج نان و پنج هزار نفر و چند سبد را که برداشتید و نه آن هفت نان و چهار هزار نفر و چند زنبیلی را که برداشتید؟پس چرا نفهمیدید که در بارۀ نان شما را نگفتم که از خمیر مایۀ فریسیان و صدوقیان احتیاط کنید.” کلام سپس اضافه میکند تازه آنگاه بود که شاگردان او به اصل مطلب مورد اشارۀ مسیح پس بردند.” آنگاه دریافتند که نه از خمیر مایۀ نان بلکه از تعلیم فریسیان و صدوقیان حکم به احتیاط فرموده است.”

گروه اول ، بخش سوم : شاگردان عیسای مسیح

( انجیل یوحنا فصل ۴ آیات ۳۱  تا ۳۴ )

 در یک عمل کاملا غیر عادی برای عیسایی که بر باور شاگردان مسیحای موعود بود که بود،او در راه خود از روستای سامره میگذرد .به یاد داشته باشید که اهالی اسرائیل به هیچ عنوان با سامری ها گفتگو و مراوده نداشتند.هیچ اسرائیلی از خاک آنان رد نمی شد.آنها مسیر خود را بسیار طولانی میکردند و سامره را دور میزدند تنها به این دلیل که از آن رد نشوند!تصور کنید عیسای مسیح از میان سامره گذشته در یک ظهر داغ و گرم تابستانی خسته و تشنه نزدیک چاه یعقوب می نشیند به این امید که کسی با دلو خود که از چاه آب می کشد جرعه ای نیز به او دهد.خداوند تشنه بود.در این اثنا زنی سامره به لب چاه می اید گویی به سر قرار خود با خدا.در یک گفتگویی ساده و عمیق زن قلب خود را تسلیم مسیح نموده و بابت شهادت او در شهر خود بسیاری نیز به مسیح ایمان می آورند.در این زمان شاگردان مسیح از راه می رسند و چه می بینند؟عیسای مسیح با یک سامری صحبت میکند آن هم یک زن سامری!همه گیج و مبهوت از منظره ای که دیده اند شروع به خوردن غذایی که از بازار خریده اند می کنند.اما هیچ کس جرات نمیکند از عیسای مسیح بپرسد که چرا با این زن سامری حرف میزنی و یا اینکه موضوع گفتگوی شما چیست؟تا اینکه آنها به مسیح اشاره می کنند که چیزی بخورد.مسیح جواب میدهد:” من غذایی دارم که بخورم و شما آن را نمی دانید.” مسیح قصد دارد تا با یک سنگ دو گنجشک را بزند!هم سوءظن شاگردان را رفع نماید و هم درسی دیگر به آنها دهد.اما استنتاج منطقی انسانی این را حکم میکند که نتیجه بگیریم:

” مگر کسی برای او خوراکی آورده باشد.” یعنی همانی که شاگردان مسیح حدس زده بودند.اما مسیح که خدا بود و از افکار آنان با خبر به فکر آنان این پاسخ را می دهد:” عیسی بدیشان گفت خوراک من آن است که خواهش فرستندۀ خود را به عمل آورم و کار  او را انجام رسانم.”

گروه دوم :پیرمردی استاد شریعت

( انجیل یوحنا فصل ۳ آیات ۱ تا ۳۶ )

