loading

دره غیرقابل عبور!

نگاهی به افسسیان ۲: ۱-۱۰

نوشته: ح.گ

بخش اول

۱و شما را که در خطایا و گناهان مرده بودید زنده گردانید. ۲ که در آنها قبل رفتار میکردید بر حسب دوره اینجهان بر وفق رئیس قدرت هوا یعنی آن روحی که الحال در فرزندان معصیت عمل میکند. ۳ که در میان ایشان همه ما نیز در شهوات جسمانی خود قبل از این زندگی میکردیم و هوسهای جسمانی و افکار خود را به عمل میاوردیم و طبعا فرزندان غضب بودیم چنانکه دیگران. ۴ لیکن خدا که در رحمانیت دولتمند است از حیثیت محبت عظیم خود که با ما نمود ۵ ما را نیز که در خطایا مرده بودیم با مسیح زنده گردانید زیرا که محض فیض نجات یافتید. ۶ و با او برخیزانید و در جایهای آسمانی در مسیح عیسی نشانید. ۷ تا در عالمهای آینده دولت بینهایت فیض خود را به لطفی که بر ما در مسیح عیسی دارد ظاهر سازد. ۸ زیرا که محض فیض نجات یافته اید بوسیله ایمان و این از شما نیست بلکه بخشش خداست. ۹ و نه از اعمال تا هیچکس فخر نکند. ۱۰ زیرا که صنعت او هستیم آفریده شده در مسیح عیسی برای کارهای نیکو که خدا مهیا نمود تا در آنها سلوک نماییم.”

پیش درآمد

بعضی از خوابهای ما میتوانند تکان دهنده و تاحدودی گیج کننده باشند اما در عین حال ترسناک و نفس شما را در خواب بند میاورند. صبح که از خواب بیدار میشوید هر چه سعی میکنید تا از خواب دیشب خودتان سر دربیاورید نمیتوانید. یکی از خوابهای که به کرات چه بسا هم خودتان آن را دیده اید هم دیگران تقریبا شبیه آن را برای شما بازگو کرده اند، زمانی است که شما در خواب میبینید که جانتان در خطر است و آن کس که قصد دارد به شما آسیب بزند با سرعت زیاد به طرف شما میدود، بعد شما میخواهید فریاد بزنید و کمک بطلبید اما گویی هیچکس صدای شما را نمیشنود. در بعضی از خوابها شخص فریاد میزند اما مردم اطراف و نزدیک او نمیشنوند! یا گاها قصد فرار کردن دارید و با سرعت میخواهید بروید، با تمام قوت و زور خودتان میدوید اما جلو نمی روید! و این کابوس اکثر اوقات شخص را با یک وحشت از خواب می پراند. ترس ما از این خواب به دلیل این نیست که کسی به کمک ما نیامد بلکه از این است که شما تلاش کردید، فریاد زدید و سعی کردید با قوت خودتان نجات پیدا کنید اما گویی تمامی قدرت و توان شما در خواب هیچ بود و نتوانستید از تعقیب کننده جانتان رهایی پیدا کنید. این خوابی بیش نیست و چون بیدار میشوید و از اینکه این فقط کابوسی بیش نبود نفسی به راحتی میکشید.

اکنون تصور کنید که چنین رویا و کابوسی در زندگی کنونی انسان حقیقتی بیش نباشد. به یاد شعر این بیت معروف از مولانا میافتم:

دی شیخ گشت گرد شهر همی

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفت گشته ایم ما یافتمی نشود

گفت آنکه یافتمی نشود آنم آرزوست

به نظر من این کابوسی بیش نیست! و چه بسا مولانا آن را شبهای متمادی دیده بود. کابوس زندگی زمینی انسان. کابوس حیات پس از مرگ، هست یا نیست و اگر حیاتی پس از مرگ وجود دارد چه نوع حیاتی است؟ حیات نور و جلال یا حیات تاریکی و عذاب؟ و سرانجام کجاست؟ طلب و جستجو برای رهایی انسان از تاریکی ها و بن بستهای او ،معنا برای درد و شور انسان، تمامی اینها برای ما غریب نیست. و ما نیز بارها و بارها در کابوس زندگی خود اسیر شده ایم. در پی دست مدد کننده بودیم، در جستجوی آب حیات، منتظر مرغ خوش خبر.

این ندای جستجو برای یک صلح و یک معنای حقیقی برای زندگی در تمامی آثار ادبیاتی فارسی ما موج میزند. سالهای بسیاری برای من طول کشید تا دلیل آن را بدانم تا اینکه با کتابمقدس مسیحی اشنا شدم. با شخصیت خدای یهوه، خدای کتابمقدس، خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب. با طبیعت انسان آشنا شدم. با عیسای مسیح. با تعلیم او. با مرگ و رستاخیز او. با داستان بزرگ کتابمقدس که در آفرینش و سقوط و رستگاری و بازیابی[۱] خلاصه میشود. با تمرکز بر این داستان بزرگ کتابمقدس که داستان نجات است، آن کابوس و آن طلب رهایی و امید نجات معنا پیدا کرد. پاسخ داده شد، معمایی که تمامی سالها با من بود و من هرگز قادر نبودم نه پاسخ آن را در ادبیات فارسی نه در قرآن و نه در زرتشت و نه در بودا و نه در باورهای مارکسیستی پیدا کنم. پاسخ کجا بود؟

