loading

تو محبوب منی
” و خدا گفت آدم را بصورت ما و موافق شبیه ما بسازیم.” ( پیدایش ۱: ۲۶ )
” و تاج جلال و اکرام را بر سر او گذاردی.” ( مزمور ۸: ۵ )
” زیرا خدا جهانیان را اینقدر محبت نمود که پسر یگانۀ خود را داد تا هر که به او ایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودان یابد.” ( یوحنا ۳: ۱۶ )
” از این امر محبت را دانسته ایم که او جان خود را در راه ما نهاد.” ( اول یوحنا ۳: ۱۶)

تقدیم به تو ای ایرانی، ای مسلمان، ای بشر!
تو قصیدۀ سراییدۀ من
تو بازتاب شکوه و جلال من
تو گوهر و تاج خلقت منی.
ترا نه به شباهت حیوان وحش
نه به سیمای ماه و خورشید و ستارگان
نه به سیمای پرنده گان
نه به شباهت رود روان و کوهها و آسمان
نه افسون گشتۀ وادی سحر شده گان
در تو روح حیات من دمیده شد
تنها تو به شباهت منی
تو انسانی، عزیز منی.

ای قصیدۀ سراییدۀ من
ای بازتاب قدرتم بر خلقت نامنتها
نااطاعتی از فرمان من
خواهش چشم و زیادت دل و افسون نفس
ترا به وادی مرگ کشید
از خاک بُدی و به خاک شُدی
دیگر شباهتی از تو به من نبود…
قلبم شکست از این فراغ
جانم گرفت از سرگردانیت
چگونه رهایت کنم؟
چسان شاهد عذاب جاودانۀ تو شوم؟
زیرا تو هنوز محبوب منی
تو گمشدۀ رنجور منی.

نظر به تو کرد عیسای مسیح، آن فرزند یگانه ام
” لبیک ای پدر! بفرست مرا، او را به خانه باز میاورم.”
او جام را برداشته بود
اشتیاقش به تو از محبت من است
ترک الوهیتش از فیض اوست
آنچه در پیش روی او بود، مرگ بود
جسم بود و خون.
من او را برای تو فدا کرده ام
من ترا به قیمت جان او میخرم
آن کس که او را دارد، مرا دارد
آن کس که او را ندارد…آه که هیچ ندارد
او را ببوس، مرا بوسیده ایی
او را ببوس.
ای قصیدۀ سراییدۀ من
فرشته ها پایکوبان جشن بازگشت تو
آغوش من گشودۀ روی تو
آسمان در انتظار ورود تو
برگرد پیش من
محبوب من، عزیز من، ای بشر!

زمستان ۲۰۱۴ میلادی
غلام مسیح ح.گ

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!