loading

توما معروف به دوقلو یا شکاک

آن اندازه که تاریخ مسیحیت از فعالیت های توما اطلاعات در دست دارد از شاگردان دیگر مسیح ندارد.نام او در تاریخچۀ سرزمین های متعددی آورده شده است.از شمال و جنوب گرفته تا سرزمین هایی در شرق و غرب.براستی این شاگرد که روزی به مسیح قیام کرده شک داشت چگونه شک و تردید خود را تماما به کناری گذاشت و فرمان استادش را ” تا دورافتاده ترین نقطۀ عالم شاهدان خواهید بود ” را آویزۀ گوش خود ساخت.
چهار بار نام توما در نوشتجات انجیل قید می گردد.اولین بار بعنوان دوازده شاگرد انتخاب شده ،دومین بار زمانی ست که خبر بیماری ایلعازر را می شنوند و عیسای مسیح به شاگردان می فرماید:” دوست ما ایلعازر خوابیده است اما من می روم تا او را بیدار کنم.” شاگردان عمق مفهوم عبارت مسیح را درک نمی کنند که او داشت از مرگ ایلعازر سخن میگفت و معجزۀ عظیمی که در شرف انجام بود.از اینرو عیسای مسیح به شاگردان گیج و سردرگم میفرماید:” بخاطر شما خوشحالم که آنجا نبودم چون حالا میتوانید ایمان بیاورید.بیائید پیش او برویم.” اینجا عبارتی از دهان توما بیرون می آید که یوحنا بیاد نمی آورد کسی حتی خود مسیح در مقابلش عکس العملی نشان داده باشد.توما می گوید:” بیائید ما هم برویم تا با او بمیریم.” ( انجیل یوحنا ۱۱ : ۱۱-۱۶ ) آنچه توما می گوید می توانست دو معنا دهد:بیایید برویم تا با ایلعازر بمیریم. بیایید برویم با مسیح بمیریم.در هر دو صورت و با هر دو برداشت ما یقین و عزم راسخ را در آن نمی بینیم.تنها حرفی زده شده است .از این رو کسی حتی خود مسیح به جملۀ توما پاسخی نمیدهد.این برداشت بنده با جملۀ دوم توما در همین انجیل به روایت یوحنا تایید می گردد، وقتی در شب آخر عیسای مسیح به شاگردان علنا عنوان می کند که او باید آنان را ترک کند و به نزد پدر برود.توما گویی سراسیمه و نگران از مسیح می پرسد:” ای خداوند،ما نمی دانیم تو به کجا می روی،پس چگونه می توانیم راه را بدانیم.” ( یوحنا ۱۴ : ۵-۶ ) که اینجا عیسای مسیح آسمان را باز می کند و راز عظیم الهی خود را بر تن ها و گوش های زمینی حک می کند:” من راه و راستی و حیات هستم ،هیچکس جزء بوسیلۀ من نزد پدر نمی آید.” برای توما آن شب به شبی پر از سوال و ابهام تمام شد.بخصوص که به دستگیری استادش و فرار تک تک شاگردان از جمله خود او ختم یافت.اما سه روز بعد همه چیز سیمایی غریب تر به خود گرفت.طوری که او نیز به همراه ده شاگرد دیگر مورد سرزنش عیسای قیام کرده از مرگ قرار گرفت که شهادت زنده شدن او را توسط زنان،باور نکرده بودند.
( مرقس ۱۶ : ۱۴ ) عیسای قیام کرده آن روز حتی دستها و پاهای سوراخ شده را به شاگردان نشان داد تا به قیام او یقین داشته باشند و شک نکنند.( لوقا ۲۴ : ۳۸ ) اما گویا توما آن روز با جمع شاگردان نبود.پس وقتی او آمد و از شاگردان آنچه را که شنیده و دیده بودند را شنید.سراپا گم شد!عصبانی شد!دیگر نمی توانست بیش از آن را قبول کند.برای او مسیح مرده بود.درک قیام او همچون درک راه مسیح برای او مشکل بود.و عیسای مسیح پر از فیض و مهر ،گویی به فریاد دل تشنه و گرسنۀ توما می رسد.او را از شکی سوزنده و ویرانگر برای همیشه رهایی می دهد.شاهدان آن روز برای ما نوشته اند:” یکی از دوازده شاگرد یعنی توما که به معنی دوقلو است موقعی که عیسی آمد با آنها نبود.پس وقتی که سایر شاگردان به او گفتند:” ما خداوند را دیده ایم.” او گفت :” من تا جای میخ ها را در دستش نبینم و تا انگشت خود را در جای میخ ها و دستم را در پهلویش نگذارم باور نخواهم کرد.” ( یوحنا ۲۰ : ۲۴-۲۵ ) شک توما شک انسان امروزی ست !عیسای مسیح یکبار دیگر اما اینبار گویی تنها برای توما ظاهر می گردد.و رو به او می فرماید:” انگشت خود را به اینجا بیاور،دستهای مرا ببین ،دست خود را به پهلوی من بگذار و دیگر بی ایمان نباش بلکه ایمان داشته باش.” ناگهان توما گویی به زانو در می آید و ناله می کند:” ای خداوند من و ای خدای من.” سپس عیسای خداوند جمله ای را به توما می گوید که نه تنها به توما فرمود بلکه به توماهای دنیای فردا.” آیا تو بخاطر اینکه مرا دیده ای ایمان آورده ای؟خوشابحال کسانی که مرا ندیده اند و ایمان می آورند.” ( یوحنا ۲۰ : ۲۹ )
بعد از صعود مسیح به آسمان ،دیگر هرگز کسی توما را در اورشلیم ندید.توما گویی شک و تردید خود را به خداوندی و تنها ” راه و راستی و حیات ” بودن مسیح تماما به کناری گذاشت و رفت تا فرمان استاد و نجات دهنده اش را به دورافتاده ترین نقاط دنیا ببرد.او به شمال و جنوب اسرائیل مسافرت نمود از بابل ( عراق فعلی ) گرفته تا ایران و از ایران تا جنوبی ترین نقطۀ سرزمین هندوستان.او حتی حدود رساندن مژدۀ نجات مسیح را به دور از مرزهای تسلط روم برد.گامی بی نهایت خطرناک و ناامن در دنیای آن روز.امروزه سرزمین ها متعدد و فراوانی ست که در تاریخ خود از حضور توما و فعالیت های او ذکر کرده اند.باستان شناسان و سیاحان پرتغالی از اسناد و نوشتجات گوناگونی سخن گفته اند که در سرزمین های گوناگون توما را بعنوان ” تومای مقدس ” نامیده اند.ذکر ارتباط این تنها شاگرد مسیح و نام او برای رساندن مژدۀ نجات استاد و خداوندش به سرزمین های جنوبی هندوستان قابل اهمیت است.
شاهدان بسیاری از سرانجام زندگی این شاگرد نوشته اند که او در حوالی سالهای ۷۰ میلادی گرفتار گروهی از کاهنان هندو گردید که به پیغام نجات او اهمیت ندادند.می گویند او را ابتدا در کورۀ آتش سوزانده سپس با نیزه کشتند.مقبرۀ توما امروز در شهرMeliapore در جنوب هندوستان مورد زیارت زائران مسیحی می باشد.( گرته برداری شده از کتاب شهیدان صفحات ۳۳ – ۳۵نوشتۀ John Foxe

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!