loading

تولد آزادی
مسیحیت و آغاز آزادی در تمدن بشری
مقاله ایی در پنج قسمت
قسمت اول
تمدنی بدون بَرده‏
دنیای امروز معنای درستی از آغاز آزادی ندارد. از روشنفکران و حتی مذهبیون بپرسید که کی بود انسان در پی آزادی میگشت، یعنی آزادی از برده‏داری، آزادی در صاحب شدن و فروختن ملک. آزادی در طرز تفکر، در سخنرانی، در مطبوعات. آزادی مذهبی، آزادی اینکه خانواده‏ایی داشته باشی. آزادی رای دادن، و نهایتا آزادی اینکه در پی غایت آرزو و حد اعلاء خواستۀ خود پیش بروی. حقیقتا چنین آزادی چه زمانی به تمدن بشری پا گذاشت؟ کی متولد شد؟
منتقدین و مخالفان مسیحیت هرگز نمیخواهند مردم به این فکر کنند که این مسیحیت و کتابمقدس بود که بنیاگذار چنین آزادی در بافت فکری و زندگی و مهمتر از همه در تمدن بشری بود، نه فلسفۀ یونان و روم و نه آیین بودا و کنفسیوس. نه انقلابات اجتماعی و رشد جامعه و صنعت. یهودیان و سپس ایمانداران مسیحی همواره چنین میاندیشیدند که خداوند انسان را به شباهت خود آفریده است. و خدا آنقدر انسان و انسانیت را محبت نمود که تنها فرزند یگانۀ خود را فرستاد تا بر روی صلیب رومی مصلوب شود. اما آیینی که از خداوند این صلیب متولد گشت، نهایتا برده داری را از قارۀ اروپا ریشه کن نمود و این آغاز آزادی در پهنۀ تمام اندیشۀ آدمی گشت. تاریخ مسیحیت آغشته به رویدادها و وقایعی است که گاها شرمسار کننده و ناامید کننده است، اما در بطن و شیرازۀ همین مسیحیت است که معنا و اساس حقیقی آزادی بشری برای تمدن شکل میگیرد و این آن چیزیست که روشنفکران نمیخواهند شما به آن فکر کنید.
همه چیز با پایان برده داری آغاز گشت. برده داری فقط مختص اروپا و این قاره نبوده است. در تمام قاره ها، حتی در شمال آفریقا در بین سرخپوستان و یا حتی در قارۀ هند، در چین برده داری رواج داشته است. تمامی قوتها و پادشاهان و امپراطوران دنیای قدیم نظریه برابری و یکسان بودن انسانها را شدیدا رد کرده اند. حتی افلاطون در این خصوص چنین نظر داشت که تمام مردم خارج از تمدن و فرهنگ یونانی، از بربرها هستند، وحشی و خارج از هرگونه شّم فکری پس مستحق برده شدن. ارسطو معتقد بود که یک برده، برده است زیرا قوت تخیل و دلیل آوردن ندارد، قوت فکری این را ندارد که بتواند خود را مدیریت نماید.
در یکچنین زمینه‏ایی بود که روزی جوانی اهل ناصره وارد یک کنیسه شد. و وقتی لوحه ایی از اشعیاء نبی را به او دادند او عمدتا آخرین قسمت این لوحۀ طولانی را جستجو کرده و آن بخشی را آورد که خداوند نه تنها وعدۀ آمدن مسیحای موعود را میدهد بلکه وعدۀ آمدن عظیم ترین تغییر و تبدیل در تمدن و فرهنگ بشری را میدهد. عیسای مسیح از لوحۀ اشعیاء نبی چنین خواند “روح خداوند بر من است زیرا که مرا مسح کرد تا فقیران را بشارت دهم و مرا فرستاد تا شکسته دلان را شفا بخشم و اسیران را به رستگاری و کوران را به بینایی موعظه کنم و تا کوبیدگان را آزاد سازم و از سال پسندیدۀ خداوند موعظه کنم.” ( لوقا ۴: ۱۸- ۱۹) در این آیات ما نه تنها وعدۀ آمدن مسیحیای موعود، او که از نسل داود است و خواهد آمد و اسرائیل را آزاد خواهد کرد داریم، بلکه همچنین وعدۀ عظیمی برای انسان و بشریت در تمام پهنۀ هستی داریم. فقیران و شکسته دلان و اسیران و کوران و کوبیدگان تنها در اسرائیل نیستند بلکه در سراسر این دنیای سقوط کرده و غرق شده در گناه. و همۀ آنها همۀ این انسانها جویا و تشنۀ شنیدن خبر آن روزی هستند که خداوند برکات و صلح و شادی خود را برای آنها فرستاده و آنها را از قید و بند بسیاری ازاد میسازد.
عیسای مسیح با مرگ خود بر بالای صلیب آمدن چنین سالی را برای تمامی مردم دنیا موعظه نمود. و به تمام مردم دنیا چنین وعده داد که خداوند باران خود را بر نیکان و بدان ” یکسان ” میباراند. و دشمنان همان اندازه نیاز به محبت و ترحم دارند که همسایگان. از اینرو برده و غلام همان اندازه ارزش دارند که انسان ازاد. زیرا او فقط برای انسان آزاد نمرد بلکه برای برده و غلام نیز.
