loading

نه گرم و نه سرد در مسیح!

حرارت شما به مسیح چه اندازه است؟

نوشتۀ: ح گ

فاصلۀ بین از دست دادن محبت، غیرت و شور و هیجان ایمان به عیسای مسیح تا دلسردی و یکنواختی در ایمان به او چقدر است؟ چگونه این بیماری مزمن و خطرناک بر بدن روحانی ایماندار سرایت میکند؟آغاز برهنگی و درد و فقر و نیازمندی بود، برکات و فیض خدا ما را پر ساخت. در مسیح همه چیز را دریافت کردیم، تند و آتشین شدیم؛ کمی گذشت، همه چیز خوب بود! رفاه و مستی شراب انگورهای اشکول ما را خمار خود ساخته بود، و یادمان رفت که نبردی برای وسوسه‏ها و بیرون کردن تمام دشمنان مسیح از سرزمین جان و روح خودمان هستیم. این فرمان بود نه انتخاب. کمی گذشت غیرت سرد شد، الان دیگر چهرۀ نجات دهنده به غبار نشسته است؛ تلاش برای بیدار ماندن فایده‏ایی نداشت؛ چشم‏ها از خمار و آسایش و سنگینی گوشت و چربی کلیسا سنگین شده بود؛ بر صندلی عیلی لم زده بودیم! شنیده بودیم که ” بیدار مانید و دعا کنید.” اما آن را دیگر مانند قبل جدی نمی گرفتیم!اما مضحک این است تا دانش اندک و برچسب مسیحی بودن ما زیر سوال میرود، گردن خود را باد میاندازیم، غیرت ما گُل میکند!( که تا الان گویی نداشتیم!) و از مسیح دفاع میکنیم؛ در حقیقت از مسیح دفاع نمیکنیم بلکه از خودمان، من، آن باور من، آنچه که من به آن ایمان آورده‏ام، من درست میگویم، من درست انتخاب کرده‏ام؛این گرما و حرارت ما برای دفاع از عشق مسیح به ما نیست، بلکه برای دفاع از خود ما و احساسات ما!فرق بزرگی در این دو هست. من از محبت مسیح به خودم دفاع نمیکنم بلکه از محبت نوعی خودم به مسیح و اینکه او را پذیرفته‏ام!از حقیقت پیام فیض بخش مسیح دفاع نمیکنم بلکه از ادعاهای خودم و باور و تحلیل‏های خودم دفاع میکنم که آنها حقیقت هستند!چون من به آن اعتقاد دارم، ده سال، بیست سال، برای ما تبدیل به تبو شده است! ایمان ما و نام مسیحی بودن ما در قاب عکسی روی طاقچۀ ما در کنار صلیب فلزی سرد و خاک گرفته خاموش و نه سرد و نه گرم نگاهش در فضا  معلق است!