اکنون شهرت و آوازۀ مسیح در تمام اورشلیم و یهودیه پخش شده بود.بعد از آنکه در روستای قانا  آب را به شراب تبدیل نموده و در معبد اورشلیم  بازاری ها و کبوتر فروشان را متفرق کرده بود .همه متعجب مانده بودند.آیا او همان ” ماشیح ” یا مسیح موعود است؟ او کیست؟از کجا یکچنین قدرتی دارد تا چنین کاری انجام دهد؟ با چنین شخصی که تعالیم و اعمالی عجیب از خود داشت ، مراوده و گفتگو کردن به منزلۀ در خط انداختن آبرو و مقام و شهرت و آوازۀ شخصی بود.اما پیرمردی تشنه و جویای حقیقت  شبانه تمام اینها را به خطر انداخته و به ملاقات مسیح می آید.اسم او نیقودیموس بود.یوحنا می نویسد ” از روسای یهود بود ” بعدا میخوانیم که او یکی از اعضای شورای یهود ( سنهدرین ) بود.مردی با این مقام بیشک دارای معلومات و دانشی وسیع از نوشتجات انبیاء و شریعت موسی و بندها و قوانین مربوطه میبایست باشد.در ضمن فراموش نکنید که این پیرمرد به سراغ جوانی تقریبا سی و دو،سه ساله آمده است! دلیل آمدن نیقودیموس معلوم نیست.اما آنچه معلوم است دل و نهاد نیقودیموس پیر است که تشنۀ شنیدن و دانستن حقیقتی ست که او یقین داشت در نزد این جوان نجار ناصری بود و او آمده بود تا از آن بشنود و مسیح آن را به او میدهد:” آمین آمین به تو میگویم اگر کسی از سر نو مولود نشود ملکوت خدا را نمیتواند دید.” این مطلب برای نیقودیموس سنگین و غیرقابل هضم آمد:” چگونه ممکن است که انسانی پیر شده باشد مولود گردد آیا می شود که بار دیگر داخل شکم مادر گشته مولود شود؟” این گفتۀ نیقودیموس به ما میگوید که او ابدا گفتۀ مسیح را نفهمیده که هیچ بلکه گیج نیز شده آنقدر که حتی وقتی مسیح در ادامه برای او توضیح میدهد او دوباره سوال خود را تکرار میکند:” چگونه ممکن است که چنین شود.” اینجا بود که مسیح نه او را گویی تمام فیلسوفان و معلمان دنیا آن روز و امروز را از ضعف و خواب عدم درک روحانیت بیدار میکند:” آیا تو معلم اسرائیل هستی و این را نمی دانی؟”

گروه سوم: یک زن 

( انجیل یوحنا فصل ۴  آیات ۱ تا ۴۲ )

برگردیم به همان ظهر داغ روستای سامره.جایی که مسیح تشنه در انتظار کسی است تا آبی از چاه کشیده و او را کمی آب دهد.زنی سامری از راه میرسد مسیح از او میخواهد تا به او کمی آب دهد.این بار این زن سامری است که خود متعجب است که این اسرائیلی با او حرف میزند که هیچ ،آب هم از او میخواهد.مسیح در تعجب زن به او میگوید:” اگر بخشش خدا را میدانستی و کیست که بتو می گوید آب به من بده هر آینه تو از او خواهش می کردی و به تو آب زنده عطا می کرد.” اصلا چه لزومی داشت مسیح این را به زن بگوید؟او تشنه بود و آب میخواست .آب را میگرفت،میخورد و بدون کلامی حرف منتظر شاگردانش میماند.اسرائیلی دیگری شاید اینکار را میکرد اما نه عیسای مسیح.آن زن با پای خود و بنا به قرار الهی در آنجا بود.زن نمی دانست اما مسیح این را بخوبی میدانست.پس فرصت را غنیمت شمرد و نه ناگهان بلکه گوشه ای از پردۀ الهی را برای زن به آرامی کنار زد.زن ابدا کشش درک این ” آب زنده ” را نداشت که مسیح داشت  و میتوانست به او بدهد.پس در تعجب پرسید:” ای آقا دلو نداری و چاه عمیق است پس از کجا آب زنده داری؟” بعد زن به چاه یعقوب که در آنجا بود گویی مینازد!اما مسیح بار دیگر آن پرده را اینبار کمی بیشتر کنار میزند:” هر که از این آب بنوشد باز تشنه گردد ( کمی مکث کنید و سعی کنید تا چهرۀ زن را در روبروی خود تصور کنید.چه میبینید؟دو چشم گرد شده که به هم فشرده میشد.دهانی نیمه باز.صورتی سفت و سخت.و بدنی که تکان نمیخورد ) لیکن کسی که از آبی که من به او میدهم بنوشد ابدا تشنه نخواهد شد بلکه آن آبی که به او میدهم در او چشمۀ آبی گردد که تا حیات جاودانی می جوشد.” اولین چیزی که زن با شنیدن این جمله به ذهنش رسید این بود که دیگر از آب کشیدن و گذاشت کوزۀ سفالی بر سر خود راحت شده است و این جوان قصد دارد تا این کار را برایش انجام دهد.پس میگوید:” ای آقا آن آب را به من بده تا دیگر تشنه نگردم و به اینجا به جهت آب کشیدن نیایم.”