سند زندۀ کتابمقدس
در میان نامه های عهد جدید ما نامه داریم بنام ” فلیمون”. این نامه که یکی از کوتاهترین نامه های پولس رسول میباشد بیست و پنج آیه بیشتر ندارد. شاید بتوان گفت این نامه یکی از تکان دهنده ترین ضربه به بدنۀ برده داری در دنیای روم باستان سپس در اروپا بوده است. این نامه را پولس از زندان به دوست مسیحی خود فلیمون مینویسد. فلیمون برده‏ایی داشته است بنام ” اُنیسیمس”. گویی این برده از دست فلیمون فرار میکند و به نحوی از کولسی که منزل فلیمون بوده است تا روم میرود و در آنجا گویا با پولس رسول ملاقات میکند. به نظر میرسد که نزد پولس به عیسای مسیح ایمان میاورد و با او در روم میماند و در خدمات پولس به او کمک میکرده است.
تنبیه انیسیمس بر طبق قانون روم مرگ بوده است. اکنون پولس چه باید میکرد؟ میتوانست او را نزد خود حفظ کند و هرگز به فلیمون هیچ نگوید، آن وقت خود او نیز در جرم انیسیمس شریک میشد و حتی به دوست و برادر خود نیز بی احترامی میکرد. اما به نظر میرسد که نمیتوانست او را بدون هیچ تذکر و یا نوشته ایی نزد اربابش میفرستاد بلکه چه بسا شدیدا تنبیه یا شاید هم کشته میشد. پس قلم را برداشته و نامه ایی به فلیمون مینویسد در این نامه پولس رسول به فلیمون در خصوص انیسیمس برده‏ایی که مسیحی گشته است و ارزش واقعی او چنین مینویسد که او ” فرزند ” اوست، او ” مفید ” فایدۀ خدمت مسیحی است. او ” جان ” پولس رسول است. او به فلیمون نمیگوید بلکه فرمان میدهد که وقتی او انیسیمس را نزد او باز پس فرستاد فلیمون باید او را نه مانند یک برده و غلام بلکه مانند یک ” برادر عزیز ” در مسیح بپذیرد.
خیلی از منتقدین مسیحی این نامه را هرگز نمبینند و به این نوشتۀ پولس رسول اشاره کرده که او گفته است “ای غلامان آقایان جسمانی خود را در هر چیز اطاعت کنید نه به خدمت حضور مثل جویندگان رضامندی مردم بلکه به اخلاص قلب و از خداوند بترسید.” ( کولسیان ۳: ۲۲) و از اینجا نتیجه گیری میکنند که مسیحیت هرگز بر ضد برده داری نبوده است. این دوستان هرگز قادر به دیدن نمای کلی نوشته و نظر پولس رسول در خصوص برده و غلام و یا ارباب نیستند. آنها مانند اسبهای حریصی هستند که در وزش باد فقط قادر هستند بوی اسب مخالف را حس کرده و در پی او بدوند و نظر به هیچ چیز دیگر نکنند.
در همین نامۀ کولسیان فصل ۴ ایۀ ۱ چنین میخوانیم ” ای آقایان با غلامان خود عدل و انصاف را بجا آورید چونکه میدانید شما را نیز آقایی هست در آسمان “. مجددا در همین نامه در فصل ۳ کمی بالاتر از آیۀ ۲۲ در آیۀ ۱۱ پولس چنین میگوید ” و تازه را پوشیده اید که بصورت خالق خویش تا به معرفت کامل تازه میشود. که در آن نه یونانیست نه یهود نه ختنه نه نامختونی نه بربری نه سبکتنی نه غلام و نه آزاد بلکه مسیح همه و در همه است.” ایضاء در نامۀ اول قرنتیان باب ۷ آیات ۲۱ و ۲۴ چنین میگوید ” اگر در غلامی خوانده شدی ترا باکی نباشد بلکه اگر هم میتوانی آزاد شوی آن را اولی تر استعمال کن. زیرا غلامی که در خداوند خوانده شده باشد آزاد خداوند است و همچنین شخصی آزاد که خوانده شده غلام مسیح است. به قیمتی خریده شدید غلام انسان نشوید.”
چنین طرز تفکر و باوری با ورود عیسای مسیح بر روی زمین آغاز شد، در تعالیم او، در نگرش پر فیض او به تمامی انسانها نه فقط یهود، بلکه سامری و یونانی و رومی و بیگانگان دامنه زده شد و آنگاه که او آغوش خود را در آخرین فرمان بزرگ رو به تمام مردم دنیا، تا دورترین اقصاء دنیا گشود، در آیین او دیگر نه برده، نه ارباب، نه پادشاه، و نه سرباز دیگر در حقارت یا فخر خود بود؛ همه یکسان بودند زیرا همه فرزندان خدا بودند و همه در شباهت خدا خلق شده بودند و در هیچکدام در هیچ رنگ و نژاد و زبان و مقامی تمایز و تفاوت نبود.
اشتباه نکنید در انسانها تفاوت وجود دارد، اما این تفاوت در دیدگاه مسیحی باعث به برده کشیدن انسان دیگر نمیشود، باعث از بین بردن حقوق دیگری نمیشود، آزادی شما را از شما نمیگیرد، شما را اسیر باور و سیستم فکری خود نمیسازد؛ تفاوت ما در مسیحیت راه متفاوت شکوفایی و نشان دادن هدایای گوناگون و متفاوت برای جلال خداست. نه فخر و سروری بر انسان. بر انسان تنها یک نفر باید حکومت کند و آن خود خداست؛ و این را عیسای مسیح و آیین او بر روی زمین آغازگر بوده است.

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!