امید من این است امروز با این مقاله تکانی با هم بخوریم!بیدار شویم و ساعتی با استاد که در دعا برای وسوسه‏های ما شفاعت میکند بیدار مانده و در دعا بمانیم. تنها یک ساعت!میخواهم با این مقاله برگردیم به آن روز اول. به آن زمانی که هنوز داشتیم تورهای ماهیگیری خودمان را با ناامیدی برای بار دهم به دریا میانداختیم و از ماهی خبری نبود و او آمد به ما گفت کجا تورمان را بیاندازیم، و ماهی های بیکران و برکات افزون را دریافت نمودیم، تمام روز. تمام روز با او. به دنبال او. میخواهم با هم به روز اولی برگردیم که وقتی نام مسیح را شنیدیم و روح خدا در قلب ما را باز کرد، گوش ما را باز کرد، تا من در قلبم را باز کنم و او به درون بیاید؛ به آن منزل پر از آشوب ما، دربدر؛ آواره؛ غارت شده؛ زخمی؛ خیانت شده، تجاوز شده، فریب خورده؛ بی ثمر؛پوچ و افسرده و ناامید؛ این خانۀ ما بود! شاید بهتر است بگویم سرزمین ما!سرزمین غارت شدۀ ما؛ زنجیر اسیر شدۀ ما؛ و ما از نسل زندانیان مذهب پوسیدۀ اسلام بودیم، که چیزی جز انتقام و نفرت و کینه و خودخواهی و رخوت را برای پدران ما و خود ما ارمغان نیاورده بود. آری، ما عیسای خداوند را در چنین اتاقی ملاقات کردیم! و او پا به درون گذاشت و هرگز از ما ایراد نگرفت؛ دماغش را نچسبید یا اینکه پوست صورتش را چروک بیاندازد که اتاقمان بو میدهد! بلکه همین که تو آمد، آغوشش را بسوی ما باز کرد و ما خانه بودیم. این برۀ گمشده، این فرزند یاغی، این شورشی کافر، این ناسپاسِ ناشکر؛ و او هیچ نگفت، جز اینکه ما را، طوفان ما را آرام سازد. و ما را با صدای چشمه‏سار خویش، و عطر دل‏انگیز خویش مست ساخت؛ و برخاستیم و مستانه به رقص درآمدیم و فریاد زدیم که ” آزادیم ” و در برابر این صندوق عهد جاودانه مانند داود پایکوبی کردیم که ما را رحمت بخشیده و ما را، آدمی چون ما را، فیض عطا نموده که با او بنشینم و بخوریم و بیاشامیم. آری، من میخواهم از چنین روزی با شما سخن بگویم، و ببینیم چه شد که از این چنین روزی ما چنین فاصله گرفته‏ایم. چه شد که تماما راه را گم کردیم، و گویی نابینا و عریان و فقیر گشتیم! چه شد که ما هر چیز از آن همه چیزی که داشتیم و در او بدست آورده بودیم را از دست دادیم؟ برای پاسخ به این سوال بسیار حائز اهمیت در زندگی الهی باید به کتابمقدس رجوع نماییم. از آنجایی که تمامی پاسخ‏های الهی و مورد نیاز ما در این کتاب یافت میشود. کتابی که از استاد و نجات دهندۀ ما برای ما سخن گفته و او را به ما می شناساند، زیرا تمام آن در بارۀ عیسی سخن میگوید که مسیح و نجات دهنده بود. و برای پاسخ مشکل ایمان ما به مسیح باید از خود مسیح بشنویم نه از دنیا و دانش زمینی خودمان. و او بخوبی دربارۀ این بیماری روحانی ما سخن میگوید که چه شد ما نسبت به ایمان خود به مسیح بی تفاوت شده، و دیگر آن آتش و حرارت را نداریم؛ سپس مانند همیشه، چون طبیب مهربان جان و روح ما، شفا دهندۀ ما گشته و پاسخ بیماری ما را داده و بر آن میشود تا ما را با کلام خود شفا دهد.

این واقعه در کتاب مکاشفه از زبان خود نجات دهنده برای ما ثبت گشته است. عیسای خداوند به آخرین شاگرد خود رویایی را میدهد تا او آن را نوشته و برای دیگران آن را بیان نماید، تا همه از وقایعی که پیش خواهد آمد آگاه بوده و بیدار شوند. پس او در ابتدا هفت نامه به کلیسا میفرستد و یوحنا مسئول نوشتن آنها میباشد. یکی از آن هفت نامه به کلیسای لاودیکیه میباشد که مورد گفتگوی ما در این مقاله است؛ امید دارم در آینده بتوانم به هدایت روح‏القدس در بارۀ مابقی نامه‏ها در زمان مطلوب با شما سخن بگویم؛ در بخشی از نامۀ عیسای مسیح به کلیسای لاودیکیه اینطور میخوانیم که:”…اعمال ترا میدانم که نه سرد و نه گرم هستی. کاشکه سرد بودی یا گرم. لهذا چون فاتر هستی یعنی نه سرد و نه گرم ترا از دهان خود قی خواهم کرد. زیرا میگویی دولتمند هستم و دولت اندوخته‏ام و به هیچ چیز محتاج نیستم و نمیدانی که تو مستمند و مسکین هستی و فقیر و کور و عریان. ترا نصیحت میکنم که زر مصفی به آتش را از من بخری تا دولتمند شود و رخت سفید را تا پوشانیده شوی و ننگ عریانی تو ظاهر نشود و سرمه را تا به چشمان خود کشیده بینایی یابی...” ( مکاشفه ۳: ۱۵- ۱۸ )

