loading

خدای ما، خدایی تماما دانا و تماما حاضر!

اگر که گمان میکنی، تنها هستی و خدا ترا فراموش کرده است!

نگاهی به مزمور صد و سی و نهم

نوشتۀ: ح.گ

چه در بارۀ این سرود میدانیم: یکی از ارزشمندترین و غنی ترین سرودهای سراییده شده در مجموعۀ مزامیر در وصف خدای زنده و شخصیت اوست. میدانیم که داود سرایندۀ این سرود پرستشی میباشد. به احتمال بسیار قوی در زمان پادشاهی داود است و نه در زمانی که داود از دست شائول و تهدید کشتن او در فرار بود، از آنجایی که داود این سرود را برای رهبر گروه پرستشی تنظیم نموده که او آن را با گروه نوازندگان معبد بسراید. این سرود در مجموع، از دو شخصیت خدای ما سخن گفته است: ایات اول تا چهارم از  خدای تماما دانا که از هر چیز و از پدیده و از هر فکر و اندیشه ایی آگاه میباشد. و ایات پنجم تا دوازدهم، از خدای تماما حاضر و موجود در هر زمان و هر مکان. آنگونه که نه دانشی است که خدا نداند، نه واقعه ایی که خدا از قبل از آن آگاه نبوده باشد؛ و نه مکانی است که خدا در آن حضور نداشته باشد. چنین تصوری از چنین خدایی برای انسان فانی و موقتی و زودگذر و محدود بسیار شگفت انگیز و ورای درک انسانی اوست؛ پس داود اینچنین برداشت و اینچنین تصوری را در بارۀ چنین خدایی را در این سرود گنجانده است.

میدانیم که سرود با دعا آغاز میشود و با دعا به پایان میرسد، لیکن تفاوتی بین جملات آغازین و پایانی وجود دارد. با کمی دقت در خصوص این مزمور، مشاهده خواهیم کرد که مزمور با اعتراف کردن به این حقیقت که خدای تماما دانا از همه چیز آگاه میباشد آغاز میشود، ” ای خداوند مرا آزموده و شناخته ایی. تو نشستن و برخاستن مرا میدانی، و فکرهای مرا از دور فهمیده ایی، راه و خوابگاه مرا تفتیش کرده ایی و همۀ طریقهای مرا دانسته ایی.”

لیکن چون به پایان سرود میرسیم، به نظر میرسد که داود نه از اعتراف در بارۀ شخصیت خدا بلکه از خدا درخواست میکند، از خدا همین ماهیت و شخصیت خدا را در زندگی خود طالب میشود. در پایان سرود، داود از خدای تماما دانا و تماما حاضر میخواهد تا فکر و دل و راه او را تماما در اختیار خود گرفته و او را در اقتدار و نقشۀ خود داشته باشد. او چنین میسراید: ” ای خدا مرا تفتیش کن و دل مرا بشناس؛ مرا بیازما و فکرهای مرا بدان. و ببین که ایا در من راه فساد است، و به طریق جاودانی هدایت فرما.”

لطفا دقت کنید به درخواست پایانی داود از چنین خدایی که او آن را پرستش کرده و سراییده است. شما میتوانید ایۀ بیست سه و بیست و چهار را در سه درخواست کلی داود از خدا خلاصه کنید:

الف- درخواست داود از خدا برای دل خود؛

داود از خدایی که از همه چیز آگاه میباشد، از او که سّری نیست بر او مکشوف نباشد و کوچکترین اندیشه ایی نیست که او از آن غافلگیر گشته و او را به شگفت بیاورد؛ داود از چنین خدایی میخواهد تا تمام اندرون او را بازرسی کند. داود تمام دل خود، مرکز احساسات خود، محل محبت و کینه، بخشش و نفرت، اشتیاق و شهوت را در اختیار چنین خدای تماما دانا و حاضر در هر مکانی میگذارد تا او آن را تفتیش کند.

ب- درخواست داود برای فکر خود.