گروه چهارم: یک نبی

( انجیل لوقا فصل ۷ آیات ۱۸ تا ۲۳ )

شاید غریب به یک سال از تعمید مسیح از دستان یحیی گذشته بود.یحیی اما بدلیل ایستادن در برابر حقیقت شریعت و بیان گستاخانۀ آن در زندان افتاده بود.در زندان بود که گویی یحیی تمام کارهای خودش را تعمید هایی که داده بود،موعظه هایی که کرده بود را برای خود به زیر سوال میبرد که آیا درست بوده یا نه؟اگر برای خدمت به خدا بوده پس چرا باید در زندان باشد؟اگر در زندان است پس چرا خدا او را آزاد نمیکند؟ وقایع موجود نه تنها خودش خودش را به زیر سوال میبرد بلکه به محض شنیدن خبر عجیب زنده شدن پسر مرده ای بدست مسیح او تماما مبهوت گردید.پس شاگردان خود را به نزد مسیح میفرستد با این سوال که :” آیا تو آن کسی هستی که قرار است بیاید یا منتظر دیگری باشیم؟” بیاد داشته باشید که این همان یحیی بود که در رود اردن مسیح را مانع شد تا از او تعمید بگیرد و گفت که او باید از مسیح تعمید بگیرد.در ضمن این یحیی بود که به شاگردان خود رو کرده و گفته بود که ببینید آن برۀ خدا را که گناهان دنیا را بر می دارد.در ضمن این خود یحیی بود که خود را حتی لایق نمی دید تا بندهای کفش مسیح  را ببندد.پس چه شده بود؟چه بر سر یحیی آمده بود؟یحیای نبی.پاسخ سرد و گستاخانه است.او درک روحانی و فهم آن را در زیر فشار زندان و روزهای سخت خود از دست داده بود.

همانطور که دیدیم درک نکردن مفهوم سخنان مسیح که تماما آسمانی بود طیفی بزرگ را شامل میگشت.تازه آن زمان است که در

می یابیم که چرا مسیح بیشتر پیام ها و تعالیم خود را در قالب مثل ها با مردم در میان میگذاشت.از اصطلاحات کشاورزی و عامۀ روز و وسایل و گفتگوهای روزمره استفاده میکرد.خدا در مثال های او باغبان بود.کلام خدا دانۀ بذر.خودش را به شبانی یا شاخۀ تاک یا غلامی معرفی میکرد.شاگردانش را به کارگران.ایمانداران را به مهمانان. درد و سختی روزگار را به درد زایمان.پادشاهی آسمانی را به دانۀ خردل.به مروارید.به سه پیالۀ آرد.تور ماهیگیری… اگر عیسای مسیح قصد مینمود تا با این زبان و مثالها با ما سخن نگوید ما امروز از او هیچ نمی دانستیم.او که گویی از سیاره ای دیگر به کرۀ خاکی و گناه آلود ما پا گذاشته بود.اگر عیسای مسیح در مقابل سختی درک شاگردان و مردم از گفته های خود اگر با سخاوت و فروتنی خالص و بی ریا معنا و مفهوم آنها را برای آنان نمی شکافت،امروز در دست ما کلافی سردرگم و یک گیجی مطلق بود.شخصیت او شناخته نمیشد.نجات و مژدۀ آن غیر قابل هضم میگشت و راه او راهی متعلق به موجودات آسمانی و فرشتگان میگشت که تنها آنها می توانند درک کنند و آن را بفهمند.اما خدا را و فیض او را شکر میگوییم که از سر برکت و خویشتنداری و مهر خود از زبانی ساده و روستایی و با صبر و بردباری ،سخت دلی و کند ذهنی انسان را تحمل نمود و ذره ذره آنها را از منابع  آسمانی خود سرشار نمود.به همین دلیل امروز ما میتوانیم بر حسب آنچه که برای ما از کتابمقدس باقی مانده و البته از امتیاز زمان ،زمانی که تمام کتابمقدس جمع آوری شده و به زبان من و تو ترجمه شده است سود ببریم و بازگشایی این اسرار و معارف الهی را در یک جمع بندی جامع ملاحظه کنیم.ببینیم که چگونه میتوانیم گفته ها و تعالیم مسیح را درک نماییم و زندگی ای سراسر روحانی در دنیایی سراسر غیر روحانی داشته باشیم.