اولین نکته‏ایی که توجه ما را در این نامه و در تمام شش نامۀ قبلی به خود جمع میکند عبارت” اعمال ترا میدانم ” است. این عبارت در تمام هفت نامه تکرار شده است. این چه چیزی به ما نشان میدهد، آیا نه اینکه اینجا جایی نیست که من و تو بتوانیم شانه خالی کنیم؟ به دوربین‏های فروشگاهها و فرودگاهها دقت کنید، همه چیز را در زیر کنترل خود دارند، هر حرکتی، هر شخصی و هر رفتاری را ضبط میکند، و برای مدت طولانی در آرشیو خود نگه میدارد، و ماموران حفظ نظم و امنیت میتوانند برای بررسی موردی به آنها رجوع کنند، مدت ضبط و نگهداری این آرشیو زیاد نمیتواند طولانی باشد، بعد از مدتی همۀ این نوارهای ضبط شده از بین میروند، اما دستگاه ضبط خدا نه کهنه شده، نه پوسیده شده، و نه از بین میرود؛ او همه چیز را به خوبی به کاملی و به زیبایی به یاد می‏آورد. همانطور که تمام حرکات آن مرد ثروتمند را بیاد آورد و به او گفت وقتی آن مرد به جهنم رفت  و مال ایلعازر را که در بهشت بود. پس خداوند عیسای مسیح تک تک اعمال ما را میداند، خودمان را گول نزنیم! سپس میخوانیم که بلافاصله به کلیسای لاودیکیه پس از اینکه میگوید ” اعمال ترا میدانم ” ادامه میدهد؛ گویی مقصودش این است که چون اعمال ترا میدانم؛ اعمال تو به من این را ثابت کرده‏اند؛ خوب دقت کنید! می گوید اعمال، نه حرف و ادعا. یعنی این کلیسا از حرف گذشته و در حال اجرا و عمل بوده، و اعمالش را خداوند میدانست؛ اما اعمالش چه بود؟ اعمالی داشت که ” نه سرد و نه گرم ” بود. یعنی چه نه سرد و نه گرم؟ نمیدانم تا حالا سعی کرده‏اید آب ولرم را بنوشید؟ نه با آن چایی خوب رنگ میدهد!نه با آن میتوانید نباتی را آب کنید!نه میتوانید آن را فقط به عنوان آبجوش بخورید! اگر تا الان آب ولرم نخورده‏اید به شما پیشنهاد میکنم همین الان یا بعد از تمام شدن این مقاله، آب ولرمی، نه سرد و نه گرم، را برای خودتان در یک لیوان درست کنید، و سعی کنید تا آن را بنوشید! اما منظور عیسای خداوند آب ولرم نبود، او ولرم روحانی را در نظر داشته است. پس ولرم روحانی چگونه است که آنقدر عیسای مسیح از آن متنفر بوده و از آن حالش به هم می خورده که حاضر بوده تا ما را سرد سرد روحانی یا گرم گرم روحانی ببیند اما نه ولرم!زیرا او قادر به نوشیدن آن نبوده است و مجبور بوده آن را از دهان خود قی کند. او حاضر بود تا ما را تماما دور شده از خود ببیند، گمشده در دنیا؛ زیرا در آن زمان شاید به زانو در آمده و به یاد گرمای محبت خانۀ پدر افتاده، به توبه افتاده و او ما در آغوش خویش بازمی یافت؛ یا اینکه آنقدر ما را گرم و داغ میدید، که باید ما را سرزنش میکرد که آرام باشیم و آتشی از آسمان برای کسی نطلبیم. ببینید! برای عیسی راحت تر بود تا با سرد سرد ما یا گرم گرم ما روبرو شود تا ولرم ما! وقتی ما ولرم می شویم، عیسی هیچ کاری نمیتواند برای ما کند غیر از اینکه ما را از دهان خودش قی کند!