تاریخ ثبت شده به ما نشان میدهد که انسان همواره سعی کرده است که اقتدار و فرمانروایی امور خود و اطراف و حتی دیگران را در دستهای خود بگیرد. و این نه به مفهوم حکومتها و سلطنت قدرتمندان است بلکه از دیدگاه اقتدار و منیت خود انسان. از کجا انسان چنین نیت و قصدی را بدست آورد؟ روزی که خدا انسان را آفرید، بر طبق آنچه موسی بنده خدا برای ما در کتاب خود، پیدایش، نوشته است به این نیت آفرید که اقتدار و فرمانروایی امور خدا را بر روی زمین و آفرینش او به دست خود بگیرد. «و خدا گفت آدم را به صورت ما و موافق شبیه ما بسازیم تا بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و بهایم و بر تمامی زمین و همه حشراتیکه بر زمین میخزند حکومت نماید.» (پیدایش ۱: ۲۶ )

در این خلقت انسان، یکی از والاترین امتیازاتی که خدا در او قرار دارد، میل و اراده آزاد بود. حیوان این را نداشت(هر چند با انسان در یک روز خلق شد،)انسان آن را از جانب خدا دریافت کرد. موجودات دیگری نیز قبل از خلقت انسان و حیوان این میل و اراده آزاد را از جانب خدا دریافت کردند و آنها فرشتگان بودند از جمله شیطان. مقام انسان در واقع کمی پایین تر از فرشتگان قرار گرفت( مزمور ۸ ،) زیرا در حالت عمومی نیروهای آسمانی و فرشتگان محدود به زمان و مکان نیستند اما انسان هست.

انسان بنا بود تا از این میل و اراده آزاد داده شده به او از جانب خالق خود برای تجلی و جلال خالق و آفریننده خود استفاده کند و مدیریت و نحوه پرستش و امور دیگر روحانی را با میل و اراده خود بدست بگیرد و هر آنچه انجام میدهد در روح و راستی باشد نه مقید و دیکته شده از جانب خالق. در این میل آزاد بود که انسان تن به گسترش دادن به امتیازات خود که نیازی به داشتن آن نداشت داد. در این میل آزاد و اختیار داده شده به او از جانب خالق خود از فرمان خدا نااطاعتی کرد و تن به وسوسهٔ وسوسه کننده داد. انسان گناه کرد. مجازات گناه بر او وارد شد. ثمره گناه در سه چیز خود را نشان داد. رابطه روحانی و مستقیم انسان با خدا از بین رفت. ( خدا آدم و حوا را از باغ عدن بیرون کرد.) رابطه انسان با انسانهای دیگر از بین رفت.( هابیل توسط برادر خود کشته شد) و رابطه انسان با خودش تیره و تاریک شد.( او با رنج و درد باید امور زندگی خود را میگذرانید.) و در اوج تمامی ثمرات گناه، مرگ قرار گرفت. نه تنها مرگ روحانی بلکه مرگ روحی و مرگ جسمانی. این مرگ با خود اسارت انسان را به همراه آورد. و این اسارت وجود داشت تا زمانی که عیسای مسیح بر بالای صلیب مرد، قیام کرد و چهل روز بعد به اسمان صعود کرد.

از زمان سقوط انسان و دوری او از خدا، انسان دایما در حال دیدن یک کابوس موحش و دردناک است. که هر چه تلاش میکند تا از انکس که او را تعقیب میکند و در پی اوست تا او را آسیب بزند فرار کند، فریاد میزند اما گویی هیچ نجات دهنده ایی نیست. این تلاش انسان برای رهایی از این کابوس موحش خود را در تلاشهای مذهبی و امور روحانی خود نشان داده است. حتی در بکار بردن آن اقتدار و قدرت فرمانروایی بر تمامی خلقت در باور اینکه خدایی وجود ندارد و یا اگر هم دارد این انسان است که همه امور خود را در دست خود دارد. او خدای خود است. گاها به نظر میرسد که فاصله ایی عمیق و عظیم بین انسان و خدا وجود دارد و هر چه انسان تلاش میکند تا با اقتدار و توان خود این فاصله را پر کرده یا از بین بردارد یا حتی آن را نادیده بگیرد، غلظت تاریکی و عمق این فاصله بیشتر و بیشتر میشود.

ناآرامی انسان، شرارتها و جنایتها، یا افسردگی و بالا رفتن آمار خودکشی ها، فرو رفتن و غرق شدن در امور جنسی، مواد مخدر، و در سطح بین المللی، اخبار جنگها و حکومتهای فاسد و خودمختار که زور و خفقان را بر ملت خود حاکم کرده اند. تمامی این حقایق روزمره که سالیان سال در بین ملل دنیا و در بین انسانها رواج دارد گواه از آن کابوس شوم میدهد و گواه از آن عدم رهایی از آن تعقیب کننده جانها. انسان دوست دارد و تلاش میکند تا به صلح و سعادت و خوشبختی برسد. به توازن و برابری، به عدالت و نیکی.

اما گویی تمام اینها رویایی بیش نیست. گویی فاصله ایی عمیق بین طبیعت فاسد انسان و طبیعت والای انسان وجود دارد که هیچ چیز و هیچکس قادر به پر کردن یا عبور کردن از آن نیست. در نامه ایی که پولس رسول به ایمانداران شهر افسس مینویسد او پرده ایی از این کابوس و این فاصله برداشته است. در این نامه ما به راز نجات خدا پر می بریم. و اینکه خدا چگونه و چرا این فاصله را پر کرد و اجازه داد تا انسان یکبار دیگر به حضور او وارد شود.

[۱] This stories has been known as: Creation, fall, redemption, restoration. Which overarch the grand meta-narrative of the Bible: The story of the Salvation.

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!