درک مسایل روحانی چگونه میسر است؟

بنده قصد ندارم مانند دکتری نسخه برای شما بنویسم!اما با جمع بندی تعالیم عیسای خداوند و نوشتجات رسولان و موجودیت و صداقت کتابمقدس میتوان درک مسایل روحانی را اصولا از چند پایگاه اساسی آغاز و تقویت نمود:

  1. هرگز به دانش و معلومات و حکمت خود نبالیم.خدا به همۀ ما ثابت نموده است که ” حکمت این جهان پوچ و بی معنی است.”

                                                                                                                       ( اول قرنتیان ۱ : ۲۰ )

۲- حکمت را نه از انسان و نه از دنیا بلکه از خدا درخواست کنیم. ” اگر کسی از شما فاقد حکمت باشد آن را از خدا بخواهد و خدایی که همه چیز را با سخاوت می بخشد و انسان را سرزنش نمیکند آن را به او خواهد داد.” ( یعقوب ۱ : ۵ )

    3- باید آماده و تشنۀ یک سفر روحانی باشیم تا روحانیت را بتوانیم آغاز نماییم.” هم شکل این جهان نشوید بلکه بوسیلۀ تجدید افکار وجود شما تغییر شکل یابد تا بتوانید ارادۀ خدا را تشخیص بدهید.” ( رومیان ۱۱ : ۲ )

  • تماما در زیستن در مسیح تازه و نو شویم.” باید از آن زندگی ای که در گذشته داشتید دست بکشید و آن آدمی که در پیش بودید از خود دور سازید.” ( افسسیان ۴ : ۲۲ )
  • مطالعۀ مستقیم ، زنده و پویای کتابمقدس را فراموش نکنیم.” تمام کتابمقدس از الهام خداست و برای تعلیم حقیقت ،سرزنش خطا ،اصلاح معایب و پرورش ما در نیکی مفید است.تا مرد خدا را برای هر کار نیکو کاملا آماده و مجهز باشد.” ( دوم تیموتائوس ۳ : ۱۶ )
  • گفته ها و نظرات بیرون و خود را با میزان و معیار کتابمقدس بسنجیم تا حقانیت و خالص بودن آن را بتوانیم دریابیم.” مرا موافق کلام خود برپا بدار.” ( مزمور ۱۱۹ : ۲۹ )
  • شنوندگان خوبی باشیم.” ای خدا به گوش های خود شنیده ایم.” ( مزمور ۴۴ : ۱ ) و ” ایمان از شنیدن پیام پدید می آید.”

                                                                                                                               ( رومیان ۱۰ : ۱۷ )

  • روح خود را به همت روح القدس آماده سازیم تا بتوانیم به اعماق روحانیت فرو رویم. ” دعا میکنم که …بوسیلۀ روح او در درون خود قوی و نیرومند شوید…در محبت ریشه دوانیده و بر پایۀ محبت بنا شوید تا با همۀ مقدسین قدرت داشته باشید به پهنا و درازا و بلندی و عمق محبت مسیح پی ببرید و آن محبت را دریابید اگر چه مافوق فهم بشر است تا از پری کامل خدا کاملا پر شوید.” ( افسسیان ۳ : ۱۶ – ۱۹ )
  • هرگز فراموش نکنیم که روحانی زندگی کردن و روحانی فکر کردن به معنای ترک دنیا و فاصله گرفتن از دنیا نیست بلکه نحوۀ چگونه زیستن و شیوۀ مقابله با شرارت اطراف ما در زندگی ماست.:” به درگاه تو دعا میکنم نه برای اینکه آنان را از جهان ببری بلکه تا آنان را از شرارت و شیطان محافظت فرمایی.” ( یوحنا ۱۷ : ۱۵ )
  • هرگز فراموش نکنیم  همانگونه که ” دانه باید در دل خاک بمیرد تا رشد کند “ ما نیز باید در گذشتۀ غیر روحانی خود بمیریم تا در روحانیت رشد کنیم.” همین طور شما نیز باید خود را نسبت به گناه مرده اما نسبت به خدا در اتحاد با مسیح عیسی زنده بدانید.” ( رومیان ۶ : ۱۱ )
  • روحانیت و درک آن ممکن است یک آن باشد اما زیستن و تبدیل شدن به آن تمام عمر است.:” به تدریج در جلالی روز افزون به شکل او مبدل می شویم و این کار ،کار خداوند یعنی روح القدس است.” ( دوم قرنتیان ۳ : ۱۸ )

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!