اما چه زمانی است که یک مسیحی همانطور که در آغاز این مقاله سخن گفتیم کم کم از مسیح و ایمان او به مسیح لغزش خورده و به چنین بیماری خطرناک روحانی‏ایی مبتلا میگردد؟نه سرد و نه گرم شدن در ایمان یعنی: نه کاملا در مسیح ناامید بودن و نه کاملا امیدوار؛ یعنی نه کاملا در رنج صلیب بودن و نه کاملا پیروزمند صلیب. یعنی نه کاملا غیرت بشارت انجیل مسیح را داشتن نه کاملا بی غیرت بودن از سخن نگفتن از آن. یعنی نه کاملا در نبرد با وسوسه پیروز شدن و نه کاملا تسلیم آن شدن. یعنی نه کاملا منتظر آمدن مسیح بودن و نه کاملا آمدنش را فراموش کردن. یعنی نه کاملا اجرا کردن فرامین مسیح و نه کاملا نااطاعتی از آن. یعنی نه کاملا عاشق مسیح بودن و نه کاملا او را دوست نداشتن. یعنی نه کاملا تعهد به کلیسا و وظیفۀ خود را در بدن مسیح انجام دادن و نه  کاملا شکستن عادت هفتگی و دست به کاری نزدن!من بیشتر از این نمیخواهم بنویسم، باور کنید که در حال قی کردن هستم! چون خودم را گاها در این مجموعه می بینم. لطفا کمی بر آنچه گفته شد مکث کنید؛ و عمق اشکال روحانی خود را ببینیم. و خطری که ما را تهدید میکند. شاید از خودمان سوال کنیم که از کجا شروع شد؟ عیسای مسیح گویی سوال ما را خوانده است، کمااینکه سوال کلیسای لاودیکیه را در این مورد خوانده بود که پس از دریافت نامه از خودشان پرسیده بودند، چرا عیسای مسیح اینطور در بارۀ ما فکر میکند؟ مگر من چکار کرده‏ام و چگونه برخورد کرده‏ام که اینگونه در بارۀ من سخن میگوید. پس عیسای مسیح به ما و کلیسای لاودیکیه پاسخ میدهد که: ” زیرا میگویی دولتمند هستم و دولت اندوخته‏ام و به هیچ چیز محتاج نیستم.” عیسای مسیح به ما میگوید بیماری نه سرد و نه گرم شما منشاء آن اینجا بوده است که:

۱- خودتان را ثروتمند میدانید.

۲- خودتان را کامیاب میدانید.

۳- خودتان را بی‏نیاز میدانید.

مگر چه اشکالی در این سه مورد هست؟مگر نه اینکه ما در مسیح همه چیز را داریم. و مالک همه چیز هستیم. درست، اما اگر ما در اوج تصاحب تمام این برکات فیض مسیح، خود مسیح را فراموش کرده و خودمان را بزرگ کنیم و به خودمان امتیاز بدهیم و تمام آن برکات و ثمرات آن را شایستگی و زحمات و تلاش خود بدانیم، در حقیقت خدا و عیسای مسیح و روح‏القدس را و نقش آنها را در این پیروزی نادیده گرفته‏ایم. آنها ما را به این پیروزی رسانده‏اند، اما تاج افتخار و جلال را ما بر سر خود گرفته‏ایم!خطر این نیست که تمام این برکات را داریم، در مسیح ما مالک همه چیز هستیم، خطر جایی هست که تمام این برکات را داریم و ترس خدا و محبت مسیح و تسلی روح‏القدس را نداریم. چون این را نداریم، آنچه که بر سر ما میآید بسیار موحش و هراسناک است، زیرا در اوج داشتن و مالک همۀ این برکات و پیروزی‏ها بودن، از این غافل هستیم که هیچ چیز نداریم. عیسی به ما میگوید ” نمیدانی که تو مستمند و مسکین و فقیر و کور و عریان“. دقت کنید به کلمۀ ” نمیدانی ” قبل از تمام این موارد. یعنی ایماندار زندگی روزانۀ خود را دارد، کار روزانه، کلیسای هفتگی، جلسات هفتگی، و خود را نیز مسیحی میداند، کار و زندگی‏اش نیز خوب است، ثروتمند است، کامیاب است و گویی بی نیاز. چه خواب سنگینی باید ما را در ربوده باشد که تا چنین درجه‏ایی سقوط کرده باشیم اما ” نمیدانیم “؛ چقدر باید از مسیح دور شده باشیم، چقدر باید در ایمان خود به عیسای مسیح نه سرد و نه گرم شده باشیم اما ندانسته باشیم؟چند سال اینطوری بودیم و ” نمی دانستیم “؟ چند بار خود را مسیحی نمونه قلمداد میکردیم ” اما نمی دانستیم ” که چقدر از مسیح و صلیب دور هستیم؟ راه حل چیست؟ راه رهایی کجاست؟ درمان و شفای ما کجاست؟ عیسای مسیح شفای ماست؛ پس او درمان را به ما داده است تا چگونه از این نه سرد و نه گرمی که ما را تا به این درجه و این مقام دون و پست سقوط داده که از دهان مسیح قی شده‏ایم، نجات یابیم. او شفا را اینگونه آغاز میکند، با یک نصیحت:” ترا نصیحت میکنم که زر مصفی به آتش را از من بخری تا دولتمند شود و رخت سفید را تا پوشانیده شوی و ننگ عریانی تو ظاهر نشود و سرمه را تا به چشمان خود کشیده بینایی یابی،” پاسخ شفای روحانی ما در آن سه معضلی که ما را به نه سرد و نه گرم بودن در ایمانمان به مسیح سوق داده بود در این سه نصیحت والای عیسای خداوند نهفته است. برای اینکه این سه ناخوشی روحانی ما که ما را به این بیماری کشنده مبتلا ساخته است سه شفا نیاز دارد:

  • برای ادعای اینکه ما گمان میکنیم دولتمند هستیم، باید زر مصفی به آتش را از عیسی بخریم تا دولتمند شویم. دولتمند شدن، از فقیر شدن آغاز میگردد. عیسی پادشاه بود، اما برای ما خادم شد؛ تاج ملوکانۀ خود را به کناری گذاشت و تاج خار را بر سر گرفت. ردای ارغوانی پادشاهی خود را به کناری گذاشت، ردای ارغوانی خواری و ذلت را بر تن کرد. از تخت خود در آسمان بلند شد و بر صلیب نشست. دستان پرقدرتش را که با آن فرمان میراند و بارها و بارها گوسفندان گمشدۀ گلۀ پدر را در آغوش گرفته بود را به میخ ها سپرد. تمام این ها آتشی بودند برای مسیح. آتش او ” فریاد شدید و اشکها ” بودند ” تضرع و دعای بسیار ” بودند ” مصیبتهایی که کشید ” بودند، او با سوختن در این آتش به زر مصفا و تصفیه شده‏ایی مبدل گشت که قادر بود تا از آن تمامی آنانی که به او ایمان آوردند را با آن ثروتمند سازد. اکنون او به ما نصیحت میکند اگر میخواهیم حقیقتا دولتمند شویم، آن دولتمندی که ما را در ایمان ولرم نسازد، باید آن زر را از عیسای خداوند بخریم، این زر تصفیه شده است که ما را دولتمند حقیقی میسازد، نه زر زمینی و موقتی.
  • برای ادعای اینکه ما گمان میکنیم دولت اندوخته ایم، باید رخت سفیدی را از عیسای خداوند بگیریم، آن را بپوشیم تا ننگ این عریانی ما معلوم نگردد. کدام عریانی؟ عریانی یعنی چیزی نداشتن. برهنه بودن. عیسی فرمود که گنجهای خود را نه در زمین بلکه در آسمان ذخیره کنید. آنچه که بر زمین اندوخته‏ایم و از ماحصل زمین و خاک و فنا ذخیره گشته و در آن هرگز روح خدا نبوده، برای خدا هیچ است. پوچ و تهی. اگر دنیایی ثروت و حکمت ذخیره کرده باشیم، مانند سلیمان، اما اگر قلب مطیع و عاشق خود را به خدا از دست داده و دل به شهوات این دنیا و حرمسرای نفسانی این دنیا بگذاریم، تمام آن ثروت و حکمت برای خدا هیچ است. بیخود نبود که سلیمان در اواخر عمر خود نوشت: پوچ است. بیهوده است. همه چیز پوچ است. پس برای اینکه این پوچی و عریانی ما پوشیده شود، باید ردای سفیدی از دست مسیح گرفته و آن را بپوشیم. ردایی که بوی قدوسیت خدا را در آن دارد. سفیدی آن مانند پشم است، اما از پشم نیست، به براقی برف است اما نه برفهای کوهستان. سفیدی آن از خودش است! از اینکه تماما نور است، و چون بر تن خدای نور بوده تمام آن نور را جذب خود نموده است. سفیدی آن پاکی و بی گناهی مطلق عیسای خداوند است که مانند شعاع سوزندۀ خورشید تمام تاریکی شب را ذره ذره میدرد و از بین میبرد. همان شعاعی که چشمان مرگ را کور ساخت و سنگ قبر را برداشته و روشنایی عروج و حیات جاوید را به همه مژده داد.