بعد از اینکه داود دل خود را به دست خدا سپرد تا آن را تفتیش کند، سپس فکر خود را به دستان خود میدهد تا افکار او را آزمایش کرده و آن را بداند. شاید شما سوال کنید، چرا ابتدا داود فکر خود را به دستان خدا نسپرد و سپس دل خود را؛ هر چند این سوال برازنده ایست، لیکن نه برای یک نفر که اهل خاورمیانه است و از فرهنگ و سنت آن خطۀ دنیا بدنیا امده است! ما ایرانیها نمونه ایی از ان هستیم. کی بود آخرین باری که من و شما با ابتدا نشستیم و ساعتها اندیشیدیم و با فکر تصمیم گرفتیم که چه کنیم و چه بگوییم و چه نگوییم؟ ما شرقی ها ابتدا احساسی و قلبی حرف زده و تصمیم میگیریم، بعد به یاد فکر میافتیم و بر روی آن کلمات آتشین و اعمالی که تماما احساسی از ما بروز کرده است فکر میکنیم، و چه بسا بارها پشیمان شده و میگویم ای کاش آنقدر عجله نمیکردم و کمی فکر میکردم بعد آن را میگفتم و یا آنگونه عمل میکردم! داود مانند ماست! پس او ابتدا دل خودش را به دستان خدا سپرده است؛ احتمالا میداند اگر ابتدا دل خود را به دستان خدا بسپرد و خدا آن را تفتیش کند تا خرابی ها و فساد را در آن تمییز بدهد، نیمی از مشکلات زندگی و زیستن روحانی خود را حل کرده است!

برای داود، دل، ان اسب تیز و چابکیست که دائما خیال طغیان و سرکشی دارد. برای داود، فکر آن لجام و دهنه ایست که این دل او نیاز دارد تا مسیر و حرکت این اسب وجود او را در اختیار خود در آورد.

و پ- درخواست داود برای رفتار خود.

در پایان، ایا داود گمان میبرد چون خدا دل او را دانست، چون خدا افکار او را دانست، پس او دیگر میتواند در رفتار مقبول و پسندیدۀ خدا قدم بزند؟ اگر پاسخ به این سوال مثبت بود، داود از خدا نمیخواست که رفتار او را وارسی کند ببیند که ایا در او فساد و شرارتی وجود دارد یا نه. در حقیقت داود چنین از خدا درخواست میکند، نه تنها او دلش را تفتیش کند، نه تنها افکارش را بداند، بلکه حتی رفتار و نحوۀ زیستن خود را نیز به دستان او میسپارد. تا نهایتا خدایش او را به راه ” جاودانی هدایت ” فرماید. دو راه در کتابمقدس گویا و واضح بیان شده است: راه فساد و شرارت و نااطاعتی که نهایت آن به مرگ ابدی و دوری مطلق از خدا منجر میشود. و راه اطاعت و نیکی و پاکی که نهایت آن به حیات ازلی و زیستن دائمی در جلال خدا. چرا داود دل و فکر و راه خود را به دستان خدای تماما دانا و حاضر سپرده است؟ زیرا داود نمیخواهد از گروه قدم زنندگان در راه اولی باشد بلکه از سالکان و روندگان در راه دوم.

درسی برای ما

یکی از نامهای داده شده به عیسای مسیح، عمانوییل است، یعنی خدا با ما( انجیل متی باب اول ایۀ بیست و سوم.) در زمان زندگی زمینی عیسای مسیح، او بطور واضح و اشکار نه تنها تعلیم داد بلکه ثابت کرد که او در حقیقت همین خداییست که داود در مزمور صد و سی و نهم او را سراییده است. او از تمامی افکار نهان انسانها آگاه بود( لوقا باب ششم ایۀ هشتم، ) هر چند جسم داشت و تماما انسان بود، لیکن مدعی شد که حتی قبل از اینکه ابراهیم متولد شود او میزیسته است، اینگونه او خود را ورای زمان و فضای فیزیکی مدعی گشت( یوحنا هشت آیۀ پنجاه و هشت،) بیهوده نبود که خود را بالاتر از روز مقدس سبت( مرقس باب دوم ایۀ بیست و هشتم،) معبد مقدس اورشلیم( یوحنا باب دوم ایۀ نوزدهم،) و شریعت مقدس خدا( متی باب پنج ایۀ هفدهم و یوحنا باب پنجم ایۀ سی و هشتم،) خطاب کرد و تعلیم داد. او به شاگرد خود فرمود، که پدر همه چیز را به دستان او سپرده است( یوحنا سیزده ایۀ سوم)؛ فرمود هر کس او را شناخت در واقع خدای ناشناخته را شناخته است( یوحنا چهارده ایۀ هفتم)؛ او فرمود اوست آن راه و راستی و حیات و هیچ کس جز بواسطۀ او نزد خدای پدر نخواهد رفت( یوحنا چهارده آیۀ ششم).

امروز دل و فکر و راه خودمان را به دستان چنین خدایی بسپاریم. امروز از عیسای خداوند بخواهیم که بار دیگر دل و فکر و راه ما را تفتیش کند تا آنچه از او نیست از ما برداشته و انچه از اوست در ما کاشته شده و بارور شود. این توازن و سنجش روحانی اگر اگر در این سه جنبه نباشد، زیستن مسیحی ما زیستنی پربار و مقبول خدای ما نیست.

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!