  • برای اینکه ادعا میکنیم بی نیاز هستیم، باید سرمه‏ایی را از عیسی گرفته و به چشمان خود بمالیم، که چه: خوشگل شویم؟!نه تا بینا شویم! یعنی چه تا بینا شویم؟ ما به عنوان ساکنین زمین قبل از اینکه رسما به شهر آسمانی خود وارد شده و پاسپورت کشور آسمانی خود را که تبعۀ آن هستیم را مورد استفاده قرار داده و وارد آن شده و در آن برای ابد ساکن شویم، به عنوان ساکنین زمین تا زمان مرگ خویش ساکنین زمین باقی میمانیم! و مادامی که هنوز به کشور آسمانی خود پانگذاشته و مادامی که بر روی زمین هستیم، به عیسای خداوند نیازمندیم. در همه چیز. روزانه. شبانه. به هر مقدار و به هر اندازه. ما تا لب مرگ به عیسی نیازمندیم، به او نیازمندیم تا ما را در نبرد با وسوسه تقویت سازد. به او نیازمندیم تا از غرور و خودخواهی ما را برهاند. به او نیازمندیم تا در گناه برای ما نزد پدر شفیع باشد. به او نیازمندیم تا در کنار ما، ما را از درۀ قدرون ترس و واهمۀ خود تا به باغ جتسمیانی مرگ خود سرودخوانان رهبری کند. به او نیازمندیم در بیماری ها، در جفاها، در تنگی ها، در فشارها، در قدرت در ضعف در پیروزی در شکست؛ در همه چیز به او نیازمندیم؛ حالا اگر کسی، ایمانداری یک چنین نیازی را نمی بیند، او حقیقتا نابینا شده است! و حقیقت زندگی روحانی را نمی بیند. باید چشمان این ایماندار را باز کرد. با چه چیز؟ با خاکی که از کفشهای عیسای مسیح زمانی که برای این آدمک بی چشم و رو!برای گناهان او، در جادۀ جلجتا میرفت، سرمه ایی درست کرد و به چشمان او مالید. باید تکه ای از صلیب حقیر و خواری مسیح را که برای همین آدم، حیات و نجات و فیض و آرامش و پیروزی را به ارمغان آورد را سوزاند، و سرمه‏ایی با آن درست کرد به چشمان او کشید تا بینایی‏اش را بدست آورد! و ببیند که چقدر هنوز به عیسای مسیح نیازمند است.

 

پایان سخن:

 

ای ایماندار! در ایمانت به مسیح کجایی ؟ گرم یا سرد؟ به نظر این حقیر آنانی که از آتش عشق و محبت فیض بخش مسیح سوخته باشند، هرگز نمیتوانند نه سرد و نه گرم باشند، بلکه آنها همواره پشت به دنیا رو به صلیب، با این آتش سوزان محبت در قلب، با امیدی ناتمام در روبرو، با پاهایی استوار در فیض و قوتی عظیم در کلام مقدس، و تسلی ناتمام روح‏القدس؛ هم نواخت، هماهنگ، همواره، همزمان،همیشه، به پیش رفته و در هر قدمی که بر میدارند ، نام مسیح را جلال میدهند، چطور ممکن است چنین ایمانداری، نه سرد و نه گرم باشد؟ سوال من از شما این است، شما چه؟ حرارت شما به مسیح چه اندازه است؟

 

 

 

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!